لومړۍ 200 کرښې.
از قدیم الایام میگن مردم جادوگرن.
شاید واقعاً جادوگر باشن.
ولی فرقش اینه که در یک نقطه،
تقریباً شده یه شوخی، دیگه کسی باور نداره.
در حالی که تو " رُزه "، تو روستای طلسمها، هنوز باورش دارن، اونم محکم.
جادو اصلاً قابل مقایسه نیست با کار فالگیرها، که واسه تأثیر گذاشتن رو
تخیل مشتریهای سادهلوح و همیشه زودباور، خودشونو میندازن تو
یه شبه جادوگری که پر از شارلاتانبازی و کلاهبرداریه.
به هر حال، مطمئنم بهم آسیب زده.
چطوری میتونین آسیب بزنین؟
منظورم مردمه، مردمی که... نمیدونم والا.
نه بابا بگو، اون کلمه رو بگو.
جادوگرا.
طلسم بد رو دور میکنه، آره؟
امواج، امواج بد رو.
بهم گفتن تا ۴۰۰ متری.
چقدر دادی بهش؟
۲۱۰ هزار تا.
میدونی که تو دادگاههای مرتبط با موضوع جادوگری،
حدود ۸۰ درصد قربانیها زن بودن.
پس من از اول فکر کردم
دلیلش زنستیزی شدید اون زمان بوده.
و فکر میکنم خرافات و جادوگری مثل یه گیاه
سمی، رو خرابههای دین رشد میکنن.
موقع احضار روح، عروسکهای وودو رو
تو قلب، سر و آلت تناسلیشون سوزن میکنم.
جادوگرها جاروهای بلندشونو با کامپیوتر عوض کردن.
عکس و ویدیوهاشون اینترنت رو جادو کرده.
من تف میندازم رو همهی دینها.
من هزار برابر قویترم.
آیا ناتاشا از جادوی سیاه استفاده کرده؟
معلومه که آره!
این شکره که با خون قاعدگی ناتاشا خیس شده.
شما رو شمعهای آلت تناسلی احضار روح میکنین،
ولی فکر میکنین شیطون از آلت تناسلی خوشش میاد؟
داداشا، جادوگری واقعیه!
مراقب جادوگرا باشین!
نه نه، این اون چیزی نبود که گفته بودیم.
من یه رابط کاربری ساده و کاربرپسند میخوام.
ببین، با پولی که بهم میدی، این بهترین کاریه که میتونم بکنم.
نه، این آشغاله!
نه، منو گیج نکن.
اگه خوب بود بهت میگفتم.
نور!
صبر کن، سلام.
من شما رو به همکارام ارجاع میدم، لطفاً.
باشه.
به خدا خوبه.
نه، قرمز.
قرمز؟
به سمت میلون.
اوکی، خب پولمو بده، ساعت سه.
فقط ۴۸ ساعت بهم وقت بده.
ببین، اپلیکیشن پیچیدهس، وقت زیادی میگیره، پس باید بهم پول بدی.
زمانبره، واسه همین باید بهم پول بدی.
صبر کن، صبر کن، صبر کن، بیا.
به جون خودم، نور هواتو داره.
خانوم، گوشی رو لطفاً.
ای بابا، نه، آسون نیست، واقعاً گوشی رو میخوای؟
آره، ولی زیر پروفایله.
باشه، ولی نیست... خب، خانم!
صبر کن، صبر کن، بهت زنگ میزنم، بهت زنگ میزنم.
خوبه؟
آره، خوبه.
باید بریم.
خانم؟
خب خانم، این آخرین باریه که ازت میخوام، لباست رو دربیار.
روقیه
روقیه «روقیه الشرعیه؛ دعایی برای شفا و مقابله با طلسم»
مترجم: اشکان هیدی
آره، منم، راستش برام مهم نیست که نمیخوای باهام
حرف بزنی، فقط بهم زنگ بزن، چون نمیدونم پسرم کجاست الان.
پسرم کجاست؟
آره، بازم منم، خوبه.
دارم میام، دو دقیقه دیگه اونجام.
حالت چطوره؟
خوبم.
