Power On: The Story of Xbox

Power On: The Story of Xbox

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Power On The Story of Xbox Chapter 3 And It Didn't Turn On
د لخوا تبصره 1993_soroush
ترجمه و هماهنگی از سروش قائمی

تګونه

other
په خپور شو: 2022-07-23
ډاونلوډونه: 39
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

بگذارید پیداش کنم خیلی سریع ببینمش

واقعاً خوبه

زندگی کوتاه است

بیشتر بازی کنید

عاشقشم

این تبلیغ جنجالی بود

آره و در نهایت هم ممنوع شد

شبکه ها این تبلیغ رو پخش نمی کردند، چون خیلی برای مردم شوکه کننده بود

وارد شدن به حوزه ی بازی برای شرکت تنش آور بود

چون خیلی متفاوت بود

با تصویری که شرکت سعی داشت از خودش بسازه

فکر می کنم بعضی از چیزها مثل اون تبلیغ تجاری

تا قبل از اینکه تموم بشه، توسط مدیران ارشد دیده نشده بود

ما در مورد مایکروسافت ایکس باکس صحبت نمی کنیم

فقط در مورد ایکس باکس حرف می زنیم

چون مایکروسافت از نظر تأمین بودجه خوب بود

اما برای برندسازی بد بود

اگه می خواستند مثل آفیس یا ویندوز

بازاریابی رو انجام بدند، اصلاً جالب نبود

و موفق نمی شد

زبان صنعت بازی با زبان مایکروسافت فرق می کرد

اما اگه می خواستیم این کار خیلی سخت رو انجام بدیم

و میلیاردها دلار رو برای همیشه از دست ندیم

باید درست انجامش می دادیم

مردم باید باور می کردند که با تیم ایکس باکس

کار می کنند و اگر معنایش این بود که

باید کاری انجام می شد که کمی غیرمتعارف بود

قرار نبود بروکراسی (دیوان سالاری) مایکروسافت سر راه قرار بگیره

رقیب جدیدی وارد جنگ بازی های ویدئویی شده

آینده قراره متعلق به ایکس باکس باشه

حقیقتاً آینده ی بازی های ویدئویی هستش

ایکس باکس اتاق نشیمن رو اشغال کرده

تفریح دیجیتال متصل و بدون محدودیت

شماها هیچوقت متوجه نشدید

این شرکت با رقابت شدیدی مواجه خواهد بود

!اسنایپر! نههه

یه بمب ساعتیه

انجام این بازی برای شما خیلی من رو مضطرب می کنه

ایکس باکس قراره یک تغییر اساسی بکنه

رویایی جسورانه برای آینده ی گیمینگ

!اینه ایکس باکس

Power On The Story of Xbox

ادیت و هماهنگی توسط سروش قائمی 1993_Soroush

Chapter 3

And It Didn't Turn On و کنسولی که روشن نشد

ایکس باکس یک کنسول بازی جدید و پیشرفته است که در پاییز سال 2001 عرضه خواهد شد

اکثر شرکت های سازنده ی کنسول، به محض اینکه کار ساخت کنسول کنونی رو تموم می کنند

شروع می کنند به ساخت کنسول بعدی

مثلاً پنج سال، شش سال، هفت سال

پس اینکه مایکروسافت بعد از معرفی در سال 2000، در پاییز سال 2001 ایکس باکس رو

به فروشگاه ها برسونه، کار خیلی سختی بود

قبل از اینکه ایکس باکس به فروشگاه ها برسد

تیم باید خودش را به تاریخ هایی عمومی می رساند

معرفی سخت افزار در لاس وگاس در نمایشگاه الکترونیک

نمایش های اولیه از بازی های ایکس باکس در رویداد مایکروسافت در گیم استاک سیاتل

و نهایتاً رویدادی که کل صنعت بازی را از سراسر جهان کنار هم جمع می کند

تا معرفی های جدید را ببینند...و بی رحمانه نقدشان کنند

E3 برای بازی ها بزرگترین لحظه ی ساله

خیلی مهم بود که تازه واردها خودی نشون بدن و تصویر خوبی از خودشون ارائه بدن

E3 اون برای ایکس باکس خیلی حیاتی بود از چیز هایی که نشون داده میشد

نسخه های بتا از نرم افزار و سخت افزار بودند

سخت افزاری که هنوز اثبات نشده یا احتمالاً هنوز تکمیل هم نشده

به وجود بیادE3 مشکلات زیادی ممکنه در

چیزی که فشار رو بیشتر می کرد این بود که ریک تامپسون، مدیر ارشد در توسعه ی ایکس باکس

