لومړۍ 182 کرښې.
زیرنویس از مهدی shine021
هی.
«کارولینـا کارولیـن»
هشت و نود و نه سنت.
ببخشید، میشه این پنج دلاری و پنج تا یک دلاری رو
با اون ده دلاری عوض کنم؟
نه، نه، باید ده تا یک دلاری باشه.
نه، بهت میگم نه تا یک دلاری و یه ده دلاری دارم.
چطوره یه دونه دیگه هم بدم بشه بیست تا؟
چطوره یه دلار دیگه بدم بهت، تو هم بیست دلاری به من بدی؟
اوه، اشتباه از من بود.
یه دونه دیگه میدم، میشه بیست تا.
نه، ده تا، نه تا، به علاوه یکی میشه بیست.
مسافران پرواز چارلستون، کارولینای جنوبی لطفاً سوار بشن.
شروع سوار شدن.
- سلام رفیق. - چطوری؟
بذار یه بسته آجیل بردارم.
بسته آجیل، چشم.
بنزین میزنی؟
نه.
تا پنجاه مایل دیگه جای بنزین نیست آقا.
مشکلی نیست، خودم اینجا میمونم.
- اووه، خانوادهت اینجان؟ - نه.
برا شرکت نفت کار میکنی، ها؟
- نه آقا. - نه خانوادهم اینجان
نه با نفت کار میکنم، ولی اینجا میمونم.
آهان، باشه. میشه شصت و نه دلار.
باشه. یه دهدلاری دارم...
باشه، شش تا.
و سی و یک دلار بقیه، بفرمایید.
- عالیه. - خیلی خب.
راستش، میدونی چیه؟ من اون اسکناس بزرگتر رو میخوام.
- ده دلاری رو. ده دلاری رو میخوام. - چی گفتی؟
همون ده دلاری. میشه همه اینایی که دادم رو پس بگیرم
به اضافه یه دلار دیگه، تا اون ده دلاری رو بدی من؟
خب... باشه، پس...
- خب، بفرما. - عالیه. ممنون.
- این مال شما. - خیلی خب.
اوه. صبر کن، یه کم صبر کن رفیق.
تو ده دلاری رو پس دادی به من.
نه، نه، نه. نه، من دادم... من یکی دادم.
نه، نه، تو زیادی دادی. الان نوزده تا دستمه.
- ممنون. - آره.
ممنون که گفتی. قدردانم.
ببین، این کارو بکنیم؟
چرا یه دونه دیگه ندم بهت
و اینو ببریم بیست؟
- یکی دیگه؟ - یکی دیگه.
نه، ده تا، نوزده تا، یه دونه دیگه میدم، بیست.
اومم، باشه.
- عالیه. - باشه.
- خوبه؟ - آره. خیلی خب.
و بیست.
- خیلی ممنون. - خواهش میکنم، کاری نکردم.
دفعه بعد که بنزین زدم میبینمت، ها؟
آره، منتظرم.
جدی؟
لعنتی، چارلی.
ببخشید آقا؟
آره، دیدم چیکار کردی.
یه بیست دلاری گرفتی به جای ده دلاری و ده تا یک دلاری،
ولی نصف اون پول مال مغازه بود.
درسته.
خب، تو با پولی که مال خودت نیست از مغازه اومدی بیرون.
اسمت چیه؟
ببخشید؟
اسمت چی بود؟
کارولین.
کارولین.
کارولین دنیلز هستی؟
باهوشی، کارولین دنیلز.
هی، تو از کجا اسمم رو میدونی؟
چرا یه دلار دیگه ندم بهت
و بشه بیست تا؟
چی میگی؟
حتماً. باشه.
هی، کارولین.
- ویسکی. - دوبل؟
آره.
امروز از کجا اسم منو فهمیدی؟
کنار صندوق تو پمپ بنزین...
یه لیست از کارهای کارمندا هست.
زمین رو جارو کن، دستشویی رو تمیز کن.
- قفسهها رو پر کن. - قفسهها رو پر کن.
میبینم اسم دنیلز کنار همهشون نوشته شده.
تو... تو از این کارا خوشت میاد؟ جداً؟
جارو کشیدن، تمیز کردن دستشویی؟
این چطوره؟ اگه میتونستی هر کاری دلت میخواد بکنی، چی کار میکردی؟
چی، مثلاً آرزوم؟
آره.
نمیدونم، شاید سفر کنم.
