Kung Fu Panda: The Dragon Knight - Second Season

Kung Fu Panda: The Dragon Knight - Second Season

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

Kung Fu Panda The Dragon Knight S02E09 1080p NF WEB-DL DDP5 1 H 264-SMURF
Kung Fu Panda The Dragon Knight S02E09 1080p WEBRip x265-RARBG
Kung Fu Panda The Dragon Knight S02E09 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Kung Fu Panda The Dragon Knight S02E09
د لخوا تبصره Mamad_Croft
🔵 EmpireBestTv.Com | Mamad Croft 🔵

تګونه

other
په خپور شو: 2023-02-05
ډاونلوډونه: 34
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 160 کرښې.

‫سرتون رو بپایین! اوه و دستتانو!

‫پاها و کف پاهاتونم همینطور!

‫کار درستیه که یه دانشمند روانی رو ‫توی یه اتشفشان دنبال کنیم؟

‫فکر کنم این جوابته

‫هی هی! از این طرف

‫باشه خب الان می‌تونی بزاریم زمین ‫می تونم راه برم

‫مطمئنی؟ همین الان یه توپ بهت خورد

‫آره. چطوره که نمردی؟

‫خیلی یوگا انجام میدم

‫نمی دونیم داریم پا به چی می‌ذاریم، ‫پس حواستون باشه و دنبالم بیاین

‫ایناهاشین. ‫دیگه داشتم نگران می‌شدم

‫همگی یه عقرب بردارین

‫عذر می‌خوام ولی...

‫می دونم می‌دونم

‫ «چرا باید داخل یه اتشفشان یه ازمایشگاه بسازی؟»

‫خب، خیلیم خفن بود تا امروز

‫وای

‫اون خرگوش. چطوریه که اینو داره؟

‫چی؟

‫تو لولویی؟

‫کی هستی؟

‫اسمم اکناعه

‫و من اون خرگوش رو ساختم

مترجم ممد کرافت

‫اون خرسا برای بار آخر کوفتی سر راهمون اومدن

‫کجا هستن؟

‫هوی ببندش، میشه؟

‫باید از اینجا بزنیم بیرون. ‫خفه می‌شیم

‫ولی اونا شلاقمو دارن

‫وروکا! تو از دستشون دادی

‫من چی؟

‫دوباره اینو بگو

‫اوه بیخیال. فقط یه شوخی کوچیک دارم می‌کنم

‫بسیارخب. ناحیه رو می‌گردیم

‫افت‌ها نمی‌تونن زیاد دور شده باشن

‫طاقت بیارین!

‫این چیزو چطوری می‌رونی؟

‫وای!

‫حالا که خونه‌ات ترکیده چیکار می‌کنی؟

‫اوه اون خونه من نیست. ‫فقط ازمایشگاهم بود

‫الان داریم میریم سمت خونه‌ام

‫قلقش داره دستم میاد، قلش داره دستم میاد

‫هی تیم اژدها

‫باه؟

‫باه!

‫چطور مطور بودی؟

‫گور باباش. تفام به ته کشیده شدن

‫اوه! محصولات دزدیده شده

‫داری غارتت رو می‌بخشی؟

‫این یعنی این....

‫خونه​اته؟

‫صبرکن. اینجا چی شده؟

‫اه پس تو از شهرهای مجاور می‌دزدی...

‫تا محصولاتِ رو به نابودی شهر خودت رو جبران کنی

‫ولی هرچقدر که برای بقا نیاز داشته ‫باشیم بر می‌داریم

‫15 سال پیش، برادرم این خرگوشو بهم داد توی انگلیس

‫پس دقیقا تو چطور میشه اینو ساخته باشی؟

‫خب، یکم ماده توپر کن گیر میاری، ‫یه نخ و سوزن کوچولو.... اوه!

‫منظورت این نبود! ‫اکنا، خودتو جمع و جور کن!

‫تو برادرم رو می‌شناختی؟

‫مزارع ما همیشه اینجوری نبودن

‫اونقدری محصولات داشتیم که بتونیم ‫بخوریم و با بقیه سهیمشون بشیم

‫اون زمونه‌ها من روزهام رو صرف ‫کاری که بیشتر از همه دوس داشتم می‌کردم

‫اسباب بازی سازی

‫بچه​های محل همیشه میومدن پیشم و می‌گفتن،

‫ «اکنا، اکنا، این طراحی جدیدته؟»

‫اوه، همیشه دیدن لبخند روی صورتشون باعث خوشحالیم می‌شد

‫ولی بعدش، یه روز، بارون یهویی...

‫متوقف شد.

‫آره

‫محصولاتمون فرسوده شدن و مردن،

‫و-و بزودی حرارت و هوای خشک ‫ازمون عوارض گرفتن

‫بعضیا فکر کردن نفرین شدیم

‫چون همسایه​هامون توی تیکال ‫بیشتر از همیشه بارون گیرشون میومد

‫ولی من به نفرین اعتقاد ندارم

‫این چیزا آشغالن، اگه نظرمو بخواین

‫و بعدش، آقا تشریف آورد

‫یه شوالیه از دور دست‌ها

‫و می‌گفت: ‫"من یه شوالیه از دور دست‌ها هستم

‫و یه سری داستان درمورد یه شخص اهل اینجا ‫که می‌تونه سوار صاعقه و اینا بشه شنیدم"

‫ «چیزی شبیه اینو دیدین؟»

‫و من همش اینجوریا بودم،

‫ «مشکوک به نظر میاد. به این آشغالا اعتقاد ندارم.»

