Outer Banks - Third Season

Outer Banks - Third Season

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

3 فصل

د خپرونې معلومات

Outer Banks S03E08 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-WDYM
Outer Banks S03E08 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-WDYM
Outer Banks S03E08 WEBRip x264-ION10
Outer Banks S03E08 WEBRip x265-ION265
Outer Banks S03E08 1080p WEBRip x265-RARBG
Outer Banks S03E08 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Outer Banks S03E08 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Outer Banks S03E08 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Outer Banks S03E08 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-CAKES
Outer Banks S03E08 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-WDYM
د لخوا تبصره Prolator
█⫸ پرولیـــــتور | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
webrip
x264
BRip
x265
HEVC
2CH
په خپور شو: 2023-02-25
ډاونلوډونه: 40
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی: ‫DigiMoviez@

‫«مرفهان...»

‫«و تنگ‌دستان»

‫زود باش. بگیرش

‫جدی، بیخیال

‫«دو قبلیه»

‫«یک جزیره»

‫وایسا، وایسا، وایسا

‫همین؟

‫«فکر می‌کردم مثل روز روشن باشه»

‫- متاسفم ‫- خفه شو

‫«وقتی جان‌بی رو بوسیدم»

‫«بیخیال عضویتم در مرفهان شدم»

‫«دیگه کار از کار گذشته بود»

‫وایسا!

‫«برای همیشه عضوی از تنگ‌دستان شده بودم»

‫چیزی نیست

‫«اما وقتی به کیلدر برگشتیم»

‫«همه چیز برعکس شده بود»

‫آره، بیخیال

‫«- یه دفعه سرو کلۀ پدرش پیدا شد» ‫- به خوه خوش اومدی، بابا

‫«اون یه خونه داشت»

‫«و من،...»

‫«چیزی واسم باقی نمونده بود»

‫«نه خانواده‌ای»

‫«نه مکانی برای موندن»

‫سلام؟

‫«- نه پولی» ‫- سارا. چکار داری می‌کنی؟

‫«هیچی»

‫«ولی هنوزم دوستای قدیمیم رو دارم»

‫«افراد قبیله مرفه»

‫«که منتظر بودن دوباره عضوی از اونا بشم»

‫«یه مرفه به دنیا اومدم»

‫«ولی تنگ‌دست شدم»

‫- تا زمانی که مرگ ما رو از هم جدا کنه؟ ‫- تا زمانی که مرگ ما رو از هم جدا کنه

‫سارا، بلند شو!

‫سارا، بلند شو!

‫«پس من واقعا کدوم یکی هستم؟»

‫«مرفه یا تنگ‌دست؟»

‫«راستش، تو این موقعیت...»

‫«دیگه خودم هم نمی‌دونم»

‫«ساحل اوتر بانکس» ‫«فصل سوم، قسمت هفتم»

‫منظورم اینه که...

‫حتی بعد از اینکه افتاده بود روی زمین ‫جان‌بی هنوز داشت اونو میزد

‫آره، هیچ وقت اینطوری ندیده بودمش

‫واقعا فکر می‌کنی ممکنه دستگیر بشه؟

‫نمی‌تونه الان دستگیر بشه

‫الان نه

‫اگر الان دستگیر بشه، نمی‌تونه به باباش کمک کنه ‫باید درستش کنم

‫می‌تونی منو تا خونۀ تاپر برسونی؟ لطفا

‫فکر نمی‌کنی ممکنه قضیه رو بدتر کنی؟

‫نمی‌دونم

‫و نمی‌دونم برای من و جان‌بی چه اتفاقی میافته

‫ولی می‌دونم که نمی‌تونم ‫همینجوری بشینم

‫و تماشا کنم که دستگیر بشه ‫درحالی که پدرش ربوده شده

‫باید سعی‌ام رو بکنم

‫می‌دونی قیافه‌ش یه جوریه!

‫مثلا با اون حالتی که میگه ‫«رفیق، دلخور که نشدی». می‌گیری منظورم چیه؟

‫«دلخور نشی» ‫سخته که نخوای دلخور باشی

‫من فقط میگم... اون نگاهش... ‫اون جوری که مثل مرفهان نگاه می‌کنه. می‌دونی؟

‫- تحریک کردنش معلوم بود ‫- تحریک کردن

‫معلوم بود داره تحریکت می‌کنه ‫تو اونکاری رو کردی که مجبور بودی

‫راه دیگه‌ای نداشتی

‫ممنونم. راه دیگه‌ای نبود ‫باید یه راهی پیدا کنیم...

