لومړۍ 200 کرښې.
آقا
هی ، آقا
میخوام یه جرم رو گزارش بدم
این پایین ام
بجنب ، برو - اخ -
... من دیدم که
خب ، ببین چی اینجا داریم
من داشتم کنار رودخانه ماهیگیری میکردم که ... انجا ... اونجا
آروم باش مرد جوان عجله نکن
من داشتم کنار رودخانه ماهیگیری میکردم که اونجا یه شوالیه ی غول پیکر و طلایی دیدم
جدا ؟
ام ، کاراگاه مرداک ؟
... این رفیقمون که اینجاست
آلوین هستم آلوین جونز
آلوین میگه که یه جور غول کنار رودخانه دیده
غول نبود
یه شوالیه ی آهنیِ غول پیکر بود
و چند نفر دیگه هم بودن
بعدش شنیدم که صدای بنگ بنگ میومد
شلیک گلوله ؟ - فکر کنم -
باید منطقه رو بگردیم و سرنخ پیدا کنیم
خب ، عجب داستانی گفتی
داستان نبود واقعیت بود
آلوین بودی ، درسته ؟
نظرت چیه من و تو با هم بریم یه نگاهی بندازیم ؟
قبل از طلوع آفتاب ، کلی طعمه میتونی بگیری
اینجا بهترین جا هست
طوری که وقتی صدای بنگ رو شنیدم ، ماهی توی قلاب ام بود
این اتفاق ها کجا افتاد ؟
اونجا
میترسیدم که برم نزدیک تر
ولی میتونستم شوالیه ی غول پیکر رو ببینم
این اون چیزی که دیدم نبود
از خودم در نمیارم اینارو
نه ، میدونم آلوین
گلوله هم شلیک کردن
حتما شکارچی ها بودن
ولی با اومدنت پیش ما ، کار درست رو کردی
حالا دیگه بیا تا هنوز وقت صبحانه هست ببریمت خونه
... اخ چه غلطی میکنی ؟
... مگه نمیبینی که
... بله ، خب
مرد کور
... کوور
شما حالتون خوبه اقا ؟
از وقتی بابام مرده ، فقط ما دوتا موندیم
مامانم قبلا واسه شرکت تلگراف کار میکرد
ولی مجبور شد استعفا بده که بتونه مراقب من باشه
خیلی هم کارش خوب بود آ
همه کد ها رو بلد بود
آلوین ، از نگرانی مردم
ولی ما داشتیم دنبال اون شوالیه ی آهنی غول پیکر
که کنار رودخانه دیدم میگشتیم
واقعا متاسفم
قوه تخیل آلوین خیلی فعاله
تخیلی نبود
... آلوین ، باید بتونی که فرق بین
کارآگاه
قربان ، شمارو لازم داریم ...متاسفانه یه قتـ
ممنون پاسبان یکم دیگه میام پیشت
اقای جونز ، اگه یه موقع شما یا مادرتون
... به کمک پلیس نیاز داشتین
بیاین توی پاسگاه و بگین با من کار دارین
... ممنون ، خیلی لطف دارین
آقای کارآگاه مرداک
خب ، چیشده جرج ؟
قربان
یه آقایی وسط خیابان بیهوش شده و همون موقع مرده
و فکر نمیکنی که به دلایل طبیعی مرده باشه ؟
خب ، قربان خودتون جسد رو ببینین
اوه
منظورتو گرفتم
راستی قربان ، یکی از دوستای قدیمی ـمون هم اینجاست
کدوم دوست ؟
همونی که سفینه مرخی داشت و مارو هم بیهوش کرد
ترنس مایرز
اگه اون اینجاست ، ماجرا خیلی جدیه
آقای مایرز
کاراگاه مرداک
اومدین دوباره بیهوشم کنین ؟
نمیشه گذشته هارو فراموش کنیم ؟
من زیاد از این کارا نمیکنم
چی باعث شده بیاین توی صحنه جرم ما ؟
فقط از روی کنجکاوی بود
تصادفاً همین دور و اطراف بودم
و جذب این همه تجمع شدم
پس اتفاقی بوده ، درسته ؟ - هوم -
خب ، بهت ایمان دارم که با اون حس تصمیم گیری سرسختانه ـت
میزنی این پرونده رو هم خرد میکنی
و لحظه شماری میکنم که خبرش رو
توی روزنامه بخونم
خب ، فعلا کاراگاه
خب دکتر ، چی میتونی بهم بگی ؟
اولین فرضیه ام اینه که توسط خفگی مرده
که احتمال زیاد توسط سم ایجاد شده
سم ؟
مقتول بوی بادام میده
و رنگ پوستشم قرمز شده
...که میشه با توجه به اینا گفت
توسط پروسیک اسید کشته شده
حتی مقدار کم هم ازش ، میتونه مرگ آنی رو به همراه داشته باشه
واسه همین بوده که یهویی بیهوش شده
ازرا دالامور
میتونم جسد رو منتقل کنم ؟