دلت براش تنگ شده؟
آره.
آره، جدی، به عقلت خطور میکنه.
من دارم میرم، اون بالا از دستت ناراحته.
۵۰ بار بهت زنگ زدم، حداقل الان بهم زنگ بزن.
آره.
خداوند کارهای تو را آسان کند.
خداوند اموراتت را تسهیل کند.
خداوند تو را از بدبختی نجات دهد و محافظت کند.
خداوند آنچه را که آرزو داری به تو بدهد.
خداوند همه درها را به رویت باز کند.
و خداوند آنچه را که تو آرزو داری به تو بدهد.
امیدوارن که زنده باشن.
هیش... هیش... هیش...
ببخشید.
آخی!
ببخشید.
بیا.
بیا، آره، تو زندهای.
آره، تو کاملاً زندهای، میدونم.
بفرما.
آه، چه باحال.
یادتون نره چی بهتون گفتم.
لباس زیرهای کوچولوی سکسی.
مرسی، رابیا.
هی، اونجا چیزی رو نشکنینا.
مواظب باش.
خب، چطور بود؟
آره، خوب بود.
واسش یه مرد پیدا میکنیم.
طفلکی زشته، ولی مهم نیست.
خب، واسه جنس من چیکار کنیم؟
نگاه کن.
به چی نگاه کنم؟
این چیه دیگه؟
این یه فیلوباته تریبیلیسه.
فیلوبات چیه دیگه؟
یه قورباغه خیلی خطرناکه.
بهش دست نزنیا.
همه چیو درمان میکنه.
چشم، نعوظ، هر چی که فکرشو بکنی.
ولی من این چیزو نمیخوام.
600.
600؟
600 واسه همش؟
واسه یه قورباغه.
قورباغه؟
قورباغه.
آه، نه نه نه، اصلاً حرفشم نزن.
میخوای... 1000.
1000.
1000.
همش.
1000، هر دوتاش.
حله.
باشه، 1000 تا قبوله.
بفرما.
فکر نکن چون پیرم میتونی سرمو کلاه بذاری ها.
آه، نه نه.
نگران نباش، خودم یه کاری میکنم بترکونه!
بیا، خب، اوکیه، بفرما.
تازه خوب هم جواب میده ها.
اومدم.
وقتی باهات حرف میزنم گوش میدی؟
دوربینمو گم کردم.
خب، در هر صورت، یا پول میدی یا همینجا تمومش میکنم.
نه.
نه، نصفشو پس فردا بهت میدم.
خب، 24 ساعت بهت وقت میدم، نه بیشتر.
نه، جدی میگی؟
واقعاً؟
ونوس، گوش کن...
الو؟
لعنتی.
الو؟
چی شده؟
حالت خوبه؟
نور؟
اوه، لعنتی.
الو؟
خب، آفرین آقا.
خوب جمعش کردیا.
واکنش خوبی بود.
من ترمز میکنم.
صبر کن.
چی شده؟
عوضی.
الو، نور؟
صبر کن، صبر کن، بهت زنگ میزنم.
آره، خب زنگ بزن.
بهت زنگ میزنم.
میخوای پسرتو بکشی، آره؟
خب، معلومه اولویتبندی کار تو نیست.
عوضی.
دیوث.
باریکلا.
لعنتی، دیوث.
تازه سمت امین هم هست.
من چیکار کنم حالا؟
نمیدونم.
یه دوچرخه بخر.
چرا بهت زنگ میزنم جواب نمیدی؟
چون دلم نمیخواد.
ببین، راستش اینو پیدا کردم.
خب که چی؟
چی پیدا کردم؟
تو تشکم.
نه زیرش ها.
تو تشک.
جفت کردی؟
از این میترسی؟
این راستِ کار من نیست.
اگه بخوام میتونم بکشمت.
امین، قانون من خوب بود؟
خوش گذشت؟
برنزه کردی؟
دلفینها رو دیدی؟
تو مراکش دلفین نیست.
میخوای بریم یه چیزی بخوریم؟
باشه بابا.
خب، فعلاً.
این کار تو بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.