لومړۍ 200 کرښې.
این آخرین فرصته بچه سه، دو
برو تو ماشین. سوار ماشین شو
برو حرکت کن
باز هم دارن منو دیپورت میکنن؟
فقط چند تا سوال در مورد لیلا حزیمی داریم.
لیلا؟
شنیدی چی شد؟
میدونی کی میخواسته باهاش همچین کاری کنه؟
خالد
هنان بهمون گفت که تو رو دزدیدن.
فقط یه بهونه بود.
مطمئنی؟ چی میخواین از جونم؟
چرا نمیذارین تنهام؟
ما فکر میکنیم همون آدمایی که تو رو بردن، لیلا رو هم کشتن.
به همین دلیله که به کمکت برای متوقفشون کردن احتیاج داریم.
به کمک من احتیاج دارین؟ فکر میکردم اومدین دنبالم که بگیرینم.
شاید اداره مهاجرت یه اشتباهی کرده.
خیلی متاسفم. اگه دست من بود
هیچ وقت دست تو نیست
خالد، گوش کن
قربانیان قاچاق، مثل کسی که مجبور به قاچاق باشه، -
میتونن دوباره درخواست پناهندگیشون رو بررسی کنن.
اگه بهم بگی چی میدونی، شاید اجازه بدن بمونی.
اجازه دادن بمونم، ولی بعد شماها فرستم بیرون
نیلز.
چی گفتی؟
اینا میگن لین داره؟ کی؟
حالش خوبه؟ آره. الان اینجاست.
بذار باهاش حرف بزنم. باشه.
لین؟ باباته. میخواد باهات حرف بزنه.
وقت خوبی نیست.
بهش بگو دارم همین الان میام خونه.
مگه خالد عثاری رو تازه نگرفتین؟
آره، ولی مطمئنی حالش خوبه؟ حالش خوبه. بذار بچه حرف بزنه.
همونجا بمون. من اینجا قضیه رو حل میکنم.
هی. چه خبره؟
به لین حمله شد، و مشخصاتش با بگی مطابقت داره.
حالش خوبه؟ باید راجع به بگی بهم میگفتی.
دخترم به اون مرد شلیک کرد. میتونست بکشتش
اگه کشته بودش، دنیا جای خیلی بهتری میشد.
خالد نه
نه، مگی نه
لعنت
لعنت.
چرا گذاشتی بره؟
یعنی چی؟ نذاشتم که.
فقط رفت طرف پنجره و پرید پایین
اینجا چه خبره؟ تو به من بگو.
خیلی دور نمیتونه رفته باشه. پیداش میکنیم.
و اون اینجا میمونه
باید بهتر نشونه میگرفتم.
تو به اندازه کافی کار کردی.
لین.
فقط باید بپرسم.
از کجا یه اسلحه غیرمجاز پیدا کردی؟
میدونی که باید به این موضوع رسیدگی کنیم؟
دنبالش هستن، ولی امیدی نداشته باش.
باشه. ممنون.
از کجا برش داشتی؟
تفنگی که داری حملش میکنی.
بهترین سرنخمون رو تازه از دست دادیم. من رو اون تمرکز میکنم، نه خودم رو.
چرا بهم همه چی رو نمیگی؟
تو هم که خیلی با من روراست نبودی.
نمیدونم رابطه گذشته تو با سوزان چیه، -
ولی قطعا داره رو قضاوتت تاثیر میگذاره.
اون نباید اینجا باشه.
این اسلحه رو دارم چون نمیخوام بگی فرار کنه.
انگار داری نقشه میکشی با گلوله بزنیش بکشی.
اینجا سوئده، نه تگزاسه.
سمی کجاست؟
اون تو یه جای امنه.
آدمای ما ازش مراقبت میکنن، پس همه چی خوبه.
لین؟
سلام
چرا نمیخوای با بابات حرف بزنی؟
راسته که سوزان بیورکه باهاشه؟
آره. چرا؟
میدونستی؟ درباره اون و سوزان؟
باید از کس دیگهای بپرسی.
ازش داری محافظت میکنی؟ مثل یه دوست خوب؟
داری اشتباه برداشت میکنی، لین. چی؟
این
مادر تو بود که رابطه نامشروع داشت.
با شوهر سوزان.
چرا بابا بهم نگفت؟
باید از خودش بپرسی.
سلام. ببخشید. دوست پسرت اینجاست.
باشه
من دستگیرم؟
دارم دنبال آشنایان کاتو دالن میگردم.
رئیسش به جرم قاچاق حشیش محکوم شده.
تقریبا 20 سال پیش. اسمش پدار سالمونسن هست.
من تو صحنه جرم تو میدون شناختمش.
روی ویلچر بود.
برم دنبالش؟ آره.
راجع به اسلحه چی گفتی؟
که تو جنگل پیداش کردم. مزخرف ترین بهونه ای که شنیدم
همر هم همینو گفت.
هی
اینجا تنهایی؟ من نیاز به مراقبت ندارم.
