لومړۍ 195 کرښې.
لعنتى
1987
- سلام علیکم - علیکم سلام
ماشین ما خراب شده تو جاده موندیم اینجا رو هم خوب نمیشناسیم
میشه بهمون بگی نزدیکترین روستا کجا هست؟
مریض دارم نوه ام تب کرده اونو به بیمارستان می برم
این چی میگه؟
میگم تو جاده موندیم بهمون کمک کن
نزدیکترین روستا کجا هست؟
یارو ترکی نمیفهمه
صبر کن داریم صحبت میکنیم
نصفه شبی تو سرما، بچه رو آورده بیرون
آگاه برای چی نگاه میکنی؟ بیا اینجا
چشم آقای رئیس
مگه تو کردی بلد نبودی؟
یکم بلدم
خب برای چی وایسادی؟ باهاش حرف بزن
مریض دارم
مریض دارم
زن صد بار بهت گفتم ترکی حرف بزن بسه دیگه
چی میگی؟ متوجه نمیشم اگه متوجه نشدی دوباره توضيح بدم
بسه ساکت شو
آقای رئیس اگه میخواین من ترجمه کنم
لازم نیست، قانون میگه که زبان اصلی همه ترکی هست، تمام
ولی بلد نیست
آگاه تو دخالت نکن بشین، بنویس
مظنون رقیه سلمان که به دادگاه اومده بود
چون ترکی حرف نزد
و اصرار به صحبت به زبان ناشناخته ای داشت
برای چی وایسادی پسرم؟ بنویس دیگه
باز چیشده؟
سوتفاهم شده آقای رئیس
شاید هم من اشتباه شنیدم چرا؟ مگه چیشده؟
گفتین زبان ناشناخته ای
آره همینطور گفتم از این به بعد اینطوری مینویسی
در مورد کردی؟
- زبان ناشناخته؟ - آره
بنویسم کرمانجی
آگاه بشین، هرچی میگم بنویس
چیه؟ دیگه چی میگی؟
هیچی آقای رئیس
چیزی نمیگم
شخصیت
ببخشید گفتم فورا بیاین
ولی میخوام درمورد یه چیزی با شما صحبت کنم
متاسفانه همونطور که همه تون میدونین
به محل یادبودی که با تلاشهای فراوان افتتاح کردیم حمله ی وحشتناکی شده
من بخاطر اینکه بابام گم شد، وکیل شدم
بخاطر اون
بخاطر کسایی که مثل اون بزور گم شدن
به دانشگاه حقوق رفتم تا شاید کاری از دستم بربیاد
بابام همیشه دوست داشته رقاص باله بشم
الان میگین این حرف از کجا در اومد؟
من بعد از اون حمله خیلی فکر کردم
اول از همه هم به این فکر کردم که هیچ یک از کارهایی که تا الان ،کردم، نتیجه ای نداشته
ولی بعدش متوجه یه چیزی شدم
کسی که رئیس این هیئت هست نباید همچین فکری کنه
به هیچ وجه
چون این مسئله مجادله و مقاومت هست
ولی من ...
تنها چیزی که هدفمون رو زنده نگه داشته بود با اون حمله از دست دادم
من امیدم رو از دست دادم
برای همین
در حضور شما از مدیریت هیئتی که از زمان تاسیس مدیرش بودم
مامان گوشیت زنگ میخوره
دجله جون بعدا جواب میدم برو تو اتاقت مامان
ولی عمو میگه کم مونده بابابزرگم رو پیدا کنم
بده ببینم دخترم
الو
بله مریم هستم
باشه آقا آگاه پس منتظر خبر شما هستیم
- بابا - زحل جون
- چطوری بابا جون؟ خوبم عزیزم تو چطوری؟
- خوبم، یالا بریم - کجا؟
- بریم ازت عکس ام.آر.ای بگیرن - نه دخترم بیخیال
برای فردا وقت بگیر
تو بگو ببینم
چیه؟
دختر خوشگل من
بیا
- بلا بدور - ممنون
برای دریافت آخرین اخبار و آدرس سایت عضو تلگرام شوید ..:: ClubMoviedl@ ::..
