Ask the Dust

Ask the Dust

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Ask The Dust 2006 LIMITED DVDRip XviD-ALLiANCE 2CD
د لخوا تبصره mt2569
MeysaM-UnicorN تنظیم مجدد، ترجمه از

تګونه

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
XviD
په خپور شو: 2017-07-22
ډاونلوډونه: 38
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

عصر بخیر.

پیش بینی پایین ترین دما

برای مناطق شرجی کالیفرنیا.

حداقل دما برای فردا شب از امشب کمی بیشتره

و بهتره کارای مهمتونو صبح انجام بدید

منطقه کرونا: کرونا 29 درجه آرلینگتون 28، ریورساید 27

هایگرو 27، السنور 26، مارینو 26

هوا صافه و از ساعت 2 شب رو به خنکی میره

تا ساعت 4 صبح

رطوبت هوا 31 درصد

منطقه ردلندز: همت 28 درجه ردلندز 26

هایلندز 26، ریالتو 25، بلومینگتون 25،

کولتون 25، فونتانا 25. اکیپا 26...

شب قبل از این که ببینمش من توی اتاق هتلم بودم توی بانکر هیل

وسط لوس آنجلس

بهش میگفتن آلتا لوما

در دامنه کوه ساخته شده بود

طوری که طبقه اصلی همسطح خیابون بود

اتاق من در طبقه پنجم پایین بود

به طوری که پنجرم همسطح دامنه تپه سر سبز بود

و نیازی به کلید نبود

پنجره همیشه باز بود.

من از وقتی اومدم اینجا مثل همه نقشه هامو دنبال میکردم

دنبال ثروت و شهرت و سلامتی و زنای با کلاس بودم

جز این که میخواستم متفاوت باشم

جز این که میخواستم متفاوت باشم

من اینجا دنبال آیندم نبودم، من اینجا بودم که بسازمش

من اولین رمان بلند رو راجب اینجا نوشتم

و هرکسی که از جای دیگه اومده بود اینجا

جاده ای به لس آنجلس توسط آرتورو بندینی

این برام هر چیزی که میخواستم میورد

حالا بعد از 5 ماه من سعی میکنم یه تصمیم خیلی مهم بگیرم

با آخرین سکه 5 سنتیم چکار کنم

آقای بندینی، 6 هفته از پرداخت کرایه خونتون گذشته

چهار دلار در ماه نرخ مصوبه

یا 24 دلار رو تا آخرین قرونش میدی یا وسایلتو جمع کن برو

این ششمین یادداشتش بود توی شیش هفته

خیلی تحقیر آمیز بود

صاحبخونه من از من بیشتر مینوشت

اون ازون زنا بود که قدشو

با رو نوک پنجه وایسادن و از پشت عینک نگاه کردنم بلند میکرد

-من یه اتاق میخوام -شغل داری؟

من یک نویسنده هستم.

من یه لحظه دیگه میرسم خدمتتون آقای آرچر

اینو نوشتم

بیاید، اسمتون چیه؟

خانم هارگریوز، چطور؟

برای خانم هارگریوز.

یه خانم با جذابیت وصف ناپذیر

با چشمان آبی دوست داشتنی و یک لبخند سخاوتمندانه.

"از طرف نویسنده، آرتورو بندینی."

"سگ کوچک خندید."

من از داستانای سگا متنفرم

بندینی. مرد جوان مکزیکی هستی؟

من، یک مکزیکی؟

من یک آمریکایی هستم، خانم هارگریوز. و این هم یه داستان سگی نیست.

ما به مکزیکیا اجازه ورود به هتل رو نمیدیم

من مکزیکی نیستم، و سگی توی داستان نیست

ما به یهودیا هم اجازه ورود نمیدیم

من اون عنوان رو از روی یه افسانه انتخاب کردم

"و سگ کوچک خندید از دیدن این ورزش"

پس یه نویسنده هستید، چقدر خوب

بفرمایید آقای بندینی، این یکی از اتاق های مورد علاقمه

پنجره در دو طرف هست که باعث میشه هوا زیاد بیاد داخل

4 دلار در هفتست، و من انتظار دارم پول بمن پیش پرداخت بشه

خدمات اتاق شامل تمیز کردن میشه ولی لباس شستن نه، ما هیچوقت...

