لومړۍ 200 کرښې.
عشق شدید
مامان بزرگت چطوره؟
هنوز معلوم نیست
میخوام برم خونه ببینم
باید بری
خاله فنگ چی؟
نگران نباش
الان خیلی حالش بهتره
فقط برو
زود برمیگردم
رئیس خداحافظ
با اینکه رئیس اجازه ی رفتنم رو داد
اما یکم نگرانم
باید
خوب جای من مراقب باشی
حتما
هواتو دارم نگران نباش
این پرونده ی خاله فنگه
رفیق. دمت گرم
حتی با اینکه تازه ازدواج کردی هم باید کار کنی
به من نگو
فقط میخوام از
تو و سو جین بی بپرسم
که کی میخواید ازدواج کنید؟
به اون بستگی داره
مامان بزرگ حتما خیلی خوشحاله
مامان بزرگی که من میشناسم
اگه یه نوه داشته باشه خوشحال تر میشه
عمو جو
شی یون خانم سو
عمو جو
اوضاع چطوره؟
جنگ شیان بردش بیمارستان
الان کجاست؟
از این طرف
شی یون و خانم سو برگشتن
مامان بزرگ ما برگشتیم
مامان بزرگ
چیز خاصی نیست
چرا اینقدر زود برگشتین؟
این چه داروییه؟
این اواخر داروی غربی زیادی خورده
و معده اش آسیب دیده
یه داروی چینیه که برای بهبود طحال و معده اشه
از عمو جو شنیدم
حالت چطوره؟
خیلی بهترم
من دیگه پیر شدم بیماری داشتن عادیه
اصلا هم پیر نیستی
مگه نه، شی یون؟
درست میگی
مامان بزرگ
ببین
این
شی یون ازم خواستگاری کرد
وظیفش بود
باید خیلی وقت پیش انجامش میداد
چقدر غذا
معمولا کم غذا میخورن
امروز شما و شی یون برگشتین
برای همین غذای بیشتری درست کردم
بله، برای توـه
بیشتر بخور
داره وزنش رو کنترل میکنه
حتی به اندازه ی تو هم نمیخوره
جین بی
همین حالاشم خیلی لاغری که، وزن کم کردنت دیگه چیه؟
...من
ببین
حالاشم خیلی لاغری بسه دیگه لاغرتر نکن
نه مامان بزرگ
تو یه اودیشن برای یه فیلم
شرکت کردم
شخصیت فیلمش لاغره
اگه لاغر نباشم منو انتخاب نمیکنن
بعد از چهار، پنج ساعت
از پنجره به پایین نگاه کردم
شی یون نرفته بود
تمام مدت منتظرم وایساده بود
منم زود اومدم پایین
و اونم ازم خواستگاری کرد
توقع نداشتم نوه ام اینقدر باهوش باشه
شی یون
ووتونگ داره با استخوون ماهی خفه میشه
یه نگاهی بهش میندازی؟
باشه
منم میام
نیا
تو با مامان بزرگ شام بخور
نگران نباش شی یون اینجاست
باشه
جین بی
چیشده؟
چیزی نیست مامان بزرگ
خیلی خوردم
شی یون همش برام غذا میذاشت
یکم چایی میخورم
جین بی
تو حامله ای؟
نه مامان بزرگ نه
به من دروغ نگو
شی یون و تو
...من
....ما
اینجا کس دیگه ای نیست
بهم راحت بگو
چند وقته پریود نشدی؟
شاید یک ماه
یک ماه
وقتی که اودیشن
جنگجوی زن آینده رو دادم، نشدم
بیشتر از یک ماهه
بر اساس تجربیات من
تو حامله ای
مامان بزرگ
وای خدا
غیرممکنه
فکر نمیکنی عالیه؟
مامان بزرگ هم این روزا رو تجربه کرده
میدونم چه حسی داری
اما من آماده نیستم
لطفا یه راز نگهش دارید مامان بزرگ
میخوام شی یون رو سورپرایز کنم
میدونم
اما باید زودتر ازدواج کنید
ووتونگ چطوره؟
خوبه
الان داشتین درباره ی چی حرف میزدین؟
چرا اینقدر خوشحالی؟
همینجوری
بیا
ماهی آب پز و ترشی شیچوآن خوشمزه اس
مرسی مامان بزرگ
سرگیجه، خستگی، هوس غذای ترش کردن
حالت تهوع
همه چی جور درمیاد
منم که انگار دارم چاق میشم
بیا تو
عزیزم
مامان بزرگ از خاله سونگ خواست که برات سوپ لونه پرنده درست کنه
عزیزم
بهم غذا بده
چیزی رو داری ازم قایم میکنی؟
میدی یا نمیدی؟
راستش
نمیخوام
این
خودشه
خودشه
خودشه
چی؟
تو
..من..من
چی؟
چی؟
کی فهمیدی؟
همین الان
تو
این هدیه خدایانه
عزیزم
عزیزم
سوپ سرد شد
دهنتو باز کن
داغه
این راه خونه تو نیست؟
اول خونه من زندگی کن
میتونم ازت مراقبت کنم
عزیزم
داری دعوتم میکنی باهات زندگی کنم؟
گفتم
میتونم ازت مراقبت کنم
باور میکنم
برای شام چی میخوای؟
اشتها ندارم
چیزی بخورم
بریم بیرون بخوریم؟
میرم جمع و جور کنم
تو
هنوز توی اون اتاق زندگی میکنی؟
الان یه نینی دارم
خوب نیست با عشقم بخوابم
چی فکر میکنی؟
خسته شدی؟
زیاد خرید نکردیم
چطور ممکنه انقدر زود خسته بشم
لازم نیست بدویی
بریم یه نگاهی بندازیم
نه
نمیتونی پاشنه بلند بپوشی
فقط نگاشون میکنم، نمیپوشم
آخری
عزیزم، بذار ببینم
واقعا نمیپوشم
توروخدا
خانوم سو، این نسخه محدود فصله
فقط سه جفت ازش داشتیم
و دو تاش، فروخته شده
جفت آخر چه سایزیه
سایز منه
عزیزم
No comments yet. Be the first to leave one.