The Barbarian Invasions

The Barbarian Invasions (Les invasions barbares)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

The Barbarian Invasions 2003 1080p BrRip 30nama 30NAMA
د لخوا تبصره OldMan505

تګونه

bluray
په خپور شو: 2026-05-09
ډاونلوډونه: 20
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫ تقدیم به دخترم مینگ‌شیا ‬

‫ لندن، ساعت ۲:۳۰ بعدازظهر ‬

‫- سلام، منم مامان. - سلام عزیزم. ‬

‫خبر بدی دارم.‬

‫ مونترال، ساعت ۰:۳۰ بامداد وضعیت پدرت اصلاً خوب نیست.‬

‫باید بیای.‬

‫اون ازت خواست زنگ بزنی؟‬

‫نه مستقیماً.‬

‫تابستون گذشته کلاً ۱۵ دقیقه همدیگه رو دیدیم.‬

‫حرفی برای گفتن نداشتیم.‬

‫با آپارتمانش، حساب بانکی، بیمه، دانشگاه...‬

‫خواهرت استرالیاست. این کارها برای من خیلی زیاده.‬

‫ببینم گائل می‌تونه بیاد یا نه.‬

‫ لندن، ساعت ۲:۳۵ بعدازظهر ‬

‫سلام عزیزم.‬

‫حالش بدتر شده؟ - باید اونجا باشم.‬

‫منم میام.‬

‫لازم نیست بیای.‬

‫بهت هشدار داده بودم که هیچ‌وقت از شر من خلاص نمی‌شی.‬

‫- مگه دارم شکایت می‌کنم؟ - بهتره که نکنی.‬

‫چون دوشنبه صبحه، پنج دقیقه بهتون وقت می‌دم که بیاریدشون.‬

‫الان داریم ایروبیک رو شروع می‌کنیم، پس بجنبید.‬

‫با درجا زدن شروع می‌کنیم.‬

‫چون دوستت داشتم.‬

‫تو هیچ‌وقت اینو نمی‌فهمی.‬

‫زن‌ها از عشق نمی‌ترسن.‬

‫ما متعهد می‌شیم.‬

‫ما همیشه دروغ نمی‌گیم و از مسئولیت فرار نمی‌کنیم!‬

‫چهار سال از عمرم رو پای تو تلف کردم!‬

‫بهترین سال‌های زندگیم رو!‬

‫موفق باشی توی پیدا کردن زنی مثل من!‬

‫مراقب باش. اون خیلی مریضه.‬

‫برام مهم نیست! داریم درباره زندگی من حرف می‌زنیم!‬

‫و چی نسیبم شده؟ هیچی!‬

‫حداقل اگه بهم لذتی داده بودی.‬

‫چون یه خبر برات دارم عزیزم. تو اصلاً بلد نیستی به کسی لذت بدی!‬

‫نمی‌خوام به غرورت لطمه بزنم، ولی تجربه‌های بهتری داشتم.‬

‫بازیگریِ من توی تخت با تو در حد جایزه اسکار بود!‬

‫ولی تو هیچ‌وقت بهش شک نکردی، مگه نه؟ نه، هیچ‌وقت.‬

‫هیچ‌وقت، هیچ‌وقت، هیچ‌وقت!‬

‫- آخ. - اوه، نه، حق نداری!‬

‫این خیلی راحته.‬

‫چهار سال بهم خیانت کردی با سیلویا دوپویی، ژینت مونکراین،‬

‫می‌ری تتراولت!‬

‫اون زنه یه تن وزنشه!‬

‫ژینت مونکراین؟‬

‫بله! معشوقه‌های خودت رو یادت نمی‌آد؟‬

‫تعدادشون خیلی زیاد بوده. - ژینت مونکراین...‬

‫ژینت مونکراین. اون قدبلند لاغرِ کتابفروشی اولیویری.‬

‫- من هیچ‌وقت با اون نبودم. - خودش بهم گفت.‬

‫حداقل جرئت اعتراف کردنش رو داشته باش!‬

‫- اون اینو بهت گفت؟ - صد در صد.‬

‫قسم می‌خورم...‬

‫یادم نمی‌آد.‬

‫تهاجم بربرها‬

‫بدن مسیح.‬

‫آمین.‬

‫روز خوبی داشته باشید.‬

‫بدن مسیح.‬