مایکروسافت را ترک کرده بود، که این یعنی ماموریت مایکروسافت

برای ارائه ی سریع کنسولی که صنعت را تغییر دهد، نیازمند رهبر جدیدی بود

اینکه بخواهیم کسی رو از خارج شرکت پیدا کنیم، منطقی نبود

ما برنامه ای داشتیم که از ابتدا خیلی سخت و فشرده بود

این پروژه برای اون کار وقت نداشت

همچنین فکر نمی کردیم که فردی از خارج شرکت

بتونه در مایکروسافت جا بگیره و این کار رو عملی بکنه

پس من به این نتیجه رسیدم که باید خودم این کار رو انجام بدم

!رقیب جدیدی وارد می شود

تصمیم سرنوشت سازی بود

چون منتهی شد به بدترین 18 ماه از زندگی حرفه ای من

این پروژه ی سختیه و کاری که انجام می دیم

به شدت دشواره

رابی یه جور

رابی نقش آدم بزرگه رو داشت

ما گروه جوونی از بچه های سربه هوا بودیم

...بیایید ماشین ها رو برداریم و بهشون سه تا

این دیگه چیه؟

من باید یه دمو ارائه بدم ها

واقعاً... فکر نمی کنم لازم باشه رابی این رو ببینه

ما بیشتر از هرچیزی نیاز داشتیم که یک آدم بالغ در اتاق باشه

وقتی که عضوی تیم از آفیس بودم که کوچیک بود و بعد بزرگ تر شد

رابی همچنین درکی از اصول رفتاری داره

که فکر نمی کنم ما اون رو داشتیم

این فرصت با سرعت خیلی بیشتری از اون فرصت پیشی می گیره، به نظرم خیلی هیجان انگیزه

اون کسی بود که داخل مایکروسافت،بیل گیتس بهش اطمینان داشت

درمورد همه ی پیچیدگی و هزینه و

ریسک هایی که در چنین کاری وجود داشتند

رابی آدم خوبیه که همه می تونند بهش اعتماد کنند اون زیر حرفش نمی زنه

اما هرکسی که وارد حوزه بازی می شه نمی تونه برای چیزی که قراره پیش بیاد آماده باشه

