لومړۍ 200 کرښې.
مامان! اومد خونه! بابا اومد خونه!
آوردتش؟ اومده؟
آره، اومده
مامان! بابا برگشته
خیلیخب، خیلیخب. لازم نیست داد بزنید
وای
ایناهاشش
بابا، میشه الان بازش کنیم؟ میشه؟
میشه. بذار اول بیارمش داخل
آویم، وایستا کنار که بتونه بیارتش داخل
وای خدا، اینطوری همهچی راحتتر میشه
خیلیخب. بریم که داشته باشیم. بذار ببینم
حالا باید یه دکمه واسه باز کردنش باشه
آها، ایناهاشش
خیلیخب بچهها. آماده باشید
وای!
ورل، حرف نداره
زندگیمون رو هم تغییر میده
ترجمه: thetrueali
Telegram: @Thetrueali
خدای من. چی شد؟
- دستم. فکر کنم شکست - جدی میگی؟
و احتمالاً یکی از دندههام
خدای من، جان. خیلی متأسفم، جوگیر شدم
اشکالی نداره. هیچ ایرادی نداره
- خیلیخب، بیا ببریمت درمانگاه - خودم میتونم برم اونجا
- مطمئنی؟ - آره
خیلی خیلی شرمنده
چیزی نیست. بعداً باهات تماس میگیرم
خیلی شرمنده
خیلیخب. میرم غذا بخورم
باهام تماس نگیر، مگه اینکه مورد اورژانسی باشه
حتماً
جان!
سلام دکی
چه بلایی سرت اومده؟
دوباره داشتم توی...
شبیهسازی تمرین میکردم، آموزش نبرد...
فکر کنم زیادهروی کردم
احتمالاً شکسته
قطعاً شکسته
ترقوهات هم مو برداشته و...
دندهات هم کبود شده
این سومین مصدومیتت توی یه هفتهست. اونجا چیکار میکنی؟
این برنامه تاکتیکهای نبرد...
و آموزشهای آمادگی رو ترکیب میکنه
فقط خیلی سخته
خب باید یه مدت بذاریش کنار
آره، احتمالاً
فقط...
خیلی تمرین خوبیه
یه تمرین خوب اگه به کشتنت بده، دیگه فایدهای نداره
به خودت سخت نگیر. باشه؟
ناتالی خوبت میکنه
خیلیخب. ممنون دکی
11.35 دقیقه تأخیر کردی
میدونم. یه سری بیمار دقیقه نودی بودن
شرمنده
واسه غذا لباساتو عوض نمیکنی؟ دارم میمیرم از گرسنگی
آغاز شبیهسازی
حالا بهتر شد
روزت چطور بود؟
نگاهش کن
مدام داری توی این کار حرفهایتر میشی
خوب بود
گرچه، فکر میکنم یه اتفاقات عجیبی واسه جان داره میافته
عجیب؟
دستش شکسته
گفت به خاطر یه برنامهی ورزشی بوده...
ولی فکر نکنم کاملاً صادق بوده باشه
از کجا میدونی؟
حس شیشمم میگه
بفرمایید رفقا
ممنون
بذار ببینیم
کدومشون خوب چیزیه؟
تو
بله؟
تو خوب چیزی هستی
خب ممنون
خوب چیزی هستی واسه خوردن
چی داری میگی؟
من روی انواع مختلف لاس زدن انسانها...
که در پایگاه دادههای باستانی و اجتماعی فضاپیما توصیف شده، مطالعاتی داشتم
گونهی شما اغلب احساس...
میل جنسی رو...
متناظر با گرسنگی فیزیکی میدونه
و واسه همین استفاده از چنین تشبیهی کاربردیه
میدونی، لازم نیست این همه تحقیق کنی
واسه این نیست که من میام اینجا
واسه اینم نیست که...
واسه این نیست که بهت اهمیت میدم
باید از استفاده از واژگانت اینطور نتیجه بگیرم...
که ما یه بار دیگه یه زوج هستیم؟
خب...
راستشو بخوای هنوز نمیدونم
متوجه شدم. لطفاً وقتی زوج بودیم بهم اطلاع بده
خب چیزی نیست که بتونم توی مقطع خاصی...
بهت اطلاع بدم
اگه این اتفاق افتاد، خودمون میفهمیم
چطوری میفهمیم؟
خب فقط احساس درستی میده
این یه حس ششمه؟
آره
به نظر میاد لازمه یادآوری کنم که من حس ششم ندارم
میدونی چیه؟ حق با توئه. غمت نباشه. بهت اطلاع میدم
ممنون دکتر
آیزاک، ما خیلی وقته که همدیگه رو میشناسیم
فکر نمیکنی وقتش باشه که دیگه کلیر صدام کنی؟
البته. کلیر
چند ساعت دیگه با جنیسیها ملاقات داریم
از اونجایی که تالا تنها فرد در این جمع هستش که باهاشون ارتباط مستقیم داشته...
