لومړۍ 200 کرښې.
...این حقیقت داره
شما باعث مرگ پدر واقعیم شدی
سونگ جون
چی داری میگی؟
چطور میتونی همچین تهمتی به من بزنی؟
از کجا همچین چیزی رو در آوردی؟
لطفا جواب منو بدین
خواهش میکنم
کی میخواین جواب سوال منو بدین - عجب پسریه -
به بابات اعتماد نداری؟ نداری؟
این چه سوالیه می پرسی ؟
با اینکارت خیلی دلم میگیره
تمام عمرم دنبال تو بودم این باعث میشه دلم بشکنه
!بابا
من میخوام حقیقتُ بدونم
کدوم حقیقت؟
چه طور حقیقتی؟
من تو رو گرفتم و بزرگت کردم
تو رو بزرگت کردم و فقط نگران تو بودم
برای اینکه حقیقت رو در مورد من از بقیه بشنوی؟
من کی هستم؟
گفتم من کی هستم؟
تو پسر منی احمق
پسری که من شخصا 23 سال بزرگت کردم
تو هیچ پدر مرده ای نداری من پدرتم
!بابا
به چه جراتی صداتو بلند میکنی
بچه نا سپاس
من تو رو با تمام وجود بزرگ کردم اونوقت این چه رفتاریه
اگه میخوای به این رفتارت ادامه بدی برو واسه خودت زندگی کن
دیگه منم نمی خوام تو رو ببینم
پسر بد عوضی از سر راهم برو کنار
مامان دوباره میخوای جایی بری؟
آره
= قسمت 34=-
اینم لباسهای یی بین
لطفا بذارشون تو کشو
داری میری بیرون؟ - بله -
کجا میری؟ - لازم نیست بدونی -
کجا داری میری؟
یه جلسه مهم دارم
چه جور جلسه ای؟
جلسات تو همیشه مهمن
...از وقتی اومدی سئول
یه روز کامل تو خونه نموندی
امروزم باید مراقب یی بین باشم؟
دیگه نمی دونم
نمی دونم با تو بایدچکار کنم
بعد از تموم شدن دادگاه طلاق از اینجا میرم تا اون روز صبر داشته باش
اینکارم نمی تونی بکنی؟
نمیخواد بری دادگاه
خیانت یه مشکل کوتاه مدته ...همه مردها دارن
وقتی سن سرشون بیاد متوجه میشن
حتی اکه بخوانم دیگه نمی تونن خیانت کنن
تو اینو نمیدونی چون هنوز جوونی
مامان بذار یه چیزی ازت بپرسم
مامان خوشحال بودی بابا دست سونگ جون گرفت آورد ، فهمیدی بهت خیانت کرده؟
هی
یی بین داره می شنوه - خوشحال نبودی دیگه -
قیامت راه انداختی گریه میکردی و میگفتی خودتو می کشی
هی - مگه همین نبود ؟ -
اگه ما و مادر بزرگ نبودیم قبولش نمیکردی
تا الانشم میدونی چقدر سختی کشیدی
بهتره تمومش کنی
...همه میدونیم تازه تازه قبول کردی
سونگ جون به عنوان پسرت باشه
سونگ جونم خودش میدونه
اونوقت چطوری ازم میخوای پا جا پای تو بذرام؟
جونگ هوا - بله -
درسته من هان جوانگ هو هستم
من هنوز جوون و سالمم
چرا باید با مردی زندگی کنم که بهم خیانت کرده؟
این مال زمان شماها بوده الان دیگه کسی تحمل نمی کنه
پس یعنی واقعا میخوای طلاق بگیری؟
آره ...چند بار دیگه باید بگم
دارم میرم
راستی اون لباسهارو بده خشکشویی
چی گفتی؟ - یی بین مامانی داره میره -
هی
هی جونگ هوا
کجا میری هنوز حرفهامون تموم نشده
خوب شد اومدی
نمی خوای با جونگ هوا حرف بزنی اون واقعا میخود طلاق بگیره
دیگه در مورد چی قراره حرف بزنیم
چه شده ؟
سونگ جون بابات چش بود؟
تو پیاده روی اتفاقی افتاده؟
نگاش کن - هی مامان ازت سوال می پرسید -
این عوضی چش بود؟
خدایا اونها چشون بود؟
یعنی چی؟ اونها که خیلی با هم مهربون بودن
مسخره است ، عجب احمقی
ای بابا چرا همیشه به من میگی آشغالهارو بذارم بیرون
لعنتی حالا با این گندکاری کنم؟
دیگه نمی تونم تحمل کنم
نباید کیسه هارو اینقدر پر کنی
نگاه کن چه وضعیه فقط برای اینکه تو کیسه صرفه جویی کنی
لعنتی دوباره باید تمیز کاری کنم
وای خدا
لعنت
چون شما خواسته بودی این جلسه رو ترتیب دادم
شما مطمئنی میخوای اینکارو بکنی؟
چرا سوال میکنی؟
تصمیم رو بعد از چک کردن و آماده سازی انجام میدم
...من یه کم نگرانم
چون قبلا یه بار شکست خوردی