‫ولی اون اینجوریا بود،

‫ «گمون دارم که قدرتش ‫ از یه سلاح کهن که مدت‌ها مخفی بوده میاد»

‫ «بفرما، به این نگاه کن»

‫و بهم همه این پژوهشا و نقشه‌ها و ‫طرح ریزی‌ها رو نشون داد، و من اینجوریا بودم:

‫ «این حالا یه نوع آشغاله، آقا، که می‌تونم باورش کنم»

‫و بعدش گفت: «به کمک نیاز دارم،» و من گفتم،

‫ «ما هم همینطور»

‫پس رفتیم به تیکال تا از رهبرشون زوما سوال بپرسیم،

‫ببینیم آیا از این یارو صاعقه‌ای چیزی می‌دونه

‫و این جایی بود که دیدیمش

‫زوما...

‫یاروی صاعقه‌ای بود

‫داشت از سلاح‌ها استفاده می‌کرد تا بارونمون رو بدزده

‫پس روم رو به الفی کردم و اینجوریا بودم: «اوه چیکار کنیم؟»

‫و کلا اینجوریا بود: «اون چرخه‌ها رو بر می‌داریم ‫و شهرت رو نجات می‌دیم.»

‫ولی زوما اینجوریا بود، «اوه، فکر می‌کنین اینطوره؟»

‫و بعدش بهمون حمله کرد

‫اوه!

‫مزاحم! ‫ایست!

‫بعدش کلا اینجوریا بود،

‫ «حمله»

‫باید یه کاری می‌کردم

‫قسر در رفتیم، شکر خدا، در رفتیم

‫همچنین می‌دونستیم که زوما ‫قراره بلخره بیاد دنبال چرخه

‫پس الفی گفت: «عقب وایس، می‌خوام نابودش کنم.»

‫ولی ابرقوی بود، پس من اینجوریا شدم،

‫ «اوه یه سری فکر دارم»

‫ولی هیچی جوابگو نبود، ‫و اینجوریا شدیم، «اوه هیچی جوابگو نبود!»

‫و بعدش الفی رو بازفراخوندن به انگلیس، ‫ولی اون گفت: «نترس!»

‫ «بزودی بر می‌گردم!»

‫یا یه چیزی اینجوریا. ‫نمی تونم ادای صدا درارم

‫و من گفتم، «اوه من نگرانم. بهتره برگردی.»

‫و بعدش...

‫یه سوغاتی بهش دادم برای خواهر کوچولوش ‫که همیشه حرفشو می‌زد

‫خیلی شبیهش هستی

‫حالش چطوره؟

‫چیه؟

‫اون، اون کشته شده

‫اوه. اوه، وای

‫خب... ‫گمونم این دلیلیه که هیچوقت نامه نداد

‫پس برادرم اینجا بوده؟

‫و درباره سلاح​های تیانشانگ می‌دونسته

‫مخم ترکید

‫اکنا، تو ما رو نجات دادی از ‫همون شرورهایی که الفی رو کشتن

‫من...

‫من اینجوری کردم؟

‫برادرم داشت سعی می‌کرد ‫همه ما رو از این سلاح‌ها نجات بده

‫و بجاش، اون راسوها کشتنش

‫ولی همین الان می‌تونم نابودشون کنم، ‫یک بار برای همیشه

‫فقط به یه چیزی که به اندازه کافی قویه نیاز دارم ‫تا حریفشون بشم

‫پس خواهشا

‫بهم چرخه طوفان رو بده

‫من-من ندارمش

‫- چی؟ ‫- البته که ندارتش

‫ا-الفی فکر کرد یکیو می‌شناسه که می‌تونه نابودش کنه

‫توی انگلیس

‫- اه. ‫- چی؟

‫بردتش به انگلس؟

‫نه، نه، نه

‫اوووه، از دادن خبر بد متنفرم

‫کلاس و وروکا الان اینجان

‫اگه فقط یکی از اون سلاح​های تیانشانگ رو داشتم،

‫می تونستم به راحتی...

‫عمرا

‫اگه کسی می‌خواد باشه که دستش به راسوها برسه، اون منم

‫نمی تونیم باهاشون بجنگیم

‫ولی هنوزم می‌تونیم جلودار ‫چیزی که می‌خوان بهش برسن بشیم

‫می تونیم سلاح‌ها رو نابود کنیم، ‫درست همونجور که برادرت می‌خواست

‫ماموریتش رو تموم می‌کنیم، قول میدم

‫با اون یکی چرخه طوفان شروع می‌کنیم

‫از مایه یاس بودن بدم میاد، باشه،

‫ولی اگه می‌خواین اون چرخه رو از زوما بگیرین،

‫باید از دستای سرد مرده‌اش درش بیارین

‫بهم اعتماد کنین. سال​هاست دارم تلاش می‌کنم

‫- عقرب‌ها چطور؟ ‫- اوه به خیلی بیشتر نیاز داریم، آره

‫با زره بیشتر، راه​برنده​های بیشتر، ‫و زمان بیشتر

‫بعلاوه، ازمایشگاهم یجورایی الان ذوب شده. چیه؟

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left