The Orville

The Orville

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

3 فصل

د خپرونې معلومات

The Orville S03E07 1080p HULU WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Orville S03E07 720p HULU WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Orville S03E07 1080p DSNP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
The Orville S03E07 720p DSNP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
The Orville S03E07 1080p WEB H264-CAKES
The Orville S03E07 720p WEB H264-CAKES
The Orville S03E07 WEBRip x264-ION10
The Orville S03E07 720p WEB x265-MiNX
د لخوا تبصره thetrueali
🌕 Sub by: thetrueali 🌕 Telegram: @thetrueali

تګونه

web
720p
720
x265
webrip
x264
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
په خپور شو: 2022-07-16
ډاونلوډونه: 42
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫مامان! اومد خونه! بابا اومد خونه!

‫آوردتش؟ اومده؟

‫آره، اومده

‫مامان! بابا برگشته

‫خیلی‌خب، خیلی‌خب. ‫لازم نیست داد بزنید

‫وای

‫ایناهاشش

‫بابا، میشه الان بازش کنیم؟ میشه؟

‫میشه. بذار اول بیارمش داخل

‫آویم، وایستا کنار که بتونه بیارتش داخل

‫وای خدا، اینطوری همه‌چی راحت‌تر میشه

‫خیلی‌خب. بریم که داشته باشیم. ‫بذار ببینم

‫حالا باید یه دکمه واسه باز کردنش باشه

‫آها، ایناهاشش

‫خیلی‌خب بچه‌ها. آماده باشید

‫وای!

‫ورل، حرف نداره

‫زندگیمون رو هم تغییر میده

‫ترجمه: ‫thetrueali

‫Telegram: @Thetrueali

‫خدای من. چی شد؟

‫- دستم. فکر کنم شکست ‫- جدی میگی؟

‫و احتمالاً یکی از دنده‌هام

‫خدای من، جان. خیلی متأسفم، جوگیر شدم

‫اشکالی نداره. هیچ ایرادی نداره

‫- خیلی‌خب، بیا ببریمت درمانگاه ‫- خودم می‌تونم برم اونجا

‫- مطمئنی؟ ‫- آره

‫خیلی خیلی شرمنده

‫چیزی نیست. بعداً باهات تماس می‌گیرم

‫خیلی شرمنده

‫خیلی‌خب. میرم غذا بخورم

‫باهام تماس نگیر، ‫مگه اینکه مورد اورژانسی باشه

‫حتماً

‫جان!

‫سلام دکی

‫چه بلایی سرت اومده؟

‫دوباره داشتم توی...

‫شبیه‌سازی تمرین می‌کردم، آموزش نبرد...

‫فکر کنم زیاده‌روی کردم

‫احتمالاً شکسته

‫قطعاً شکسته

‫ترقوه‌ات هم مو برداشته و...

‫دنده‌ات هم کبود شده

‫این سومین مصدومیتت توی یه هفته‌ست. ‫اونجا چیکار می‌کنی؟

‫این برنامه تاکتیک‌های نبرد...

‫و آموزش‌های آمادگی رو ترکیب می‌کنه

‫فقط خیلی سخته

‫خب باید یه مدت بذاریش کنار

‫آره، احتمالاً

‫فقط...

‫خیلی تمرین خوبیه

‫یه تمرین خوب اگه به کشتنت بده، ‫دیگه فایده‌ای نداره

‫به خودت سخت نگیر. باشه؟

‫ناتالی خوبت می‌کنه

‫خیلی‌خب. ممنون دکی

‫11.35 دقیقه تأخیر کردی

‫می‌دونم. یه سری بیمار دقیقه نودی بودن

‫شرمنده

‫واسه غذا لباساتو عوض نمی‌کنی؟ ‫دارم می‌میرم از گرسنگی

‫آغاز شبیه‌سازی

‫حالا بهتر شد

‫روزت چطور بود؟

‫نگاهش کن

‫مدام داری توی این کار حرفه‌ای‌تر میشی

‫خوب بود

‫گرچه، فکر می‌کنم یه اتفاقات عجیبی ‫واسه جان داره می‌افته

‫عجیب؟

‫دستش شکسته

‫گفت به خاطر یه برنامه‌ی ورزشی بوده...

