لومړۍ 200 کرښې.
بیا
بریم خونمون
توی ایستگاه اتوبوس انداخته بودیش
چندبار بهم زنگ زده بودی
آره
خیلی بهت زنگ زدم
اشکالی نداره من اول دوش بگیرم؟
خیلی عرق کردم
باشه تو برو
باشه
...چرا
بله؟
چرا دنبالم میای؟
من دنبالت نیومدم
متوجه نشدم
بله تا حدودی متوجه شدم
خب شما برو دوش بگیر
اون مظنون پرونده ی آدمرباییِ ایستگاه نامدانگه
همونی که مزاحم یه دانشجو شده بود؟
جزئیاتش که خیلی با هم مطابقت داره مخصوصا اون آچار
خب پس چرا بهم چیزی نگفتی؟
از قبل نمیدونستی؟
گفتی که پیدا کردن شغل برات خیلی سخته
نمیتونستم توی خبردادن بهت شتابزده عمل کنم
اگه بهم اطلاع میدادی خیلی بهتر بود
میتونستم وقتی که حواسم بهش هست نادیده بگیرمش
تو؟ میخواستی نادیده بگیریش؟
مگه چیه؟
فکر میکنی نمیتونستم؟
زیاده روی کردم
...لطفا دیگه کلمه
..."ما"
رو آسون به زبون نیار
ازت خواستم برای اینکه بری خونه اتوبوس سوار شی
مجبورم جواب بدم؟
نه
ضرورتی نداره جواب بدی دقیقا
فکر میکنی از قراردادمون خبر داشت؟
آره
بهت گفت همسر تقلبی
خب چرا با یه همسر تقلبی ازدواج کردی؟
حتی اگه مزاحم باشه چطوری اینو فهمیده؟
نمیدونم
چیزیه که فقط ما دوتا میدونیم
نکنه بخاطر موبایلمه؟ چی؟
این حرفو بعد از اینکه دید من تو رو با چه اسمی تو گوشیم ذخیره کردم گفت
ازم پرسید که تو واقعا صاحبخونه ی منی و نه همسرم
آها
متوجه شده بودم که منو "صاحبخونه" ذخیره کردی
معمولا کسی اینکارو نمیکنه
خب چرا اسم منو اینجوری ذخیره کردی؟
پس باید با چه اسمی ذخیرت کنم؟
خب چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه
خب... میتونی اسممو بذاری
سه هی
خب اونوقت تو منو چی ذخیره کردی؟
...البته که من تو رو به اسم
...مستاجر" ذخیره کردم"
عموی بومی توی ایستگاه پلیس کار میکنه
ما هم بهش خبر دادیم
مطمئنم که فردا همه چی حل میشه
چه بلایی سر بوک نام میاد؟
میره زندان
آها
خیلی نزدیک بود
سانچز. باید پاس میداد
توپ رو ارسال میکنه جیرویده
داره داخل میشه سانچز
گل یس
عجب ضربه تمیزی زد
سانچز فوق العاده ست گل تیمی بود
درسته
سانچز هم تیمی هاشو در آغوش میکشه
یه ضدحمله بود
گل بی نقصی بود
همه چیز سرجای خودش بود
...ممنونم
که اومدین دنبالم
باهام قدم زدین
... و اینکه گفتین
خونمون
...خیلی ناراحت شدین که
که من یه مرز کشیدم؟؟
چون بهت گفتم جلوی بقیه مثل همسرم رفتار نکن؟
و همینطور که بهت گفتم دیگه "ما" نگو؟
خیلی ناراحت شدی؟
آره
...من
نمیخوام مثله باری روی دوشت باشم
برخلاف بقیه
ازدواج ما با توافقنامه ای شروع شد که یه پایان داره
من برات یه خونه فراهم کردم
و با گرفتن اجاره ازش سود میکنم
این یه توافق دو طرفه بود
اما بعد ازینکه قرارداد تموم بشه
آسیبی که به تو میرسه از من بیشتره
تو یه زنی
و از من جوونتری
بخاطر همین ممکنه جامعه باهات خشن تر رفتار کنه
با خودم فکر کردم که باید حداقل رابطه رو باهات داشته باشم
...حتی به این فکر کرده بودم که