خب، سفر. کجا؟
کارولینای جنوبی.
کارولینای جنوبی. این آرزوئه؟
- مسخره نکن. - دارم مسخرت میکنم.
فقط برام سواله که چرا هنوز اینجایی.
خب، خودت چی؟
- من چی؟ - اسم داری؟
الیور.
الیور.
و تو اینجا چیکار میکنی؟
- دارم رد میشم. - داری رد میشی؟
رد شدن یعنی باک رو پر کنی و ناهار بخری.
- این رد شدن نیست. - من از شهرهای کوچیک خوشم میاد.
از شهرهای کوچیک خوشت میاد.
چیِ شهرهای کوچیک برات جذابه؟
آدمهایی که ملاقات میکنم.
من تو کالیفرنیا بزرگ شدم.
اورنج کانتی، آدمهای اونجا انگار از دیوار پیشساخته درست شدن.
پس ولشون کردی؟ الان چیکار میکنی؟
سفر میکنم.
میخوای همین الان با من یه جا بری؟
این بالا.
- اینجا؟ - آره.
لعنتی!
زهرهترکم کردی.
بیا اینجا.
- فکر کردم مردی. - نمردم. بیا تو.
یه چیزی دربارهی خودت بگو.
- چیزی دربارهی من؟ - آره.
چی میخوای بدونی؟
چیکارهای؟
- چی کار میکنم؟ - آره.
خب، من...
تو میدونی چیکار میکنم.
اگه گیر بیفتی چیکار میکنی؟
- من گیر نمیافتم. - من تو رو گیر انداختم.
شاید میخواستم تو منو گیر بندازی.
چرا؟
به خاطر یه چیزی در مورد تو.
فقط داری رد میشی، هوم؟
میدونی، تو هیچوقت به سوالم جواب ندادی.
هنوز اینجا چیکار میکنی؟
چرا نرفتی کارولینای جنوبی؟
همون دلیلی که هر کس دیگهای چیزی که براش خوب نیست رو ول نمیکنه.
چون این چیزیه که بلدن.
یه بار یه شغلی داشتم توی یه صافکاری.
از اون جاهایی که ماشینهای سرقتی سر در میآوردن.
اونجا تیکهپارهشون میکردن برای قطعات. میدونی؟
ازش متنفر بودم.
از رئیسم متنفر بودم. از کسایی که باهاشون کار میکردم متنفر بودم.
از اینکه چقدر اسیر بودم متنفر بودم.
و بعد یه روز داشتم بیرون نشسته بودم
توی زنگ تفریحم تو کوچه...
و سرم رو بالا کردم.
و دیدم که این پرندهها روی سیم تلفن نشستن.
با خودم گفتم،
«این پرندهها میتونن به هر جای دنیا پرواز کنن.»
«پس چرا همیشه انگار توی یه جا موندن؟»
و بعد همون سوال رو از خودم پرسیدم.
واقعاً این اتفاق افتاد؟
نه.
یه بار روی یه کارت تبریک خونده بودمش.
اما زیاد بهش فکر کردم.
میتونی با من به پانصد تا قرار عاشقانه بری.
آره.
کارولین؟
- صبح بخیر بابا. - سلام.
تلویزیون تمام شب فوتبال لعنتی پخش میکرد.
رفتم بیدارت کنم که بپرسم ما توی چه کشوری زندگی میکنیم.
اما خونه نبودی.
آره، بیرون بودم.
آره؟ با کی؟
- یه دوست. - اووه آره؟ این خودش چیزیه.
دوستت اسم نداره؟
الیور.
الیور. خب، خوبه که برگشتی خونه.
فکر کردم فرار کردی به اکوادور.
- هوم؟ - بیا دیگه. اکوادور رو یادت میاد.
بجنب. وقتی بچه بودی.
یادت میاد؟ من رفتم بومانت.
قطار. تجهیزات بارج.
داشتی پیش والت و جنی میموندی، نه؟
- درسته. - و ترسیده بودی
که دیگه برنگردم.
مجبورم کردی روزی سه بار بهت زنگ بزنم، راسته.
و وقتی یه بار یادم رفت، سرم داد زدی.
آره، یادمه.
- آره. یادت میاد. - آره.
و من گفتم، "عزیزم، روزی که دیگه زنگ نزنم
روزیه که رفتم اکوادور."
و بعد اون شد بازی ما.
No comments yet. Be the first to leave one.