لومړۍ 200 کرښې.
بچهدار شدن طبیعی ترین پروسهی هستیه
یک خروج از رحم شکفتن مانند که توانایی ما در ریلکس کردن و نفس کشیدن رو به هم متصل میکنه
و در حین اون ریلکس کردن، آرامش و یکی شدن با طبیعت هم میاد
چرا من به دنیا اومدم؟
به باد دادن 70 دلار سر یه بچه
میتونستم ده تا خوراک خرچنگ باهاش بخورم
دوازده تا توی روز کهنه سربازا
خدایا، تا حالا کلمهی در زدن به گوشت خورده؟
تا حالا کلمهی فرار کردن از خونه به گوشت خورده؟
اوه، تو رو خدا همگی باهم نیایید هم زمان کمک بدید
بچههای لعنتی. لم میدن و هیچکاری نمیکنن
فقط تلویزیون نگاه میکنن و غر میزنن
اه، لعنت بهش
خدا و جاذبه تیم شدن علیه من
روز سختی داری، ها؟
یه روز؟ زندگی سختی دارم
کل خانوادهام از من متنفره
و از اون بدتر، سو مجبورم کرد تاج محل گهوارهها رو بخرم
به خدا قسم، اگه پول هدر نمیداد میخواست چیکار کنه؟
پول هدر بدم؟ مثل دست دوازده تایی لیوان آبجوی کلت لوگرت؟
اونا اقلام کلکسیوندارا ان سوزان اونا آخرینایی بودن که رنگ سربی داشتن
امیدوارم کلت لوگر توی اون زندان مکزیکی بمیره
خب، منم امیدوارم اسطورهی تو هم بمیره. کی هست حالا، ماشین لباسشویی؟
هه هه. به خراب کردن اوضاع ادامه بده
اوه، ادامه میدم. حرفمو باور کن تو چین میبینمت
ترجمهای از: thetrueali
Telegram: @thetrueali
اه
بخاطر همه پولی که پای این آشغال گرون دادم...
اون بچه بهتره انقدر بخوابه روش تا بشکنه
نمیخوام بچهام اطراف امواج منفی تو باشه...
- بچهها رو میبرم فروشگاه - مامان میگه واسمون چیپس میخره
گفتم تا ببینیم چی میشه
- ای پسر - ریده
اوه، نه. واسشون چیپس بخر، سو
حینش برو یه کت پوست راسو هم بخر
کیری
شک دارم کسی تابحال چنین چیزی گفته باشه، ولی خوشحالم که تموم هفته تو شهر کمدن بودم
اینجا چه خبر بوده؟
اه، نمیخوای بدونی
عمراً اگه نخوام. به پدر پیرت بگو چی انقدر ناراحتت کرده
حرفاتو بریزی بیرون، کمک میکنه
منظورت به اشتراک گذاشتن احساساتمه؟
شبیه یکی از اون عجیب غریبای کلاس حاملگی سو شدی
اوه، احساسات. چه اتفاقی داره واسه بدنم میفته؟
دائماً گریه میکنم، ولی هیچ مشکل ملموسی ندارم
در همین حین، شوهرم داره عین خر کار میکنه تا زودتر بیفته بمیره
آروم باش. خدایا. فقط میخوام کمکت کنم
میخوای کمک کنی؟ فرانسوی یاد بگیر
چرا اصلاً یه گهوارهی جدید گرفتی؟ یه دونه خوبشو که اینجا داری
دوست سو، خانوم اوری میگه این یه تلهی مرگه
اون چه میدونه؟
اوه، چند تا ضربه لازمه که گردن یه بچهی واقعی قطع بشه
چه میدونم، تلاش کردم این هفته واسه همه وقت بذارم...
و بازم تلافیش سرم در اومد
خیلی مثبت شروع شد وقتی که سو تقریباً بچهاش افتاد
خیلی خب، گوش کنید
تصادف دیروز مادرتون افتضاح بود
ولی باعث شد متوجه بشم نمیتونیم دائم از هم انتظار بیجا داشته باشیم
و حالا یه فرصت دوم دارم که یه همسر و پدر بهتر باشم
فرصت دوم؟
با یه فرصت دوم که پامو بکنم تو کونت چطوری؟
باشه، باشه. این آخریش بود. از همین الان، من پدر بهتریم
این هفته میام دیدن بازیت. نه به عنوان مربی، نه در حال دادزدن سر بابابزرگت
فقط به عنوان یه پدر سربلند توی جایگاه
ممنون، بابا
به نظر میاد دیشب حسابی حق خودتو گرفتی
آره... چه میدونم
مربی فیتزی بهم افتخار میکرد، ولی مطمئن نیستم که...