رئیس لی لطفا حرف گذشته دردناک منو پیش نکشید
دیگه اینبار شکست نمی خورم
"یک صدا جلوی سقوط رو میگیره" "شکست باعث موفقیت میشه"
اینبار مطمئنم چون قبلا شکست خوردم
برای دومین بار هرگز شکست نمی خورم
البته نگران نباش میتونی روش حساب کنی
تجارت ما چیزی نیست که تردید توش باشه
شما میتونی به سرمایه گذاری مثل رئیس هان اعتماد کنی
همه چی هموار شده دیگه بیشتر از این نمی تونیم بخوایم
شما کسان دیگری هم بهمون معرفی کردین
ما خودمون به بقیه اش رسیدگی میکنیم
شما موافق نیستی آقای هان
موافقم
زیاد نگران نباشید
دو روز آینده می تونین از سایت دیدن کنید
تو اون دو روز تمام سرمایه گذارا از سایت باز دید میکنن
آقای هان شما هم باید بیاین
کی قراره از سایت دیدن کنید
شما میتونی تمام تصاویر ببینه
...شما متوجه خواهی شد
چقدر خوش شانس بودین که این تجارت رو پیدا کردین
خیلی خب ما دیگه باید بریم - باشه -
من نگرانم برای شما مشکلی پیش بیاد اونوقت جواب پدرت چی بدم
ای بابا همونطور که گفتم
شما هیچ ربطی به این تجارت نداری
خیلی برای خانوادتون متاسف میشم
حس میکنم فریبت دادم
بعد از شناسایی کار نتونستم توضیح ندم
به نظر میاد زیاد از من خوشش نمیاد - زیاد اهمیت نده -
فقط ناراحته فکر میکنی شما شخصا نیومدی دیدنش
آدمهای مسن توقع های خاصی دارن
گاهی برو پیشش باهاش غذا بخور و حرف بزن
مطمئنم دیگه از دستت ناراحت نمی شه
باشه بیاین بریم - الان میام -
رئیس لی من با اجازه مرخص میشم
خدانگهدار
خدا نگهدار
مراقب باشید
بوی گند میده
بریم اون کافه - حتما -
سونگ هون چکار میکنی؟
نمیخوای بری رستوران باز کنی؟
امروز خودت برو کارشو بکن
امروز رستوران به تو می سپارم
سونگ هون - بفرمایید
باشه - !سونگ هون -
سونگ هون چی شده؟ موضوع چیه؟
تو رئیس وحشتناکی هستی من دارم تنهایی کار میکنم
تو هیچ وقت کار نمی کنی
...مطمئن باش گزارشتو به اداره کار میدم
تو بیش از حد از کارگرت کار می کشی
میدونی من کی هستم؟
من خودم وکیل بودم
مثل آب خوردن برات گزارش رد میکنم
درسته
...من
یه زمانی وکیل بودم
اونوقت الان
دارم تو رستوران مرغ سرخ میکنم
چه زندگی غم انگیزی دارم من
واقعا شگفت زده شدم
چرا؟
چند دقیقه پیش حس کردم
یه مقدار احساس افسردگی پیدا کردین؟
ولی شما قبلا این کارو استارت زده بودین
به هر حال باید کارمو میکردم بخاطر همین سریع شروعش کردم
سر راه اینجا سونگ سیک دیدم
کیسه زباله هاش پاره شده بود
بخاطر همین داشت آشغالهارو تمیز میکرد
دلم براش میسوزه یه زمانی وکیل موفقی بوده
...خانوادش باید خیلی ناراحت باشن
که وضعیت سونگ سیک اینطوری شده
...واقعا میخواین سونگ هونم
نابود کنید
"...باید اینقدر عذر خواهی کنی"
".تا زمانی که عذر خواهی قبول بشه"
...تا زمانی که من احساس خوبی پیدا نکنم انتقام من تموم نمی شه
هر چند اصلا فکر نکنم من احساس خوبی پیدا کنم
این هفته نوبت سونگ جونه کنارش بذارم
چی؟
میخوام با اعمال نفوذ رو سرمایه گذاریم اینکارو بکنم
...این یعنی
رئیس بانگ خودش مراقب بقیه اش هست
در مورد هان جوانگ هوا چی؟
در مورد اون هم نقشه ای دارین؟
قبلا شروع کردم
قربان
همه این داستانها بخاطر هان جوانگ هوا شروع شده
اون برجسته ترین مورد انتقام منه
کاری میکنم تو پرونده طلاق ببازه و دیگه هیچ کاری نتونه بکنه
...کاری میکنم دخترشو از دست بده
و نتونه به عنوان یک گوینده کار کنه
طوری که هیون سوپ از ته دل بخاطر کاری که با خانوادم کرده پشیمون بشه
فقط بعد از اینکه زندگی دخترش کاملا ویران شد
No comments yet. Be the first to leave one.