...اگه میتونستم
نباید باهات چیزی رو شریک بشم
همه این مدت به این چیزا فکر میکردی؟
اینکه بعد از تموم شده ازدواجمون چه اتفاقی میوفته
و چه اثری رو من میذاره؟
نگفتم که همه این مدت بهش فکر میکردم
اما بعد ازدواج این افکار به ذهنم اومد
چرا؟
چون یه قولی دادم
...به مادرت قول دادم که
که برات هیچ دردسری درست نمیکنم
میخوام سر قولم بمونم
هنوزم میخوام سر قولم باشم
من هنوز جی هو رو زیاد نمیشناسم
اما تو یه لحظه معین
راهی رو انتخاب میکنه که باعث خوشحالیش بشه
...توی زندگی متاهلیمون سعی میکنم
مانعی برای انتخابش نباشم
همه ی قولی که میتونم بهتون بدم همینه
الو؟
منم
آره میدونم
..وقتی که
از دانشگاه فارغ التحصیل شدم و دستیار نویسنده شدم
ماهی 800 دلار حقوق میگرفتم
...اما بابام بهت گفت که
سریع کارمو ول کنم و برگردم خونه
بجاش برم اسفناج بکارم
توی حیاط پشتی خونمون یه باغ کوچیک داریم
اگه یه هفته اسفناج می کاشتم بیشتر ازون در میاوردم
هیچکس کار منو درک نمیکرد
اما میدونی چجوری تونستم کارمو شروع کنم؟
فکر نکردم
فکر نکردم که یه نویسنده بزرگ بشم
فکر نکردم که معروف بشم
یا موفق بشم
اصلا به این چیزا فکر نکردم
اتفاقی به یه فیلمنامه برخوردم
و خیلی باحال بود و من بخاطرش هیجان زده شدم
بخاطر همین همینجوری وارد اینکار شدم
اینکه هر روز بنویسی خیلی باحال بود
...نمیخواستم که با نویسندگی به چیزی برسم
یا از خودم چیزی بسازم
هیچوقت برام اتفاق نیافتاد
...بخاطر همینه که
به اتفاقایی که بعد از دو سال برام میوفته فکر نمیکنم
اگه فکر میکردم
احتمالا نمیتونستم ازدواج کنم
...الان
فقط به این اتاق احتیاج دارم
و امنیتی رو که الان احساس میکنم دوست دارم
حتی دلم نمیخواد از پیشی جدابشم
همینطور
صاحبخونه آدم قابل اعتمادی بنظر میومد
بخاطر همین اینکارو کردم
دوست داشتم بخشی از این خونه باشم
...بنابراین برای من مهم نیست که
بعد از ازدواج چه اتفاقی میوفته
حتی بهش هم فکر نکردم
...پس
...بینمون از عمد
مرز تعیین نکن
باشه
...درم
قفل نکن
باشه
پس، شبتون بخیر
منم یه چیزی میخوام بگم
بهم نگو صاحبخونه
مردم ممکنه فکر کنن که تنها زندگی میکنی
وقتی پیش بقیه هستی
بهم بگو شوهرم
ممکنه دوباره یه اتفاق خطرناک بیوفته
نذار بقیه فکر کنن که تنهایی
...برای دو سال آینده، تو
همراهِ من، متعلق به این خونه ای
باشه
خب، پس شب بخیر
راستی چجوری فهمیدی من اونجام؟
تلفنم هم که همرام نبود
اینجا در حال تعمیره. فکر نکنم بتونم جلوتر برم
راه دیگه ای هست که بشه رفت اون بالا؟
این تنها راهیه که با ماشین میشه رفت
پای پیاده بخوای بری چی؟
فکر کنم این راهشه خیلی ممنون
اینجوری نیم ساعت طول میکشه
بریم فوتبال ببینیم
بیا
بریم خونمون
الو؟
الو؟
الو؟
تو که خونه ای
پس چرا بهم زنگ زدی؟
...خب
میخواستم الارم گوشیمو خاموش کنم اشتباهی بهت زنگ زدم
...آها
پس اینجوریه
شب خوب خوابیدین؟
No comments yet. Be the first to leave one.