لومړۍ 200 کرښې.
داره سقوط میکنه!
اون یه «میگ ۲۱»ـه.
احمق، به دمش نگاه کن! اون یه «هاکر هانتر»ـه.
نه، بهش نزدیک بودن.
صف بکشید. یالا. صف بکشید!
پیرزن جادوگر برگشت.
بدو.
یالا!
وقت استراحت تمومه! برید سر کلاس.
یالا!
- یالا بریم. - لعنت بهش، چرا هنوز زنده است؟
یالا بریم.
هنوز ازدواج نکرده.
«طارق»، برگرد اینجا!
«ای فرزندان وطن برخیزید»
«که ساعت مجد و شکوه فرا رسیده است»
«بعد از آنکه در برابر ما پرچمهای خونین استبداد برافراشته شد»
«آیا در تمام گوشه و کنار کشورمان میشنوید»
«زوزه آن سربازان وحشی را؟»
«کسانی که به بالین ما میآیند»
«تا پسران و زنان ما را ذبح کنند»
«ای شهروندان، سلاح برگیرید»
«صفهای خود را تشکیل دهید...»
«همه برای وطن، برای سربلندی، برای پرچم»
«در پیشگاه زمان، شمشیر و قلم ما»
«دشت و کوه ما خاستگاه مردان است...»
«گفتار و کردار ما در راه کمال است»
«نویری»! آقای «نویری»!
- بیا پایین! - «همه برای وطن»
«برای سربلندی، برای پرچم»
«همه برای وطن»
«همه برای وطن، برای سربلندی، برای پرچم»
آقای «نویری»، درست بایست.
این رو بنویس: «آقای (طارق نویری) دلقک است.»
«آقای (طارق نویری)»
کلمه «آقا» چطوری نوشته میشه؟
بفرما. «سرورم».
تو واقعاً یه جوون بیسوادی هستی.
آقای «نویری»، داری کی رو مسخره میکنی؟ «فرانسه» رو؟
بگو بله یا نه؟
بگو: «بله، من (فرانسه) رو مسخره میکنم، یا نه، من (فرانسه) رو مسخره نمیکنم.»
میگم نه.
نه؟
بله، یعنی، نه.
فهمیدم.
من دارم کشوری رو که بهم آموزش میده مسخره میکنم.
نه، منظورم اینه که آره. نه.
این خندهداره؟
بالاتر.
اون یکی طرف.
آقای «نویری»، تو یه احمقی.
تو بیادبی.
وقاحتت حد و مرز نداره.
آقای «نویری»، تو به هیچ دردی نمیخوری.
تو جات توی جنگله.
یالا! برو بیرون!
این رو به خاطر بسپارید،
خانمها و آقایان.
که «دبیرستان فرانسوی» در «بیروت»
تجسم مأموریت فرانسه است.
فراموش نکنیم که «فرانسه» کشور شما رو به وجود آورد،
مرزهای شما رو ترسیم کرد،
و به شما صلح رو یاد داد.
ما بودیم که پایه و اساس تمدن شما
و قانون اساسی شما رو بنا کردیم.
بدونید که آموزش،
بهویژه آموزش فرانسوی،
تنها راه برای رهایی از عادتهای بدوی شماست.
بنابراین،
کتابهاتون رو باز کنید.
موضوع اینه. همه آمادهاید؟
نگهبان ساختمونی با رفتاری تند با شما برخورد میکنه
چون فکر میکنه شما دزد هستید.
نگهبان ساختمونی با رفتاری تند با شما برخورد میکنه
چون فکر میکنه شما دزد هستید.
«۱۳ آوریل ۱۹۷۵»
واکنش خودتون و اینکه چطور تموم شد رو توصیف کنید.
واکنش خودتون و اینکه چطور تموم شد رو توصیف کنید.
در ابتدا، مقدمه چینی.
دوم، بسط دادن موضوع.
در آرامش.
مامان!
بیمسئولیتی کردی!
پسرم، این چه حرفیه میزنی؟
راست میگم. میدونی من آخرین کسی بودم که منتظر موندم؟
همون لحظهای که خبر رو از رادیو شنیدم،
سریعاً دادگاه رو ترک کردم. دو ساعته دارم رانندگی میکنم تا بهت برسم.
- بابا کجاست؟ - امیدوارم برگشته باشه خونه.
مردان مسلح نقابدار حزب «کتائب» حمله کردند...
جایی که اعضای حزب «کتائب» به سمت... تیراندازی کردند.
- مامان، چه اتفاقی داره میافته؟ - هیچکس نمیدونه چی داره میشه.
من میدونم.
…به سمت «تل الزعتر».
پیش از این حادثه...
خاله «هاله»، پسرت امروز معرکه بود.
خفه شو!
پسرت امروز تصمیم گرفت...
…برای آزادی «فلسطین» منجر به کشته و زخمی شدن ۶ نفر شد...
خاله «هاله»، پسرت خوشحاله.
- همیشه میخوای همینطور باشی؟ - مامان، من امروز هیچ کاری نکردم.
