لومړۍ 200 کرښې.
... خب
سلاح ديگه اي هست که من ازش خبر ندارم ؟
بعداً، اين پرسش رو يادم خواهد موند
،و همينطور هم جوابي که دادين رو پس دوباره مي پرسم
سلاح ديگه اي هست که من ازش خبر ندارم ؟
ميخواستم يه موردي رو اطلاع رساني کنم
چيرو ؟
آبگوشت حاضره
قــســمــت ســوم «دامــرگـو رازي دارد»
اينم از اين
چرا ميخواي اينجا تنها بشيني ؟
همه نشستن اونجا
...ـ بيا يکم معاشر ـ اگه گُشنته
ـ برو بشين سره ميز ... ـ آخه
ولي اونوقت هم غذاي يه کاکاسياه ميشي
لازم نيست کناره اون سياهي بشيني خب
حتي اگه خوده مسيح هم اونجا نشسته باشه
ژنرال، خب نميخواد بشيني کنارش که
بشين بغل من
من در اين مورد هيچوقت نظرم عوض نميشه
بيا حالا بشين سره ميز
و همراه ما يه کاسه آبگوشت بخور
اول شما سرگرد
ـ فقط يه کاسه کوچيک ـ نخير
ـ يه کاسه کوچيکه ها ؟ ! ـ ن ـــ خير
ژنرال، آخه بايد يه چيزي بخوري
.اينجوري که نميشه برات يه کاسه کوچيک ميارم
يه ليوان قهوه هم کنارش
بهت گفتم، نه
آخه زشت نيست موقع غذا تنها بشيني اينجا ؟
پس بيام سره ميز با يه کاکاسياه هم غذا شم ؟
ژنرال اسميتر، متأسفانه مجبورم اصرار کنم
ـ لطفاً ـ ببين
... جايي بهت ياد ندادن که
که رو حرف افسره مافوقت نبايد حرف بزني ؟
من ژنرال هستم، پسر
... ـ خب حداقل بيارم برات اينجــ ... ـ برو شامتو
ـ کناره دوسته سياهت بخور ـ آمين
ژنرال، نميخواد خب بشيني کناره اون
داري سر به سرم ميزاري ديگه، پسر
برات يه پتو ميارم
پتو دارم
بايد غذا بزني به بدنت آخه، ژنرال
... راستي، باب
،اصن چي باعث شده فک کني
من دوس دارم برم بشينم اونجا و غذا بخورم ؟
،اگه ميني اينجا بود نون ذرتي هم درست ميکرد هميشه
خواهشاً، بزار فقط يه کاسه کوچيک آبگوشت بيارم برات
ـ همينجا رو صندليت ـ نـــه
يادت رفته چطور از دستورات بايد پيروي کني، سروان ؟
مرخصيد
بله قربان
... ولي هنوزم بخاطره اينکه
چيزي براتون نياوردم ميل کنيد ناراحتم
حالا اگه نظرت عوض شد بهم بگو
خيله خب
موقع خوردن دستت رو باز ميکنم
يهو به سرت نزنه که دارم بهت آسون ميگيرم
اگه فقط يه سانت ،کونت رو از روي صندلي بلند کني
يه گوله توي حلق کثيفت فرو ميکنم
بيا ببينم
Oh.