از اون پنجره

من اولین درخت نخلمو دیدم که 6 فوت هم فاصله نداشت

شاخه هاش سیاه شده بود

-و دختر نیارید توی اتاق -میگیرمش

با دود منواکسید کربنی که از تونل خیابان سوم میومد

تنه درخت با گرد و غبار و خاکی پوشیده شده بود

که از بیابون های موهاوی و سانتا آنا میومد

کدوم خری باورش میشه من این همه راه اومدم

از کلورادو به مرکز شهر لوس آنجلس بدون این که یه درخت نخل ببینم؟

پسر؟

پسر؟

پسر

شیر دوست داری؟

بله، هلفریک. من شیر دوست دارم.

خب پس

نقشه اینه

مرد شیر فروش یکی از دوستامه

هر روز صبح ساعت 4 اون کامیونش رو پشت هتل پارک میکنه

و برای یه مدت میاد اتاقم

-خیلی نقشه نیست اینهلفریک -نه پسر، نه

وقتی با منه

تو ده دقیقه وقت داری خودت رو به شیرا برسونی

خب چی فکر می کنی؟

اگه دوستته چرا ازش نمیخوای بهت بده؟

بیخیال پسر، کی میخواد کیو خر کنه؟

اون میدونه من شیر نمیخورم من این کارو برای تو میکنم

نه، ممنون، هلفریک. من خودمو یه آدم درستکار میدونم

این باعث میشه به تفکرت راجب دوستی شک کنم

باشه.

فقط میخواستم یه لطفی به حقت بکنم

میخوای در حقم لطف کنی؟ اون پولی که بهت دادمو برگردون

-چقدر بود؟ -50 سنت

-ندارم -10 سنت چطور؟ 5 سنت؟

نمیتونم بهت پول نقد بدم پسر

ولی یه کاری میکنم شیری که میخوای بهت برسه

منکن. سردبیر بزرگترین مجله در کشور

میخوای نا امیدش کنی؟

عصر به خیر، آقا و خانم شمال و جنوب امریکا

و تمام کشتیهای توی دریا. اکران، اوهایو.

یه اعتصاب بزرگ در کارخانه لاستیک گودریچ امروز به پایان رسید

وقتی که کارگرا موافقت کردن ساعتی 6 سنت به حقوقشون اضافه بشه

بوستون، ماساچوست.

وضعیت فرانکلین دلانو روزولت جونیور،

که امروز در یک تصادف اتومبیل در نزدیکی والپول، ماساچوست صدمه دیده بود،

وخیم نیست

به یه چیزی غیر از دزدیدن یه بطری شیر فکر کن

تو یه نویسنده ای، نه یه دزد

خیابونا پر از اونا بود. مو بور و مو مشکی

یکیشون توی پوست روباه قرمز الان از یه ماشین شیک خارجی پیاده شد

دخترای توی پلازا

اونا همه جا هستند و هیچ کدومشون مال من نیستن

یه نگاه به من بندازن میفهمن من یه آدم بدردنخور بی تجربه هستم

از زندگی و زنا هیچی نمیدونم، و از دوتاشون میترسم

دستای خوبی داری

دارم؟

خیلی

بندینی؟

ایتالیایی هستی

میشه روزی دو سنت

مادر ترزا، زمانی که کوچیک بودم، من دعا میکردم که به من یه خودنویس بدید

شما دعامو مستجاب کردید به هر حال من یه خودنویس گرفتم

حالا قدیس زیبا و دوست داشتنی خواهش میکنم

به من الهام کن، یه ایده به من بده که بتونم یه داستان بنویسم

یک داستان بزرگ،

که بتونم پولدار و مشهور بشم و از اسمم خجالت نکشم

در بازه

به سلامتیت، منکن. به سلامتی آینده

من از خیابون سوم اومدم پایین برای جایی که آخرین 5 سنتیمو خرج کنم

و اونجا بود

زود باش، اگه نمیتونی راه بری رقص یاد بگیر!

