لومړۍ 200 کرښې.
پارک دن دن
الان کجایی تو؟
من؟
من الان خونم
رئیس چی شده؟
معلم پارک
چرا بهم هیچی نگفتی؟
چرا بهم نگفتی ما همدیگرو دوست داشتیم؟
چرا مثل احمقا سکوت کردی؟
رئیس لی
احتمالاً حافظه ـتون برگشته؟
درسته
ما باید همین الان همدیگرو ببینیم
حالا چیکار کنم؟
دیگه همه چی تموم شد
همه چی
خدایا چیکار کنم؟
چی؟
ازم می خواد جلوی اون انگلای لعنتی زانو بزنم
ترجیح می دهم بمیرم تا از اون عوضیا عذرخواهی کنم
دختره ی بدجنس امو سرم، سرم ترکید
خدایا
الو ، بگو خانم چو
خانم وانگ، تو دردسر افتادیم
خانم چو به اندازه کافی سرم از دست سه ریون درد میکنه
بیا بعداً حرف بزنیم
خانم وانگ!
... الان رئیس لی
همه چیزو یادش اومد، همه چیز
چی گفتی؟
حافظه یونگ گوک برگشته؟
بله
رئیس لی نامزدیو لغو کرد
سرم داد کشید و گفت با دروغات فریبم دادی
مطمئنی؟ مطمئنی همه حافظش برگشته؟
بله، خانم وانگ
حالا چیکار کنم؟
مثلا میخوای چیکار کنی؟
فعلا قطع کن
قبل از اینکه یونگ گوک بیاد خفم کنه باید از خونه فرار کنم
امو امو
حافظش برگشته باورم نمیشه
خیلی وقت میبره تا بفهمه ... من به سارا یاد دادم
تا بهش دروغ بگه نامزدشه
و سعی کردم خونه رو بگیرم
خدای من، چرا همچین کارای احمقانه ای کردم؟
باورم نمیشه زده به سرم
وای دیوونه شدم واقعاً عقلمو از دست دادم
باید زودتر از اینجا برم
درسته من معلم پارکم
پارک دان دانم
...الان یعنی
شما از من هیچی یادتون نمیاد؟
وقتی میگم هیچی یادم نمیاد یعنی یادم نمیاد، انقدر ازم نپرس
هی بپرسی یادته یادته مگه یادم میاد؟
اصلا درک میکنی خاطراتت بپره چه حسی داره؟
شوخیت گرفته؟
معلم پارک نونا، تو معلم جنی، سه چان و سه جونگ
نه معلم من
ببخشید؟
فکر کردی کی هستی که بهم یاد بدی چیکار کنم؟
معلم پارک نونا فکر کردی کی هستی؟
معلم پارک
معلم پارک!
معلم پارک
رئیس لی
معلم پارک!
رئیس لی...
رئیس لی!
رئیس لی؟
رئیس لی لطفا بیدار شو، رئیس لی!
لطفا یکی زنگ بزنه آمبولانس بیاد
رئیس لی!
رئیس لی لطفا بهوش بیا
رئیس لی...
چی؟ منظورت چیه؟
رئیس لی بیهوش شده؟
خانم چو جوابت تماستو نمیده؟
باشه، باشه، الان باهاش تماس میگیرم
خیلی خب، اگه اتفاقی افتاد بهم خبر بده
احتمالاً حافظه رئیس برگشته
ولی چرا یهو بیهوش شد؟
رئیس لی
چشماتو باز کن
منم، پارک دان دان
لطفاً بیدار شو یچیزی بگو
معلم پارک، چه اتفاقی برای یونگ گوک افتاده؟
امو، اوبام چش شده؟
وقتی بیهوش شد تو پیشش بودی؟
بله
نزدیک خونه بودیم
و رئیس لی داشت از خیابون رد میشد
ولی یکدفعه غش کرد
وقتی داشت از خیابون رد میشد؟
امو، اگه اتفاق بدی براش افتاده بود چیکار می کردیم
دکتر چی گفت؟ گفت چش شده؟
هنوز آزمایش ازش نگرفتن؟
همین الان با دکتر صحبت کردم
خوشبختانه،جواب آزمایشش خوبه و هیچ مشکلی نداره
گفتن باید یکم منتظر بمونیم تا بهوش بیاد
سه ریون تو اینجا بمون
من میرم با دکتر صحبت کنم
باشه برو
وای خدا تا حد مرگ ترسیدم
من با جونگ وو پیشش میمونم
شما باید بری خونه پیش بچه ها
