لومړۍ 200 کرښې.
بینز
بینز
آهای
بینز. بینز
آهای، حالت خوبه؟
خوبی؟
ها؟
چی شد؟
وارد کجاست؟
وارد کجاست؟
- بریم، بریم! - اوناهاشش. اوناهاشش
وای
لعنتی
- بریم - آروم. درک میکنم، عصبانیه
آقای کلاین
- میدونستم که به دردسر افتادید ولی... - خفه شو
چی بهشون گفتی؟
هیچی
چی میدونن؟
میدونن که ریکی رو کشتم
همین
فقط همین نیست
میدونن که واسه شما کار میکنم
همهاش همینه
باید حرفمو باور کنید
باور میکنم
ترجمه: thetrueali
Telegram: @Thetrueali
این یه عملیات خروج نبوده
یه اعدام بوده
چند کیلومتری اینجا یه ون پیدا شده
- آتیش گرفته - وارد؟
یه جنازه داخلش جزغاله شده
- تا نتایج آزمایش نیاد، معلوم نمیشه ولی... - آره، مالکوم وارد بوده
کی انقدر دلش میخواسته وارد رو بکشه...
که اینطوری به پلیس لسآنجلس حمله میکنه؟
با یه ماشین کوبیدن بهمون
ما داخل ماشین بودیم، ستوان
شما حالتون خوبه که ادامه بدید؟
- از خوبم بهتریم - انگیزه گرفتیم
خوبه
اثر انگشت تیرانداز مُرده رو بررسی کنید
میخوام بدونم کیه، کجا زندگی میکنه...
صبحونه چی خورده
میفهمیم کار کی بوده
میدونی، این قضیه رو پشت سر میذاری
تو مثل بچههای دیگه هرگز تلو تلو نخوردی
یه روز توی آشپزخونه بودم...
و اونجا وایستاده بودم...
بعد تو با سرعت اومدی داخل
فکر کردم میخوای بغلم کنی ولی...
منو زدی کنار و گفتی: «برو اون طرف»
بعد بدو بدو رفتی سمت مادرت که درست پشت سر من وایستاده بود
باید لبخند مامانتو میدیدی وقتی...
پاهاشو بغل کردی
«گرچه که کوچک است...»
«مهارناپذیر است» (رویای شب نیمه تابستان از شکسپیر)
توی کلاس انگلیسیش شکسپیر درس میداد
حق با اونه، میدونی؟
تو مهارناپذیری
از اون لحظهای که منو زدی کنار...
و بهم گفتی برم کنار، تا الان...
این لحظه...
و تا ابد
مادرت...
اون مُرده
ولی فقط به خاطر اینکه نمیتونی دستتو دراز کنی و بغلش کنی...
به این معنی نیست که اون پیشت نیست
ایزی، اون همیشه پیشته
منم همینطور
دوستت دارم، ایزابل
حس میکنم همگی این قضیه رو پشت سر گذاشتن...
و همهاش توی ذهن من رخ داد
تو توی دنیا برای من از همهچی مهمتری
اینو میدونی دیگه؟
شما ارتباط خارقالعادهای با هم دارید...
و مشکلات زیادی رو پشت سر گذاشتید
حالت خوبه؟
- متأسفم - خیلی متأسفم
چی شد؟
نیتن بیکر
- چی؟ - میدونی که داشت چیکار میکرد
میدونی چی شد
یعنی قطعاً به نظر میاد...
- اون محتملترین مظنونه... - نه، کار خودش بود
اون بابا رو کشت. واسه همین... چه میدونم...
برو بگیرش، بازداشتش کن، بکشش. فقط یه کاری کن
ایزی، روندش اینطور نیست، عزیزم
میدونم روندش این نیست، سید، ولی...
اون پدرمو کشت
- نیکو، پیش ایزی بمون - آره. باشه
آهای
نیتن بیکر؟
کار تو بود؟ آره؟
- کار تو بود؟ - وای. خدایا
- کار تو بود؟ - از چی حرف میزنی؟
- تو کشتیش؟ تو پاتریک رو کشتی؟ - مککنا
بذار جواب بده
اون مُرده؟
پاتریک مککنا مُرده؟
وای
میتونی اسلحهتو بیاری پایین. من نکشتمش
اعصابم خرد شد که توی انتخابات پیروز شد، ولی...
فقط سعی داشتم زندگیشو خراب کنم، نمیخواستم...