دوا جون
نوه ی شیرمردم
میدونم به هوش میای
ولی متاسفانه من پیشت نخواهم بود
نمیدونم میتونی منو ببخشی یا نه
ولی من به هیچ وجه خودم رو نمیبخشم
وقتی بچه بودم همیشه به آسمان نگاه میکردم
میگفتم مثل کبوترها برم تو آسمان
حتی دوست داشتم به فضا برم
برای اینکه یبار هم شده از آسمان به زمین نگاه کنم
ولی نتونستم
تو موفق شدی تو استاد این کار شدی
شاید من رو هم یه روزی ببری پیشت
با هم با پاراشوت بپریم
من نمیترسم دوا پیشم باشه مگه میشه بترسم؟
تو هر جا باشی
من همیشه پیشت خواهم بود
اینو فراموش نکن باشه؟
ما همیشه همراهت خواهیم بود
ما همیشه همراهت هستیم
دیدین؟ مثل فرشته ها خوابیده
آره
نگران نباش دخترم حال دوا خوب میشه
انشالله
شاید فردا یهو دیدی سرپا وایساده دوا قوی هست
انشالله
من به فاطوش هم زنگ میزنم ولی گوشیش خاموشه
نه دیگه زنگ نزن دست از سر دختره بردار
بذار بره دنبال زندگی خودش
یه روزی با هم روبرو میشن
خدا میدونه
انسان تو زندگی هیچی رو هم باور نداشته باشه باید عشق رو باور کنه
تو هم عشق رو باور داشته باش
بابا نتونستیم بهت تسلیت بگیم تسلیت میگم عمو راسم فوت کرده
- کی؟ - عمو راسم
آها راسم آره
سه ساله مرده من تازه با خبر شدم
ولی خوب شد رفتم بویوک آدا
حالم خوب شد
بهش گفتی؟
- نه نگفتم، تو بگو - چیو؟ چیشده؟
بابا جون من و زحل حرف زدیم به تفاهم رسیدیم
حال دوا خوب بشه
با ما به استرالیا میای
پیش ما میمونی با ما زندگی میکنی
باشه؟ حله؟
حله
آفرین
اینطوری به روی هم بخندین دیگه دعوا نکنین
باشه
تو هم دیگه سر من عصبی نشو
- من چرا سر تو عصبی بشم؟ - عصبی شدی خب
چون تو رو به مدرسه ی شبانه روزی فرستادم
هنوز هم عصبی هستی فراموش نکردی
چون بابا من بچه بودم، 11 سالم بود که منو تنها گذاشتین
دخترم اون کار رو نکردیم که از ما دور باشی
خواستیم از کامبورا دور باشی
تو هیچ وقت اینو نفهمیدی
یعنی چی؟
چون اونموقع تو کامبورا آدمهای بدی بودن که...
با دخترهای هم سن و سال تو کارهای بدی میکردن
چه آدم بدی بابا؟ چی میگی؟
من هم ترسیدم تو رو به مدرسه شبانه روزی فرستادم
اون آدمهای بد چی شدن؟
مجازات شدن
یکم دیر شد ولی
عدالت برقرار شد
- من یه کاری دارم - چه کاری بابا؟
از ماشینم یه صدایی میاد اونو میبرم تعمیرگاه
بابا نرو تو رو خدا خیلی نگرانت میشم
نگران نباش دخترم حالم خوبه چیزی نمیشه
فردا دکترها بهت میگن که معجزه شد
پس من برم
بابا جون
- قضیه کامبورا بسته نشد برام تعریف میکنی - باشه
- مواظب باش - باشه عزیزم باشه دختر خوشگلم
پسرم میشه یه لحظه بیای؟
آقا آگاه؟ میرین - نه امروز اینجا بمونه
فردا به بچه ها تحویل بده
- اونا میان دنبال ماشین - باشه
- ممنون خواهش میکنم
بله؟
باشه دخترم مریم از این به بعدش با شما
خواهش میکنم
این چه حرفیه؟ من متشکرم فعلا
میگن یادگیری مخصوص به سن خاصی نیست
ای کاش مخصوص سن خاصی باشه
ای کاش تو بچگی همه چیو بفهمیم
درست زندگی کنیم
اونموقع اینقدر اشتباه نمیکردیم
صرفا برای یادگیری، همدیگه رو اذیت نمیکردیم
اینقدر غصه و وحشت حتما باید اتفاق میافتاد؟
صرفا برای اینکه آگاه بی اوعلو ساده ترین چیز دنیا رو یاد بگیره
چی بوده؟
برای اینکه انسان خوبی باشه فقط آرزو کردن کافی نیست
مخصوصا اگه کسی که اون آرزو رو میکنه جانوری مثل من باشه
اول باید اون جانور، انسان بشه
یالا بزن شلیک کن
برای چی وایسادی؟ بزن
خیلی عجیبه
من یه عالمه آدم کشتم
ولی زندگی هیشکی رو تا حالا نجات ندادم
پس همچین حسی به آدم دست میده
آگاه
منو بکش
يا الان اینجا بکش
یا هم چی؟
چیکار میکنی؟ دیگه چیکار میکنی؟
تو کار خودت رو کردی
تو یه بچه رو کشتی فاطوش رو کشتی
نوهی من دوا بخاطر تو در کما هست
تو لیاقت زنده موندن رو نداری
No comments yet. Be the first to leave one.