لومړۍ 200 کرښې.
قسمت نهم
وا
این هوا رو خیلی دوست دارم
اجی ستاره ها رو ببین.
نمیتونم اخرین باری که ستاره ها رو دیدم به خاطر بیار
خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم
دنیا، منتظرم بمون
سانگ پونگ گیون داره به خاطر تو میاد!
سو می او هم همینطور
مون سو این هم
به هر حال ، مامان کجاست؟ گفت که میاد ما و میبینه
میدونم
حالش خوب نیست؟
یا اتفاقی براش افتاده؟
اگه ببینیمش میفهمیم
عجله کنیم
میخوام هر چه زود تر ایز اینجا برم
بیا بریم
وایسید
فکرشم نکنید که پشت سرتونو ببینید
یه اسطوره ی وحشتناکه
اگه روزی که ازاد میشی بازم به زندان فکر کنی
دوباره به زندان فرستاده میشی
مستقیم برو جلو
باشه؟
هیچوقت دیگه بهش فکر نمیکنم
خدای من حالم بد شد
ولی احساس میکنم دلم برای اینجا تنگ میشه
برای چی باید دلتنگش شی؟
وقتی بهش فکر میکنم عصبی میشم
اون دوسال زنگیم که توی این سوراخ موش بود
بازم ما ادمای خوبیو اینجا دیدیم
درسته
با مادر و خواهر خوبی مثل تو آشنا شدم
ولی حال یانگ ووک خوبه؟
مردم باهاش مثه یه پس مونده رفتار میکنن
پس اون کسیو به جز ما نداره که بخئاد باهاش حرف بزنه
میدونم منم نگرانم
این همون چیزیه که حقشه
اون باید درباره ی زندگیه حقیقی بدونه
سرده
حرف زدنو تموم کن و بیا بریم
حس بدی میگیرم وقتی ببینم تنهام
لعنتی
قبل از اینکه جک پاتو گیر بیارم یخ میزنم
وایسا اینه؟
چرا این شماره با اینجا فرق داره؟
شماره ای ککه اینجاست غیر مستقیم به نظر میاد ولی این یکی واضحه.
لعنت بهش
این سه تا ادمی هستن که به اتاق شماره 10 فرستاده شدن
باهاشون مثه یه خونواده مهربون باشن.
شماها کی هستین؟
نمیتونی درکم کنی؟
ازت پرسیدم کی هستی
لعنتی چه ادمای خنگی
بذارین من اول خودمو معرفی کنم
من لیدر اتاق دهم کیم یونگ ووک
اوکی یونگ
خوشبختم
هی!
این یه معرفی خوب از خودم بود. چرا اینقدر خنگبازی درمیارین؟
بذارین این رو هم بهتون معرفی کنم.
اون یکی از وام دهنده ها ی بزرگه
و شوهرشم یه کارگروه مشهور تویه زندانه
گانگنام درجه یکه
باور نکردنیه
هی
من قبلا این داستانو گفتم درسته؟
چرا به یه چیز دیگه ای فکر نمیکنی؟
مسخرس
دستتو بکش کنار
من پوکیه استخون دارم
دستتو بردارو حرف بزن
از الان من لیدر اتاق دهم.
تو شماره چهاری
چی؟
پس اروم و بی سرو صدا برو گوشه ی اتاق بمون.
چطوری بهت اجازه دادن که لیدر اتاق بشی؟
It?s up to me.
اجیا
خوبه
اب جوش اوردم
قهوه میخوای؟
با استایل روستاییا
هی من گشنمه
صبحونه بدینم
غذا پنج مین دیگه توزیع میشه
نباید بری خونه ی خانواده ی همسرت
جایی رو داری که بری؟
سئول شهر بزرگیه مطمئنم جایی هست که بتونم برم
نگران نباش
الان میخوای بری کانگ دانگ؟
اره. کدوم بخش داری فرستاده میشی, اونی?
