لومړۍ 200 کرښې.
3 تا از برگزیدهها علیه جامعه اعلام جنگ کردن
در حال حاضر، همه شما مضنون هستید
بازرس ماندی مشخصاً
به مری برایتون علاقه شخصی داره
قدرت مری چیه؟
کاری کن مری شعر بخونه
تمام برگزیدهها میان سمت ما
تو داری باشگاهات رو به کسب و کار تبدیل میکنی
ماسن فکر میکنه برگزیدهها مثل طاعون هستن
من فکر میکنم معدن طلا هستن
ما میتونیم با هم شریک باشیم
تو یکی از اونها هستی؟
من دنبال اون جرقه هستم
شاید تاریکی وجود تو جزء نقشه اونه
من مالادی رو قبل از مُردن مری پیدا میکنم
بابت روز بدت متاسفم
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
« تـــرجـــمـــه: کــیــارش » :.:.: Ki@rash :.:.:
یالا رفقا
چه خوشگل
به پادشاه گدایان بگید که دیگه توی این اسکلهها کاری نداره
نه پرداختی. نه محمولهای
از همینجا مستقیم تا اسکله دیکر
توی لایمهاوس مال اَنی آتش بازه
بریم
میتونه قبول نکنه و بازم آدم بفرسته
ولی در این صورت دیگه جایی برای قایم شدن نداره
حتی اینجا؟
این چطوره؟
بهم بگو چرا نباید بکشمت
فکر کنم باید اینکارو بکنی
لعنتی بهت
انقدر خشابم پر هست که بتونم کلاً تو رو مومیایی کنم
- برای تو هم همینطوره خانم ترو. - چی؟
این برخورد خشنتر از اون چیزیه که حرفش رو زده بودیم
- تو گفتی قراره حرف بزنیم. - همینطوره. زبون ما اینه
- حالا تو هم شدی مثل اون. - من از اون خیلی بهترم
- اگه بزنی توی صورتش نه... - خدایا!
نکن. خیلی خب
حرف بزنیم
تو میتونی حرف بزنی، ولی اگه بخوای دعوا کنی،
خودمون 3 تا رو آتش میزنم
پننس، فکر میکنی بتونی قبل از اینکه اون آتش پخش بشه، خاموشش کنی؟
دعوا نمیکنیم
اون دختر چجوری بهم نزدیک شد؟
ما قبل از تو اینجا بودیم
افراد پادشاه گدایان خیلی ملاحظهکار نیستن
پننس حتی یک بار هم عطسه کرد
- از کجا میدونستی اینجام؟ - دیدم
آتشسوزی گاری. این قدرت منه. الهام گرفتن
هنوزم یکم میخوام بکشمت
کارتو بکن ولی وقتی اون بفهمه، من ازت حمایت نمیکنم
من نمیدونم مالادی کجاست
و نمیخوام هم خودم رو تحویل بدم
- یا کاری شبیه به... - میخوام به ما ملحق شی
توی پرورشگاه
- و میخوای من رو هم بکشی. - ما کلاً تناقض زیاد داریم
تو تقریباً بهترین دوست منو کشتی
و جونم رو هم نجات دادی
- آره، اون یه اتفاق بود. - واکنش بدن بود
فکر کنم غریزه طبیعی تو بود
غریزه طبیعی من سوزوندن همه چیزه
میتونیم باهاش کنار بیایم
ماموریتی که ازش حرف میزدی همینه؟
مری برایتون با شعرش تمام برگزیدهها رو میاره
- بعد حکومت پادشاهی رو سرنگون میکنیم. - نه انقدر بزرگ
و نه اونقدر کوچک
من مالادی رو ترک کردم، چون از معما خسته شده بودم
و دیگه اهمیتی به پول درآوردن نمیدادیم
میدونی داریم میمیریم. برگزیدهها رو میگم
داره بهمون حمله میشه، زندانیمون میکنن و پرتمون میکنن توی کوچه
همه مثل تو همچین قدرتی ندارن
و داره بدتر هم میشه. تو دشمنانی داری که هنوز نمیشناسیشون
پس باید بین مرغابیهای غمگین تو مخفی بشم؟
من از پس خودم برمیام
هنوز حسش میکنی
شعر مری. میدونی دنیای بهتر چه شکلیه
واقعیت نداره، فقط یه حسه
یه فانتزیـه. تو هم بیشتر از من باورش نداری
شاید به خاطر اون گاری پر از تریاک باشه که سوزوندم
گاری پر از چی؟
غلط نزن عزیزم
برات جبران میکنم
افتادم رو تفنگام
دوست ندارم اون همه دود بیاد سمت من
این قهرمان مزاحم شد
البته کمرم خوبه
یکم میسوزه، مثل انگشتهای دستم
اون یه دنیای بهتر پیدا کرد
چقدر زیادی تصویرم معلومه
آمالیا بیا ببین روحم توی این جام اسیر شده
اگه بمالیش، آرزوهات رو برآورده میکنم
نمیتونی حدس بزنی اون آتش چی بوده
- تریاک بوده عشقم. - ولی توی هوا بود
ولی اون ابر، اون طوفان معروف
انقدر آروم بود که نتونست نگهش داره
انی فرار کرد
یالا. تریاک برای امشب کافیه
خب شاید فقط...