‫ولی فکر نکنم کاملاً صادق بوده باشه

‫از کجا می‌دونی؟

‫حس شیشمم میگه

‫بفرمایید رفقا

‫ممنون

‫بذار ببینیم

‫کدومشون خوب چیزیه؟

‫تو

‫بله؟

‫تو خوب چیزی هستی

‫خب ممنون

‫خوب چیزی هستی واسه خوردن

‫چی داری میگی؟

‫من روی انواع مختلف لاس زدن انسان‌ها...

‫که در پایگاه داده‌های باستانی ‫و اجتماعی فضاپیما توصیف شده، مطالعاتی داشتم

‫گونه‌ی شما اغلب احساس...

‫میل جنسی رو...

‫متناظر با گرسنگی فیزیکی می‌دونه

‫و واسه همین استفاده از چنین تشبیهی ‫کاربردیه

‫می‌دونی، لازم نیست این همه تحقیق کنی

‫واسه این نیست که من میام اینجا

‫واسه اینم نیست که...

‫واسه این نیست که بهت اهمیت میدم

‫باید از استفاده از واژگانت ‫اینطور نتیجه بگیرم...

‫که ما یه بار دیگه یه زوج هستیم؟

‫خب...

‫راستشو بخوای هنوز نمی‌دونم

‫متوجه شدم. لطفاً وقتی زوج بودیم ‫بهم اطلاع بده

‫خب چیزی نیست که بتونم ‫توی مقطع خاصی...

‫بهت اطلاع بدم

‫اگه این اتفاق افتاد، خودمون می‌فهمیم

‫چطوری می‌فهمیم؟

‫خب فقط احساس درستی میده

‫این یه حس ششمه؟

‫آره

‫به نظر میاد لازمه یادآوری کنم ‫که من حس ششم ندارم

‫می‌دونی چیه؟ حق با توئه. ‫غمت نباشه. بهت اطلاع میدم

‫ممنون دکتر

‫آیزاک، ما خیلی وقته که همدیگه رو می‌شناسیم

‫فکر نمی‌کنی وقتش باشه که دیگه ‫کلیر صدام کنی؟

‫البته. کلیر

‫چند ساعت دیگه با جنیسی‌ها ملاقات داریم

‫از اونجایی که تالا تنها فرد در این جمع هستش ‫که باهاشون ارتباط مستقیم داشته...

‫ازش خواستم که برامون گزارش بده

‫ممنون قربان

‫از لحاظ سطح پیشرفت تکنولوژی‌شون...

‫جنیسی‌ها با اتحادیه تقریباً هم‌سطح هستن

‫البته بزرگ‌ترین تفاوتشون با ما ‫رفتارشون نسبت به مردهاست

‫اونا به شدت فرهنگ زن‌سالاری دارن...

‫که یعنی هر مردی که به نظر ‫برتری داشته باشه، قابل اعتماد نیست

‫خودشون توی دنیاشون مرد دارن؟

‫آره، ولی شهروند درجه دو حساب میشن

‫چرا باید با چنین جامعه‌ای که انقدر ‫ذهنشون بسته‌ست متحد بشیم؟

‫ما عضویت در اتحادیه رو ‫بهشون پیشنهاد نمی‌کنیم...

‫ولی با وجود تهدید کیلان‌ها ‫و نابودی معاهده‌ی کریل...

‫ناوسالارها حس می‌کنن به هر دوستی ‫که بتونیم گیر بیاریم احتیاج داریم

‫چرا ما؟

‫علی‌رقم اتفاقی که با کریل افتاد...