‫عشای ربانی اینجاست.‬

‫بدن مسیح.‬

‫آمین.‬

‫ شاید در راه برگشت؟ ‬

‫ و بفرمایید، اینم از این! ‬

‫ عجب بازگشتی! ‬

‫آقای دسماری چطوره؟‬

‫نمی‌دونم. من آقای دسماری نیستم.‬

‫ببخشید، سیستم کامپیوتری خیلی به‌هم‌ریخته‌ست.‬

‫کنستانس لازور.‬

‫همسرم، لوئیز.‬

‫حتماً بودنِ اون اینجا سخته.‬

‫۱۵ سال پیش انداختمش بیرون.‬

‫پس چه اینجا باشه، چه توی آپارتمانش با دانشجوها باشه...‬

‫بی‌خیال شو. خودت می‌دونی سال‌هاست‬

‫که دیگه با دانشجوها نبودم.‬

‫و رافائل متلوس؟‬

‫اون دانشجوی دومینیک بود، نه من.‬

‫تو معلم خصوصی‌ش بودی؟ «زانو بزن، دهنت رو باز کن.‬

‫مراقب باش، گاز نگیر!»‬

‫بهتره به کارهام برسم. روز خوبی داشته باشید!‬

‫شما هم همین‌طور، خواهر.‬

‫خداحافظ!‬

‫به سباستین زنگ زدم تا بهش خبر بدم.‬

‫- زنگ زدی؟ - داره میاد.‬

‫که این‌طور.‬

‫خوشحال نیستی؟‬

‫عالیه، می‌تونیم با بازی‌های ویدیویی‌ش بازی کنیم.‬

‫اون هنوز جوونه.‬

‫باشه، ولی یعنی نمی‌تونست توی کل زندگیش یه دونه کتاب بخونه؟‬

‫هر کتابی؟ زیادی ازش می‌خوام؟‬

‫شاید کتاب نخونه، ولی توی یک ماه بیشتر از درآمد یک سالِ تو درمیاره.‬

‫خیلی ممنون.‬

‫اشکالی نداره، جا داشتیم.‬

‫دوشنبه پرواز می‌کنه به بلفاست...‬

‫احتمالاً باید بیشتر بمونم.‬

‫- موزه بریتانیا؟ - نه، توی گالری ملیه.‬

‫توی زیرزمین. - همون موزه میدان ترافالگار، درسته؟‬

‫بله، دقیقاً.‬

‫عزیزم!‬

‫حتماً خیلی خسته‌ای. الان به وقت تو ساعت چنده؟‬

‫۲ صبحه؟‬

‫گائل، چطوری عزیزم؟‬

‫خوبم، ممنون.‬

‫سلام قربان.‬

‫مرد جوان.‬

‫گائل رو یادت هست؟‬

‫گائل فراموش‌نشدنیه.‬

‫سلام قربان.‬

‫حالتون چطوره؟‬

‫اتاق خصوصی نداره؟‬

‫شانس آوردم توی راهرو نیستم.‬

‫سعی کردم، ولی فقط رفت روی پیغام‌گیر.‬

‫اینجا چه خبره؟‬

‫احتمالاً دارید سیم‌کشی رو درست می‌کنید.‬

‫این دیگه چیه...؟‬

‫هی، هی، هی.‬

‫حتماً اتاق خصوصی خالی وجود داره؟‬

‫اتاق‌های خصوصی ۴۰ سال پیش برچیده شدن.‬

‫منظورت چیه که برچیده شدن؟‬

‫ببخشید. تلویزیونم خراب شده.‬

‫کاری از دستم برنمی‌آد قربان.‬

‫شاید، ولی برنامه‌هام دو دقیقه دیگه شروع می‌شن.‬

‫تلویزیون‌ها دست یه شرکت خصوصیه. فردا زنگ بزنید.‬

‫چی؟ فردا! امشب رو باید چیکار کنم؟‬

‫نمی‌دونم قربان!‬

‫نه اینجا. اونجا رو نگاه کن.‬

‫- چیزی از تلویزیون سر درمیاری؟ - نه.‬

‫یه چیز دیگه هم بود که می‌خواستم ازت بپرسم.‬

‫۱۲ ساعته که سر شیفتم بدون هیچ استراحتی.‬

‫دارم جای سه نفر کار می‌کنم. پس برو یکی دیگه رو اذیت کن.‬

‫خانم. خانم؟‬

‫می‌تونم پرونده پزشکی پدرم رو ببینم؟‬

‫بعداً. الان خیلی سرم شلوغه. بعداً.‬

‫تونستم پرونده‌ش رو پیدا کنم. طبقه بالا برات اسکنش می‌کنم.‬