چون کسب وکار سرگرمیه

قرار نیست که فقط نرم افزار کار کنه

و ویژگی های مناسبی داشته باشه باید سرگرم کننده هم باشه

این کار سختیه

من اصلاً نمی دونستم که دارم چی کار می کنم

من بازی نمی کردم

مدل کسب وکار رو به سختی درک می کردم

ما داریم یک کسب وکار کاملاً جدید رو شروع می کنیم

و با دو رقیب معتبر رقابت می کنیم

در یکی از بزرگ ترین صنعت های سرگرمی در جهان

من هر روز چیز جدیدی یاد می گرفتم

و این یعنی بیشتر روزها شکست می خوردم

فکر می کنم شش تا هشت هفته ی آینده قراره خیلی هیجان انگیز باشه

و کمی چالش برانگیز

نمی دونستم چطور برای افزایش پرسنل از 20 نفر به 2000 نفر برنامه ریزی کنم

ما از 4 نفر شروع کردیم، رسیدیم به 12 نفر

و بعد به صدها و حقیقتاً هزاران نفر که به شکلی در ساخت ایکس باکس نقش داشتند

خیلی دیوانه وار بود. یعنی اصلاً زمان زیادی نگذشت

که من دیدم دیگه همه رو در شرکت نمی شناسم

وقتی که امروز در موردش فکر می کنم باعث می شه سرم گیج بره

هر هفته می شنیدم که یکی از کسانی که در صنعت بازی می شناسم

داره به شهر ردموند میره تا برای ایکس باکس کار کنه

ما گفتیم که باید همه ی این کارها انجام بشه

به نیرو نیاز داریم پس افراد خیلی زیادی رو استخدام کردیم

تیم هایی از افراد مختلف رو استخدام کردیم

یادمه با خودم فکر می کردم که افراد خیلی زیادی

دارند برای این کار زندگی شون رو تغییر میدند

پس یا یک چیزیه که همه بهش باور دارند و

حاضرند وضع خانواده شون رو دگرگون کنند

تا روی این پروژه کار کنند،یا اینکه قراره یکی از

بزرگ ترین افتضاح های تاریخ باشه

مشخص شد که به محل کار مخصوص خودمون نیاز داریم

چون دیگه برای افراد جا نداشتیم

مایکروسافت یک محوطه ی زیبا داره

و ساختمون های زیبایی اونجا هستند و همه با هم کار می کنند

ما جزئی از اون محوطه نبودیم

ما به محوطه ای رفتیم که میلنیوم نام داشت

که در ردموند بود، اما خیلی از مایکروسافت فاصله داشت

یکی از دلایلش این بود که به فضا نیاز داشتیم

اما دلیل دیگه اش این بود که باید چند کیلومتری از محوطه ی اصلی دور می شدیم

تا بتونیم کارهای متفاوتی انجام بدیم

ما عمداً یک تیم شورشی بودیم

اون ها داخل امپراتوری مایکروسافت،یاغی محسوب می شدند

ما بچه های بین 20 تا 30 ساله ای بودیم که عاشق بازی های ویدئویی بودند

و باور نمی کردند که مایکروسافت به ما این شغل رو داده که اون بازی ها رو بسازیم

و تقریباً داشتیم با هم بزرگ می شدیم

بازی مثل هالیوود برای خرخون ها است

کارگردان هایی رو داریم که مثل ستاره ها هستند

مهندس های رندر رو داریم که فراری سوار می شند

!تبریک می گم

و بعد از یک روز کامل از کار کردن روی بازی ها

دور هم جمع می شدیم و بازی می کردیم

و این فرهنگ عجیب وجود داشت که دفتر رو ترک نمی کردیم

که فکر می کنم خیلی فرهنگ سالمی نبود

فضا تقریباً مثل خوابگاه های دانشجویی بود

حلقه اجتماعی ما ایکس باکس بود

یه جورهایی خانواده ی ما ایکس باکس بود

ولی همه ی ما یک هدف مشترک و شور و شوقی به بازی ها داشتیم

اینکه می تونستیم چیز خیلی متفاوت

و افسانه ی رو بسازیم به ما انرژی می داد

از اونجایی که هنوز جوون بودیم،بعضی وقت ها فکر می کردیم

یه لحظه صبر کن، آیا من برای انجام این کار، بهترین فرد هستم؟

قطعاً بچه ها می تونستند تصمیماتی بالاتر از سطح حقوقشون بگیرند

عده ای از افراد پرشوروشوق رو داشتیم که لزوماً 100 درصد

برای انجام شغل هاشون صلاحیت نداشتند

و با بیشترین سرعت ممکن تلاش می کردند این برنامه رو پیش ببرند

ما جوون و ساده لوح بودیم

من همیشه میگم که یک استارت آپ با بهترین بودجه ی ممکن بود

من در بیست وچند سالگی، چندین میلیون دلار بودجه داشتم؟

و هیچ نظارت واقعی وجود نداشت، تا حدی شبیه به غرب وحشی بود

من باید در مورد تمام اجزایی که وارد می شدند، مذاکره می کردم

هارد درایوها، لوازم برق، برد مدار

من یک بچه بودم که سر این معاملات مذاکره می کردم

که صدها میلیون دلار ارزش داشتند

قطعاً تصمیمات افتضاحی گرفته می شد

اما از طرف دیگه، این سطح از آزادی،باعث شد ایکس باکس ساخته بشه

نتیجه شد ترکیبی از دیوانگی و نبوغ

چیزی که از اون زمان به یاد دارم،اینه که خیلی مجذوب دیدن

این شرکت بزرگ شده بودم که سعی داشت درک بکنه

یک برند سرگرمی بودن، چه معنایی داره

ما وابستگی های زیادی به بخش های دیگه ی شرکت نداشتیم

رابی بود که باید به محوطه ی اصلی می رفت

و با افراد مایکروسافت سر و کله می زد

یک روز چند مدیر اجرایی اومدند تا به استدیو سر بزنند

و یکی از اون افراد بیل گیتس بود

من ابزار سینماییم رو بهش نشون دادم و اینکه چطور متن بازی رو می نویسم

و اینکه چطور دوربین ها رو در موتور قرار می دم

بیل زمانی رو با مارتی اودانل،کارگردان صدا صرف کرد

چیف ، هرکاری که می خوای بکنی،سریع انجامش بده

داره بارون آدم فضایی میاد، یا مسیح، چرا این کار رو با من می کنی؟

امید کل کاوننت ها به روی دوش توئه چیف

اون وقت گذاشت و اجرای بعضی از موسیقی های هیلو رو توسط مارتی گوش داد

رفت تا بخش هنری ما رو ببینه، جایی که یکی از هنرمندهای سه بعدی ما

داشت یک شخصیت رو با گل می ساخت و یک ماکت درست می کرد

و در انتهای سر زدن بیل،ما مدیران ارشد استدیو

به اتاق کنفرانس رفتیم، همه مکثی کردند

می تونستی ببینی مغز بیل که مثل یک ماشین شگفت انگیزه

سلسله مراتب سازمان مایکروسافت رو از بالاترین نقطه، که خودش بود تا

پایین ترین نقطه، یعنی هنرمندهای دیوونه توی این استدیو در یک گودال شن مرور می کنه

و بیل به جلو خم شد و گفت پس هنرمندهایی هستند که اینجا کار می کنن؟

این اتفاق واقعاً یک تغییر فرهنگی برای شرکت بود

ایکس باکس داشت افراد درون مایکروسافت را مجبور می کرد که متفاوت فکر کنند

اما چیزی که خیلی اهمیت داشت،تغییر تفکر عمومی بود

پشت صحنه، مهندسان نرم افزار به سختی تلاش می کردند که قابلیت های ایکس باکس را بسازند

حالا تیم سخت افزاری این فرصت را داشت که دل افراد مشکوک را در صحنه ی بزرگی بدست بیاورد

در نمایشگاه الکترونیک در لاس وگاس

Power On: The Story of Xbox subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Power On: The Story of Xbox

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left