لومړۍ 200 کرښې.
.یارو اسمش آدامه
.و تو باید به هر چی اون میگه گوش بدی
.این کار وقت تلف کردنه
.نه , نیست
.مادرم دربارش همه چیزو گفته
.اون میتونه بهت کمک کنه
.مرکز جهش یافته ها واقعیه
از من توقع داری فرار کنم و مخفی بشم؟
آدام از جهش یافتگانی مثل تو محافظت میکنه ..و اونا رو پناهگاه
, میاره تا از دید دولت مخفی بشن .اونجا نمیتونن تو رو پیدا کنن
.من میتونم از خودم مراقبت کنم
.باشه
.و نمیدونم باید به کسی اعتماد کنم یا نه
..مارک , لطفا
.فقط ببین چی میخاد بهت بگه
.متاسفم , عزیزم
.من از اینجا میرم
...نه , نه , لطفا
.مگان , بزار برم
.نمیتونی بری
.گفتم ..بزار برم
.مگان
.مارک
.مگان
چه اتفاقی افتاده؟
اون چش شد؟
.اون مرده
.اینا همش تقصیر توئه
, جهش یافتگان , قسمت هفدهم
:.:.:.:Mostafa-p مترجم:.:.:.:
داری چیکار میکنی؟
.دارم براندازت میکنم تا دخلتو بیارم
چه خبر؟
.دارم دنبال نفطه ضعفت میگردم
کدوم نقطه ضعف؟
.کارهائی که داری میکنی یجور تخلیه انرژی ـه .شالیمار
.این طبیعی نیست
.مثل اینکه ینفر به قهوه نیاز داره
.بهتره یه قوری پر براش درست کنی
سلام, کسی آدام رو دیده؟
.نه , اِما
.دیشب باید دیروقت رسیده باشه خونه
اومدنش رو متوجه نشدی؟
.شاید هنوز خوابه
.شایدم نتونسته بیاد خونه
بیخیال , حتی نابغه ها هم بعضی وقتا به .عشق و حال نیاز دارن
.خوب ,قرار بود یکساعت پیش تو آزمایشگاه ببینمش
.برای چکاب روانی
اون برای چکاپ نیومد؟
.آدام معمولا از این کارا نمیکنه
.ازش دور شو
.قاتل
چی؟
.تو اونو کشتی
.این امکان نداره
.من دوستش داشتم و تو اونو ازم گرفتیش
تو کی هستی؟
چرا یادم نمیاد چی شده؟
چون وقتی داشتم تو رو ازش جدا میکردم .سرت ضریه خورد
.نه , سرم صدمه ندیده
.فقط...خالیه
.اینو به پلیس بگو
.من اونو نکشتم
کسی حرفتو باور نمیکنه وقتی من خودم شاهد .ماجرا بودم
.آره, درسته
.تو قاتل نیستی
.این شکار ماست
مارک گریفین, دارای توانائی جذب خاطرات .اشخاص
.دقیقا
.4 تا از بهترین افرادم در دستگیریش شکست خوردن
وقتی باهاش رودر رو شدن بطور کل ..فراموش کردن که چرا
.تو اون محل حضور دارن
.این درباره دگرگونیه
.خوشحالم که اینو از شما میشنوم
.قدرت اون در چشماشه
هرچند که توانائی پرده چشمتون شما رو .دربرابرش مصون نگه میداره
اون نمیدونه که وقتی باهاش روبرو میشم .چی کار میتونم بکنم
میشه یبار دیگه نشون بدی؟
آدام؟
آدام, صدامو میشنوی؟
آدام میدونم اونجائی؟
.لطفا جواب بده
.پس اینجوریه
.من جدا دارم نگران میشم
چرا به تماس جواب نمیده؟
آخرین نفر کی اونو دیده؟
.من دیدم
"اون یه تماس از شخصی بنام "مگان الکساندر .داشت
.اون جهش یافته نیست ولی دوست پسرش هست
..آدام رفته باهاشون ملاقات کنه تا دوست پسرش رو
.قانع کنه بیاد به پناهگاه
نمیدونی محل قرارشون کجا بوده؟
. اسکله بارگیری
.خوب , من میرم اونجا سری بزنم
.شایدم بتونم از اونجا یه تصویر ذهنی بگیرم
.پس سعی داری آدام رو از اینجا گیر بندازی
.آره, ولی عجیبه
.هرچی میبینم مثل تصاویر خالی میمونن
منظورت چیه؟
.نمیدونم
.میتونه معنی خاصی نداشته باشه
.شاید بیهوش باشه
.14 ساعت تمام
.خوب, حلقه ارتباطیش که فعاله
