لومړۍ 200 کرښې.
آره، دارم هنوز به اون نامه فکر ميکنم
خيلي خوب، نخوابيدم
و آره، خوندمش
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
توي کتاب راهنما نوشته که قوانين اخلاقي در صورت لزوم ميتونند زير پا گذاشته بشند
مطمئنم که جوزفينا و آدلا هم همين فکرو ميکنند
چي نوشته؟
که يک اشتباه احمقانه مرتکب شدي
چيکار داري ميکني؟
داريم به تو کمک ميکنيم
نه،نه،نه،نه
نه، بايد بخاطر بيخوابي باشه
من اينجا با خانم آبپتايت موافقم هرچند هميشه هم نيستم
خانم آپتايت؟ ديوانه شدي- شما دوتا اينجاييد تا منو مسخره کنيد؟-
نه، اومديم تا توي اين مشکل کوچيکت بهت کمک کنيم
بايد اون نامه رو پاره کني
کارت به عنوان يک همراه اينه که بهترين خواستگارو پيدا کني
که اون، سانتياگوئه
کارت به عنوان همراه اينه که واقعيتو به کريستينا نشون بدي
و اگه اين توي بهتر شدن رابطهت با اون نوسنده کمک ميکنه... خوب
آدلا؟
من فقط چيزي که توي ذهن النا هستو، دارم ميگم اشتباه ميکنم؟
من فقط يک انسانم اون برام مهمه، خيلي خوب؟
اما اولويت در اينجا کريستينا و بچهشه
کريستينا نميتونه با مردي که دوستش نداره خوشبخت بشه
با مردي که بهش دروغ ميگه هم همينطور
شايد دروغ نميگه
شايد بتونيم بفهميم
خيلي خوب، نقشهت چيه؟
آدلا يک منظوري داره
ميدونم بايد چيکار کنم
هي؟ اينجا
بابت اين همه شلوغي، متاسفم اينجا زياد جا نداره
اينجا ميخوابي؟- از وقتي که برگشتم، آره-
من اصلا توي خونه خودم جايي ندارم
اونها اميدوارند که نظرمو عوض کنم اما من با اون دختر فرانسوي، ازدواج نميکنم
پس، اون دروغ نميگفت
عاشق اون دختره؟
بخاطر کاري که با کريستينا کردم از خودم متنفرم
من به خودم اجازه دادم خانوادهم منو به فرانسه بکشونند فقط براي اينکه ازم استفاده کنند
ميدوني؟ اما من قوي ميمونم حتي اگه چيزي نداشته باشم
حتي اگه شوق ديدار دوباره کريستينا چيزي باشه که زنده نگهم داره
اين عشقه از نوع لوسش
اونجا چي داري؟- يک مقدار شيريني-
ميشه.. من يکيشونو بخورم لطفا؟
اين خيلي از شيريني فانتزي بهتره اصلا قابل مقايسه نيستند
قسم ميخورم که ديگه کريستينا رو تنها نميگذارم قسم ميخورم
اگه فکر ميکني هنوز هم دوستم داره بهم کمک کن
صبح بخير
خانم کريستينا يک چيزي هست که ميخوام دربارهش باهات حرف بزنم
يک موضوع... حساس
فکر ميکني موضوع حرفت از
اين حساستره؟
يا از اين يکي؟
فقط ميخواستم کاريو بکنم که هيچکس ديگه زحمت انجام دادنشو به خودش نداده
که سعي کنم تا شما دخترها رو بشناسم
سعي نکن لاپوشوني کني، خانم بياندا
الان بيشتر ازت خوشم مياد الان تو هم مثل من، جاسوسي
بيشتر شبيه يک دروغگوي رواني هستي
دوست دارم بزنم در گوشت
اين کارو بکن
چي؟
من مسئوليت اشتباه خودمو ميپذيرم
تمام خشمتو خالي کن
حالا بهتر شدي؟