‫که بریم آمریکای جنوبی. ‫همین الان هم دیر شده

‫- اونا پدرم رو گرفتن ‫- چیزی واسه خوردن داری؟

‫من داشتم به گذرنامه فکر می‌کردم ‫ما گذرنامه نداریم

‫در نتیجه نمی‌تونیم با پرواز بریم ‫باید فکر دیگه‌ای بکنیم

‫باشه. خب مگه اون پولی که از پورتیس ‫گرفتی رو نداری؟

‫- اونو دادم به بابام ‫- خب پس نظرت راجع به قایق چیه؟

‫اگ یه قایق گیر بیاریم ‫می‌تونیم به اونجا برسیم. چون نیرو دریایی هست

‫آره، در مورد نیرو دریایی میدونی ‫اوه، لیمبری! لیمبری یه قایق داره

‫- چطوره با اون بریم؟ ‫- نه، اون پس داده

‫و نیرو دریایی تا بندر اسپانیا نمیاد ‫پس بیخیال قایق

‫پس داری میگی

‫ما پولی نداریم

‫و قایقی هم نداریم که ‫ما رو تا آمریکای جنوبی برسونه

‫- عالی ‫- باورنکردنیه

‫راستش، شاید من یه نفر رو بشناسم

‫یه فکری به ذهنم رسید!

‫- اوه ‫- بابا آیه یاس نخون دیگه

‫- خیلی منفی هستی ‫- سرت رو بدزد. شوپ جلوی خونه‌س

‫خب، جان‌بی

‫- لعنتی! ‫- زود باش

‫آهای! کسی خونه‌س؟

‫- جان‌بی ‫- برو اون زیر. برو زیر میز

‫- لعنتی ‫- زود باش

‫خب، جان‌بی. می‌دونم اون تویی

‫خفه شو. صدات در نیاد

‫اگر ببینت، کار تمامه

‫- جی‌جی می‌دونم ‫- نمی‌فهمم

‫می‌دونم صدامو می‌شنوی

‫بهتره بیایی بیرون باهام صحبت کنیم ‫خیلی واست بدتر میشه اگه نیایی

‫باشه

‫باشه

‫هرطور دوست داری

‫می‌دونی کجا منو پیدا کنی

‫خب، بیا بریم بیرون

‫- بجنب ‫- خب، من یه نقشه دارم

‫فکر می‌کنم ممکنه جواب بده

‫خیلی نقشه تر و تمیزی نیست. ممکنه خوشت نیاد ‫اما فکر می‌کنم جواب بده

‫نه، نه، نه ‫وایسا، وایسا، چه نقشه‌ای؟

‫اگه الان بهت بگم که نقشه‌م نیمه‌کاره‌س ‫دوباره آیه یاس می‌خونی

‫ببین، من با یه نقشه‌ی ربع کاره هم ‫موافقم

‫- بیخیال! ‫- واسه من این صدا رو درنیار

‫هی

‫هی

‫خب تمام این خونه مال خودته؟

‫بیشتر شبیه سرایدار اینجا هستم

‫اوه!

‫ریف، جنگ بین تو یا باباته

‫اگه جای تو بودم، می‌رفتم تا ‫از سر راه برش دارم

‫قبل از اینکه بخواد سر و صدا کنه

‫- هی، خیلی مردی، ریف ‫- هی

‫همینطور هم باقی می‌مونم

‫هی، جایی می‌خوای بری؟

‫امم، آره...

‫من یکم کار دارم که باید انجام بدم ‫ولی تو می‌تونی اینجا بمونی. باشه؟

‫برمی‌گردم

‫من دارم کسب و کارمون رو انجام میدم. باشه؟

‫دارم زمینه سازی می‌کنم ‫دارم ارتباط برقرار می‌کنم

‫من دارم سعی می‌کنم ‫اینجا خودمو ثابت کنم. باشه؟

‫پس بهتره تو هم برگردی به جزیره‌ت ‫که امنه

‫و اینقد موی دماغ من نشی

‫اگه اینجا تو رو پیدا کنن ‫همه چیز خراب میشه

‫با خودم گفتم از بین این همه آدم ‫لااقل تو می‌دونی که اینجا باید پیدام کنی

‫خوشحالم که پیدام کردی

‫از اتفاقی که دیروز افتاد معلومه...