پسر خودمی. ادامه بده
نگاش کن، یه مرد شدی، برعکس خواهر بزرگترت، کوین...
که به نظر از اولین دفعات پریودش رنج میبره
و، پرنسس، این هفته میام که صحنهی نمایشتو رنگ کنم
ممنون، ولی حالا دیگه از نمایش متنفرم
ایمی، نقش اوله. و من نقش متهم شمارهی چهار رو بازی میکنم
حتی اسمم نداره
مارین، زندگی یعنی بهترین بهره رو از فرصتا بردن
چند وقت پیش، یه ترفیع رو به یه مردی که هیچ احترامی واسش قائل نبودم باختم
ولی دلسرد نشدم
طبق قوانین پیش رفتم، و منتظر فرصت مناسب شدم
و بعد، یه روز، اون مرد پرت شد توی موتور هواپیما
منظورم اینه که، بعشی وقتا آدما تیکه تیکه میشن
و اون موقع زمان درخشش تو میشه
تا اون موقع، بهترین مجرم شمارهی چهاری که میتونی باش
باشه، میشم
و نگران اسمتم نباش، زندانیا شماره دارن
به زودی کوین رو صدا میکنیم سه چهار دو شیش نه
کوین، تو یه دقیقهی اخیر دو بار بهت توهین کردم
- میخوای دوباره بگمشون؟ - بابا
دارم روی مشقای راک و رولم تمرکز میکنم
ویک گفته باید راجع به کلک شناور آهنگ بخونم...
و اصلاً نمیدونم اون یه ماهیه یا یه پستاندار
خب، یه نظری
چرا از دایرهالمعارفی که کونم پاره شد واستون بخرم استفاده نمیکنی؟
اونو از تو آشغلالی کتابخونه دزدیدی
هی، اگه یه نفر بندازش دور، دزدی حساب نمیشه قدرنشناسای کیری
خیلی خب، از الان، از الان پدر بهتریم
و هیچ ناراحتیای امروز نباید درکار باشه. مادرتون توی یه وضعیت خیلی شکنندهست
فرانک، بیا بالا همین الان بهت احتیاج دارم
باشه، عزیزم
خدایا، این تغییر احساسا انگار شلاقم میزنن
عسلم، تو نباید خارج از تخت باشی
یالا، بیا اون پاهاتو بذاریم بالا، قبل از اینکه پاهات بیشتر ورم کنه
فرانک، احساس عالیای دارم. تو هیجان زده نیستی که داریم میریم لاماز؟
آره، آره. و اگه خوب باشیم شاید لاماز بیاد پیش ما
نه، فرانک، لاماز اون کلاسای زایمانیه که دیشب راجع بهش بهت گفتم
گفتی باهام میایی اونجا
اوه، آره. عجب حافظهی قویای داری
خیلی خب، ثبت نامش کن
بی صبرانه منتظرم باهات برم به کلاسای زایمانت
اوه، خیلی خوش میگذره، فرانک
تمام مدت بیدار میمونم و تو اونجایی که حمایتم کنی
واسه درد زایمان طبیعی که ممکنه روزها طول بکشه
وقتی کیسهی آبم پاره بشه...
باید انقباضهام رو زمان گیری کنی
باید وضعیتای مختلف رو امتحان کنم
روی زانوهام، یا به پهلو
یا وقتی وایسادم یا بشین و پاشو میرم
وقت... هل دادنه...
موقعی که دهانهی رحمم...
کاملاً باز شده...
اوه، دهن کثیفی داری
صبر کن ببینم، وقتی بچه به دنیا میاد باید اونجا باشی؟
این چه کسشر کمونیستیایه؟
تو نقشتو ایفا کردی، بچه رو گذاشتی اون داخل
باید باهاش موافقت کنم
تمام "ایسگامو گرفتی؟" هام توی یه ماه رو استفاده کردم
خدایا، وقتی تو به دنیا اومدی...
من مادرتو انداختم توی یه تاکسی بره بیمارستان...
رفتم مشروب فروشی...
شیش روز بعد، اومد منو برد...