بله البته
آقایون ؟
چی دستگیرت شد ، جرج ؟
چندین نفر شاهد بودن که وقتی مقتول داشته میمرده
داشته به یکی اشاره میکرده و میگفته مرد کور
مرد کور" ؟"
بله ، یکی از شاهدین هم دیده که یه مرد کور باهاش برخورد داشته
کور بیاد بره تو کون من
اونم به خوبی من و تو میتونسته ببینه
شما یا من قربان ؟
قطعا عینک و عصا فقط یه پوشش بوده
ترنس مایرز چی ؟ اون اینجا چیکار میکرده ؟
اونکه همینطوری نیومده بین
مردم عادی یه دوری بزنه ؟
منم شک دارم که حضورش اونجا تصادفی بوده باشه
چطوری اینقدر سریع خودشو رسونده اونجا ؟
شاید بین ماها یه جاسوس داره
توی پاسگاه من ؟
حتی فکرشم نکن مرداک
احتمالا از قبل ، مقتول رو تحت نظر داشته
حالا این یارو دالامور چیکار میکرده که
توجه یه مامور دولت رو به خودش جلب کرده ؟
نمیدونم
ولی قصد دارم که بفهمم
خود پروفسور دالامور اینو ساخته
خیلی کار با دستش خوب بود حرف نداشت
اخه همیشه داشت با یه چیزی بازی میکرد
واقعا بابت فقدانتون متاسفم خانم ایسن
چند وقته با پروفسور هستین ؟
کارآگاه ، من یه زن متاهل ام ... و هرگز
نه ، منظورم از نظر کار بود
البته
یه نه سالی میشه
فکر کنم یکمی ناراحتم بابتش
دلم واسه بیچاره تنگ میشه
البته
کسی رو سراغ داشتین که بخواد به پروفسور آسیبی بزنه ؟
تا جایی که من میدونستم ، نه
ولی خیلی خشن بود
حتی بابت کوچکترین چیز هم از کوره در میرفت
قربان ، نظرتون راجع به این چیه ؟
فرمول های جبری هست
مال اخرین پروژه ی پروفسور هست
نمیدونم چطوری اینارو میفهمید
... ولی وقتی که روحیه ـشو داشت
بیا جرج
... قربان
متاسفانه من فقط تا قسمت چهارمش رو تونستم بفهمم
میخوام که بنویسیش نه اینکه حلش کنی
باشه
خانم ایسن ، شما اخیرا چیز عجیبی
توی پروفسور ندیدین ؟
خب ، یکمی غیر عادی که بود
چطور ؟
همش بخواطر اون آدمایی هست که واسشون کار میکنه
اونا با یه کار خیلی بد ، ناراحتش کرده بودن
خیلی با نگرانی اومد خونه
نگفت که واسه چی ناراحت بوده ؟
نه
و پروفسور با کدوم بخش دانشگاه
کار میکرده ؟
اون که دیگه درس دادن رو گذاشته بود کنار
سال های اخر عمرش ، همه ی کاراش رو
واسه یه کمپانی به اسم صنعت همرتون انجام میداد
صنعت همرتون برای ساخت و ساز ها ، وسایل
هیدرولیکی و بادی میسازه
آقای همرتون
پروفسور دلامور ، دقیقا واسه شما چیکار میکرد ؟
ازرا ریاضی دان ما بود که کارای محاسباتی رو انجام میداد
ما هم هزینه ی تحقیقاتش رو فراهم میکردیم
کارای علمی پس میکرده
تحقیقاتش درباره چی بوده ؟
راستش هرچیزی و همه چیز
عرصه ی کاری ما ، تبدیل تئوری به واقعیته
کسی رو سراغ دارین که ممکن باشه بخواد بهش آسیب بزنه ؟
خب ، خیلی تند مزاج بود
اکثر مواقع ، با کسی که دید اون رو نداشت
خیلی مخالفت میکرد
مثل اینکه پروفسور دالامور ، خیلی درباره
یه چیزی سر کارش ناراحت شده بود
شما میدونین که بابت چی ناراحت بوده ؟
ببین من و اون خیلی با هم بحسمون میشد
ولی یه مدتی هست که یاد گرفتم که دیگه این چیزا رو شخصی برداشت نکنم
و این بحث ها سر چی بود ؟
من توی یه دنیای عملی زندگی میکنم کارآگاه
تصمیمات اقتصادی رو نمیشه بر اساس تخیلات گرفت
ازرا اینو درک نمیکرد
متوجه ام
ممنونم
یه چیز دیگه ، آقای همرتون
شما آقای ترنس مایرز رو میشناسید ؟
نه باید بشناسم ؟
نه
ممنون خودم میرم بیرون دیگه
بعد تو فکر میکنی که توی این فرمول یه سرنخ هست ؟
فرمول ها ، قربان ، بیشتر از یدونه هست
No comments yet. Be the first to leave one.