لومړۍ 200 کرښې.
اونها عليه ما قيام نميکنن
اونها قابليت سازماندهي خودشونو ندارن
تو صاحب يه پسر سالم شدي
يه برده تازه که به زودي ميبرنش
تا چند روز ديگه برده داري برچيده ميشه
!يکي ديگه اونجاس! همونجا
با اين لباس داري کجا ميري؟ - ماهيگيري -
يه نقشه کشيدم
قراره با رابرت گودوين ازدواج کنم
اين براي التيامِ خاطره ي
بچه اولت؛ داروي خوبيه
همسر واقعي من تو هستي جولاي - !نه! نه! نه! نه -
اين کشتزار بايد تا الان تموم ميشد
خب يکي رو بفرست پيداشون کنه و بياره سر کار
از الان به بعد لازمه که هفت روز کامل در هفته کار کنيد
فقط چون ازش بچه داري احمق نباش
اون خوب و منصف بوده
تکون بخوريد
ما ديگه برده نيستيم
شايد اگر با کارگرها حرف بزني کمکي بشه
من باهاشون حرف زدم
کاري ميکنم واسه کار کردن براي من التماس کنن
اون سال کريسمس نيشکرها اونقدر بلند و شيرين رشد کرده بودن
که تا اون موقع هرگز تو جامائيکا ديده نشده بود
حالا بايد بريده؛ جوشانده
بشکه و فروخته ميشدن
وگرنه کار کشتزار اَميتي تموم بود
ولي حالا که برده ها آزاد شده بودن؛ اينکارها چطور بايد انجام ميشد؟
رابرت گودوين نميتونست به چيزي غير از برداشت محصولش فکر کنه
کجا داري ميري؟
کار دارم
تو بگير بخواب
جولاي ميترسيد که شوهر خيلي عزيزش آماده نبرد باشه
دابلين؟ - دابلين؟ -
!بيا - !زود بيا -
!بيا! بيا
چي نوشته؟ - بخونش -
ارباب ميخواد اجاره ما رو دو برابر کنه - جدي نميگي -
!حقيقته؛ حالا اينو گوش کنين؛ از همين امروز
اون داره تلاش ميکنه ما رو مجبور کنه تا هفت روز کارکنيم
برده داري؛ برده داري به اَميتي برگشته
و در نتيجه اينگونه جنگ آغاز شد
" آواز طولاني " .:: تــرجــمــه و زيــرنــويــس: کــنــدلــوس ::.
!اونها دارن از دهکده ميان
مسئله اي نيست؛ منتظرشون بودم
....ارباب ما - ...ميدونم براي چي اومدين -
و مايلم توضيح بدم که من بخاطر صلاح خودتون
مبلغ اجاره ها رو زياد کردم
شما اونقدر به عنوان برده زندگي کردين که ديگه تشخيص نميدين چي به صلاحتونه
اما ارباب اين درست نيست
اين حرفها رو شنيدم
شما بايد بفهمين خونه هاتون متعلق به منه
به همين دليل من ميتونم به هر کي بخوام اجاره شون بدم
به هر قيمتي که دلم بخواد
ميبينيد؛ به عنوان مالک؛ اين حق منه
پس حالا براتون بهتره که هفت روز در هفته کار کنيد
چون اونوقت ميتونيد مبلغ جديد اجاره رو بديد
و هر کسي که نتونه مبلغ کامل اجاره رو بپردازه؛ اخراج ميشه
من اينکارو بخاطر صلاح خودتون ميکنم
واقعا ميگم
چون هر چيزي که به نفع مزرعه باشه؛ به نفع شما هم هست
شما کارگر ها - ولي ارباب -
!بزار تموم کنم! بزار حرفمو تموم کنم
بياييد گذشته رو فراموش کنيم؛ باشه؟
حداقل براي يه بار هم که شده؛
و بياييد با هم جمع بشيم؛ هفت روز در هفته
و مزرعه اَميتي رو يک بار ديگه به مايه افتخار جامائيکا؛
انگلستان و امپراطوري بزرگش تبديل کنيم
باشه؟
قبوله؟
!قبوله؟
نه
يه کلمه کوچيک؛ بعد از سيصد سال
خوب حرف زدي شوهر
" اعتصاب "
نه؛ من ديدمش؛ سوارشد و به درخت ميخش کرد
من ديدم پياده ميرفت - ساکت؛ ساکت؛ ساکت؛ ساکت -
ارباب حرف ما رو نميشنوه - نه گوش نميکنه -
اون ميگه ما بايد هر جوري اون ميگه کار کنيم وگرنه ما رو از خونه هامون ميندازه بيرون
نترسيد! اون نميتونه ما رو بندازه بيرون
حرف اون اينه - ما اجاره بيشتري نميديم -
نميديم! از کجا بايد پولش رو بياريم؟
ساکت؛ ساکت؛ گوش کنيد
سمت غرب اينجا؛ بعد از پنبه زارها؛ زمين هست
جايي که هيچ سفيد پوستي نميره
نه اجاره اي داره؛ نه سفيد پوستي مياد
و اونجا ميتونيم آزاد زندگي کنيم
!آره
اما زمين اونجا خوب نيست؛ خيلي سنگ و کلوخ داره
آب نداره؛ نميتونيم اونجا موفق بشيم
ما اينجا خونه داريم؛ باغچه هامون غذا بهمون ميده
ما بايد اينجا بمونيم
فقط يه راه براي اينکه ارباب به حرفمون گوش کنه هست
چه راهي؟