کاش هيچوقت نديده بودمت هيچوقت
اين دردش از اون سيلي، بيشتره
همراه خانمها
درس هشتم: خانم خودتو خوشحال کن
برو بيرون- من فقط ميخواستم بهت کمک کنم، کريستينا-
چرا بايد حرفتو باور کنم؟ تو هيچ اعتباري نداري
تو بودي که باردار شدي، نه من- دوباره ميخواي بهم سيلي بزني؟-
ادوارد، برگشته
وقتي به شکار رفته بوديم دنبالت ميگشت
ميخواسته معذرتخواهي کنه هنوز هم دوستت داره
داشتم بررسي ميگردم که دروغ ميگه يا نه اما حقيقت داره
اون همهچيزشو از دست داده
والدينش بخاطر برگشتش، ديگه نپذيرفتندش- چون از اون دوشس، فرار کرده-
همهش اينجاست
چند روز پيش، فرستادتش اما گم شده بود
اون هيچوقت دست از دوست داشتنت برنداشته
اون مجبور به ازدواج شده بود... و من اشتباه ميکردم
تو خيلي وقتها اشتباه ميکني
ادوارد براي من هيچ اهميتي نداره- اين حقيقت نداره-
حقيقت داره! الان من سانتياگو هستم و اون احمق هيچ معنايي برام نداره
بايد اوني که واقعا عاشقشيو انتخاب کني بالاخره اين زندگيته که در خطره
بسه! ادوارد در گذشته است
سانتياگو زمان حال منه پايان صحبت
از اتاق من، برو بيرون
آره، لطفا ما رو تنها بگذار
تو به غيرممکن دست پيدا کردي اونها بالاخره سر يک چيزي به توافق رسيدند
فقط اميدوارم سر تنفر از من به توافق نرسيده باشند
بهم بگو، چطور پيش رفت؟
بخاطر مخفي کردن نامه اخراجم ميکني؟
نگران نباش، موقعيت شغليت در امانه
چه واکنشي نشون داد؟ با سانتياگو ميمونه؟
ظاهرا
خوب... اين بهترين کار، براي همه است
ممنونم ازت
خوب، من نميگم براي همه
چرا برگشتيد؟ فکر کردم اين مشکل، تمام شده
چون تو واقعا ناراحتي
و تو شکل دوستانتو بهمون دادي
پس با ما آروم ميشي
من خوبم
کاري که بايد انجام ميدادمو انجام دادم
خودت ميدوني که نميتوني به ما دروغ بگي ما توي ذهنتيم
خيلي خوب، من ناراحتم، خوب شد؟ اما نه بخاطر اين
!قطار سانتياگو داره حرکت ميکنه
داريد ديوانهم ميکنيد نميخوام صداتونو بشنوم
ميدوني که کريستينا ادواردو دوست داره
اون انکار کرد چه کار ديگهاي از دست من برمياد؟
خوب، هرچيزي به غير از کاري که داري ميکني
اگه سانتياگو رو دوست داري، براش بجنگ- تو به طرز مزخرفي، خودخواهي-
به حرف اون گوش نده اون تاثير خيلي بدي روت داره
بهتر از اينه که کسل باشه- خيلي خوب، بسه-
من اشتباه کردم
اما خوشبختي خودمو به خوشبختي کريستينا و بچهش ترجيح نميدم
...اما صبر کن، نميتونستي- ...ميتونستي يک بازي کني-
ديگه از شنيدن حرفهاي شما خسته شدم خيلي خوب؟
از اين گذشته، نميدونم چرا شبيه جوزفينا و آدلا هستيد
!شماها به هيچوجه مثل اونها نيستيد
چرا نيستيم؟
نه، مشخصه که تو خوبهاي
و تو بدهاي
اينطور فکر ميکني، درسته؟
در هر صورت، من باهوشهام، درسته؟
صبح بخير