‫درست می‌گفتم

‫تو راه خیلی بدی افتادی، ریف

‫این نظر توئه، نه من. باشه؟ ‫من مشکلی ندارم

‫همون اشتباهات رو مدام تکرار می‌کنی

‫همون اشتباهاتی که من کردم.

‫- درست ‫- برای همین می‌خوام بهت کمک کنم، پسرم

‫تصمیم گرفتم یه تغییراتی انجام بدم

‫چه تغییراتی؟

‫می‌خوام مدیریت شرکت رو ازت بگیرم

‫چی؟

‫ریف تو دیگه مسئول نیستی

‫داری چی میگی؟

‫وکلام یه سری مدارک جدیدتر پیدا کردن...

‫که نشون میده شرکت به رز واگذار شده

‫- رز؟ ‫- آره

‫تو که فکر نمی‌کردی من کل امور ‫رو به تو بسپرم، ریف؟

‫که خودم نتونم هیچ ‫تاثرگذاری داشته باشم

‫- من در مورد بچه‌هام خیلی سخاوتمندم ‫- اوه، که اینطور

‫- اما من اینقدر هم احمق نیستم ‫- نه، البته که نه

‫واسم واضحه که کاملا خیالات برت داشته ‫درنتیجه کنترل شرکت به رز واگذار میشه

‫و حقوقت رو کاهش میدیم

‫تنی‌هیل رو داریم می‌فروشیم

‫در نتیجه باید تا آخر هفته اونجا رو ‫تخلیه کنی

‫باشه.

‫و می‌دونم این خیلی سخته، پسرم ‫بیخیال این روش زندگی شدن سخته

‫اما این دقیقا کاریه که باید انجام بدی

‫چون ما داریم یه زندگی کاملا جدید رو شروع می‌کنیم

‫قراره از نو متولد بشیم

‫باشه، ولی برای اینکار ‫باید بیخیال این زندگی بشیم

‫باید دفنش کنیم

‫تولد دوباره، تولد دوباره!

‫- الان داری جدی حرف می‌زنی؟ ‫- آره

‫فرایر کامرون. تو نمی‌تونی ببینی ‫که الان من سر پای خودم ایستاده‌م

‫که الان قدرت دارم

‫واقعا، ریف؟

‫الان قدرت دست توئه؟

‫می‌تونم برم به پلیس بگم تو اینجایی

‫- که زنده‌ای ‫- آره؟

‫پس...

‫فکر می‌کنم یه مقدار قدرت داشته باشم

‫آها. پس فکر می‌کنم مجبورم بهشون بگم ‫که تو کلانتر پیترکین رو کشتی

‫البته، دلم نمی‌خواد. ولی...

‫در نهایت، شاید واست خوب باشه

‫- همم ‫- اینکه یکم مسئولیت کارهاتو قبول کنی

‫شاید باعث بشه زیاد بهت سخت نگیرن ‫درضمن، سارا هم حرف منو تایید می‌کنه. درسته؟

‫اون اونجا بود

‫دیدیش؟

‫- معلومه که دیدمش ‫- درست

‫اون دخترمه

‫بهش پیشنهاد مقداری پول و جایی ‫برای موندم دادم. ولی...

‫ریف

‫می‌بینی؟

‫شیطان روحت رو تسخیر کرده، پسر

‫می‌خوای بهم شلیک کنی؟

‫نمی‌تونی، پسرم

‫چون هر چقدر هم عصبانی باشی ‫بازم من پدرت هستم و تو منو دوست داری

‫یه بی‌سروپایی به اسم جان‌بی

‫اون زدش

‫و حتی بعد از اینکه بی‌هوش شده بود ‫به زدنش ادامه داد

‫باورت میشه؟

‫خدا رو شکر که جواب سی‌تی اسکن و بی‌تی‌آی ‫منفی بود

‫اوه

‫بذار دوباره باهات تماس می‌گیرم

‫دکتر تورنتون من خیلی متاسفم

‫خب متاسفانه ‫عذرخواهی باعث نمیشه حال پسرم خوب بشه. نه؟

‫خیر

‫میشه لطفا ببینمش؟

‫بفرما

‫هی

‫نباید یکم به خودت استراحت بدی؟

‫تاپر

‫می‌دونی من می‌تونستم دهنش رو سرویس کنم. اره؟ ‫قبلا هم اینکارو رو کردم. دوبار؟

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left