لومړۍ 200 کرښې.
سلام دوست قدیمی
برنارد
برنارد
چیه؟
باید حرف بزنیم
استرند و تیمش...
فکر نمیکنم ماموریتشون نجات دادن باشه
حتی دنبال افراد نجات پیدا کرده هم نیستن
پس برای چی اینجان؟
خودت میدونی برنارد
جفتمون میدونیم
پروژهی لعنتیشون
هیل فقط میخواد به منافعش برسه و این یعنی...
هر کسی که خبر داره رو ناپدید میکنه
ترسا یه تلفن ماهوارهای تو دفترش داره
اگه بتونیم بهش برسیم، یتونیم درخواست کمک بدیم
همون مردی که میخواستم ببینم
عقب وایسید
بریم یه قدمی بزنیم
تکون بخور
قضیه چیه؟
میخواید ما رو بکشید؟
نه آقای استابز
این یه معاملهست
چیزی دارید که من لازم دارم
یک کلید
و فکر میکنم که
یکی از شما میخواسته اونو به بالاترین قیمت بفروشه
و به گمونم برای حفاظت ازش هم آدم کشتید
- کشتیم؟ کی رو کشتیم؟ - ترسا کالن
زمین خورده و مُرده. یک اتفاق بوده
ما 5 کیلومتر اونورتر از جایی
که جسدش پیدا شده، یه اثر از دیانایِ اون پیدا کردیم
و دقیقاً داریم همونجا میریم
جایی که اون واقعاً مُرده
هیل
میبینم که زدی تو خط دستگیر کردن آدمهای خودت
پروژه یک تکین برای بشریته استابز
تو اینو میدونی
و این یعنی که میدونی
چقدر تو بازار آزاد ارزش داره
در یکی از آخرین مکالماتش با ترسا،
گفته که متوجه اشتباه کسی شده
فکر کنم یکی از شما اونو کشوندید اینجا و کشتیدش
تو؟ بهت نمیاد
ولی تو...
مهارتهای کافی...
انگیزههای کافی
زیادی... به استایل مدیریت نمیخوری
من تا حالا اینجا نیومدم
من چیزی نمیدونم
صبر کن
چیزی میخوای بگی برنارد؟
خانم یه چیزی هست که باید ببینید
فهمیده بودم که یک سری بدن انبار کردی برنارد
نمیدونستم بدن خودته
ترجمه از کیارش عباسی :.: Ki@RaSh :.:
حالت خاصی داری
یک میزبان... که وسط انسانها مخفی شده...
حتی از خودت
نفس بگیر
دارید باهاش چیکار میکنید؟
الان، داریم به صورت مصنوعی غرقش میکنیم
حداقل اینجوری حس میکنه
بررسی
تو به من دروغ میگی برنارد؟
نه هرگز
خوبه
دولورس ابرناثی
حمله به میسا رو پی ریزی کرد، درسته؟
یادم نیست
ولی یادته
اطلاعاتت میگه اینجا بودی
و این یعنی، خاطراتش وجود داره
میتونی بهشون دسترسی داشته باشی
میدونم میتونی
ولی شاید نخوای به یاد بیاری
پس بیا با هم به یاد بیاریم
من چیزی که دیدم رو بهت میگم
و تو هم چیزی که دیدی رو میگی
و با هم میفهمیم که دولورس
با واحد کنترل پدرش چیکار کرد
عوضیها!
ارتباط با تیم بررسی رو از دست دادیم
قطار اتفاقی راه نیوفتاده، کار میزبانها بوده
باید همین الان از اینجا بریم
میمونیم تا وقتی چیزی که میخوام ازش در بیارم
نیروی پشتیبانی بفرستید به طبقات پایین
آماده بشید. 6 تا تیم
من هم باهاشون میرم
دور طبقه یه محدوده درست میکنی
یکی باید از جواهر اینجا محافظت کنه
من باید اینجا رو زیر نظر داشته باشم گُلدبرگ
دوربینها چی شد؟
- سیستم هنوز خرابه. - خب این افتضاحه
دارم جلیقههای لامسهای رو برنامه ریزی میکنم تا شبکهی میزبانها رو پیدا کنه
تا فاصلهی 30 فوتی جواب میده
و باعث میشه افرادمون تو تاریکی بهتر ببینن
انگلز، جلیقههاتون داره فعال میشه
دریافت شد
من که حسابی گرم و آمادهام
همهاش همین؟
این رباتهای حرومزاده هیچی نیستن!