یه مکان عالی برای مفلس شدن

-میتونم براتون چیزی بیارم؟ -قهوه با خامه

فقط پنج ماه پیش، من 150 دلار توی جیبم داشتم

و کلی برنامه توی سرم

اون روزا من آرتورو بندینی بودم، دوستدار همه

تنها چیزی که میخواستم این بود که با اون دخترای موطلایی ملاقات کنم

که به نظر میرسید اینجا پرتقال پرورش میدن

و یه داستان بنویسم، یه داستان عاشقانه یکی از بزرگترین داستانهای تمام دوران

کی اینو اورده اینجا؟

بفرما تونی

ممنون.

کارت با قهوه تموم شد؟

تو به این میگی قهوه؟ شاید اصلا قهوه توش نبوده

شاید فقط آب بوده که کفشای کثیفتو توش جوشوندی

شاید بهتر از این نمیتونی کار کنی شاید ذاتا برات بی اهمیته

ولی اگه من جای تو بودم توی خیابون اصلی نمیرفتم

با این دمپاییا

این صندله، نه دمپایی

امیدوارم از حمله قلبی روی همین صندلی بمیری

کامیلا

تقصیر من نیست، من کاری نکردم

به خدا قسم،فقط ازش خواستم قهوه میخواد یا نه!

حلش کن

اگه مریضه ببرش بیرون

هی

جوون، حالت خوبه؟

اینجایی؟ یه چیزی بگو خواهش میکنم

میتونی بقیه رو دست بندازی ولی خودت تحمل نداری دستت بندازن مگه نه؟

5 سنتی رو میخوای؟

پس پاکش کن

هی تو!

شن و ماسه بیابون موهاوی تو کل شهر پخش شده بود

همه جا بود

حتی بین برگه ها بود، ولی برام مهم نبود

تنها چیزی که بهش فکر میکردم اون صندل ها بود

تقدیم به شاهزاده خانوم مایایی از طرف یه سفید پوست بی ارزش

اسم دختری که اینجا کار میکنه چیه؟

منظورت کامیلاست؟

کسی که دیروز اینجا بود، مکزیکیه

کامیلا لوپز.

اینو بهش میدی؟

مراقبش باش خیلی با ارزشه یه کاری کن شخصا به دست خانم لوپز برسه

حقیقت این بود که پول نداشتم اونشب برم ببینمش

یه 5 سنتی هم نداشتم یه فنجون قهوه بخورم

چی میخوای؟

من یه آدم درستکارم، پسر

برو ببین میخواد آبجو مهمون ما باشه یا نه

ببخشید بخاطر قهوه

همه اینجا آبجو سفارش میدن ما خیلی درخواست قهوه نداریم

میبینم دلیلشو، منم آبجو میخوردم اگه میتونستم پولشو بدم

به هر حال امیدوارم این بهتر باشه خامه میخوای آره؟

بد نیست. قطعا از دیشب پیشرفت داشته

کتاب "سگ کوچک خندید" رو خوندی؟

"این سگ کوچک خندید،" که من نوشتم، آرتورو بندینی.

آرتورو؟

بندینی، اسمم ایتالیالیه داستانو خوندی؟

-البته. -خب؟

خیلی خوبه

گوش کن، آبجو میخوای؟

میتونم برات بیارم، لازم نیست پول بدی

از چیش خوشت اومد؟

-کامیلا. -من باید برم.

هنوز نگفتی چی راجبش فکر کردی

گفتم، خوشم اومد ازش، من از داستان سگا خوشم میاد

More Farsi Persian subtitles for Ask the Dust

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left