چطوری مُرد؟
فرقی هم نمیکنه
اگه نظر منو بخوای، راحت شد
اصلاً تو چرا انقدر عصبانی هستی؟ مگه تو ازش طلاق نگرفتی؟
خیلیخب، ببین، نه، نه
- بس کن. بس کن - برو کنار
این کارو نکن
این دقیقاً همون چیزیه که اون میخواد
بزن به چاک. همین الان
عصر خوش، کارآگاهها
مککنا. آهای، مککنا آروم باش
باشه؟ آروم باش. فقط در موردش حرف میزنیم. باشه؟
واقعاً داری بهم میگی آروم باشم؟
تو از بین همهی آدما، سید؟
- احساساتت جریحهدار شده - نه بابا، غیب گفتی؟
- میتونیم پشت سر بذاریمش. باشه؟ - مگه 12 سالمونه؟
میخوایم چیکار کنیم؟
توی دفتر خاطراتمون بنویسیم؟
این چه فایدهای داره؟
پاتریک مُرده، مککنا
به سوگ نشستن هم ایرادی نداره
وقتی قاتلش رو پیدا کردم به سوگ میشینم
- تو کی هستی؟ - من کیام؟ خودت کی هستی؟
خدای من. اینجا اتفاق افتاد؟
خواهرزادهام کجاست؟
آره، چوب ماهاگونی با حاشیهی برنجی خوبه
باشه. آره. مادامی که بهترین باشه
باشه
باشه. ممنون. خداحافظ
خاله کارن
- سلام - وای، دختر عزیزم
خیلی متأسفم
- به محض اینکه خبردار شدم سوار هواپیما شدم - آره
سلام، کارن
نانسی
هنوز هیولایی که این کارو کرده رو پیدا نکردی؟
نه. یه سرنخهایی داریم ولی...
بیا از این خونه ببریمت بیرون
پیش من توی هتلم میمونی؟
برنامهمون این بود که...
یه مدت توی آپارتمان برادرم بمونیم، واسه همین...
این مسخرهست. من کلی جا دارم...
اینطوری تو دستت باز میشه که هر کاری لازمه بکنی
هر کاری لازمه بکنم؟ یعنی چی؟
قرارهایی باید گذاشته بشه...
کارایی باید انجام بشه
تا تو کارای پاتریک رو راست و ریس کنی من مراقب ایزی هستم
باشه
برو وسایلتو جمع کن. یه ماشین تو راهه
باشه. آره
تقصیر تو بود که این اتفاق افتاد؟
واقعاً اومدی به این خونه و منو متهم میکنی به...
یکی از پروندههای تو، بابای اون دختر بیچاره رو به کشتن داد؟
بعد از اینکه دیدن مرگ مادرش رو پشت سر گذاشته؟
وقتی خواهرم با پاتریک ازدواج کرد...
تازه توی آزمون وکالت قبول شده بود
روحشم خبر نداشت که یه روزی جفتشون...
وای خدا. خودتو خسته نکن، کارن
جفتمون میدونیم که وقتی پاتریک با خواهرت ازدواج کرد...
هرگز ازش خوشت نمیاومد، بعد...
وقتی از هم جدا شدن ازش متنفر شدی
ولی عاشق خواهرزادهام هستم...
- و حالا هیچکی رو نداره - اون منو داره
حالا باید پیش خانوادهاش باشه
ماشینمون رسید
باشه
پس میریم دیگه؟
آره، باید از اینجا بری بیرون
برات خوبه...
- باشه - که از اینجا بری بیرون
میدونی، یه فضای متفاوت
باشه
- دوستت دارم - منم دوستت دارم
خیلیخب
تصمیمم رو گرفتم
دادگاه جمعه برگزار میشه
اون موقع اعترافت رو میشنویم
تا اون موقع میتونی روی پروندههای فعالت کار کنی
بینز و اِما چی؟
مشکلی براشون پیش نمیاد
تبریک میگم، ستوان. الان...
دست تنها...
خشونت پلیس و فساد رو در ادارهی پلیس لسآنجلس ریشهکن کردی
لازم نبود اینطور پیش بره
چرا، لازمه
مککنا
ستوان
تسلیت میگم
ممنون
از دیدنت تعجب کردم
ایزی پیش خالهشه و...
قرارهای مجلس ختم گذاشته شده، واسه همین...
به این کار احتیاج دارم
اشکالی نداره. میتونی بمونی
ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.