این سامیه که بهت در موردش گفتم.
سلام.
فقط میخواستم بگم که
منو از یه دردسر بزرگ نجات دادی.
میخوای ازم تشکر کنی؟
تقصیر تو هم به اندازه من بود
میخوای بیای تو؟
صحنه عوض میشه
خبری هست؟
نه، خبری از خالد نیست.
اگه پلیس نتونه ظرف یه ساعت پیداش کنه، -
برمیگردیم لارویک.
راستی، گزارش صحنه جرم رو از پزشکی قانونی گرفتم.
هیچ نشونهای از رابطه جنسی بین یانس و لیلا پیدا نشد.
پس چرا اونجا بود؟
فکر کنم فهمید توی دردسر افتاده وقتی چمدون گم شد.
شاید هم از موندن شبانه تو مرکز害怕 داشت.
خیلی وقت صرف نفرت از یانس کردم، اما
الان دیگه واقعا نمیدونم چطور احساس کنم.
چقدر به اینگرید فکر میکنی؟
بعضی وقتا اصلا.
00 چند سال پیش یه چیز خیلی خوب یاد گرفتم.
اینکه بخشش بالاترین شکل دوست داشتنه.
هم برای خودت و هم دیگران.
شاید به همین دلیله که انقدر سخته.
سوزان پشت خطه.
سلام.
بله.
خالده. برای توئه.
واقعا؟ درباره اینکه اینجا بمونم؟
اگه کمکت کنم؟ هر کاری از دستم بر میاد انجام میدم، خالد.
الان کجایی؟ پشت سرت رو نگاه کن.
اون کسیه که منو مجبور کرد سوار ماشین بشم.
ساعت ها رانندگی کردیم.
تابلو می گفت "گوتنبرگ". اون موقع فهمیدم تو سوئد هستم.
جلوی یه ساختمان آپارتمانی بزرگ نگه داشتیم.
همه ساختمونا شبیه هم بودن، همه به ردیف.
باشه؟
منو به یه آپارتمان بردن.
یه چمدون و یه بلیط قطار به لارویک بهم دادن.
گیرنده کی بود؟ نمیدونم.
بهم گفتن به کسی که چمدون رو برمیداره نگاه نکنم.
اگه میرفتم پلیس، اونوقت بعدش چی میشد؟
اونها یه عکس از پسری به من نشون دادن که سرش رو بریده بودن.
درست مثل لیلا.
اگه بریم اونجا میشناسیش؟
اون آپارتمان؟
نه. نمیتونم برگردم اونجا.
خالد به این نگاه کن.
نه
این لیلا، دوستته. نگاه کن.
نگاه کن باشه؟
این کاریه که اون با دوستت کرد.
اون اولین نفر نبود. این دختر جوون چطوره؟
اون متوقف نمیشه.
به کمکت نیاز دارم.
کمکم میکنی؟
اینو بگیر. ممنون.
می دونم داریم برای بچه دار شدن تلاش می کنیم، اما شاید اون یه کمی زیادی بزرگ باشه؟
یا چی؟
گوتنبرگ
فکر کنم اینجا پیچیدیم. باشه.
آشنا به نظر میاد؟
رنگش درسته، اما همه شون شبیه همن.
پس داریم نزدیک میشیم.
اونجا اون بالا
اون چیز رو یادمه.
از ساختمون اون طرف خیابون دیدمش. طبقه هشتم.
مطمئنی؟
باشه. ممنون. خداحافظ.
طبقه هشتم به زنی ثبت شده که ساکن شهر هالمستاد هست.
اون رو نمی شناسیم، اما شوهرش تو سوریه جنگیده.
اون یکی از اوناست.
تیم SWAT در راهه.
پلیس
امنه
امنه
امنه
خونه کسی توش نیست و درش قفله.
بوی سفید کننده می ده
طبق گفته همسایه ها، دیروز اینجا رو خالی کردن.
خب؟ همین چیزیه که بهمون میگن.
پس میدونستن ما داریم میایم.
به من نگاه نکن. ما تا امروز اصلا اسم اینجارو نشنیده بودیم.
کی بهشون گفته ما داریم میایم؟
خالد نمیخواد اینجا باشه. خیلی بیقراره.
پرسید میشه بریم یه جایی غذا بخوریم؟
باشه.
باید با ملاندر صحبت کنم. بچه گرسنهشه.
داداش
چرا یه دستگاه خردکن غذا نمیخری؟
چون زن ها مردایی رو دوست دارن که از دستاشون استفاده کنن.
زن ها مردایی رو دوست دارن که میتونن یه دستگاه خردکن غذا بخرن.
امتحانش کن.
می خوام برای آرایشگری ثبت نام کنم.
آرایشگر؟ دوست داری این کاره باشی؟
نه، ولی همه دخترای خوشگل برای این کار ثبت نام میکنن.
بریدگی خیلی عمیق نیست.
اینو نگه دار تا من یه چسب زخم بیارم.
از چاقو دور شو.
No comments yet. Be the first to leave one.