لومړۍ 78 کرښې.
..:: مرگ پادشاه ::..
:شاهکاری از یورگ بوتگرایت
!محتوای این این برای کودکان مناسب نیست
آنچه مرا کشت، باید رازی باقی بماند پیر فرانسوا لاکنایر قاتل و شاعر فرانسوی ) او در سن سی و دو سالگی بر روی گیوتین اعدام شد )
شنبه
سلام، ممنونم رئیس
سلام اسم من " بارسچ "ه
میخواستم به شما اطلاع بدم کمتر از یک ماه دیگه از کارم استعفا میدم
بله، اما دلایل شخصی خودمو دارم
در واقع، میخوام از مرخصیم استفاده کنم امکانش هست ؟
عالیه، استعفا نامه ام رو فردا میفرستم
نه، من اونا رو هفته پیش بردم متشکرم
یک شنبه
فقط یکی میبری امروز ؟
آره میخوام برم تولد آسیچی یکم بعد
سلام منو بهش برسون
خدای من، فکر کنم اون میخواد خودکشی کنه
کی ؟ بزار من ببینم
...ریدن دهنت! باور نمیکنم
حداقل اینه که اون تو ...کلش این کسشرات داره
خیلی خوب، 6 مارک لطفاً
خدافظ- خداحافط-
داستانی "فیلم" که میخواین ببینین واقعیه بر اساس اتفاقات واقعی درست شده
ورا فرشته مرگ - از گشتاپو یوزف مِنگِلِه"، پزشک" انسانشناس و افسر) آلمانی و عضو اس اس بود که لقب وی در میان اسیران زندانهای آلمان نازی، فرشتهٔ مرگ بود)
!هنوز اینجا داری چیکار میکنی ؟ بهم بگو
...فکر کردم تو باید تو پارتی آسیچی باشی
میتونم بهم بگی چرا هنوز اینجا هستی ؟
دو شنبه
من همسرم رو خیلی زیاد دوست دارم
اما چند ماه پیش شروع کرد به خونریزی زیاد وقتی که ما اون کارو کردیم
بهش گفتم بره دکتر اما هیچ چیز تغییر نکرد
دکتر گفت: "اون هیچ مشکلی نداره" لعنت به اون کسخل
همسرم همیشه میگفت: من نباید دَربارَش فکر می کنم
ولی میدونی... افرادی چنین چیزهایی میگن اغلب مشکلات روانی دارند
فکر میکنی این طبیعیه ؟ یا چی ؟
...ما سعی کردیم این مشکل رو حل کنیم
...سعی کردیم که مراقب باشیم
اما هر بار که من فکر میکردم داره بهتر میشه ...اون دوباره شروع میکرد به خونریزی
مثل سلاخی کردن یک خوک...
حدس می زنم وقت زیادی براش نزاشتم...شش ...روز تو هفته کار میکردم
گاهی اوقات حتی دیگه... وقتی فقط برای ما نبود
و تنها چیزی که میتونم فکر کنم فقط بین ما بود "مشکل" بود
اما من نمی تونستم یک راه حل پیشنهاد کنم
مغز من مسدود شده بود
...من هرگز تا الان مشکلی... با زنان و
همسرم اون طوری که من جدی میگرفتم نمیگرفتش
بعضی وقت ها من نمیدونستم کی مریضه... اون یا من
و در همون زمان حرف های همدیگه رو درک میکردیم
"نه، تقصیر تو نیست" "من نه افسرده نیستم"
"از زمانی که با هم داشتیم لذت بردم"
...به آرومی دیگه از این کارا خسته شدم
...اون منو عصبی میکرد
و وقتی که سعی کرد منو آروم کنه من بیشتر عصبانی شدم
من دیگه نمی تونستم به خوبی بهش رسیدگی کنم
می فهمی "درک میکنی" ؟
من همیشه سعی کردم معشوقه خوبی باشم من هرگز ازش سوءاستفاده نکردم
چرا باید با این مشکل مجازات بشم ؟
هیچ حسی دیگه نداشتم ... میتونی بفهمی چی میگم ؟
دیروز روز عروسی ما بود
و ما می خواستیم اون رو به یک چیزی خاصی تبدیل کنیم
من اون روز مرخصی گرفتم... حتی با اینکه خیلی مشغول بودم
اما این روز باید فقط صرف زنم میشد و نه هیچ چیز دیگه ای
...اول، ما تو موزه آشنا شدیم
...بعد به یک رستوران گران قیمت رفتیم
... و در نهایت تو سینما
من کاملا شکاک بودم
اما اون کل طول روز خوشحال به نظر می رسید
وقتی ما تصمیم گرفتیم به رختخواب بریم او موقع ...اینو میدونستم احتمالاً
اون واقعا چیز خوبی بود
...برای شروع، ما کاملا خوب بودیم
و من خیلی خوشحال بودم
ناگهان اون شروع کرد به گریه کردن
من نمیخواستم ازش بپرسم چی مشکلی پیش اومده من میتونستم احساس کنم چطور سرد شده بود
...اون گریه میکرد
تمام نفرت و خشم از چند ماه گذشته تو من بیدار شد
!دوباره، من دیگه اهمیت نمیدادم
اونو گرفتم... و سر اون رو قطع کردم
...و همه جا ریده شد
No comments yet. Be the first to leave one.