لومړۍ 200 کرښې.
اینجا چقدر مسیرش پیچیدهست.
چطوری پیدام کردی؟
با من بیا.
عجیبی نیست که هیچکس
از این میانبر نمیره.
هیچوقت فکر نمیکردم
تو رودخونه هیولا باشه.
روباه بدبو!
خودت رو ببین.
روباه بیاحساس.
چطور تونستی فرقه ماه رو
بدون هیچ حرفی ترک کنی؟
چطوری پیدام کردی؟
طلسم ردیابی؟
نگو ارباب شائو کانگ
اینقدر دلش نمیاومده ازم جدا بشه.
من فقط ازت خواستم
بری راه رو پیدا کنی.
خیلی وقته همینجا وایسادی.
چرا نرفتی تو آب؟
من یه موجود خشکیزیم که تو «چینگچیو» بزرگ شدم،
نه یه جونور آبزی که تو دریای شرقی اینور و اونور میره.
تمرین
باعث مهارت میشه
واسه روی آب موندن.
اگه نمیتونی به ترست
غلبه کنی،
بذار من،
که دائم تو دریای شرقی شنا میکنم،
یه لگد بهت بزنم (بندازمت تو آب).
نکن!
اصلا فکرشم نکن.
این رودخونه تاریک خیلی عمیقه
و کلی جونور داره.
اگه بیفتم تو رودخونه،
میترسم حتی استخونامم
یه لقمه چپ کنن.
بیا از راه آبی نریم.
بیا یه راه دیگه رو امتحان کنیم.
دیگه خیلی دیره.
من یه راهی برای رد شدن از رودخونه دارم.
بیا، یه کمکی بهم بکن.
شما دو تا،
اول این درخت رو
بندازین پایین.
بذار من انجامش بدم.
تو هنوز از بیماری قلبیت خوب نشدی.
از قدرت معنویت استفاده نکن.
تو فقط نگرانِ
ارباب شائو کانگ هستی.
ولی نمیدونی
که من آواره بودم و
تو کوچه و خیابون زندگی میکردم،
واسه همین نمیتونم چیزای سنگین بلند کنم.
تازه،
دستامم
ضعیف و بیجونن.
موندم
این چه بیماری کهنهایه.
میخوای دوباره
رو جمجمهت طب سوزنی انجام بدم؟
نان یان.
این چوب خشک رو
واسه چی میخوای؟
نگاش کن.
دو طرفش بلنده
و وسطش گود شده،
جون میده واسه اینکه آدم توش بشینه.
شبیه قایق نیست؟
شبیهه... مگه؟
آره.
خیلی شبیهه، مگه نه؟
همونطور که انتظار میرفت، علف باید به دهن بزی شیرین بیاد.
هر چی اون میگه، اینم تایید میکنه.
من به ساختن یه قایق
واسه رد شدن از رودخونه فکر کرده بودم.
اما خطر این رودخونه تاریک
فقط جریان تند آب نیست
بلکه...
کلی جونور وحشیه.
به اونم فکر کردم.
ببین.
این چیه؟
چقدر بوی گندی میده.
معلومه دیگه، چیزی که
تو رو شکستناپذیر میکنه.
این...
این شیره معنوی پنج سمه.
واسه پیشگیریه.
شیره معنوی پنج سم.
قرص قلب پنج سم.
چقدر از این
چیزای پنج سمی داری؟
من غرق تو این پنج تا سمم
و بیرحمم.
تو هم که خانوادهت رو نادیده گرفتی
و از راه راست منحرف شدی.
ما
واقعاً به هم میآییم.
عجب زوج مکملی.
نان یان.
با دیدن این قایق،
شک دارم بتونه
هر چهار نفرمون رو جا بده.
پس بیشتر پیدا کنین.
آبجی.
میتونم با تو بیام؟
نه.
چرا؟
اون به پشم روباه حساسیت داره.
صب کنین.
دارین اینطوری منو ول میکنین؟
همونطور که میگن،
کمال همنشین تو آدم اثر میکنه.
جی یانگ و نان یانِ مهربونم
حتماً به خاطر تو
از راه به در شدن.
تا حالا به این احتمال
فکر کردی
که شاید اونا
از همون اولش ذاتشون خراب بوده؟
چرت نگو!
به داداش و آبجیم تهمت نزن.
تو اونا رو مثل داداش و آبجیت میبینی،
ولی اونا تو رو مثل یه بارِ اضافه میدونن.
من هنوزم دلم نمیخواد
با تو تو یه قایق بشینم.
چرا یه نگاه به اون
دست و شکم،
و پای گندهت نمیندازی؟
میترسم قایق تو این رودخونه تاریک چپه بشه.
منم از اون پشمای بدبوت میترسم!
اینطوری چطوره؟
هرکدوم یه تیکه چوب پیدا میکنیم
و راه خودمونو میریم.
باشه.
هرکی بزنه زیر قولش
سگه.
قبوله.
راستی،
هنوز بهم نگفتی
چطوری پیدام کردی.
مهر عشق.
مهر عشق؟
من اول پیداش کردم. ولش کن.
نه، من اول کشیدمش بیرون.
ولش کن.
اگه صداش کنی جوابت رو میده؟
چرا که نه؟
درخت!
دیدی؟
تازه،
این درخت توخالیه
و وسطش راسته، شاخه هم نداره.
تو همون نگاه اول عاشقش شدم.
این درخت
خیلی خوشگل و ظریفه.
حتماً با زندگی قبلی من پیوند مقدر داشته.
بذار یه چیزی بهت بگم.
این
راهش نیست.
دور و ور رو نگاه کن.
فکر کنم
فقط همین یه تیکه
چوب خشکِ به درد بخور اینجاست.
اینطوری چطوره؟
بیا با هم همکاری کنیم
و ببریمش تا رودخونه.
اگه وسط راه کم آوردی،
میتونی هر وقت خواستی ولش کنی.
هرکی اول ولش کنه
سگه.
روباه بدبو.
حریفم نمیشی، واسه همین داری جر میزنی
و با دمت منو میکشی؟
دمت رو جمع کن.
الان دستم بنده.
اگه من دارم تو رو میکشم، پس من سگم.
جرئت داری بگو
با دمت منو نکشیدی؟
من اصلاً دمم رو بیرون نیاوردم.
چطوری میتونم بکشمت؟
تمومش میکنی؟
داری در مورد چی حرف میزنی؟
چرا تو...
تو...
این...
بزرگای قبیله میگفتن
درخت پاگودا شومه.
میتونه روحهای کینهتوز رو تو خودش جا بده.
کمک!
پس...
تو اینقدر زود پیدام کردی
چون
مادرم این مهر عشق رو
تو وجودت گذاشته بود؟
آره.
چند وقته
که این مهر عشق رو داری؟
راستش رو بخوای،
No comments yet. Be the first to leave one.