ازش خواستم که برامون گزارش بده
ممنون قربان
از لحاظ سطح پیشرفت تکنولوژیشون...
جنیسیها با اتحادیه تقریباً همسطح هستن
البته بزرگترین تفاوتشون با ما رفتارشون نسبت به مردهاست
اونا به شدت فرهنگ زنسالاری دارن...
که یعنی هر مردی که به نظر برتری داشته باشه، قابل اعتماد نیست
خودشون توی دنیاشون مرد دارن؟
آره، ولی شهروند درجه دو حساب میشن
چرا باید با چنین جامعهای که انقدر ذهنشون بستهست متحد بشیم؟
ما عضویت در اتحادیه رو بهشون پیشنهاد نمیکنیم...
ولی با وجود تهدید کیلانها و نابودی معاهدهی کریل...
ناوسالارها حس میکنن به هر دوستی که بتونیم گیر بیاریم احتیاج داریم
چرا ما؟
علیرقم اتفاقی که با کریل افتاد...
فرمانده گامهای دیپلماتیک مهمی برداشت که ما رو به صلح نزدیک کرد
ظاهراً ناوسالارها فکر میکنن ما فضاپیمای مناسب این کار هستیم
حالا محل ملاقات کجا هست؟
فضای بیطرف، در مدار سیتولا4
یه سیارهی حفاری رهاشدهست
ایجاد اتحاد کار راحتی نیست
اصلاً تاب و توان اختلافات فرهنگی رو ندارن
خب پس چطوری باید باهاشون گفتگو رو شروع کنیم؟
یه فکری داریم
فرمانده لوشا. به اورویل خوش اومدید
من فرمانده کِلی گریسون هستم
از ملاقات باهاتون خوشوقتم، فرمانده
ایشون افسر اولم، فرمانده تالی کیالی هستن
سرپرست بخش مهندسی، فرمانده چارلی برک هستن
و سرافسر پزشکیمون دکتر کلیر فین
- خوش اومدید - حضورتون در اینجا مایهی افتخار ماست
افسر اول من کاوا، و ستوان اولم، هودل
فضاپیمای تحسینبرانگیزی دارید
موقعیت موتورهای کوانتومیتون منحصر به فرده
درواقع استاندارد اتحادیه همینه
خوشحال میشم هر وقت جاگیر شدید اطراف رو نشونتون بدم
خیلی عالی میشه. ممنون
اگه بخواید میتونیم تا اقامتگاهتون همراهتون بیاییم
مطمئنم سفر دور و درازی داشتید
همینطوره
توی آوردن وسایلمون کمک لازم داریم
البته
مرسر! مالوی!
بله قربان
چمدان فرمانده رو به اقامتگاهش ببرید
بله قربان
اگه میشه دنبالمون بیایید
وای پسر. چقدر چمدون اینجاست
خیلیخب. من اینا رو میارم، تو هم اون طرفیها رو بیار
خیلیخب. بیا
مراقب در باش
هلم بده
خیلیخب، همینه
ولی فضاپیماشون خیلی خفنه
- لعنتی، واینستا - شرمنده
- اگه میخوای وایستی بهم بگو - باشه بابا. شرمنده. تقصیر من بود
- مراقب باش - دارم میرم. الان دارم حرکت میکنم
مراقب باش. پله، پله، پله
یک، دو، آره
خیلیخب
- از این طرف - آره
منظرهی قشنگیه
این اقامتگاهها کاملاً قابل قبول هستن. ممنون، فرمانده
نه، من از شما ممنونم
خیلی خوشحالیم که موافقت کردید که مذاکره با ما رو شروع کنید
باید بهتون یادآوری کنم که فقط بر سر همین مسئله توافق کردیم
با هیچ جامعهای که حس کنیم باهامون سازگار نیست، متحد نمیشیم
متوجهم. و وظیفهی منم اینه که متقاعدتون کنم که سازگار هستیم
بیایید داخل
مراقب باش. پشت سرتم
- صبر کن، صبر کن - مراقب باش
- اونطوری که تو داری میری، رد نمیشه - محکم فشار بده
خوبه. چه عجب. بذاریدشون اونجا و برید
با کمال میل
از بغل. از بغل
دارم از بغل میرم دیگه
تمام مردان شما انقدر کندذهن هستن؟
- آره. خیلی - آره
الان قطعاً احساس میکنم فتقم زده بیرون
خیلی مزخرفه
نمیدونم. به نظرم یه جورایی باحاله
تا کِی باید به این وضع ادامه بدیم؟
وقتی مذاکرات به قدر کافی پیش رفت...
میتونیم آروم اونا رو به حقیقت تلخ سوق بدیم
چیکار میکنی؟
نشستم
اگه یهو تصمیم بگیرن بیان از عرشهی فرماندهی دیدن کنن چی؟
میخوای اینو بهشون توضیح بدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.