و حرفشو سند گرفتم که بچهی درست رو آورده خونه
میدونم، ولی بازم، با این حال رفتم به اون کلاس توی مرکز زنان
و تمام تلاشمو کردم
واسه زنها مرکز دارن؟ اونجا چه گهی میخورن؟
ناخون پای همدیگه رو لاک میزنن؟
اوه، فرانک، قدر یه دنیا واسم ارزش داره که قراره توی این زایمان مشارکت داشته باشی
آره، نمیتونم بهش فکر نکنم. یا حود خدا
خوشاومدید، صاحبان بچه. از دیدار مجددت خوشحالم، سو
من سامانتا هستم، و شما...؟
فرانک. فرانک مورفی
عکس واژن باعث میشه اخحساس راحتی نکنی؟
نه. فقط یه کم با رو در رو شدن با یکیشون راحت نیستم
من میتونم تایید کنم اینو
ماساژ سوئدی کمک میکنه، انقباض ها راحت تر بشن...
وقتی که همسرتون آمادهی درد زایمان میشه
لمس شدن به دست کسی که دوستش دارید، تاثیر بسزایی بر توازن درونیتون داره
فرانک، آروم شکم سو رو ماساژ بده مثل یه دلفین که روی موج غلت میخوره
اینو باید انجام بدم
یه چیزی بهم میگه که زیاد محبتهای فیزیکی...
توی کودکیت نبوده
نه، نه، نه. اشتباه میکنی
من هر سال تولدم با مامانم دست میدادم
پاتریک، چرا به فرانک نشون نمیدی چطوری به صورت جسمانی با همسرش ارتباط برقرار کنه؟
- با کمال میل - اوه، نه، نه نه نه. بزن به چاک ایرلندی
خودم میتونم انجامش بدم، چندش کیری
برو که رفتیم، از پسش برمیام
فقط مثل شستن شیشهی کثیف اتومبیله
ممنون، عزیزم
گل کاشتی، فرانک
آوه آره. واسه این دست بزندی نه واسه خدمتم توی کره
تو یه لحظه از ریلکس کردن به دست آوردی. بیایید یه فیلم ببینیم
دیدی، فرانک؟ قشنگ نیست؟
آره، مثل قرار گذاشتنه، با این تفاوت که نگران این نیستم یه وقت بزنم حاملهات کنم
لاماز تقدیم میکند بچهی سالم و ایمن شما
با درخشش و یادبود لینا مونتگمری
پروسهی زایمان شروع شده
دهانهی رحم لینا تا ده سانت گشاد شده...
یا، به اون صورتی که اجدادمون میگفتن...
دو تا و نصفی میوهی کاج
در حالی که بچه آخرین سد رو میشکونه، یه زندگی آغاز میشه
اوه، و وقتی که انقباضام شروع میشه، اون موقعست که نفس میکشم...
ریلکس میکنم و روی پاهام وایمیسم تا مادهی مخاطیم بریزه
به نظر که عین یه مهمونی میاد
تقریباً مطمئنم یه بچهی سوار دوچرخه رو زیر گرفتم
ولی واسه سو یه قهرمان بودم
و واقعاً کمک یکی از دوستانم سر کار کردم
صندوقهای رای برای انتخابات ویژه ساعت هفت صبح آغاز میشه
رزی گوش کن، من شرمندهام که هفتهی پیش سر سخنرانیت کمکت نکردم
خیلی...
هی، اون آدم توی تلویزیون شبیه توئه، اگه چاقتر بودی
اون منم. تلویزیون سی پوند وزن آدمو بالاتر نشون میده
و یه کم مو رو کمتر میکنه
خدای بزرگ بهشتی، به فرزندانت قدرتی عطا کن...
که این مرد رو عضو انجمن بعدیت کنن
چانسی رزی روزولت
- آره - هی، اون رزیه
شهردار آنتونی تانجنتی و دوستان فاسدش...
برای مدت زیادیه که به این محله اهمیتی ندادن
حالا، اگه شما بهم رای بدید من زندگیم رو وقف بهتر کردن زندگی شما میکنم
شیرای آتشنشانی رو میبندم
مطمئن میشم حلقههای بسکتبال توی محلهمون تور داشته باشن
- همینه - و تختهی پشتی
- اوه ایول - و لبه
و همهی چراغ راهنمایی هایی که روی زرد گیر کردن رو درست میکنم
ایول
ایول
با یه اختلاف هشت درصدی روزولت در آستانهی...
تبدیل به اولین عضو سیاهپوست انجمن، در تاریخ این شهره
No comments yet. Be the first to leave one.