لومړۍ 200 کرښې.
ديت؟ ديت
آي... خوبم، خوبم - ديت -
اين ديگه چه انفجاري بود؟
حالت خوبه؟
ريان، معلومه که خوبم خودت چطوري؟
...اِم... ديت
اوهوم؟ - تو مشغول ساخت بمب بودي؟ -
نه
البته، بمب دودي بوده پس، آره بودم
گروتان ها از قديم با اين حقه لونه خفاش هارو خالي ميکردن
واي بدجوري چشم آدم رو ميسوزونه
يه بار اتفاقي کلي دود رو صورت پدرم پاشيد
و سه روز تمام نميتونست درست ببينه
شما گروتان ها چقدر حقه دارين
لابد ديگه
اگه بقيه گلفلينگ ها پيداشون نشه بهشون نياز پيدا ميکنيم
ميرسن
از کجا انقدر مطمئني؟
اميد دارم
...داشتم
داشتم فکر ميکردم
من اصلا نتونستم غارهاي گرات رو درست و حسابي ببينم
شايد وقتي اين جريانات به کل تموم شد بتونيم برگرديم اونجا
وقتي همه چي مثل قبل سياه شد
فکر نکنم ديگه چيزي مثل قبل بشه ريان
نه
بهتر ميشه
من بايد برگردم سر کارم
ببخشيد
.:: ارائه شده توسط وبسايتِ ::. ..::.. 30NAMA.best ..::..
آخرين اخبار دنياي فيلم و سريال در تلگرام و اينستاگرام ما .:. @OfficialCinama .:.
ترجمه به فارسي: کيارش نعمت گرگاني Telegram: @realKiarashNg
نخستين برادر قيام کرد
وقتشه که به سنگ درون جنگل حمله کنيم
تو ميخوابي؟
معلومه قربان
خواب ميبيني؟
خواب؟ - آره -
نه امپراتور
من هم نميديدم
تا اين که تجربياتم رو در زمينه تاريکي آغاز کردم
الان ديگه چرت هم که ميزنم مملو از کابوسه
يادته که قبل از اين که از همديگه جدا بشيم زندگي چه شکلي بود؟
من به چنين چيزهايي فکر نميکنم - اما باز هم اين افکار به ذهنمون مياد -
من زجر کشيدن رو يادمه - درسته -
گناه - درسته -
و اندوه
...ولي به ياد آوردنش سخته، مثل
يه خواب ميمونه؟
مثل يه کابوس
درسته
ما از عذابي که در گذشته کشيديم آگاهيم
ولي خب بعد از اين زندگي چه عذابي در انتظارمونه؟
باز هم يه دليل ديگه براي چهارچنگولي ...چسبيدن به زندگي
اون هم به هر قيمتي
...بياين... ايول
امپراتور، چيکار دارين ميکنين؟
کاري رو ميکنم که محبورم
تاريکي رو جمع ميکنم
به هر قيمتي که شده
آخي... گروناک ها
جريان چيه، ها؟
از سر راه اربابتون برين کنار
چرا انقدر ناراحتين بدبخت ها؟
ارشدِ دربار از گروناک ها راضيه نقشه امون بي نقص اجرا شد
امپراتور دوباره به ارشدِ دربار علاقمند شده
و حق ارشد دربار هم همينه
آي... برين؟
از اينجا برين؟ نه، نه، نه
هنوز کلي کار داريم نقشه امون تکميل نشده
ارشدِ دربار ميگه که گروناک ها کِي مرخص ميشن
تا اون موقع گروناک ها همين جايي که هستن ميمونن
اسککسيس هارو تو تالار کريستال جمع کن
چشم امر امرِ شماست قربان
امپراتور - هان -
تغييرات زره هامون رو تکميل کردم
مشتاقم که مقابل گلفلينگ ها ازشون استفاده کنم
تو همين جا ميموني و سربازاني که ارشد دربار قولش رو بهم داده ميسازي
ولي امپراتور
دلم ميخواد مبارزه کنم تا دلاوريم رو در رزم
با نيروهاي شرير نشونتون بدم
تو و مبارزه؟
حرفش هم نزن تو در زمينه ديگه اي استعداد داري
البته امپراتور
بيا ژنرال
وقتشه که حرکت کنيم
بايد با نيروهاي شريري مبارزه کنيم
اي خاک بر سر
ريان
بريا
