لومړۍ 200 کرښې.
ترجمه ساب تقدیم میکند
هماهنگی و ترجمه تیم ساب
پایان بزرگ
تکون بده، تکون بده
!تکونش بده! بکون بده! یکون بده
آره
شماها خیلی خوبید
آخریش
کامیلا - سلام مامان -
بیا تو
آیندهاتون همین نزدیکی ها هست
و به قشنگی یه لبخند زیبا هست
و کی میدونه، شاید یکی از شما مثل من
دندون پزشک شد
آهای آهای
همتون از دکتر لوپز برای
کمک کردن بهمون در شروع سال با
بهداشت دهانی مناسب تشکرکنید،درسته؟
مرسی دکتر لوپز
نه، مرسی که منو دعوت کردید
و دندوناتون رو مسواک بزنید
انگاری نمیتونی زیادی بمونی
...خیلی دلم میخواست مامان، اما
خیلی خوش شانس بودم که دکتر بنویت اجازه داد یک ساعت بیام بیرون
حالا که اون نیمه بازنشسته هست، تمام کاراش
افتاده رو گردن من
عزیزم، تو خیلی خودت رو درگیر کار کردی
مامان، من دختر یه مهاجر هستم
ما سخت کار میکنیم
خیلی خب، دوستت دارم
امشب شام داریم، درسته؟
میبینمت - آره -
مرسی عزیزم
خیلی خب رفقا، بزن بریم
و پایان بزرگ، پایان بزرگ
بچرخید، بچرخید
بوم
بوم -
مامان همهی اردکاش رو پس گرفت
خوبه - میشه ببینمش -
بریم داخل و بازم بازی بکنیم؟
آره - آره؟ -
باشه، بریم... همه وسایلتون رو جمع کنید بچه ها
کیف ها، همکار عزیزم
سلام - صاف برین تو -
سلام ببخشید که مزاحم میشم
نه نه نه، مراحمید، سلام
اون داستانی که داشتید برای بچه میخوندی
پایان اهنگه؟ احتمالا یکم جیغی شد
هنوز دارم روش کار میکنم
نه خوندنت خیلی هم قشنگ بود
عاشقش بودن
نه، آخر کار یه تکه کلامی رو گفتی
کولورین یه چیزی
"کلورین کلرادو، این داستان هم تموم شد."
"این داستان هم تموم شد"
اون؟ - آره -
...آره همون
خیلی وقته که اینو نشنیدم
پدرم همیشه برم داستان شب میخوند
و با این تمومش میکردم اما من
هیچ وقت معنیش رو نفهمیدم
یه تکیه کلام اسپانیای هست
بخوام همینجوری ترجمهاش کنم میشه داستان هم تموم شد
،مثل تا همیشه به خوبی و خوشی زندگی کردن خودمون هست
خیلی قشنگه
آره
مرسی
قابلی نداشت
آم من باید برگردم پیش بچه ها
...او البته
اوه، چرا هیچ وقت از بابات نپرسیدی که
برای ترجمهاش کنه؟
چیزی نبود که به ذهنم بیاد که ازش بپرسم
من معذرت میخوام - منو ببخشید -
نمیدونم چرا گریهام گرفته
فکر کنم واقعا خستمه
بخاطر کار کردن یا چیزای دیگه
...هی، ببخشید
...چطوره بیای داخل من برات یه دستمال بیارم، و
باشه - آره، بیا -
فوق العاده شده
مرسی
من بابام رو چند سال پیش از دست دادم
اون اهل مکزیک بود و الان فهمیدم
چقدر راجب جایی که ازش اومده نمیدونم
یا جایی که من ازش اومدم
بخاطر پدرت متاسفم
مرسی
خب، اگر برات مهم باشه
فکر نمیکنم هیچ وقت برای اسپانیایی یاد گرفتن دیر باشه
آره
من در طول روز اینجا تدریس می کنم
وقتی که راجب اردکا نمیخونم
من تو کلاس اسپانیایی بزرگسالان مبتدی تدریس می کنم
فوق العاده هست
اما روزای کاریم فعلا خیلی پر هستن
و معمولا ساعت ۹ میخوابم
آره
...البته
اگر نظرت عوض شد
ببخشید
البته که از کاره
مزاحتون نمیشم
بازم ممنونم - خواهش میکنم -
بین تو کارم