این دوستم رو که میشناسی، دوست داره از خودش داستان دربیاره.
- دیگه کافیه. - ساکت شو!
اون توی زمین بازی بود...
«طارق»، «عمر»، تمومش کنید.
میشه دست از سرم برداری؟
خداحافظ «عمر».
با دستهات غذا نخور.
مامان، من ساردین میخوام.
ساردین. هر روز ساردین میخوای.
«هاله»، سال ۱۹۶۳ رو یادت میاد وقتی توی دانشگاه بودیم؟
بابا چی شد؟
سال ۱۹۶۳، تظاهرات دانشجویی راه انداختیم که دامنهاش به «الجزایر» هم رسید.
اگر ارتش دخالت نکرده بود، نزدیک بود دولت سقوط کنه.
اتفاقات امروز من رو یاد اون روزها انداخت.
مامان کجا بود؟
مادرت توی یه انقلاب دیگه بود.
توی انقلاب من بود.
عشق قوی من.
«ریاض»،
کی پشت این حمله بود؟
فکر میکنم انتقام اسرائیل از فلسطینیهاست به خاطر اتفاقی که توی «تلآویو» افتاد.
این مشکل ما نیست.
چطور مشکل ما نیست وقتی توی خاک ما اتفاق افتاده؟
امروز توی دادگاه با نماینده مطبوعات اروپا ملاقات کردم،
میدونی بهم چی گفت؟ گفت که «لبنان» با تغییرات اساسی روبرو خواهد شد.
تغییرات اساسی؟
چه نبوغی!
خاورمیانه ۱۰۰ ساله که داره تغییرات اساسی رو پشت سر میگذاره.
اما بشنو چی بهم گفت: «برای زمستونی طولانی آماده باشید.»
مگه غرب از کی تا حالا مسائل شرق رو میفهمه؟
و حالا دارن تحلیلش میکنن؟
باهات موافقم.
فکر میکنم تا چند روز دیگه یکی از سناتورهای آمریکایی رو بفرستن اینجا
تا اینور و اونور مذاکره کنه و قضیه تموم بشه.
تابستون آینده هم میریم به قشنگترین سفر کمپینگ توی «فرانسه».
نه، مرسی.
من هر روز میرم «فرانسه».
مامان، بابا، این رو ببینید.
ببین.
اونجا.
بابا، اینا چیه؟
اینا منورن.
الله أكبر،
الله أكبر.
الله أكبر…
ای «ابوخضر»!
ای «ابوخضر»!
لعنت به تو وقت سحر!
چرا قبل از طلوع خورشید داد میزنی؟ چرا صبر نمیکنی؟
کجایی؟
چرا اون خروس کوفتیت رو ساکت نمیکنی؟
وگرنه حسابی حالش رو جا میارم.
مغزش رو میترکونم. میشنوی چی میگم؟
دیگه خسته شدم!
لعنت به تو و خروست.
اینجا که باغ وحش نیست!
خدا درد و بلا به جونت بندازه.
نه، به جون تو.
یالا «طارق»، مدرسهات دیر میشه!
مجبوری هر روز این کار رو بکنی؟
مدرسه؟
امروز چت شده؟
مراقب حرف زدنت باش پسر!
بهتون گفتم که امروز تعطیله!
«باستیل» رو بستن.
گوش کن بابا! بیا مرد و مردونه حرف بزنیم.
دیروز، مادام «ویارد» اومد پیشمون، خب؟
به فرانسوی گفت،
که به عربی یعنی، «سر کلاس نیاید.»
بعد بهش گفتم.
- کیه مامان؟ - نمیدونم. یالا بریم.
آره، بهش گفتم من میام مدرسه حتی اگه از روی زمین محو بشه.
بعد بهم گفت: «آقا، نیازی نیست بیاید.» حالا روشن شد؟
پسرم، اگه مدرسه بسته بود برمیگردیم خونه، همین.
بسته است.
باورم نمیشه. آدمها دارن میمیرن و تنها چیزی که شما بهش فکر میکنید درس و مشقه.
حرکت کنید!
آهای روزنامهفروش!
همه روزنامهها رو دارم.
«النهار» و «لوریان» رو بهم بده.
روزنامه «النهار» و بقیه روزنامهها.
روزنامه «النهار» و بقیه روزنامهها.
«امروز ۳۱ نفر کشته شدند»
«حادثه در (عین الرمانه).»
۳۰ کشته و تعدادی مجروح. از پادشاهان و رؤسای جمهور عرب کمک میطلبد.
و (جمایل) اسرائیل را به ایجاد این حادثه متهم میکند»
- میفهمی چی داره میشه؟ - منم بیشتر از تو نمیدونم.
حرکت کنید! راه رو باز کنید!
- چه خبره? - به رانندگی ادامه بده!
- یالا! - سریع!
سریع!
برو!
- برو! - سریع!
مدرسهام دیر میشه.
- تندتر! - ادامه بده!
کارت شناسایی.
این دو نفر کی هستن؟
زن و بچهام.
کجا میری؟
داریم بچه رو میبریم مدرسه.
No comments yet. Be the first to leave one.