لومړۍ 200 کرښې.
هی اونجا ساعت چنده؟
از تگزاس یک ساعت عقبتره
عجیب نیست که
زمان دو جای مختلف باهم فرق میکنه
ولی همزمان داریم صحبت میکنیم؟
اینجوری باید یک ساعت طول بکشه تا صدام بهت برسه
میذارم خوب به این حرفت فکر کنی
و به کسی نمیگم همچین حرفی زدی
اینقدر دوستت دارم
چقدر چی؟ - یعنی -
به عنوان یه شخص، یه دوست
خیلی جدی نگیرش
گه نخور. دوستم داری و اینو گفتی
من...ببین
برای این بحث باید دو فنجون قهوه بخورم
هی، میدونی چه خبره؟
رایان هیچی بهمون نمیگه
راستش خیلی جای من نیست که اینو بگم
ولی در همین حد بگم که اگه برنامهی مهمی ،واسه آیندهت داری
بهتره روش کار کنی
برنامه دارم
تیتر
باید برم
منم دوستت دارم
میخوای چیکار کنی؟
چیو چیکار کنم؟
مزرعه
نمیدونم
میخوای بمونی؟
اگه کیسی و ریپ اداره کننش، آره
اگه یه بچه پولدار بخرش و
بخواد ادای گاوچرونا رو در بیاره؟
هنوز کلی جا هست که
به روش سنتی گاوچرونی میکنن که برم
گمونم برم یکی از اونا رو پیدا کنم
چه جاهای دیگهای؟
سانلایت" توی وایومینگ" هست
"ان بار"، "کافی"، "کیو کریک"
و "هیتورن" توی نبراسکا
چند مزرعه بزرگ توی آریزونا و نیومکزیکو هم هست
بعد اون همه مزرعه توی تگزاس رو داریم
ولی واسه اون گرما ساخته نشدم
ممنون
به همین زودی به فکر رفتن از پیشمونی؟
خب، اگه مزرعه فروخته بشه، چارهای نیست
مهم نیست
یه میلیاردر میخرش
و دوبار در سال سر میزنه و ما رو به حال خودمون میذاره
هیچی عوض نمیشه
حداقل واسه ما - جدی؟ -
لوید، دفتر رو بیار. باشه؟
اون گوسالههای ماده هنوز انتهای رودخونهن؟
آره، با گاوهای نر
اینا گاوهای ماده هستن
برای مزایده 45 تا پیشنهاد میدن؟
آره
برو گاوهای نر رو ببر و گوسالهها رو بیار تو
میخوای یه نگاهی بهشون بندازم، رئیس؟
نه، میخوام بفروشمشون
گاوهای نر هم همینطور
گوساله 2 ساله بینشون هست؟
چندتاشون بدقِلِقن - جدی؟ ایتن؟ -
سه چهارتاشون خیلی بدقلقن ولی
بقیهشون اوکی میشن
جدی؟ الان چندتا زیر دستته؟
در کل؟ - اهوم -
.همه کره اسبهای تگزاس کروز زیر دستم بودن میشه ده تا
خیلی خب - شرها 5 تان -
و با دوتای خودم میشه 17 تا
خیلی خب، دوتای خودت چطورن؟ - خوبن -
خیلی خب، میخوام اونا رو نگه داری
"و بقیه رو بفرستی "بیلینگز
به مزایده میذاریمشون
چشم قربان
من یکی دارم که نمیشه به مزایده گذاشت
حرومزاده رو باید خلاص کرد
لوید، خودت یه فکری بکن
اهداش کن
به کی؟ سیرک؟
آدمخواره
خیلی خب، خودم ردیفش میکنم. کارتر؟
برو شروع کن به گذاشتنِ زینِ همه سهسالهها برای همه بچهها
از جمله خودم - چشم قربان -
مهم نیست کدوم برای کی باشه؟
مهم نیست. همشون رو باید راه بُرد
میخوام توی تگزاس همهچیز رو برای فروش بذارم
همش فروخته میشه
همهچیز؟
کل گله - اینجوری بعد -
تنها چیزی که برامون میمونه قسمت پایینی چراگاه امتدادِ جاده 89 هست
تازه اونم 500 جفت نمیشه
هر اسب اخته بالای 6 سال هم فروخته میشه
پس خوب ببینین چی دارین
اگه بتونیم به موقع جمعوجور کنیم
هفته دیگه اینجا مزایده میذاریم
بریم سر کار
هی رئیس - بله -
بیکار شدیم؟
سعی دارم کسب و کارمون رو نجات بدم لوید
عمو سم (دولت) سهمش رو میخواد
و نمیخوایم سهمش رو با زمین تسویه کنیم
رینر که نیست
هی
جیمی
داری چه غلطی میکنی؟