اون دوستم که از هرچی که داشتم مراقبت میکرد رفته چیونن
یه سری به خونش زدمو رفتم سئول
پس باید خداحافظی کنم؟
فراموش کردی مامان چی گفت؟
هیچ وداعی توی یه خونواده وجود نداره
ما موقتا جدا میشیم ولی به زودی همو خواهیم دید
بیا اخر ماه همدیگه رو ببینیم
باشه
کجا همدیگه رو ببینیم؟
تویه ترمینال استوبوسای تندرو چطوره؟
اوردن کانگ دانگ باید سخت باشه پس مجبوریم بریم به محلش
این برای منم بهتره
پس ظهر اخرین روز همین ماه همو ملاقت میکنیم
یادت نره
باشه
من ادرسو شماره ی مامانو دام پس من میارمش
این اتوبوس منه
من اول میرم
خداحافظ اونی
اخرین روز ماه
اره به زودی میبینمت
خداحافظ اونی
منممیرم
به خاطر کانگ دانگ
مظمئن باش که زندگی خوب میگذره و گریه هم نکن
اتوبوس داره میره برو
به خاطر هر کاری که برام انجام دادی ممنونم اونی
روز آخر ماهه ها
یادت نره که با کانگ دونگ بیای
باشه میام
کجا
الان باید برم؟
خوبی؟
الان ساعت چنده؟
9 صبحه
دقیقا نهه؟
اوه نه
من الان مباید اینجا باشم
فکر میکنی کجا میتونی بری با این حال؟
دخترام.
اونا امروز از زندان آزاد میشن باید برم پیششون
تو همه ی شبو بیمار بودی
الان بهتر شدم
خوبم
الان دیگه خیلی دیره
اگه الان بری کسی دیگه ای نیست
بهشون قول دادم که امروز برم ببینمشون
چرا باید تو همچین روزی من حالم خوب نباشه؟
چیز دیگه ای ندارم که بهت بدم
چیز زیادی نیست ولی لطفا بگیرش
به خاط تمام چیزهایی که یادمون دادی ممنونیم
البته که باید ازم ممنون باشن
بدون من شما نمتونستین امتحان رو پاس کنین
نسبت به قبل مغرور تر شدی
فقط بهم مغرور میگین؟
داری باهام بعد از کلاس غیر رسمی حرف میزنی؟
- این چیه؟ - هدیه ایه که گرفتم
ظرفش مال کارتون شیره
- تا حالا همچین پاکتیو ندیدی درسته؟ - نه.
این یه محیط واقیعه دوستانس گلدان طبیعی
اینطور فکر نمیکنی؟
نه زیاد
شاید بیول اینو وقتی بیرون داشته بازی میکرده درست کرده
بیول اینو درست نکرده
پس کی باید یه همچین چیز بچگونه ای رو درست کنه؟
بچگونس؟
چی بچگونس؟
گل توی کارتن شیر
چطور میتونی بگی این بچگونس
یه لحظه وایسا
سرآشپز کیم شما خیلی احساساتی هستین
چون قلبتون خیلی کم میزنه و دستاتونم بی فعالیته
چون شما یه ادم دل سنگی هستین اینم غذاتون
هنوز حرفمو نزدم
چرا اینقدر عصبی هستی؟
من عصبیم؟ کی؟
الان.
من عصبی نیستم ولی؟
چرا آغالاتو ریختی توی اون ظرف
داری درمورد چی حرف میزنی؟
ای بابا!
اول باید بیای پایین خانم چا
چرا؟ چی شده؟
سو این اینجاس
کی اینجاس؟
اوه
چرا اینقدر سوپرایز شدی؟
چطور؟تونستی بیای اینجا؟
نباید الان تو زندان باشی؟
صبح آزاد شدم
دوسال شده درسته؟
هنوزم داری میگی؟
بیخیال
چرا دوباره اومدی اینجا
چی میخوای
اومدم تا چیزایی که متعلق به خودم بوده رو بگیرم
آه دارایی عات
هی
میدونم عصبی بودی
ولی چطور میتونی نون رو برای بابا بندازی؟
باید الان تو حال خودت نباشی
نمیتونم واقعا درکش کنم که تو اون کارو انجام دادی
وقتی فکر میکنم خونواده ی ما چیکار باهام کردن
چیزی نیست
حتی اگه چیزی بد تر از نون باشه
بازم همونطوری میندازم جلوش
اوه
No comments yet. Be the first to leave one.