لومړۍ 200 کرښې.
رنگ شب
قسمت 30
از اونجایی که ارباب دوم میخوان از من استفاده کنن پس منم خواستمو بهتون میگم
خواسته ام رهبر یه ارتش بزرگ بودن یا فرماندار بودن یا یک مشاور نظامی بودن نیست
حتی نمیخوام یه ارتش میلیونی و قلمرو حکمرانی مخصوص خودم داشته باشم
...پس چیزی که میخوای
صلح و ارامش
ارامش؟
باید ازتون بپرسم چطور میتونیم تو همچین دنیای شلوغ و هرج و مرجی ارامش و صلح ببینیم؟
تا وقتی که ارباب دوم جرئت استقاده کردن از من رو دارن پس قطعا به بوجود اوردن ارامش هم میرسیم
خواسته ام اینه که برای ارباب دوم برنامه و نقشه بریزم
که به اون نتیجه و موفقیت بزرگ برسیم
الان میفهمم
چیزی که میخوای اینه که مشاور سیاسی جیانگ ژو بشی
درسته. رهبری یه ارتش رو کردن تو جنگ ها فقط موفقیت هایی داره به همراهش که تورو برای مدت کوتاهی سرزبون میندازه
من میخوام اسمم جاودانه باشه
خیلی خب. از اونجایی که همچین خواسته بزرگی داری
منم حاضرم بهت یه مقام و جایگاه بدم
که بهت کمک بشه که بتونی مشاور سیاسی جیانگ ژو بشی
رئیس نیروها؟
چرا اینقدر به خودت مطمعنی؟
اگه شما ادمی هستین که میدونین چطوری از استعداد های خوب استفاده کنین
پس قطعا این مقام رو بهم میدین
حالا پیشنهاد رو قبول میکنی یا نه؟
اگه قبول نکنم شما دوباره وسط شب برمیگردی اینجا
نمیخوام نصف شب بیدار بشم و باهاتون بحث کنم دوباره
رفتارت از حالت مغرور به حالت دفاعی تبدیل شد
میتونم بپرسم در طول روز
کسی باهات صحبت کرده؟
شک داشتین که من پیشنهادتون رو رد کنم؟
ارباب دوم شما ایا از داشتن کابوس های طولانی میترسین
برای همینه این وقت شب اومدین اینجا؟
اوه بله . هنوز بحث راجب توافقمون رو تموم نکردیم
ازت میخوام با شرایط موافقت کنی
بفرمایید بگین
میتونم بهتون بپیوندم اما ارباب سوم
جونمو نجات داده . پس باید دینمو بهش ادا کنم
پس ازتون میخوام به خواسته های من احترام بذارین
و بهم قول بدین که ارباب سوم و بانوی سوم امن و امان خواهند بود
تا وقتی که از فویوان برن
منو لیان کای رابطه یخونیمون از اب هم رقیق تره
اما در اخر
یه غریبه مثل تو درخواست لطف اونو میکنه
باشه. بهت قول میدم
ممنونم
نیازی برای تشکر نیست رئیس نیروها اقای پن
موضوع چیه؟
این گوشواره مادرمه
پس یعنی حرفا درسته؟
زیر خاک طلاست
برای همین گل های قرمز ابی رنگ شدن
پس همونجور که گفتی
چون طلا زیرش بوده رنگ گل...
چیشده؟
...این
این لباسای مادرمه
لیان کای بسه دیگه نکن زمین رو
لیان کای
این...این...این مادرته؟
!نه
لیان کای بسه نکن زمینو
اذیتم نکن
لیان کای اروم باش
ارباب دوم حتما یه سری رو مراقبمون گذاشته
چرا؟چرا؟
چرا جنازه مادرم اینجاست؟
همه واضح بهم گفتن مادرم خاک شده
توی مقبره نیاکان خانواده ایی. چرا اینجاست پس؟
لیان کای بسه دیگه
میدونی اگه ادامه بدی
روح مادرت در ارامش نخواهد بود؟
اینجا قبر مادرته که خاک شده
مثل خونش میمونه. پس خیالت راحت باشه
ببخشید مادر که ارامشتو بهم زدم .ببخشید
من واقعا پسر بدیم
گذاشتم اینجا مدت زیادی تنها بمونی
مادر نگاه کن. اینا گل های مورد علاقته
اما اونا....
روی خون و گوشت تو رشد کردن
از بدن تو تغذیه کردن
لیان کای!
چرا؟ این ناحقیه
اینا فقط سالی یه بار شکوفه میدن
اما من تورو برای همیشه از دست دادم
لیان کای تو با چشمای خودت دیدی که مادرت خاک شد
نه. من اونموقع مریض بودم
وقتی که خوب شدم
زن پدرم بهم گفت مادرم به خاک سپرده شد
پدرم
حتی قبل از تموم شدن هفت روز عزاداری مادرم برگشت به ارتش
میتونه بخاطر این باشه که به مادرت حسودیش میشد؟
برای همین یه تابوت خالی رو خاک کرد
و بدن واقعی مادرتو اینجا قایم کرد؟
بدش به من
لیان کای نیفتی
لیان شن اون چیه تو دستات؟
مال منه -دروغه
دیدم که از دستای لیان کای گرفتیش
و حالام داری بهم دروغ میگی؟
مادر لیان کای مرده.