‫فرمانده گام‌های دیپلماتیک مهمی برداشت ‫که ما رو به صلح نزدیک کرد

‫ظاهراً ناوسالارها فکر می‌کنن ‫ما فضاپیمای مناسب این کار هستیم

‫حالا محل ملاقات کجا هست؟

‫فضای بی‌طرف، در مدار سیتولا4

‫یه سیاره‌ی حفاری رهاشده‌ست

‫ایجاد اتحاد کار راحتی نیست

‫اصلاً تاب و توان اختلافات فرهنگی رو ندارن

‫خب پس چطوری باید باهاشون ‫گفتگو رو شروع کنیم؟

‫یه فکری داریم

‫فرمانده لوشا. به اورویل خوش اومدید

‫من فرمانده کِلی گریسون هستم

‫از ملاقات باهاتون خوش‌وقتم، فرمانده

‫ایشون افسر اولم، فرمانده تالی کیالی هستن

‫سرپرست بخش مهندسی، فرمانده چارلی برک هستن

‫و سرافسر پزشکی‌مون دکتر کلیر فین

‫- خوش اومدید ‫- حضورتون در اینجا مایه‌ی افتخار ماست

‫افسر اول من کاوا، و ستوان اولم، هودل

‫فضاپیمای تحسین‌برانگیزی دارید

‫موقعیت موتورهای کوانتومی‌تون منحصر به فرده

‫درواقع استاندارد اتحادیه همینه

‫خوشحال میشم هر وقت جاگیر شدید ‫اطراف رو نشونتون بدم

‫خیلی عالی میشه. ممنون

‫اگه بخواید می‌تونیم تا اقامتگاهتون ‫همراهتون بیاییم

‫مطمئنم سفر دور و درازی داشتید

‫همینطوره

‫توی آوردن وسایلمون کمک لازم داریم

‫البته

‫مرسر! مالوی!

‫بله قربان

‫چمدان فرمانده رو به اقامتگاهش ببرید

‫بله قربان

‫اگه میشه دنبالمون بیایید

‫وای پسر. چقدر چمدون اینجاست

‫خیلی‌خب. من اینا رو میارم، ‫تو هم اون طرفی‌ها رو بیار

‫خیلی‌خب. بیا

‫مراقب در باش

‫هلم بده

‫خیلی‌خب، همینه

‫ولی فضاپیماشون خیلی خفنه

‫- لعنتی، واینستا ‫- شرمنده

‫- اگه می‌خوای وایستی بهم بگو ‫- باشه بابا. شرمنده. تقصیر من بود

‫- مراقب باش ‫- دارم میرم. الان دارم حرکت می‌کنم

‫مراقب باش. پله، پله، پله

‫یک، دو، آره

‫خیلی‌خب

‫- از این طرف ‫- آره

‫منظره‌ی قشنگیه

‫این اقامتگاه‌ها کاملاً قابل قبول هستن. ‫ممنون، فرمانده

‫نه، من از شما ممنونم

‫خیلی خوشحالیم که موافقت کردید ‫که مذاکره با ما رو شروع کنید

‫باید بهتون یادآوری کنم که فقط ‫بر سر همین مسئله توافق کردیم

‫با هیچ جامعه‌ای که حس کنیم ‫باهامون سازگار نیست، متحد نمیشیم

‫متوجهم. و وظیفه‌ی منم اینه که ‫متقاعدتون کنم که سازگار هستیم

‫بیایید داخل

‫مراقب باش. پشت سرتم

‫- صبر کن، صبر کن ‫- مراقب باش

‫- اونطوری که تو داری میری، رد نمیشه ‫- محکم فشار بده

‫خوبه. چه عجب. بذاریدشون اونجا و برید

‫با کمال میل

‫از بغل. از بغل

‫دارم از بغل میرم دیگه

‫تمام مردان شما انقدر کندذهن هستن؟

‫- آره. خیلی ‫- آره

‫الان قطعاً احساس می‌کنم فتقم زده بیرون

‫خیلی مزخرفه

‫نمی‌دونم. به نظرم یه جورایی باحاله

‫تا کِی باید به این وضع ادامه بدیم؟

‫وقتی مذاکرات به قدر کافی پیش رفت...

‫می‌تونیم آروم اونا رو به حقیقت تلخ سوق بدیم

‫چیکار می‌کنی؟

‫نشستم

‫اگه یهو تصمیم بگیرن بیان ‫از عرشه‌ی فرماندهی دیدن کنن چی؟

‫می‌خوای اینو بهشون توضیح بدی؟

More Farsi Persian subtitles for The Orville

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left