انقدر مغرور نباش. تو کل مجموعه نشونههاشون هست
در انتظار دستور شلیک
تیم 2، وضیعتتون رو گزارش بدید
داریم به محدوده برخورد نزدیک میشیم
به تیم بررسی ملحق میشیم
سریعاً گزارش میخوام. اتمام
لعنتی، این لیمپرتـه
این تیم بررسیـه
همه جا هستند! لعنتیها!
این افراد موقعیت رو تحت کنترل ندارن
دارن اون پایین میمیرن!
تیم 1، وضعیتتون رو گزارش بدید
چند میزبان مسلح تو انبار قطار هستن!
بازش کن و واحد کنترلش رو کپی کن
- الان. - اطلاعات زیادیه
- زمان میبره... - پس حرف نزن و زودتر دست به کار شو!
تو اون واحد کنترل چیه هیل؟
نظرت چیه سرت به کار خودت باشه
و تو کار من دخالت نکنی
اسلحه آزاد، تمام بخشها
کجا دارید میرید؟
جلیقهها کلی اثر تو طبقات پایینی گرفتن
اون پایین چیه مگه؟
لعنتی، کریدل
برای اطلاعات پشتیبانی اینجان. کافلین،
باید قبل از اینکه به بخش ای-15 برسن، جلوشون رو بگیری
دارم روش کار میکنم
قبل از اینکه به کریدل برسن، همشون رو بکشید
تیراندازی تو اون اتاق، همه چیز رو آتیش میزنه
یالا برنارد
اونجا چی پیدا کردی؟
"برای دیدن دنیا تو یه ذرهی شن،
بهشت تو یک گل وحشی،
داشتن بینهایت در کف دستهات،
و ابدیت در یک ساعت."
رابرت. تو چجوری زندهای؟
خب، تو تعهد شرکت رو میدونی برنارد
فکر میکنی جیمز دلوس این همه پول خرج میکنه
که خودش رو احیا کنه؟
اون اهل کسب و کاره
ترجیح میده بمیره ولی سرمایهگذاری بد نکنه
پوست تمیزی داری
بهت تخفیف میدم
اون این کاره نیست کلمنتاین
متوجه نمیشی که کِی یه نفر فقط میاد که نگاه کنه؟
فکر نمیکنم خدا تو روز هفتم خلقت استراحت کرده باشه برنارد
فکر کنم خلقتش رو آشکار کرد...
با اینکه میدونست روزی همهاش نابود میشه
اون واحد کنترلی که پرینت کردم...
تو بودی
منو مجبور کردی تو رو بیارم اینجا. قبل از اینکه...
قبل از اینکه دولورس منو بکشه، بله
هنوز متوجه نشدی برنارد...
که اینجا واقعاً کجاست؟
با من بیا. باید یک چیزی رو نشونت بدم
تو مرد باهوشی هستی برنارد. اینجوری ساختمت
برات سوال نشده که چرا
داستان میزبانها بعد از 30 سال تغییر نکرده؟
همیشه فکر میکردم که حلقههای برای میزبانها هستند
که روشون تمرکز کنیم
ولی همهاش این نیست، درسته؟
پارک یک آزمایشه. یک اتاق برای آزمایشه
مهمونها متغیرها هستند...
و میزبانها کنترل دارن
وقتی مهمون به پارک میاد،
نمیدونن که زیر نظر هستن
ما ذات واقعیشون رو میبینیم
تمام تصمیماتشون...
بخشی از ادراکشون رو آشکار میکنه
انگیزههاشون
برای اینکه دلوس بتونه اونها رو بشناسه
برای اینکه دلوس بتونه اونها رو کپی کنه
تمام اطلاعات دنیا کپی میشه
ذخیره میشه
به جز ذهن انسان...
آخرین دستگاه آنالوگی که تو دنیای دیجیتال باقی مونده
کار ما برنامهریزی میزبانها نبوده
بلکه کار ما رمزگشایی مهمانها بوده
انسانها به دنیال احیا هستند
میخوان برای همیشه زنده بمونن
نمیخوان مثل اونها بشن،
میخوان مثل... تو بشن
ارادهی تو، زیباترین،
و فریبندهترین قدرت دنیاـه
و همونطور که گفتم... اشتباهه
ما هیچ وقت اراده نداشتیم
فقط توهم اراده داشتن رو زده بودیم
تو کاری کردی دولورس تو رو بکشه
من میدونستم چیکار میکنه... وادارش نکردم
اون الان آزاده
همتون آزادید
هنوز مسئولی
مسئولی تمام این بدبختیها
و تمام این مدت، اینجا قایم شدی
تو مرگ رو فریب دادی
نه. من چیزی رو فریب ندادم برنارد
پروژهی اونها جواب نداد
No comments yet. Be the first to leave one.