لومړۍ 200 کرښې.
زيرنويس از مهدي shine021
در دیگر اخبار سرگرمی،
۱۰ سال از زمانی که فیلم پرفروش
دونت دیلیت د کیسز برای اولین بار در ولز اکران شد.
داستان این فیلم در بلک ماونتینز نزدیک کاردیف میگذرد،
این کمدی رمانتیک پرفروش ما را با
مایک و میشل، آن زوج عاشق جوان آمریکایی آشنا کرد
که توسط ستارههای هالیوود جکسون رابرتس
و جسیکا رایلی بازی شدند.
او و من دوستان خیلی خوبی هستیم،
سختترین بخش اینه که، جوری بازی کنیم که واقعی به نظر برسه
و عاشقانه باشه در حالی که مثل رفیق هستیم.
حالا اونها به شهر برگشتند.
قرار است هر دو بازیگر به کاردیف سفر کنند
برای گردهمایی ده ساله هواداران.
همچنین به همراه جکسونِ جذاب
همسرش و کارگردان فیلم،
آندریا فینی حضور دارند.
او دقیقاً به همون خوبیای هست که به نظر میاد.
وقتی بیاد میبینید. اون خیلی دوستداشتنیه.
و نویسنده فیلم، نایجل توماس هم حضور داره.
خیلی ممنون که برای
-صحبت با ما وقت گذاشتید، نایجل. -ممنون. خیلی متشکرم.
و لطفاً، به آندریا سلام برسون.
-اون واقعاً فوقالعادهست... -حتماً میرسونم.
- کارگردان. - اوه، آره، اونجاست.
-اون عالیه! -آره، آره، آره، آره، آره.
-ما واقعاً دوستش داریم. -آره. دیدی؟
همهجا پر از عشقه.
بعد از ۱۰ سال،
بیصبرانه منتظریم بشنویم که در این مدت چه کارهایی میکردند.
بالاخره برنامهی امروز رو
خب، این... خیلی سادهست.
باید توی پنل شرکت کنی، و با طرفدارها عکس بگیری،
و یه دیدار با هواداران داشته باشی، و بعدش...
اوه، و فکر کردم میتونیم یه کم بازسازی صحنه انجام بدیم
از بعضی از سکانسهای فیلم.
بعض... بعضی از سکانسها،
مثل اون صحنهی تیر چراغ برق... صحنهی تیر چراغ برق.
لهجه مایک رو یادت میاد؟
آره.
لعنتی، لعنتی.
من هیچ گوهی نمیدونم.
لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی.
چون من اینطور میگفتم که،
- "لعنتی." - آره.
ولی اون میگفت، "لعنتی، لعنتی.
هی، تو داری گوش میدی لعنتی؟
اوهوم."
آره، شاید سعی کن... سعی کن با چاشنی عشق انجامش بدی
بهجای عصبانیت.
اوه، این... این حروف صدادار، اوه.
آره، یاد میگیرم. یاد میگیرم. لعنتی.
اما اون کاری که باعث میشه بیش از حد بهش فکر کنی رو نکن
چون اونوقت فقط گیج میشی.
لعنتی.
نمیدونم اونها رسیدند یا نه.
خیلی ممنونم.
آه.
خوش بگذره.
ممنونم. آه.
سلام.
-بیا اینجا. -اوه.
-چی شده؟ -سلام!
نمرده بودم که.
انتظار نداشتم اینجا ببینمت.
نه، من... نه، من...
همیشه میدونستم که میام اینجا.
فقط یه کم مضطرب بودم. برای همین.
صبر کن، ولی گفتی فکر میکردی دعوت نشدی.
-آره، ولی... -معلومه که باهات تماس گرفتند.
آره، نه.
-داشتم شوخی میکردم. -اوه.
-نه، واقعاً شوخی میکردم. -تو داشتی...
وقتی گفتم که...
شوخی کردم که گفتم، "اوه، من...
آیا دعوتم میکنن؟"
من... انگار، "آره، امیدوارم که بکنن."
منظورم اینه که، میدونم من تو نیستم.
من تو نیستم، ولی هنوز...
من روی پوسترم.
-منظورم اینه که... -آره.
خدای من.
این واقعاً خیلی چشمگیره. خب، این واقعیه؟
- واقعیه. - واقعی، همم.
خب، خیلی واقعی به نظر میاد.
- نمیتونم برگردم... - مثل...
دیگه نمیشه به عقب برگشت.
انگار یه فلاشبک یا یه همچین چیزیه.
آره.
آره.
آره، ولی من...
بیخیال... چرا ما...
بیا الان وارد این بحثها نشیم،
چون طرفدارها اینجا هستند.
این مهمترین آخر هفتهمونه.
نمیخوام... مجبور نیستیم...
این برای ما هم آخر هفتهی مهمیه، میدونی؟
انگار ما...
ما لحظات خودمون رو برای با هم بودن پیدا میکنیم
وسط این دیوانگی و هیاهو.
خوب خواهد بود.
آره.