جیمی، وایسا. اسب رو متوقف کن - نمیدونم -
...چشه. انگار - خب، من میدونم چشه -
خب، چون بهش "گیتور اسنفل" بستی لامصب
چیکار کرده؟ - اون دهانهی کوفتیای که -
توی دهن اسبه رو نمیبینی؟
ببین
انگار میخواد سوار ترن هوایی بشه - آره -
گیتور اسنفل" چیه؟" - آخرین توقف -
قبل فروش مزرعهست، پسر
اون دهانه مالِ هیولاهاست
چرا بهش میگن "گیتور اسنفل"؟
چون با اون دیوث میشه
از یه تمساح سواری بگیری - دنیکا -
میشه بری برام اون
لجام استخونسگی رو بیاری تا این احمق خودشو به کشتن نداده؟
چیکار میکنی؟ صبح از خواب پا میشی
و دنبال راهی میگردی که
از رو اسب پرت بشی؟
ببین، میدونم احمقی
همه، همهمون میدونیم...خودتم میدونی احمقی
ولی فکر نمیکردم اونقدر احمق باشی
و فکر نمیکنم اونقدر هم احمق باشی
میدونی چی فکر میکنم؟ فکر میکنم که تو اینجا نشستی
و دلت برای اون دختر برونت تنگ شده
و کاری میکنی که از رو اسب پرت بشی. خب؟
تو خودت میخواستی که مربی اسب بشی، رفیق
خب؟ اگه میخوای برگردی و بری دنبال گوسالههای ماده، بفرما
ببخشید
ای خدا. آخه میبینین باید با چی کوفتی سروکله بزنم؟
پسر، این جیمی خدازده خیلی گیجه
اصلاً چرا فرستادینش اینجا؟
آره، خب، این بخشی از جذبشه
آره، من که جذبهای توش نمیبینم
چطوری، برادر؟
پس حدس میزنم نشنیده باشی؟
اینجا ظهر هوا 40 درجه میشه، حاجی
من نفر اول ساعت 2 بامداد شروع میکنم
تا غروب آفتاب هم مشغولیم
،اگه نیویورک رو هم بمببارون کنن
من خبردار نمیشم
خب، نکردن
ولی یه بمب روی ما انداختن
جان داتن مُرد
جدی؟ چی شد؟
خب، داستانش مفصله
گوش کن. به کمکت نیاز دارم، برادر
آره. چه کاری از دستم برمیاد؟
چقدر سریع میتونی همه اسبهامونو جابهجا کنی؟
باید یکم پول جور کنیم - ببین حاجی -
شما سر خریدن اینا عجله کردین. خب؟
سر فروختنشون عجله نکنین
باشه؟ بذار به روش درست انجامش بدم
خب، تا جایی که میشه دست بجنبون
هر چی اونجا نفروشیم، اینجا تو یه مزایده به فروش میذاریم
بذار همه اسبهای نمایشی اینجا رو بفروشم. خب؟
اونجا مفت به فروش میرن
لامصب. سرمون زیر تیغ گیوتینه
آره. تو بد مخمصهای هستیم
خیلی خب، اینجوری اوضاع بهتر نمیشه
خیلی خب؟ بذار به روش درست انجامش بدم. باشه؟
فکر نکنم رفیقت بدونه
میخوای گوشی رو بهش بدم؟
...آخه راستش رو بخوای، برادر
من دلشو ندارم بهش بگم
خیلی خب، نگران نباش
باشه
من انجامش میدم
ممنون
باید اسبهای یلواستون رو بفروشیم
خب؟ - حراج مثلا؟ -
نه. باید سعی کنیم مبلغ بالایی بگیریم
هر چقدر میتونیم بگیریم. خب؟
خیلی خب
به مشتریهای همیشگی زنگ میزنم - آره. آره -
دنیکا، یه لطفی بهم کن
بگیرش. باهام بیا جیمی
ببین. لطفاً اخراجم نکن
اشتباه برداشت نکن
از این کوفتی خسته شدم
ازت بدم میاد
ولی یکی از بهترینای این کاری
اون یکی از بهترینای این کاره
اونم یکی از بهترینای این کاره
...و
منم میخوام یکی از بهترینای این کار باشم
...پس
بهتون نیاز دارم
خب، اینو ببین. بالاخره یکم جرئت پیدا کردی
خوش به حالت
اخراجت نمیکنم، جیمی
ولی این هفته میفرستمت خونه
این هفته رو بهت مرخصی میدم. خب؟
تا بری اون دختره رو بغل کنی
وایسا. داری هفته رو بهم مرخصی میدی؟
این خبر خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.