گوشیم از صبح تاحالا آروم نگرفته
میدونم که مشغولی
ولی مهمه
امروز صبح تو گوشیم یه عکس قدیمی دیدم
و یه الهام بزرگ بهم دست داد
میدونی امروز چه روزیه؟
باشه، من چند هفته هست که مرخصی نگرفتم
من نمیدونم الان چه سالیه
دقیقا یک ماه تا تولدت مونده
!هر تولدی هم نه! تولد ۳۰ سالگیت
سی سالگی من - آره -
لازمه که برای ۳۰ سالگیت جشن بگیریم
میشه ۳۰ سالگی کوچیک باشه؟
مثل چشم آبگرم یا چیزی؟
نگران نباش
بسپارش به من
مارن
اصلا فکرشم نکن باربرا
همین سه ما پیش دندوناتو سفید کردم
اما میخوام رنگ برف باشن
تو روز دارن نور میدن
این رو میسپارم به تو
روزتون بخیر خانوما
مرسی
اوه مامان، امروز سرکار خیلی شلوغ بود
خیلی خوبه که از دفتر اومدم بیرون
چیه؟
نه من نیستم، گوشی توئه
آره - اوه -
مرسی - مارنه -
دارم به جشن سوپرایز برای تولد کم فکر میکنم
به کم... نگو
اوپس
من بهش گفتم که به هیچ عنوان نمیخوام چیز بزرگی باشه
فقط نادیدهاش بگیر
دختر دیونه - نادیده؟ -
هرکاری میکنی بهش نگو که داری ماه دسامبر
بازنشسته میشی وگرنه برای تو هم جشن میگیره
راجب اون، تصمیم گرفتم که عقب بندازمش
تا فقط سال تحصیلی امسال رو تموم کنم
خب اون کسی که بعد از تعطیلات میخواد بیاد
جای تو چی میشه؟
خب، با کمبود بودجه
توی استخدام کردن تعویق افتاده و آره
نمیخوام دست مدیر لی رو تو حنا بذارم
مامان، پس برنامه سفرت چی میشه؟
خب، تنهایی آخه چه لذتی داره؟
ترجیح میدم که صبر کنم تا تو یه وقتی گیر بیاری تا بیای
و اونجوری که بابات برنامه داشت انجام بدیم
بابا هیچ وقت راجب برگشتن به مکزیک حرف زد؟
منظورت چیه؟
خب، اون اونجا بزرگ شد
اما یکمی عجیب نیست که اون هیچ وقت از
فرهنگ و رسوم اونجا حرفی نمیزد؟
تبدیل شدن به یه شهروند آمریکایی
برای بابات همه چیز بود
اون زندگی اینجا رو کاملا قبول کرد
و وفق پیدا کردن برای بابات به این معنی
بود که بعضی از چیزا رو پشت سرش بذاره
باورم نمیشه گه ۳ سال شده
آره
صبح بخیر
چرا انقدر توهمی؟
دنبال آپارتمان گشتن توی این بازار ناامید کنندهست
خونه های کوچیک در برابر پولای خیلی زیاد
اوه راحتی اجباری
به نظرم این برای تو و ایوان خیلی خوبه
این آپارتمان عالیه
پول مناسبه، خیلی هم خاطره داریم
آره دختر
این آپارتمان رو موقع دانشگاه گرفتیم
امکان نداره که الان از پسش بربیایم
باید برم؟ -
اگر به من بود که تا ابد اینجا میموندی
اما فکر نمیکنم که دوست پسرت دلش بخواد
که با بهترین دوستت زندگی بکنه
عادلانهست
نگاه کن تورو خدا
داریم با یه قهوه ساز داغون سر میکنیم
هی، من یه روش بلدم که مفتکی دیونه نوش رو بگیریم
مارن
فقط دارم میگم
ما هم ارزش جشن گرفتن داریم
برای همینه که اصرار دارم
یه چشن تولد ۳۰ سالگی بزرگ بگیریم
کلمه بزرگ رو نیار که گریهام میگیره
جالب اینجاست که اولین بار هم نیست
که تو این هفته اتفاق میافته
نیست؟
یه مریض گازت گرفت؟
نه
جلوی یه غریبه گریه ام گرفت
خوشگل بود؟
ذهنت اونجا میره؟
No comments yet. Be the first to leave one.