در مورد اتفاقی که برای اوبا افتاد به بچه ها چیزی نگو
بله، متوجه شدم
راستی ،خانم چو چیکار می کنه؟
مگه نامزدش نیست
حتی خبر نگرفته ببینه اوبا بیهوش شده
رئیس لی خوب میشه
مطمئنم بهوش میاد
تصادف که نکرده
هیچ آسیبیم ندیده
اوبا- یونگ گوک-
اوبا، حالت خوبه؟
صدامو میشنوی؟
... سه ریون
مگه آمریکا نرفته بودی؟
گفتی داری میری آمریکا
آمریکا؟ اوبا چت شده؟
خیلی وقته از آمریکا برگشتم
امو
اینجا شبیه بیمارستانه
من چرا اینجام؟
امروز وسط خیابون بیهوش شدی
با آمبولانس آوردنت
هیچی یادت نمیاد؟
امروز رفته بودم کوه
اوبا منظورت چیه رفته بودی کوه؟
چرا داری چرت و پرت میگی؟
کوه؟
یونگ گوک، تو امروز رفته بودی کوه؟
آره
رفته بودم کوه به فکرم سرو سامون بدم
یونگ گوک، حافظت برگشته
حافظم برگشته؟ منظورت چیه؟
درسته، تو رفته بودی کوه
ولی اونجا صدمه دیدی و حافظتو از دست دادی
...صدمه دیدم
و حافظمو از دست دادم؟
آره اوبا همینطوره
برگشته بودی به سن 22 سالگیت و هیچی یادت نمیومد
سه ماهه گذشته تو به عنوان خود 22 سالت زندگی کردی
منظورت از سه ماه گذشته چیه؟
امروز صبح رفتم کوهنوردی
وای خدای من، این دیگه چیه؟
یعنی الن خاطرات سه ماه گذشتت پریده؟
امو، درسته جونگ وو؟
یونگ گوک، تو ...
با خانم چو سا را نامزد کردی
آره- یادت نمیاد؟-
چی؟
من با خانم چو نامزد کردم؟
هی، جونگ وو
در مورد چی داری صحبت می کنی؟
هی، از اونجا اومدی بیرون؟
نیمدونم اگه خونه میموندم یونگ گوک چه بلایی سرم میاورد
راستی خانم چو کجاست؟ هنوز نیومده خونه؟
فکر کنم اونم شوکه شده، تا اومد رفت بخوابه
خانم وانگ، اومدید
امو خانم چو، بیا اینجا بشین
چه اتفاقی افتاده؟ بگو ببینم دقیقاً چی شده
فکر می کنی یونگ گوک تا کجا یادش اومده؟
همه چیو یادش اومده؟
بله، فکر کنم همه خاطراتش برگشته
ازم پرسید چرا در مورد قرار بینمون ...
دروغ گفتم
وای خدای من
پس همه چی تموم شد به فنا رفتیم
خانم چو، گوش کن لطفا کمکم کن
ببخشید؟ منظورتون چیه؟
یعنی خودت تنهایی همه چیزو برنامه ریزی کردی
و من چیزی در این مورد نمیدونم
هی، دا ران
خانم وانگ
نه یعنی، خوب که بهش فکر کنی
وقتی نامزدی رو لغو کرده یعنی شما دوتا نسبتی باهم ندارید، غریبه اید
دیگه نمیتونه ازتون شکایت کنه
اما در مورد من اینطور نیست
یونگ گوک و سه ریون تا آخر عمرشون ازم متنفر میشن
خانم چو، این لطفو در حقم بکن، باشه؟
فکر کن همه این کارارو بخاطر خودت کردی
من از هیچی خبر نداشتم
هی، وانگ دا ران! چطور میتونی همچین کاری با ما بکنی؟
تو کسی بودی که از سارا کمک خواستی
تو اومدی دنبالش
و بهش گفتی این کارارو کنه
حالا چه مرگته
هی یچیزی بگو- صبر کن، تلفنم داره زنگ میخوره-
هی، ساکت باشید، سه ریونه
می خوام ازش بپرسم یونگ گوکو دیده یا نه؟
یه لحظه
سریع جواب بدید
الو، سی ریون چی شده
مامان،یه خبر ، اوبا تمام حافظش برگشته
یونگ گوک تمام حافظه اش برگشته؟ واقعاً؟
آره ، اما مامان شوکه نشیا
این دفعه اوپا بیست و دو سالگیش یادش نمیاد
No comments yet. Be the first to leave one.