لومړۍ 200 کرښې.
«« نـنــه »»
مامان، دلم خيلي .واست تنگ شده
ايکاش فقط ميشد .دوباره برميگشتي
،هر چي ميخواي بگو .ولي اون ديگه برنميگرده
،«بيلا»
اون پيرزنه .پُشتِ سرمونه
.نترس. داره ميره
اون واقعاً جادوگره؟
،نميدونم .ولي همه همينو ميگن
.داره تعقيبمون ميکُنه
!اي ترسو .بيا بريم
،«نوپوکو»
،من الان مخفي ميشم
،اگه بتوني پيدام کُني .دو سکه بهت ميدم
.باشه
... يک، دو، سه
،چهار، پنج ... شش، هفت
،هشت، نُه ... ده، يازده
،دوازده، سيزده ... چهارده، پونزده
،شونزده، هفده ... هجده
.نوزده، بيست
.بيلا»، ديگه دارم ميام»
!پيدات کردم
،حوصلهيِ جروبحث ندارم !زود باش پولمو رد کُن بياد
!فهميدم !اون کمکت کرده
!تو سرم کلاه گذاشتي
.ديگه کاريش نميتونيم بکُنيم
.دارم راستشو ميگم
پسرِ «بيلگو» بود که .انبارِ غله رو به آتش کشيد
.خودم ديدمش .با همين چشمهام
نوآگا»، انگار دوباره» .مست کردي
.شما همهتون رياکار هستين
از اين توهينهاتون .دست بردارين
همين مسخرهکردنهاتونه که .باعث ميشه به مشروب پناه ببره
بايد کمي درکوفهمِ .بيشتري داشته باشين
.جادوگره رو نگاه کُنين
عاملِ بدبختيمون .همين خودشه
.بايد از دهکده بندازيمش بيرون
پگدا»، تو خيلي» .زنِ بيرحمي هستي
همهمون بايد .بهش کمک کُنيم
... بابا
.اون پيرزنه بيگناهه
چي گفتي؟
.هيچي .چيزي نگفتم
.دست از مزخرفگويي بردار
.يالا برو پيشِ مادرت
!پسرهيِ کودن
«چي باعث شد فکر کُني که «سانا هيچ ارتباطي با آتشسوزي نداره؟
نوپوکو» و من» ،رفته بوديم قبرستون
و اون پيرزنه هم .اونجا بود
مگه قدغن نکرده بودم که به قبرستون نرين؟
کوگري»، حالا اينقدر» .بابتِ اين موضوع غرولند نکُن
!بارِ آخرت باشهها
!کودي»، سلام عرض شد»
رازوگو»، بگو ببينم» چي ميخواي؟ ها؟
من حالا شوهر دارم؛ پس بهتره که دست از سرم برداري. فهميدي چي گفتم؟
،«آخه «کودي .من عاشقتم
اون مردکِ مست رو ول کُن .و بيا پيشِ من
رازوگو»، تو اصلاً» .عوض نشدي
.منم عاشقِ تو هستم
پس فعلاً برو؛ .بعداً همديگه رو ميبينيم
حالا حواستونو .خوب جمع کُنين
هرکس که درست حدس بزنه .يه جايزهيِ معرکه داره
چهکسي اينطوري راه ميره؟
.من ميدونم کيه
.نوآگا»يِ دائمالخمره» .وقتي مست ميشه اينطوري راه ميره
نوآگا»؟»
.درست حدس زدي
«پس حالا «نوپوکو !زنت ميشه
!«نوپوکو»
!شوهرت اينجاست
.من اونو نميخوامش .بجاش پول ميخوام
مگه خيال کردي کي هستي؟ !عن کوچولو
.بچهها، جادوگره داره مياد
.يالا بريم
!زدمش
!اي احمقِ بيشعور
!حيوون
!تو خودتو قاطي نکُن
!پاشو بگير
!تو با نامردي ميجنگي
،گُمشيد ببينم !حرومزادهها
!کافيه ديگه
!تمومش کُنيد
،«تو «بيلا»، و تو «نورائوگو .حواستونو خوب جمع کُنيد
من ازتون چشم برنميدارم .و تمامِ کارهاتونو زيرِ نظر دارم
!حالا راه بيفتيد ببينم !از جلويِ چشمم دور شيد
!بيايين ببينم
الان به «تيبو» حالي ميکُنم !که با کي طرفه
.تيبو»، گوش کُن»
بذار اين قضيه رو با اون زنيکهيِ دگوري !حلوفصل کُنم
.فراموشش کُن .اين زنه دنبالِ دردسر ميگرده
.راست ميگه .بهتره فراموشش کُني
آخه مگه نميشنوين چي داره ميگه؟
.به حرفهاش گوش نده
تو يه نامردي! بيا ببينم ميخواي !چه غلطي بکُني؟