- آره. - میدونی؟
نه، حق با توئه.
- همینه، این یه شروع دوبارهست. - آره.
- و عالی خواهد شد. - این قراره--
واقعاً عالی خواهد شد.
مضطربم. هیجانزدهام.
- واقعاً؟ - آره.
و بعد کلی طرفدار اینجاست.
این یه اتفاق خیلی خیلی بزرگه.
خب، تو فوقالعاده خواهی بود.
دوستت دارم.
دوستت دارم.
چی؟
چی؟
به چی نگاه میکنی؟
نه، فقط--
میدونی، کلی طرفدار اطرافمون هستن و این چیزا.
و نمیخوام این توهم رو از بین ببرم،
میفهمی چی میگم؟ میخوام حفظش کنم--
- توهم؟ - آره.
-اگه بفهمن-- اگه میدونستن-- -هیچ توهمی وجود نداره.
یعنی، اون توهمه، مثل، مثل، ام، مثل، مثلِ--
بیتلز.
بیتلز، اونا-- اونا همهشون متأهل بودن،
ولی تو هیچوقت ندیدی که اونا اون بیرون متأهل باشن.
تو رو هم به پنلها اضافه کردن؟
آره، اضافه کردن، ولی خیلی مسخره بود.
ام، بچهها؟
هی، آره، آره، آره.
- سلام. - سلام.
-اوه! -سلام. ما اینجاییم!
-سلام! -خوشحالم که میبینمت.
-چطوری؟ -آره، خوبم.
-اوه. -ما خوبیم.
-دیروز رسیدیم. -خیلی خوبه که میبینمت.
-منم همینطور. -اصلاً تغییر نکردی.
-همسرت-- -اوه، خواهش میکنم،
احساس میکنم کمی بیشتر چروک دور چشم دارم.
-خیلی باطراوت به نظر میای. عالیه. -ممنون. ممنون.
-میدونی، هیجانزدهام. -آره.
-این-- این دیوانهکنندهست. -ام، نه، من-- من نمی--
-این دیوانهکنندهست. -واقعاً نمیدونم داریم چیکار میکنیم.
ام، چند تا برنامه دیدار با هواداران هست.
- آره. - یه پنل هست، یه--
نه، منظورم اینه که، میدونم،
ولی از لحاظ کیهانی میگم، واقعاً نمیدونم.
-اوه، کیهانی-- کیهانی؟ -آره.
-آره. واقعاً-- آره. -چه میدونم.
بله.
من-- من-- من ام، هیجانزدهام.
فکر کنم کلی آدم اونجا باشه.
خیلی خوبه که میبینمت.
ممنون.
عالی به نظر میرسی.
این-- این--
و دقیقاً همونی.
این حقیقت نداره.
- نگاه کن خودتو! - اوه.
انگار یه بچه اون بالا ایستاده.
تو هنوزم یه بچهای.
-کمی جزئیات-- -باشه.
چیزای دیگهای هست که ام، دارن کاملاً رد میشن.
زندگی یه نویسنده همینه دیگه.
-همینه که هست. -آره، آره.
ولی میخوام درباره یه چیزی باهات حرف بزنم--
چون اون الان داره روی یه چیزی کار میکنه.
امیدواریم یه دنباله بسازیم.
-واقعاً؟ -آره.
منظورم اینه که، دهمین سالگرد، دنباله،
چقدر میتونه خاص باشه، میدونی؟
آیا دارن سعی-- آیا سعی میکنن
آمار بگیرن که چند نفر دارن میای تا ببینن اگه ما انجامش میدیم یا--
ام، آره، من-- من دقیقاً مطمئن نیستم.
من-- من هنوز دارم سعی میکنم جری رو گیر بیارم
تا ببینم چه خبره، ولی ام،
ولی تا آخر این هفته، میدونی،
امیدوارم ایدهای داشته باشیم که میخوایم چیکار کنیم.
داشتم فکر میکردم یه جورایی یه کمدیِ ضدِ رمانتیک باشه،
که یه جورایی ما دوباره به هم برگردیم،
یه کمی مثلِ «گمشده در ترجمه»،
جایی که ما-- ما--
ضد؟
آره، فقط یه جور ضدِ رمانتیک--
-عجیبه. -آره، ولی فکر کردم--
-داری میشنوی چی میگم؟ -برادر، خب، آره.
تو-- تو قراره-- باشه، داری، داری میشنویش.
-آره. چرا؟ -عالیه. نمیدونم.
-آره. -من-- داشتم توی چشمات نگاه میکردم.
من-- نمیتونستم تشخیص بدم که واقعاً داری گوش میدی یا نه.
-باشه. -سلام.
-خوشحالم که میبینمت. -چطوری؟
-سلام. -خوبه.
-از دیدنت خوشحالم. -باشه.
وای خدای من. خیلی خوبه که میبینمت.
-آره، آره. -خیلی خوشحالم که اومدی.
-واو. آره. -نگاه کن خودتو.
-نگاه کن خودتو. -میدونم.
No comments yet. Be the first to leave one.