زود از خواب بيدار شدم تا بخاطر ديروز، يک تشکر درست و حسابي ازت بکنم اما رفته بودي
چه صبح پر جنب و جوشي داشتم نميدوني که
بيا
تصميم گرفتم از اين، استفاده نکنم
نتونستم، کار خيلي قشنگي بود ازت ممنونم
چقدر مدبرانه
فقط اميدوارم بتونيم يک قرار بگذاريم تا از جايي که رهاش کرديم، کارمونو ادامه بديم
البته من هم يک قرار ملاقات توي ذهنم دارم
چطوره هيچوقت نباشه؟
چطور؟
تو به بنگاه امانوئل سالگادو رفتي
به مغازه اسماعيل کاسادو رفتي واقعا، به تمام اين جاها رفتي
ميخواستم امتحانت کنم و نااميدم کردي
تو قلب نداري
فکر کردي من نميفهمم؟- واي، تو بازيگر خيلي خوبي هستي-
بهتر از يک دروغگوي بزرگم
...آدليتا؟
اين فقط يک دروغ مصلحتي بود
به اون پول نياز داشتم تا ترتيب يک زندگيو براي خودمون بدم
اما براي اين کار حتي دو پني هم بهم ندادند
تو اولين دختري هستي که ازش خوشم اومده
از من خوشت مياد چون جذابم دوست داشتني و روراستم
همهش برعکس خودته
!خودت اونو بهم دادي تا بفروشمش
آ.. آدليتا؟- تنهام بگذار-
تو تا ابد منو از دست دادي
برو به جهنم
اون قبلا هم قلبتو شکسته بود
فقط چند رور دوام آورد
داره توي اين کار، بهتر ميشه
ديدم که همديگه رو ميبوسيديد
...من... قسم ميخورم که
اخراجم ميکني؟
اگه اخراجت کنم، اينو نميشکني
بيا، خشمتو ابراز کن
نابودش کن! يالا
!خردش کن
!خوبه
!عاليه
عاليه، بهتر شدي؟
بهتر شد، درسته؟
آره؟
صبر کن... بگذار يک چيزي بگم
که اون ابلهو فراموش کني
ممنونم خانم پاکيتا
بخاطر اينکه ازم مراقبت ميکني و خودت هستي
...اوه، عزيز دلم
ميخواي اشک منو هم دربياري؟ اين کارو نکن
آدلا، اگه فقط يک چيز در مورد ...عشق فهيده باشم، اون اينه که
اون از جاهاي زيادي مياد، مياد؟
نه فقط از طرف يک مرد
نه فقط از طرف يک مرد، خيلي خوب؟
ميگند دون پدرو روي اون اسلحه کشيده و از خونه بيرونش کرده
اوه، خداي من، کي فکرشو ميکرد؟- آره-
خوب، بيا اعتماد داشته باشيم که کريستينا اون حرومزاده رو به جهنم ميفرسته
فکر ميکنم بايد نگران سانتياگو باشيم
اون توي هچل افتاده بايد چه احساسي داشته باشه؟
احساس عدم امنيت؟
احساس خطر؟
بالاخره، ادوارد عشق اول اون دختره
اينطور فکر نميکني، جوزفينا؟
چي؟
خيلي ساکتي بخاطر اينه که داري به خواستگاري من فکر ميکني؟
در مورد اينکه من کلفتتون باشم، جدي گفتي؟
ميدونيد؟ مردم فکر ميکنند من عجيب و غريبم
اما من واژه روشنفکرو ترجيح ميدم
هنجارها و قوانيني که جامعهمونو محدود ميکنند، مزخرفند شما اينطور فکر نميکنيد؟
براي خانم کريستيناست از طرف آقاي اسپينوزا اين چهارميه
کنار بقيه گلها بگذارش نميخواد ببينتش
ميدونم که ادوارد، برگشته و ميدونم که باهات حرف زده
نميدونم با مخفي کردن اين قضيه به چي ميرسي
No comments yet. Be the first to leave one.