تو به «بيلا» کمک کردي تا !بچههايِ منو کتک بزنه! مرتيکهيِ پفيوز
.يالا بياييد بريم ببينم
.خونسرد باش
!«نوآگا»
.من ميخوامت
.بيدار شو ديگه
!تو يه احمقِ عنين هستي
!فقط همين و بس
سلام. حالت چطوره؟
.فکر کردم نمياي
ولي نميتونم مدتِ طولاني .بيرون باشم
.پس بريم
کجا؟
!اينش ديگه سورپرايزه
تو بايد اون مردکِ .دائمالخمر رو ول کُني
.نميتونم .آخه اين يه مسألهيِ خانوادگيه
،حتي با اينکه يه احمقِ بيشعوره .ولي هنوزم شوهرمه
.بيا عجله کُنيم .آخه وقتِ زيادي نداريم
!آهاي
!اي حرومزاده
!پسرهيِ پدرسگ ... اگه گيرم بيفتي
!خفهات ميکُنم !پفيوزِ آشغال
اون دزد بار اومده! و همهاش هم !تقصيرِ توئه! بچه به مادرش ميره
!احمق
!برگرد اينجا ببينم
!در رو باز کُن
... اول از همه
بايد حرفي که الان زدي رو .پس بگيري
مگه ديوونه شدي؟
خودت ميدوني !که من ديوونه نيستم
.متأسفم
چي؟
.لطفاً منو ببخش
خوشگلِ من! در رو باز کُن !تا بهت کُلي هديه بدم
!داري واسم قصه ميگي
.نه، دارم راستشو ميگم
... خُب پس اگه اينطوريه
!زندگي همينه ديگه
!ننه
.بگيرش
اينو از کجا آوردي؟
دزديديش؟
.نه
.عمو «تيبو» بهم دادش
داري راستشو ميگي؟
.آره، راستشو ميگم
.پس قبولش ميکُنم
.ننه، خيلي خوشمزهست
چقدر حيف .که تو دندون نداري
!اينقدر منو مسخره نکُن
ميدوني چيه؟
اين اولين باره که يه نفر ،منو «ننه» صدا ميزنه
.و اين خيلي باعثِ خوشحاليمه
!عجب پسرِ مزخرفيه
.ننه، اونجا رو نگاه کُن
ديدين اين پسره چکار کرد؟
!اي پسرهيِ بدجنسِ خبيث !چنان درسِ عبرتي بهت بدم که يادت نره
.داري اشتباه ميکُني
آخه مگه باهات چکار کرده؟ - !همه کاري -
.آروم بگيريد
!تو ديگه چي ميگي؟ !سرت به کارِ خودت باشه
کجا رفته بودي؟
.من ميدونم .«رفته بوده پيشِ «سانا
!دخترهيِ دهنلق
.بسه ديگه
الان ميبرمش .پيشِ پدرش
!حالا حسابي تنبيه ميشي
!و بعدش دخلِ تو هم مياد
.بيلا» رو برات آوردم» .«رفته بوده پيشِ «سانا
پيشِ «سانا»؟
قول بده که .کتکش نزني
.قول ميدم
،خيلهخُب .بعداً ميبينمت
!اي رذلِ تُخمجن مگه بهت اخطار نکرده بودم؟
!سريعتر
تو از حرفم .سرپيچي کردي
!تُندتر
!گُمشيد ببينم
!سريعتر
شايد حالا اين واست .درسِ عبرتي بشه
.کوگري»، ديگه داري زيادهروي ميکُني» .دست از سرش بردار
چي گفتي؟
،«بيلا» .برو بازيتو بکُن
!جاسوسِ خبرچين
.همهاش تقصيرِ توئه .منو حسابي تويِ دردسر انداختي
يا طرزِ صحبتکردنت رو عوض ميکُني !يا ديگه ماساژت نميدم
.اينو ببين
از کجا آورديش؟
نميدونم بايد .بهت بگم يا نه
،اين يه هديه از طرفِ «سانا»ست ... ولي از اين موضوع
.به هيچکس چيزي نگو
.زنعمو همهچيزو شنيد
پوکو» واقعاً» .دستپختش حرف نداره
به همين دليله که !هنوز عاشقش هستم
حالا بياييد .يه آهنگِ ديگه بزنيم
،از حالا به بعد .ديگه ازت چشم برنميدارم
،تو هم مثلِ بابا هستي !زياد حرف ميزني
!خيلي گستاخ هستي
يالا برو .کمي آب بيار ببينم
،«نوپوکو» .بيلا» اونجاست»
ميدوني چيه؟
اگه ميتونستي يه جفت گوشوارهيِ خوشگل ... به يه دختر کوچولو بدي
!خيلي احمقي
!و هميشه هم احمق بودي
No comments yet. Be the first to leave one.