ما ديگه کار نميکنيم و اجاره نميديم
بعدش حرف ما رو گوش ميکنه
ما ارباب رو مجبور ميکنيم به حرفمون گوش کنه؛ چه بخواد چه نخواد
صبح روز بعد؛ سازِ سرکار رفتن دميده نشد
براي سه روزِ طولاني؛ مزارع خالي بود
و نيشکر هاي رسيده؛ در حال فاسد شدن زير نور آفتاب بودن
و براي سه شب طولاني
رابرت گودوين نتونست بخوابه
نه
ساکت
مالي؟
!مالي
!مالي
!محض رضاي خدا! ببرش اونور! ببرش اونطرف! ببرش
نه؛ چيزي نيست؛ چيزي نيست؛ چيزي نيست
خداي بزرگ - رفت؛ ديگه نيست؛ چيزي نيست؛ رفت -
چند مرتبه بهت گفتم که اينجا رو از اونها پاک کن
بيا؛ بيا؛ بيا؛ بيا؛ بشين
بشين؛ بخور
من نون و تخم مرغ پخته و چايي دارم
نه؛ نه - انبه ميخواي؟ -
اونها بزودي ميان
و من ميخوام اونجا باشم و ببينمشون
پس بعد ازاينکه کارهاي بچه رو کردي؛ اونجا بهم ملحق شو
و نقشه رو هم بيار
مالي
نزديک خودت نگهش دار
بيرون نبرش؛ باشه؟
شير گاو داري؟ تازه س؟
مال امروز صبحه - خوبه -
اگه بيدار شد بهش بده؛ باشه؟ مامان زود مياد عزيزم
الياس بيا
اول از همه؛ ميخوام اينو مشخص کنم که
امروز براي تمام کارگرهاي اين مزرعه به عنوان روز اخطاره؛ فهميديد؟
ديگه وقتش هم هست - درسته؛ نقشه رو نشون بده -
يالا پسر؛ نقشه رو نشون بده
آروم؛ آروم حيوون
يالا؛ زوباش؛ سريع باش
دهکده کارگرها اونجاس؛ ميبينيد؟
اولين کارمون اينه به اونجا بتازيم و باغچه هاشون رو به آتش بکشيم
و مزارع شون رو با خاک يکي کنيم - همه چيزشون رو بسوزونيم؟ -
نه؛ نه؛ نه؛ خونه هاشون رو آتش نزنيد
وقتي سياه ها موافقت کنن که برگردن سر کار
اون خونه ها دوباره لازم ميشن
اين آتش ها بايد کارگرها رو دوباره بياره تو مزارع
تا شايد محصول نجات پيدا کنه
بعدش ما وارد خونه هاي اونها ميشيم که فقط زنها
و بچه ها توش باقي موندن
ميتونيد لوازم شون رو پرت کنين بيرون
حيوون هاشون رو بکشين؛ باغچه هاشونو زير پا له کنين
تا جايي که ميتونيد سر و صدا کنين
از اسلحه هامون هم ميتونيم استفاده کنيم؟ - بله؛ بله؛ اما با احتياط -
نميخوام کسي کشته بشه؛ و بدون شک هيچ سفيد پوستي
قصد من اينه تک تک اون سياه ها رو بترسونيم
و روشن کنيم که من هر کسي رو که دقيقا کاري رو
که ميگم انجام نده؛ اخراج ميکنم
آره؟ - بله؛ بله -
باشد که خداوند ما را در اين کاري که ميکنيم محافظت کند
بياييد
تموم شد؟
!مارگريت
مارگريت کجايي؟
!مارگريت
مارگريت اون برنگشته؛ اينجا پيش توئه؟
نه؛اون اينجا نيست
آخه راستش اينجا خيلي دلپذيره
من خيلي نگرانش هستم
اگه بلائي سرش بياد چي؟
اگه يه جايي زخمي افتاده باشه چي؟
اگه....؟
نميدونم چيکار کنم
ميايي بالا پيش من؟
من بايد مراقب بچه باشم
اميلي؛ دختر کوچولوم
بايد بهش غذا بدم
ميتوني... ميتوني بچه رو هم بياري
من مجبور نيستم ديگه بهت خدمت کنم
خواهش ميکنم
سياه ها اونو به انجام اينکار وادار کردن
چه کار ديگه اي ميشد کرد؟
اون خيلي تلاش کرد؛ هرکاري ميتونست انجام داد
سياه ها حرف حاليشون نميشه
اگه اين آزادي طلب هاي تو انگلستان واقعا با برده ها زندگي کرده بودن
ميفهميدن که دلسوزي کردن براي اونها !احمقانه س؛ واقعا احمقانه س
من قبلا اينجا بودم؛ ميدونم چه جوري اتفاق مي افته
تقصير اون نيست
اين عزيز کوچولو
خيلي پوست روشني داره
دقيقا شبيه باباتي
اصلا مثل بچه يه سياه پوست نيستي
اون خيلي دوست داشتنيه؛ گفتي اسمش چي بود؟
رابرت! خدايا؛ چي شد؟
موفقيت بزرگي بود؛ ما پيروز شديم
اونها بالاخره فهميدن وظايفشون نسبت به
اربابشون و خدا چيه - رابرت تو خوبي -
اونها قبول کردن چهار تا مزرعه رو فردا صبحِ خروس خون انجام بدن
اونها به من اطمينان دادن
!عاليه - !آره -
آره؛ اگه پدرم امروز اينجا بود؛ حتما دستمو ميفشرد
آره؛ حتما ميفشرد - آره -
بشين - خوبه -
آره - آره -
خدايا؛ تو زخمي شدي
ميشه سريعا يه مقدار آب بياري مارگريت؟
نه؛ چيزي نيست
آره
No comments yet. Be the first to leave one.