لومړۍ 200 کرښې.
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی: DigiMoviez@
«مرفهان...»
«و تنگدستان»
زود باش. بگیرش
جدی، بیخیال
«دو قبلیه»
«یک جزیره»
وایسا، وایسا، وایسا
همین؟
«فکر میکردم مثل روز روشن باشه»
- متاسفم - خفه شو
«وقتی جانبی رو بوسیدم»
«بیخیال عضویتم در مرفهان شدم»
«دیگه کار از کار گذشته بود»
وایسا!
«برای همیشه عضوی از تنگدستان شده بودم»
چیزی نیست
«اما وقتی به کیلدر برگشتیم»
«همه چیز برعکس شده بود»
آره، بیخیال
«- یه دفعه سرو کلۀ پدرش پیدا شد» - به خوه خوش اومدی، بابا
«اون یه خونه داشت»
«و من،...»
«چیزی واسم باقی نمونده بود»
«نه خانوادهای»
«نه مکانی برای موندن»
سلام؟
«- نه پولی» - سارا. چکار داری میکنی؟
«هیچی»
«ولی هنوزم دوستای قدیمیم رو دارم»
«افراد قبیله مرفه»
«که منتظر بودن دوباره عضوی از اونا بشم»
«یه مرفه به دنیا اومدم»
«ولی تنگدست شدم»
- تا زمانی که مرگ ما رو از هم جدا کنه؟ - تا زمانی که مرگ ما رو از هم جدا کنه
سارا، بلند شو!
سارا، بلند شو!
«پس من واقعا کدوم یکی هستم؟»
«مرفه یا تنگدست؟»
«راستش، تو این موقعیت...»
«دیگه خودم هم نمیدونم»
«ساحل اوتر بانکس» «فصل سوم، قسمت هفتم»
منظورم اینه که...
حتی بعد از اینکه افتاده بود روی زمین جانبی هنوز داشت اونو میزد
آره، هیچ وقت اینطوری ندیده بودمش
واقعا فکر میکنی ممکنه دستگیر بشه؟
نمیتونه الان دستگیر بشه
الان نه
اگر الان دستگیر بشه، نمیتونه به باباش کمک کنه باید درستش کنم
میتونی منو تا خونۀ تاپر برسونی؟ لطفا
فکر نمیکنی ممکنه قضیه رو بدتر کنی؟
نمیدونم
و نمیدونم برای من و جانبی چه اتفاقی میافته
ولی میدونم که نمیتونم همینجوری بشینم
و تماشا کنم که دستگیر بشه درحالی که پدرش ربوده شده
باید سعیام رو بکنم
میدونی قیافهش یه جوریه!
مثلا با اون حالتی که میگه «رفیق، دلخور که نشدی». میگیری منظورم چیه؟
«دلخور نشی» سخته که نخوای دلخور باشی
من فقط میگم... اون نگاهش... اون جوری که مثل مرفهان نگاه میکنه. میدونی؟
- تحریک کردنش معلوم بود - تحریک کردن
معلوم بود داره تحریکت میکنه تو اونکاری رو کردی که مجبور بودی
راه دیگهای نداشتی
ممنونم. راه دیگهای نبود باید یه راهی پیدا کنیم...
که بریم آمریکای جنوبی. همین الان هم دیر شده
- اونا پدرم رو گرفتن - چیزی واسه خوردن داری؟
من داشتم به گذرنامه فکر میکردم ما گذرنامه نداریم
در نتیجه نمیتونیم با پرواز بریم باید فکر دیگهای بکنیم
باشه. خب مگه اون پولی که از پورتیس گرفتی رو نداری؟
- اونو دادم به بابام - خب پس نظرت راجع به قایق چیه؟
اگ یه قایق گیر بیاریم میتونیم به اونجا برسیم. چون نیرو دریایی هست
آره، در مورد نیرو دریایی میدونی اوه، لیمبری! لیمبری یه قایق داره
- چطوره با اون بریم؟ - نه، اون پس داده
و نیرو دریایی تا بندر اسپانیا نمیاد پس بیخیال قایق
پس داری میگی
ما پولی نداریم
و قایقی هم نداریم که ما رو تا آمریکای جنوبی برسونه
- عالی - باورنکردنیه
راستش، شاید من یه نفر رو بشناسم
یه فکری به ذهنم رسید!
- اوه - بابا آیه یاس نخون دیگه
- خیلی منفی هستی - سرت رو بدزد. شوپ جلوی خونهس
خب، جانبی
- لعنتی! - زود باش
آهای! کسی خونهس؟
- جانبی - برو اون زیر. برو زیر میز
- لعنتی - زود باش
خب، جانبی. میدونم اون تویی
خفه شو. صدات در نیاد
اگر ببینت، کار تمامه
- جیجی میدونم - نمیفهمم
میدونم صدامو میشنوی
بهتره بیایی بیرون باهام صحبت کنیم خیلی واست بدتر میشه اگه نیایی
باشه
باشه
هرطور دوست داری
میدونی کجا منو پیدا کنی
خب، بیا بریم بیرون
- بجنب - خب، من یه نقشه دارم
فکر میکنم ممکنه جواب بده
خیلی نقشه تر و تمیزی نیست. ممکنه خوشت نیاد اما فکر میکنم جواب بده
نه، نه، نه وایسا، وایسا، چه نقشهای؟
اگه الان بهت بگم که نقشهم نیمهکارهس دوباره آیه یاس میخونی
ببین، من با یه نقشهی ربع کاره هم موافقم
- بیخیال! - واسه من این صدا رو درنیار
هی
هی
خب تمام این خونه مال خودته؟
بیشتر شبیه سرایدار اینجا هستم
اوه!