خیلی خب، بزار ببینم. همینجا بمون
اون طوفانی که نیست رو حس کردی؟
من همیشه حسش میکنم
ما بهترین شغل رو داریم
انی آتش باز یه نه محکم گفت
مری برای خواندن شرایط مساعدی نداره
قدرت مرتل دور از فهم شده
واقعاً پشت هم دارم بُرد میارم
- و من مالادی رو ساختم. - میدونی که اینطور نیست
- تو یه تصمیم سخت گرفتی. - اون اینو نمیدونه
هنوز به سختی اونو یادم میاد و این قضیه رو بدتر میکنه
لطفاً نفس بکش و حرف نزن
خیلی خب
ریههات مناسب این شب بیرون رفتنها نیستن
خودت رو زخم نکردی
و پننس؟ دیگه استفراغ نکرد
اون دختر قویایه
ولی بعد از کاری که مالادی باهاش کرد
نباید توی این گشتهای خطرناک،
اونو با خودت ببری
من اونو پیش مالادی نبردم
تو نمیدونستی قراره با چی روبهرو بشی
هر دفعه. و از این به بعد
درسته، میخوای انی آتش باز رو بیاری توی تیم
تصمیم سختی نیست فقط بی احتیاطیـه
- اون یه قاتله محض رضای خدا. - منم قاتلم
تو یه سربازی و پننس سرباز هم نیست
میشه
سرنوشت خوبی برای دوستت نمیخوای
تو فکر میکنی اتفاقاتی که داره میوفته، مطابق میل منه؟
فقط کاری کن معتاد به تریاک نشه
خب جوونهای این دوره زمونه رو که میشناسی. اصلاً حرف گوش نمیکنن
آره و قرار هم نیست از تو یاد بگیرن
- هریشیو. - اصلاً باحال نیست
اصلاً هم خنده دار نیست
اینکه خودتو تو خطر میاندازی
انگار که بدون خواسته تو هیچ بلایی سرت نمیاد
اینکه بیام اینجا
- و بارها و بارها تو رو درمان کنم... - میتونه باحال باشه
- آمالیا ما قبلاً راجع بهش حرف زدیم. - خوش میگذشت
خیلی خوش میگذشت
هر شب من باید...
باهات مسابقه میدم!
روبهروی زنم بشینم و شام بخورم
و یه چیزی رو بدونم که اون نمیدونه
یه چیزی که قلبشو از جا درمیاره
و تنها آرامشی که دارم یا میتونم بهش بدم،
اینه که من قبول نکردم و کنار کشیدم
زیاد هم دور نشدی
فکر میکنی برام آسونه؟
هیچی برای آمالیا ترو آسون نیست
اون بار دنیا رو به دوش میکشه
ببخشید که نمیتونم مهربونتر برخورد کنم وقتی میگی اشتباه تو هستم
نیازی نیست به خاطر من ادامه ندید لطفاً
آهنگی هست که شما دوست داشته باشید خانم ترو؟
چیزی نیست که شما بلد باشید ولی ادامه بدید
خانم ترو یک شعر دیگه میخواد
باید روی برگردوندن اون صدا کار کنم
بزار سازش رو بزنه
میشه منو اینجا آدم بده نکنید؟
گفتم که ادامه بدید
اون شعر خودش میاد
بعید میدونم شوخی کردن کمکی بکنه
وقتی کار خاصی نمیکنی، صبر کردن خیلی دردناکه
آمالیا ترو مقدس، قدیس صبر و بردباری،
و به طعنه مشت زن. صبح بخیر
خانم ادر، امروز صبح خیلی خوشحالی
دیشب بین استفراغها یه چیزی بهم الهام شد
اولین باری که مری توی جای عمومی خوند،
فقط برگزیدههایی که توی اتاق بودن تونستن بشنون
ولی دفعه بعد مری صداش بلند خواهد بود
و تمام برگزیدههای شهر خواهند شنید
پارک کندلمس منظورته، درسته؟
از هر طرف بازه و اونجا...
درست وسط شهر قرار داره
ولی دیشب متوجه شدم که شهر خیلی شلوغه
حتی حقیقت محض هم بین اون همه صدا توی نطفه خفه میشه
ولی هر صدایی یک ارتعاشه
و یک مبدل الکتریکی میتونه اون ارتعاشات
رو بیشتر کنه
پننس ادر، تو الان تقویت کننده اختراع کردی؟
و تو اونو لو دادی!
و خیلی هم اسم خسته کنندهای روش گذاشتی
من بهش میگم، روشنگر
از حروف اسم تو ساخته شده
خب ممنون
اون... من نمیدونم چیه
این...
امواج صوتی رو تقویت میکنه
باعث میشه صدای تو تا مایلها
یا حداقل یک مایل شنیده بشه
ظاهر خوبی ندارن. طراحی ظاهر معمولاً بعد انجام میشه
ولی الان فقط سیم مسی لازم دارم
و میتونیم نمومه اولیه رو بسازیم
من میگم که عصر بریم پارک
و چند تا آزمایش اولیه بکنیم
فکر کنم من خواب بمونم
همیشه خوابت سبک بوده
ببین، فکر کنم دارم بهش نزدیکتر میشم
منظورم اینه که... لحظات کوتاهی حسش میکنم
لازم نیست هر دفعه که منو میبینی، بهم گزارش بدی
No comments yet. Be the first to leave one.