چقدر از ديدنت خوشحالم
خيلي حوشحالم که سالمي
يه چيزي دارم که مالِ توئه
بيا - دفتر خاطراتم -
ممنون
بريا؟ بريا
بريا، برگشتي - ديت -
دلم برات تنگ شده بود ديت
هاپ کجاست؟
مرتد و آواره دارن در مرکز خورشيدها ازش مراقبت ميکنن تا حالش خوب بشه
خوبه
تنهايي؟
چندتايي از دوستانم رو هم آوردم
...ريان
ازت عذر ميخوام
تو در زمان نيازت به من رو انداختي اما من دست رد به سينه ات زدم
...خبر نداشتم
ولي بايد ميداشتم
صرفا سعي داشتي از قبيله ات محافظت کني
از مادراي خودم انتظار ديگه اي هم ندارم
چطور از دست شکارچي فرار کردي؟
نکردم، من رو به قلعه بردن
همگي زنداني بوديم
مادر آگرا جونش رو با جون ما معاوضه کرد
اسککسيس ها تهيش کردن
...مادر آگرا؟ اون
مُرده
بايد نشون بديم که لياقت جان فشانيش رو داشتيم
ولي خب چطور ميتونيم مقابل اسککسيس ها مقاومت کنيم؟
تعدادمون که خيلي کمه
تعداد بيشتري بهمون ملحق ميشن
تازه شمشير دولبه رو هم داريم
من ترسي ندارم
ديگه نميترسم
ديگه فرار کردن بسمه
ديگه ترجيح ميدم همين جا بميرم تا بخوام فرار کنم
ما هم کنارت هستيم
خيلي خب پس بريم سر کار
جنگ
درسته که اسککسيس ها بزرگتر و قويتر هستن ولي ما هم چندتايي سورپرايز داريم
حالا نوبت توئه
مال من خرابه
خوبه
بفرما
خوبه
بدون شک تو کُلِ ثرا با هيچ موجودي به اندازه من بدرفتاري نشده
آراتيمِ نفرت انگيز
...هوم - به چي زل زدي؟ -
خب؟ چرخه رو بچرخون ديگه گروناک
...ببينم
چقدر جالب
اعضاي داخليش اصلا احيابخشي رو قبول نميکنه
بايد منبع قدرتمندتري از بافت اتصالي پيدا کنم
تا شُک رو تقويت کنم
هوم... ولي از کجا پيدا کنم؟
کافيه
ديگه ارباب کريستال هم تا حدي مي تونه
بي احترامي رو تحمل کنه
خيلي دارم بي خاصيت بودن رو تحمل ميکنم
چقدر خوب که واسه چنين موقعيت مفرحي
چندتا شيشه عصاره کنار گذاشته بودم
زودباشين اين گندکاري رو جمع کنين برده ها
...کماندار
مُرده؟
نه کاملا
ولي خب زنده هم نيست
...نيرويي اوروا رو به ثرا متصل کرده
حتي الان
ولي اون نيرو چي ميتونه باشه؟
آگرا - هوم؟ -
آفرين، خوبه، براي امپراتورتون آهنگ بزنين
سريعتر بزنين بلندتر بزنين
چه باشکوه
پادلينگ ها
پادلينگ ها
امپراتورتون گرسنه است
اصل کار شتابه
امپراتور که نبايد منتظر بمونه
اين آشغال ديگه چيه؟
اين آشغال که مناسب امپراتور نيست
آنگاه که امپراتورمان را سرخورده ميکينم بايد مجازات شويم
اي پادلينگ گستاخ
برگرد اينجا پادلينگ
کجا فرار ميکنين؟
هنوز کارم با نافرمانيتون تموم نشده
شکارچي؟
اسککمال؟
تو... زنده اي
ريان کجاست؟
رفته سنگ درون جنگل بقيه اسککسيس ها الان اونجان
رفتن تا قيام گلفلينگ ها رو ريشه کن کنن
ولي تو همين جا موندي؟
اي ترسوي به درد نخور
امپراتور دستور دادن که اينجا بمونم خودم ميخواستم مبارزه کنم
من ترسو نيستم
اسککمال
...نه
کماندار؟
خب
مهيج بود
آره
آي، توت هلويي
به نام تاورا
به نام مادر
رسيدن
همين بود؟
شورش قدرتمندي که ميگفتن همين بود؟
واسه ناهار خونه ايم که
هه، شمشيرهاي کوچيکشون رو باش
هه، چه بامزه
No comments yet. Be the first to leave one.