.حداقل میدونیم هنوز زنده ست
.درسته, اون بیرون یه جائی داره میچرخه
.اون فقط جواب نمیده
چرا سیگنالش رو ردیابی نمیکنیم؟
.ببینیم اون کجاست
.اگه اون نمیخاد بیاد اینجا, ما باید بریم دنبالش
.جسی من فکر میکنم اتفاق بدی برای آدام افتاده
.جلوی انبار کلی پلیس جمع شده
بنظرت هنوز اون توئه , هان؟
آدام؟
.نه, امکان نداره
.اون مایل ها از انبار دورتره
.بالاخره تونستم محلش رو ردیابی کنم
.برنان و شالیمار رفتن تا بیارنش
پس..اون کیه؟؟
.خیله خوب ,جسی
ما الان تو خیابون شانزدهم کنار بازار هستیم و .آدام رو نمی بینیم
.نه, اون باید همونجاها باشه
.من الان 5 دقیقه ست دارم ردشو میزنم
.اون داره حرکت میکنه
مطمئنی جسی؟ نقشه جلوته؟
.اون اینجا نیست
..نه , بیخیال
.اون الان باید درست جلوتون باشه
.اون نه , ولی حلقش هست
.سیگنال از این حلقه منتشر میشده
.حلقه وقتی دستش نباشه نباید فعال باشه
.این دی ان ایش رو پوشش میداده
.خون
.مارک گریفین
.اسم من لیناست
.باید حرف بزنیم
..از سر راهم برو کنار
.آخ
.من نافرمانی رو نمی پذیرم
شرط میبندم فکر کردی من یه دختر تنها و بدون محافظم , نه؟
.دوباره حدس بزن
.آخ
.من نمی بینم
.آروم باش , عزیز
.بالاخره خنثی شدی
کی اونجاست؟
.زودباش
.نه
.زودباش
.من به کمکت نیاز دارم
.بزار حدس بزنم
.تو نمیدونی کجا باید مخفی بشی
.یه چیزی تو همین مایه ها
.من یجائی رو بلدم
.خوبه, پس الان یه کور احمق باید منو راهنمائی بکنه
.چرا آدام حلقش رو در آورده
.با عقل جور در نمیاد
.این باید یه ارتباطی با قتل مگان داشته باشه
.شاید آدام شاهد قتل بوده
..هی بچه ها
.اینو باور نمی کنید
.. پلیس برای قتل مگان الکساندر
.یه مظنون رو تحت پیگرد قرار داده
.اینو ببینید
این به نظرت شوخی میاد؟
چی؟ پلیس ها؟
میخای منو تو تله بندازی ؟
.اینجا خونه مگانه , فکر کردم اینجا جامون امنه
.بیا
چشمات چطوره؟
.هنوز تاره
چرا اونجا منو نجات دادی؟
..چون تنها کسی که الان برای کمک گرفتن میشناسم
.فقط توئی
.چرا باید بهت کمک کنم
.تو دوست دخترمو کشتی
.حتی یه لحظه هم اینو باور نمیکنم
.خودت هم اینو قبول نداری
.تو چه میدونی من چی فکر میکنم
..ببین, دیشب من به زور وارد یه مطب دکتر شدم و
.و کمی روی شرایطم تحقیق کردم
.فراموشی
.آره
..به نظر یجوری هیپنوتیزم شدم یا اینکه
.یا با یک ضربه احساسی آسیب روانی دیدم
.و برای همین دلائل میدونم که تو داری بهم دروغ میگی
.همینطور برای ضربه خوردن به سرم
.. و اینم فهمیدم که از دست دادن حافظه معمولا با
..سدیم درمان میشه. و آمورباربیتال که متاسفانه
.با حرفات و شرایط من جور در نمیاد
.پس الان باید بمن بگی واقعا موضوع چیه
.تو قطعا مثل یه آدم فراموشکار بنظر نمیائی
نه , چون توانائی من برای ذخیره حافظه کوتاه مدت .تاثیر گذار نیست
و من یه استعداد طبیعی برای یادگیری .چیزها دارم
.پس با این حساب تو یه قاتل باهوشی
اگه من مگان رو کشتم تو اونجا با اسلحه بالا سرم چیکار میکردی؟
.من باید سعی کنم ازت دور بمونم
..نه, چون من یادمه که قبل از اینکه با تو درگیر بشم
.بیدار شدم و تو با اسلحه اونجا بودی
.پس, تو یه درغگوئی
No comments yet. Be the first to leave one.