ریف، جنگ بین تو یا باباته
اگه جای تو بودم، میرفتم تا از سر راه برش دارم
قبل از اینکه بخواد سر و صدا کنه
- هی، خیلی مردی، ریف - هی
همینطور هم باقی میمونم
هی، جایی میخوای بری؟
امم، آره...
من یکم کار دارم که باید انجام بدم ولی تو میتونی اینجا بمونی. باشه؟
برمیگردم
من دارم کسب و کارمون رو انجام میدم. باشه؟
دارم زمینه سازی میکنم دارم ارتباط برقرار میکنم
من دارم سعی میکنم اینجا خودمو ثابت کنم. باشه؟
پس بهتره تو هم برگردی به جزیرهت که امنه
و اینقد موی دماغ من نشی
اگه اینجا تو رو پیدا کنن همه چیز خراب میشه
با خودم گفتم از بین این همه آدم لااقل تو میدونی که اینجا باید پیدام کنی
خوشحالم که پیدام کردی
از اتفاقی که دیروز افتاد معلومه...
درست میگفتم
تو راه خیلی بدی افتادی، ریف
این نظر توئه، نه من. باشه؟ من مشکلی ندارم
همون اشتباهات رو مدام تکرار میکنی
همون اشتباهاتی که من کردم.
- درست - برای همین میخوام بهت کمک کنم، پسرم
تصمیم گرفتم یه تغییراتی انجام بدم
چه تغییراتی؟
میخوام مدیریت شرکت رو ازت بگیرم
چی؟
ریف تو دیگه مسئول نیستی
داری چی میگی؟
وکلام یه سری مدارک جدیدتر پیدا کردن...
که نشون میده شرکت به رز واگذار شده
- رز؟ - آره
تو که فکر نمیکردی من کل امور رو به تو بسپرم، ریف؟
که خودم نتونم هیچ تاثرگذاری داشته باشم
- من در مورد بچههام خیلی سخاوتمندم - اوه، که اینطور
- اما من اینقدر هم احمق نیستم - نه، البته که نه
واسم واضحه که کاملا خیالات برت داشته درنتیجه کنترل شرکت به رز واگذار میشه
و حقوقت رو کاهش میدیم
تنیهیل رو داریم میفروشیم
در نتیجه باید تا آخر هفته اونجا رو تخلیه کنی
باشه.
و میدونم این خیلی سخته، پسرم بیخیال این روش زندگی شدن سخته
اما این دقیقا کاریه که باید انجام بدی
چون ما داریم یه زندگی کاملا جدید رو شروع میکنیم
قراره از نو متولد بشیم
باشه، ولی برای اینکار باید بیخیال این زندگی بشیم
باید دفنش کنیم
تولد دوباره، تولد دوباره!
- الان داری جدی حرف میزنی؟ - آره
فرایر کامرون. تو نمیتونی ببینی که الان من سر پای خودم ایستادهم
که الان قدرت دارم
واقعا، ریف؟
الان قدرت دست توئه؟
میتونم برم به پلیس بگم تو اینجایی
- که زندهای - آره؟
پس...
فکر میکنم یه مقدار قدرت داشته باشم
آها. پس فکر میکنم مجبورم بهشون بگم که تو کلانتر پیترکین رو کشتی
البته، دلم نمیخواد. ولی...
در نهایت، شاید واست خوب باشه
- همم - اینکه یکم مسئولیت کارهاتو قبول کنی
شاید باعث بشه زیاد بهت سخت نگیرن درضمن، سارا هم حرف منو تایید میکنه. درسته؟
اون اونجا بود
دیدیش؟
- معلومه که دیدمش - درست
اون دخترمه
بهش پیشنهاد مقداری پول و جایی برای موندم دادم. ولی...
ریف
میبینی؟
شیطان روحت رو تسخیر کرده، پسر
میخوای بهم شلیک کنی؟
نمیتونی، پسرم
چون هر چقدر هم عصبانی باشی بازم من پدرت هستم و تو منو دوست داری
یه بیسروپایی به اسم جانبی
اون زدش
و حتی بعد از اینکه بیهوش شده بود به زدنش ادامه داد
باورت میشه؟
خدا رو شکر که جواب سیتی اسکن و بیتیآی منفی بود
اوه
بذار دوباره باهات تماس میگیرم
دکتر تورنتون من خیلی متاسفم
خب متاسفانه عذرخواهی باعث نمیشه حال پسرم خوب بشه. نه؟
خیر
میشه لطفا ببینمش؟
بفرما
هی
نباید یکم به خودت استراحت بدی؟
تاپر
میدونی من میتونستم دهنش رو سرویس کنم. اره؟ قبلا هم اینکارو رو کردم. دوبار؟
No comments yet. Be the first to leave one.