لومړۍ 200 کرښې.
زيرنويس از مهدي shine021
«دخترها عاشق دخترها میشوند»
زيرنويس از مهدي shine021
-به کی پیام میدی؟ -من چی میخوام؟
-ببخشید، ما چی میخوایم؟ -ساندویچ پنیر گریل شده.
-ساندویچ پنیر گریل شده. -نه.
نه، اول ساندویچ پنیر گریل شده میخوام.
نه، آخر هفته پیش اونو گرفتیم. -خواهش میکنم؟
-خیلی بامزهست. -کی؟
اون دختره که اونجا نشسته.
-هی، خوشگله، بیا اینجا! -نه.
دوست من واقعاً میخواد باهات حرف بزنه.
نه، نمیخواد. نه، نمیخواد.
کمک! کمک!
-کمک! -چیز مهمی نیست.
-مامان! -بچهها، بس کنین.
-بس کن. تمومش کن. تمومش کن. -بیا اینجا. بیا اینجا!
بس کنین، هر دوتاتون. چی-چی شده؟
-چی؟ -ببخشید. دارم سعی میکنم...
-خفه شو. -اوه، ممنون.
آره!
عالیه. حالا داره میاد.
تا حالا ندیدمت.
بیا بشین.
خب، لازم نیست اینقدر واکنش نشون بدی.
من سونیا هستم.
چه کوفتیه؟
شماها منو همونجا ول کردین. مجبور شدم به بابام زنگ بزنم
-که بیاد دنبالم. -کار ترنتون بود.
-اون بهمون گفت ولت کنیم. -مم-مم. مم-مم. نه، نه، نه.
-زانوهام خیلی له شدن. -اوه. اوه، نه.
اوه، و ما داریم میریم.
نمیدونستیم چی شده.
-اوه، مامان. -میتونی لطفاً یه نوشابه برام بیاری؟
تشنهشه. من به خاطر تو اومدم پایین، عوضی.
برام یه نوشابه بیار. و یه پرتزل.
-کربوهیدرات حقمه. -ت-تو درست همونجایی.
م-من باید کلی کار بکنم...
تو فقط دو قدم راهته. خواهش میکنم.
وایسا. این کیه؟
-من کولی هستم. -اوه.
میگن ساکتترینا باهوشترینان.
ما پیداش کردیم تنهایی نشسته بود.
-چه وحشتناک. -سونیا یه حس خاصی به غریبهها داره.
-اسم قشنگیه. -منظورم اینه، گمونم
اینطوری تورو پیدا کردم.
-باشه، من رفتم. -اوه.
-میرم یه سیگار بکشم. -باشه.
چه زود.
-اه، باشه. -چهش شده؟
اوه، اه، از بروک خبری شنیدی؟
نه. یعنی، بهش پیام دادم، ولی مامانم امروز صبح
واقعاً بهم گیر داده بود.
چه گهی.
وای خدا، تو حلقه روحیهم رو برداشتی؟
اه، نه. قسم میخورم، فقط یه حقهست.
خب، اه، شماها چطور همدیگه رو میشناسین؟
اه، ما اینجا زندگی میکنیم.
-هی. -بروک پایین کنار دریاچهست.
میگه اونجا روشنه.
-شاتگان. -شاتگان.
-اوه، من اول گفتم. -نه، نه، نه، نه، نه.
-من اول گفتم. -نه، نه، نه.
سونیا، بیا دیگه.
-آره. -گم شو. من...
-من شاتگان گفتم. -آره.
سونیا.
هی، داریم با دوستامون تو مسیر صخرههای کنار دریاچه شنا میکنیم.
باحاله.
خب، اگه اینقدر باحاله، میای یا نه؟
-بریم! -من میام!
لطفاً برو کنار!
مراقب زانوها باش.
بروک؟
اون کیه؟
کولی.
خوشحالم که فراریت ندادیم.
امسال سال آخری؟
-آره. -خب، خوششانسی،
چند ماه دیگه وقت داری به ما عادت کنی.
آره، من واقعاً، اوم...
داداش! خرابش نکن...
داداش، بس کن. -تو خشک و گرمی، ولی.
-شنا میکنی؟ -داداش.
نه، ممنون.
بیا دیگه، گاز نمیگیریم.
بیا، این یکی بوی خیلی خوبی میده.
امروز هوا مثل جهنمه. بیا تو.
راستش فکر کنم باید برم.
نمیتونی خیس بشی؟
-چی؟ -اه...
-واقعاً اینقدر ترسناک نیست. -نه، ترنتون.
-اگه با هم بریم چی؟ -نه.
-بیا دیگه. نه؟ نه؟ باشه. -نه.
نه، بس کن! چیکار میکنی؟
-داریم ماجراجویی میکنیم. -بس کن!