اون برادر خونی توعه
لیان کای از حالا به بعد من مادر واقعی توام
جدای از اینکه مادرت اینجا هست یا نه . تو هنوز یکی از اربابان خانواده ایی هستی
تو این خانواده
هیچکس نمیتونه بهت زور بگه و اذیتت کنه زیر نظر من
لیان شن متوجه اشتباهت هستی؟
بله هستم
شما دوتا از یک خون هستین
یادتون باشه مهم نیست چه اتفاقی افتاده
حتی توی سختی ها علیه هم نشین هیچوقت
فهمیدین؟
چرا؟ میتونست منو بکشه
پس چرا نجاتم داد؟ پس چرا مراقبم بود؟
چرا بهم علاقه و محبت ورزید؟
چررااا? -!لیان کای
فکر کردن رو تموم کن
اینا همش مال گذشته است
اگه بخوای به فکر کردن ادامه بدی تنها کسی که اسیب میبینه تویی
نه .من باید حقیقت رو پیدا کنم
اگه نتونم
برای همیشه اسیب میبینم
اما اونا دیگه زنده نیستن. چطور میخوای حقیقت رو پیدا کنی؟
یکی هست. یکی که باید بدونه
کی؟
پدرم. پدرم منو مادرم رو صاحبه
جسد مادرم اینجاست الان.
باید بهم یه توضیحی بده
من باید برم به ژی شان به هیچ وجه
تو دیونه ای! نمیتونی بری
-ولم کن! -نمیتونی بری
اگه الان بری
تمام اسلحه های ارتش فو به سمت تو نشونه گرفته میشه
انموقع دیگه اگه حتی همه خدایان هم از تو مراقبت کنن
زنده نمیمونی که برگردی
خب که چی
بدنی که اینجا خوابیده به من زندگی داد
اون بدون اینکه کسی بدونه مرد
پس دلیل بودن من اینجا چیه?
من نیازی به مراقبت خدا ندارم
چون از وقتی بچه بودم
هیچوقت ازم مراقبت نکرده
سنگ ار بیا یکم میون وعده بخور
مادر ژو لان پو برگشت؟
نه هنوز
تا این موقع؟ هنوز برنگشته؟
مگه امروز صبح با اون نرفتی؟
اون رفت به عمارت قدیمی
خونه مین هونگ یو؟
سنگ ار ساعت چنده؟ تو هنوز داری مردتو میفرستی سمت یه زن دیگه؟
زیادی فروتن و دست و دلباز نیستی؟
من به لان پو اعتماد دارم *___* اون برای کارهای مهم رفته اونجا
....تو
من هنوز درباره اروپا با پدرم حرف نزدم
میترسم زیادی سوال بپرسه
اگه با قطار بیاد فویوان که واویلا
پس چی؟ نمیتونیم که همش بهش دروغ بگیم
چطوره تو یه نامه به پدرم بفرستی. هوم؟
فقط بهش بگی که حالم خوبه
حس و حال برگشتن هم ندارم دیگه
اگه یه روزی اومد که از کار و این چیزا خسته شد من از یولین درخواست میکنم که بفرستتش اروپا که بتونه روزای بازنشستگیشو اونجا بگذرونه
باشه
راستی
وقتی تو و ارباب سوم رفته بودین به یونگ نان . من شنیدم مردم میگفتن لی وانگ پینگ
ناپدید شده
اما انموقع کسی اهمیت نمیداد
اون راه خودشو پیدا کرده
اون میتونه تصمیم بگیره کجا بره
اون میتونه به رفتن به راه خودش ادامه بده . منم همینطور. از حالا به بعد منو اون هیچ رابطه ای نداریم*__________* مترجم: افرین جوجو 30 قسمت پیش میمردی اینو بگی عنتر
اینجوری فکر کردن درسته مترجم: والا مگه این اسکل حالیشه
اما اقا یادتون نره اینجا
نیرو و سربازای توپچی منو داره
خط اتش توپ های ارتش فو از اینجاس تا اینجا
By attacking, I can drive away the cavalry camp.
By withdrawing, I can guard the western gates.
Since that's the case, I'll then cut off my arm to survive and abandon my cavalry troop.
از نیروهای توپچیم استفاده میکنم تا دروازه های شهرتو بمب بارون کنم
سیصد نفر گروگان گرفتم و دویستاشونو به عنوان سنگر انسانی جلوی دروازه ها استفاده کردم
ایا ارباب دوم هنوزم میخوان دروازه های شهرو بمب بارون کنن؟
ایا ارباب همچین نا حقی و ناعدالتی رو انجام میدن؟
تو جنگ فقط برنده و بازنده وجود داره . دیگه چیزی به اسم عدالت و ناعدالتی نیست
جاتن دویست شهروند و دویست سرباز
I am able to clearly discern the lesser of two evils.
پس حالا که اینجوریه من طبیعتا با شما حاضرم تا وقتی دلم هست بجنگم
کی سربازای پیاده سوارمو کشتی؟
شما تمرکزتون روی حمله به دروازه های غربی من بود
به سربازانتون دستور دادین اروم حرکت کنند و اونام یادشون رفت که چقدر ارومه حرکاتشون
اگه با دشمنی که خیلی سریعه ویا مهمات قوی داره روبرو شن
به راحتی به دو گروه تقسیم میشن
من برنده شدم
من باختم
تو میدون جنگ همه چیز توی ثانیه ها ممکنه تغییر کنه . مهم نیست چقدر ما تمرین کنیم
این با بودن توی میدون جنگ واقعی فرق داره
حالا که اینجوره حاضری یه دور دیگه بازی کنی؟
حتما
یونشی
یان یون هنوز نخوابیدی؟ خیلی دیروقته.برای بچه بده
حالم این اواخر خیلی بهتره نگران نباش
باشه
مزاحمتون که نشدم ؟
نگرانم که مزاحم استراحتت شده باشم . میرم دیگه
No comments yet. Be the first to leave one.