‫الان نمی‌تونم نگاهش کنم رفیق قدیمی، چون توی یه مهمونی‌ام.‬

‫بله دوست من، مهمونی سالانه موزه هنر بالتیمور.‬

‫بدتر از اون، فکر کنم آلیسون مجبورم کنه برقصم.‬

‫فردا اول وقت بهش نگاه می‌کنم و باهات تماس می‌گیرم، باشه؟‬

‫«بابا خیلی مریضه. لطفاً تماس بگیر.»‬

‫مشکل از کابله. سیگنال نداره قربان.‬

‫اوه. خب کابل رو درست کن.‬

‫من نمی‌تونم به کابل دست بزنم قربان.‬

‫چرا نه؟‬

‫ما فقط مسئول تلویزیون‌ها هستیم. ویدئوترون مسئول کابل‌هاست.‬

‫باید به اونا زنگ بزنید.‬

‫اونا هیچ‌وقت نمیان، عملاً ورشکسته‌ان.‬

‫شکایت کنید.‬

‫- به کی؟ - نمی‌دونم. به دفتر مرکزی.‬

‫دفتر مرکزی؟ اونجا کجاست؟‬

‫هی، من وقت این کارها رو ندارم!‬

‫منم برای خودم زندگی دارم!‬

‫تلویزیون داشتن یه حقه!‬

‫خیلی دوستت داشتم.‬

‫نمی‌فهمم رمی.‬

‫ترست از تعهد رو درک نمی‌کنم.‬

‫ولی سرزنشت نمی‌کنم.‬

‫همیشه از مسئولیت می‌ترسیدی.‬

‫تو همین‌جوری بودی. هیچ‌وقت نخواستم عوضت کنم.‬

‫سه سال زمان زیادی برای انتظار کشیدنه، می‌دونی.‬

‫بهترین سال‌های زندگیم.‬

‫چیزی که می‌بینم امیدوارکننده نیست.‬

‫ولی برای اطمینان به اسکن پی‌ئی‌تی نیاز دارم.‬

‫ببین اونا می‌تونن انجامش بدن. می‌تونن با ماهواره بفرستنش.‬

‫غم‌انگیزترین قسمتش اینه که...‬

‫که من همیشه ماندم،‬

‫چطوری بگم،‬

‫از لحاظ جنسی ارضا نشده.‬

‫نمی‌خوام بهت احساس گناه بدم.‬

‫توموگرافی با انتشار پوزیترون.‬

‫شربروک یه دونه داره، ولی لیست انتظارش ۶ تا ۱۲ ماهه.‬

‫حتی سعی هم نکن.‬

‫مگه امروز نمی‌ره برلینگتون؟ - بله.‬

‫اونا دارن، ولی گرونه. ۲۰۰۰ دلار آمریکا.‬

‫نقد یا با کارت. - پولش مشکلی نیست.‬

‫خوش‌شانسی.‬

‫آره.‬

‫تو هیچ‌وقت به نیازهای جسمی من توجه نکردی.‬

‫ولی نمی‌خوام گناه رو بندازم...‬

‫ببین، باید لباس بپوشم.‬

‫از فرار کردن دست بردار!‬

‫۱۰ دقیقه دیگه یه آمبولانس منو می‌بره برلینگتون.‬

‫دیگه بهونه نیار!‬

‫- برای پرتودرمانی. - نه!‬

‫دستگاه‌های اینجا خیلی قدیمی‌ان.‬

‫از من دوری نکن، خیلی دردناکه.‬

‫این پسرم سباستینه، اون با من میاد.‬

‫اون...‬

‫زنیه که قبلاً می‌شناختم، خیلی وقت پیش.‬

‫نمی‌تونستم تنهایی بیام.‬

‫تا حالا اینجا نبودی؟‬

‫هیچ‌وقت.‬

‫ولی مرتب همدیگه رو می‌بینید.‬

‫همیشه توی یه جای بی‌طرف.‬

‫معمولاً توی رستوران‌ها.‬

‫اون می‌اومد پیش تو؟‬

‫گهگاه.‬

‫ولی تو هیچ‌وقت نمی‌اومدی اینجا.‬

‫نه. اینجا جایی بود که معشوقه‌هاش رو می‌آورد.‬

‫با کمی شانس، شاید چند تا لباس زیر پیدا کنیم.‬

‫خوشحالم که سباستین امروز باهاش می‌ره.‬

More Farsi Persian subtitles for The Barbarian Invasions

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left