-ترنتون، فقط بذارش زمین. -بس کن! بذار زمین! بس کن!
بذارم زمین!
بس کن. ولم کن. بذار زمین.
-باشه، باشه. -نه، بس کن!
چه عوضیای.
ترنتون، تو واقعاً عوضی هستی.
فقط میخواستم خنکش کنم.
چرا لبخند نمیزنه؟ -خیس خیسه.
نه، ناراحت نشو... ببخشید. اون متأسفه.
هی! هی، صبر کن.
ببین، ترنتون بعضی وقتا عوضی میشه،
اما قسم میخورم آدم خوبیه.
از بچگی میشناسمش.
آره، عالی به نظر میاد.
هی، از دستم ناراحت نشو.
-من کاری نکردم. -داشتی میخندیدی.
نمیدونستم چیکار دیگهای بکنم.
پس فقط با هر چیزی همراه میشی،
فقط که بتونی جزوش باشی؟
باشه، واو. خشن و غیرواقعی.
پس اون چی بود؟
ترنتون فقط داشت شوخی میکرد، و من-من...
من-من نمیدونم.
ببین، تو حتی منو نمیشناسی و قضاوتم میکنی؟
یعنی من اومدم اینجا تا مطمئن بشم حالت خوبه،
و حالا تو داری مثل یه عوضی خیس و بداخلاق رفتار میکنی.
واقعاً معذرت میخوام. من... نمیدونم چرا اینو گفتم.
اشکالی نداره. این نیست. من فقط...
-نمیدونم. -هی، هی.
میتونیم دوباره شروع کنیم؟
حالم خیلی بده.
-نکن... -خواهش میکنم. خواهش میکنم.
باید بذاری جبران کنم، باشه؟
راستش، من فقط احمقم.
انتخابای وحشتناکی میکنم... از هرکی بپرسی...
اما معمولاً تو اولین قرارا باعث گریه کسی نمیشم، میدونی.
احتمالاً باید برم.
من آخر خیابون کینگزلی زندگی میکنم، پس کرت...
بابام احتمالاً منتظرمه.
باید یه وقت یه دورهمی درست حسابی داشته باشیم.
شمارهتو بده.
گوشیم الان خاموشه.
درسته.
میتونیم قدیمی باشیم.
اون تو خودکار داری؟
اوم...
راستش، کولی، من عادت ندارم اینهمه کار بکنم
که تو اینجا مجبورم میکنی انجام بدم.
دستت.
اینا صفرن.
میدونی، میتونستی فقط
اینو رو کاغذ بهم بدی، نه؟
عزیزم، بهش میگن عاشقانه.
وای خدا.
هی، کولی.
آره؟
قول میدی امشب بهم پیام بدی؟
قول میدم.
هی.
روزت چطور بود؟
کول، مرتبی؟ دارم میام بالا.
هی.
صبح بخیر. اه، باید برم شهر.
میخوای بیای؟ یه ناهار بخوریم؟
همدیگه رو بیشتر بشناسیم؟
نه، خوبم.
باشه.
خب، تنهات میذارم.
لعنت.
گه.
باید راستشو بگم، خیلی نگران بودم
چون تازه به این محله اومده.
دوستای زیادی دورش نبودن...
یا واقعاً هیچی... پس اینکه ببینیم کسی رو، اه، این...
-اینکه تو اومدی، هیجانانگیزه. -آره!
راستی، عاشق خونهتم.
-خیلی باحاله. -اوه. ممنون. ممنون...
-آره، خیلی عالیه. -خب، ارث بردمش،
-پس نمیتونم اعتباری بابتش بگیرم. -اوه، عاشق چوبش هستم.
-واقعاً وینتیجست. -اوه، ممنون. آره.
پیدات شد.
-هی. -هی.
اه، باید برم. چند تا کار دارم.
-از دیدنت خیلی خوشوقتم، سونیا. -از دیدنت خوشوقتم.
هر وقت خواستی بیا.
کول، چند دقیقه دیگه میبینمت.
و شماها خوش بگذرونین.
خب اینجا چیکار میکنی؟
خب، بهم پیام ندادی، پس...
قولت رو شکستی.
دوش گرفتم.
آره.
خب میخوای چیکار کنی؟
از کجا میدونی میخوام باهات بگذرونم؟
وای خدا. بریم!
این کارو زیاد میکنی؟
یعنی، کارت شناسایی جعلی میتونه یه کم سخت باشه
تو شهری که همه همدیگه رو میشناسن.
پس...
اس جی هنوز یه کم از دستم عصبانیه که ولش کردم.
اوه.
عقب موندن حال آدمو میگیره.
کسی تورو عقب گذاشته؟
بابام خونه کلی مشروب داره.
No comments yet. Be the first to leave one.