،بگو ببينم دامرگو
گمونم اين کولاک براي تو
بزرگترين شانس زندگيت باشه
تو که نميشنوي شکايتي کنم، ميشنوي؟
نه، معلومه که نميشنوم
تو چطور ازوالدو؟
يعني چي من چطور؟
،ببين
با تمام کارهايي که من توي ...زندگيم واسه پول انجام دادم
حق ندارم قضاوت کنم
ولي حتي يه ذره هم از اعدام کردن
يه زن ناراحت نميشي؟
اگر مامور اعدام هستي ...تا وقتي که يه تفنگ اختراع کنن که
،زنها نتونن ماشهش رو بکشن بايد زنها رو هم دار بزني
راست ميگي اوزي
گمونم تا حالا از اين زاويه بهش نگاه نکرده بودم
وقتي پاي بعضي از اون ...آدماي عوضي
مياد وسط، اين تنها راهيه که وجود داره
،فقط بايد دار زد حرومزادههاي عوضي رو
ولي حرومزادههاي عوضي رو، بايد دار زد
!تو حرومزادهي لعنتي
!داشتم اون بيرون ميمردم
ديگه هرگز، هرگز
!تو اين کولاک لعنتي بيرون نميرم
حالت خوبه، اوبي؟
خوبم
خوب ميشم
فقط بايد گرم شم
يه کم تاس کباب ميخواي، اوبي؟
تاس کباب ؟
بعدا
خيلي خوبه
آخيش
...خب
تو چيکار ميکني، سرگرد سياه؟
.حال و حوصله ندارم، کريس منيکس
بذار يه کم از چرندياتت راحت باشم
جان روث ميگه يه نامه از لينکلن داري
بهت که گفتم، الاغ !برو يه جاي ديگه عرعر کن
درسته، جان؟
خودت گفتي، مگه نه؟
آره، گفتم
...پس
تو يه نامه از آبراهام لينکلن داري؟
آره
آبراهام لينکلن معروف؟
آره
...آبراهام لينکلن
... رئيس جمهور ايالات متحده
آره
متحدهي آمريکا؟
آره
برات يه نامه نوشت، شخصاً؟
آره
شخصا؟ يعني گفته، "سرگرد وارن عزيز"؟
"نه، شخصا، يعني "مارکوس عزيز
مارکوس عزيز"؟"
آبراهام لينکلن
رئيس جمهور ايالات متحده آمريکا؟
آره
ميتونم ببينمش؟
نه، نميتوني
،ولي اونطوري که جان ميگه
...تو فقط يه سرباز کاکاسياه نبودي
که اتفاقي از بين يه گله سرباز انتخابت کنه و بهت نامه بده
...،اونطوري که جان ميگه
شما با هم بروبيايي داشتين
آره -
،اونطوري که جان ميگه
شما واقعا دوست مکاتبهاي بوديد
آره
...و دوست مکاتبهاي هم
.در واقع يه دوسته
،جان روث
تو واقعا فکر کردي ...يه کاکاسياه
سواره نظام با يه نوار زرد که از پشتش آويزونه
... واقعا با
رئيس جمهور ايالات متحده آمريکا دوست بوده؟
جان روث، اصلا دوست ندارم ،اينو بهت بگم
ولي هيچ کس توي خرازي ميني هرگز با آبراهام لينکلن
بروبيا نداشته
.اون کاکاسياه که جاي خود دارد
يعني همهش چرند بود؟
معلومه که چرند بود
خب وارن،
خوب با قصهت حالش رو گرفتي
! ايــوولاه
پس گمونم درمورد شماها درست ميگن
نميشه يه کلمه از چرندياتي که ميزنين رو باور کرد
چي شده، جان روث؟
به احساساتت صدمه زدم؟
راستش رو بخواي، آره
،ميدونم
من تنها سياهپوست عوضيايم که حريفت شدم
، واسه همين بهت سخت نميگيرم
ولي روحتم خبر نداره، اينکه يه سياهپوست
باشي و کل آمريکا درمقابلت باشن چه حسي داره
،تنها وقتي سياهپوستها در امان هستن
.که سفيدپوستها خلع سلاح بشن
...و اين نامه همون اثر مطلوب
خلع سلاح کردن سفيدپوستها رو داشت
اسمش رو هرچي ميخواي بذار
من اسمشو ميذارم يه حقهي کثيف لعنتي
ميخواي بدوني واسه چي درمورد
همچين چيزي دروغ گفتم، سفيدپوست؟
همين بود که من رو سوار دليجانت کرد، مگه نه؟
خب، بذار يه نصيحت دوستانهت کنم
يه نامه از آبراهام لينکلن اونقدرها هم
روي من چنين تاثير نميذاره
حتي ميذاشتم يه هرزه روش بشاشه
ـ من روش تف کردم ! ـ خوب کاري کردي، خواهر
وارن،
.خدا لعنتت کنه اون پيرمرد رو به حال خودش بذار
،بشين سر جات ببينم حروم زاده
هرچي باشه من با اين مرد يه جنگ رو سهيم بودم
نکنه اينو هم انکار ميکني؟
گمونم اونجا بودي
ميشه بشينم پيشت؟
آره ميشه
لعنتي
خب... بعد جنگ زندگي چجوره؟
،دو تا پام مونده
دو تا دستم مونده
شکايتي ندارم
زن گرفتي؟
.تب کشتش اوايل زمستون قبل
اسمش چي بود؟
بِتسي
اهل جورجيا بود؟
آگوستا
پسر آتلانتايي، دختر آگاستايي
جوون که بودم اسبهاي کنتاکي پرورش ميدادم
پدربزرگش صاحب يه اصطبل بزرگ اسب بود
که بيشتر کرهاسبهام رو از اونجا ميخريدم
لعنت
معامله خوبي واسه همسرم کردم
پولي که بهم داد رو گرفتم و
چند تا مزرعه هلو خريدم
No comments yet. Be the first to leave one.