F is for Family

F is for Family

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

4 فصل

د خپرونې معلومات

F is for Family S04E06 WEBRip x264-ION10
F Is For Family S04E06 720p NF WEB-DL H264-NTb
F Is For Family S04E06 1080p NF WEB-DL H264-NTb
د لخوا تبصره thetrueali
🌕 Sub by: thetrueali 🌕 Telegram: @thetrueali

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
1080
webrip
x264
BRip
په خپور شو: 2020-06-15
ډاونلوډونه: 30
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫بچه‏دار شدن طبیعی ترین ‫پروسه‏ی هستیه

‫یک خروج از رحم شکفتن مانند که توانایی ما ‫در ریلکس کردن و نفس کشیدن رو به هم متصل می‎کنه

‫و در حین اون ریلکس کردن، آرامش ‫و یکی شدن با طبیعت هم میاد

‫چرا من به دنیا اومدم؟

‫به باد دادن 70 دلار سر یه بچه

‫می‎تونستم ده تا خوراک ‫خرچنگ باهاش بخورم

‫دوازده تا توی روز ‫کهنه سربازا

‫خدایا، تا حالا کلمه‏ی در زدن به گوشت خورده؟

‫تا حالا کلمه‎‎ی فرار کردن از ‫خونه به گوشت خورده؟

‫اوه، تو رو خدا همگی باهم نیایید ‫هم زمان کمک بدید

‫بچه‏های لعنتی. لم میدن و ‫هیچکاری نمی‏کنن

‫فقط تلویزیون نگاه می‏کنن ‫و غر می‎زنن

‫اه، لعنت بهش

‫خدا و جاذبه تیم شدن ‫علیه من

‫روز سختی داری، ها؟

‫یه روز؟ زندگی سختی دارم

‫کل خانواده‎ام از من ‫متنفره

‫و از اون بدتر، سو مجبورم کرد ‫تاج محل گهواره‏ها رو بخرم

‫به خدا قسم، اگه پول هدر ‫نمی‏داد می‏خواست چیکار کنه؟

‫پول هدر بدم؟ مثل دست ‫دوازده تایی لیوان آبجوی کلت لوگرت؟

‫اونا اقلام کلکسیون‎دارا ان سوزان ‫اونا آخرینایی بودن که رنگ سربی داشتن

‫امیدوارم کلت لوگر توی اون ‫زندان مکزیکی بمیره

‫خب، منم امیدوارم اسطوره‎ی ‫تو هم بمیره. کی هست حالا، ماشین لباس‏شویی؟

‫هه هه. به خراب کردن ‫اوضاع ادامه بده

‫اوه، ادامه میدم. حرفمو باور کن ‫تو چین می‏بینمت

‫ترجمه‎ای از: ‫thetrueali

‫Telegram: @thetrueali

‫اه

‫بخاطر همه پولی که پای ‫این آشغال گرون دادم...

‫اون بچه بهتره انقدر ‫بخوابه روش تا بشکنه

‫نمی‏خوام بچه‏ام اطراف امواج ‫منفی تو باشه...

‫- بچه‏ها رو می‏برم فروشگاه ‫- مامان میگه واسمون چیپس می‏خره

‫گفتم تا ببینیم چی میشه

‫- ای پسر ‫- ریده

‫اوه، نه. واسشون چیپس بخر، سو

‫حینش برو یه کت پوست ‫راسو هم بخر

‫کیری

‫شک دارم کسی تابحال چنین چیزی گفته باشه، ‫ولی خوشحالم که تموم هفته تو شهر کمدن بودم

‫اینجا چه خبر بوده؟

‫اه، نمی‏خوای بدونی

‫عمراً اگه نخوام. به پدر پیرت ‫بگو چی انقدر ناراحتت کرده

‫حرفاتو بریزی ‫بیرون، کمک می‏کنه

‫منظورت به اشتراک گذاشتن احساساتمه؟

‫شبیه یکی از اون عجیب غریبای ‫کلاس حاملگی سو شدی

‫اوه، احساسات. چه اتفاقی ‫داره واسه بدنم میفته؟

‫دائماً گریه می‏کنم، ولی ‫هیچ مشکل ملموسی ندارم

‫در همین حین، شوهرم داره عین ‫خر کار می‏کنه تا زودتر بیفته بمیره

‫آروم باش. خدایا. ‫فقط می‏خوام کمکت کنم

‫می‏خوای کمک کنی؟ فرانسوی یاد بگیر

‫چرا اصلاً یه گهواره‎ی جدید گرفتی؟ ‫یه دونه خوبشو که اینجا داری

‫دوست سو، خانوم اوری ‫میگه این یه تله‎ی مرگه

‫اون چه می‏دونه؟

‫اوه، چند تا ضربه‎ لازمه که ‫گردن یه بچه‎ی واقعی قطع بشه

‫چه می‏دونم، تلاش کردم این ‫هفته واسه همه وقت بذارم...

‫و بازم تلافیش سرم در اومد

‫خیلی مثبت شروع شد ‫وقتی که سو تقریباً بچه‎اش افتاد

‫خیلی خب، گوش کنید

‫تصادف دیروز مادرتون افتضاح بود

‫ولی باعث شد متوجه بشم نمی‏تونیم ‫دائم از هم انتظار بیجا داشته باشیم

‫و حالا یه فرصت دوم دارم ‫که یه همسر و پدر بهتر باشم

‫فرصت دوم؟

‫با یه فرصت دوم که پامو ‫بکنم تو کونت چطوری؟

‫باشه، باشه. این آخریش بود. ‫از همین الان، من پدر بهتریم

‫این هفته میام دیدن بازیت. نه به عنوان مربی، ‫نه در حال دادزدن سر بابابزرگت

‫فقط به عنوان یه پدر سربلند ‫توی جایگاه

‫ممنون، بابا

‫به نظر میاد دیشب حسابی حق ‫خودتو گرفتی

‫آره... چه می‏دونم

‫مربی فیتزی بهم افتخار می‏کرد، ‫ولی مطمئن نیستم که...

‫پسر خودمی. ادامه بده

‫نگاش کن، یه مرد شدی، ‫برعکس خواهر بزرگترت، کوین...

‫که به نظر از اولین دفعات ‫پریودش رنج می‏بره

‫و، پرنسس، این هفته میام که ‫صحنه‏ی نمایشتو رنگ کنم

‫ممنون، ولی حالا دیگه ‫از نمایش متنفرم

‫ایمی، نقش اوله. و من نقش متهم ‫شماره‏ی چهار رو بازی می‏کنم

‫حتی اسمم نداره

‫مارین، زندگی یعنی بهترین بهره ‫رو از فرصتا بردن

‫چند وقت پیش، یه ترفیع رو به یه مردی ‫که هیچ احترامی واسش قائل نبودم باختم

‫ولی دلسرد نشدم

‫طبق قوانین پیش رفتم، ‫و منتظر فرصت مناسب شدم

‫و بعد، یه روز، اون مرد ‫پرت شد توی موتور هواپیما

‫منظورم اینه که، ‫بعشی وقتا آدما تیکه تیکه میشن

‫و اون موقع زمان درخشش تو میشه

‫تا اون موقع، بهترین مجرم ‫شماره‏ی چهاری که می‏تونی باش

‫باشه، میشم

‫و نگران اسمتم نباش، ‫زندانیا شماره دارن

‫به زودی کوین رو صدا می‏کنیم ‫سه چهار دو شیش نه

‫کوین، تو یه دقیقه‎ی اخیر ‫دو بار بهت توهین کردم

‫- می‏خوای دوباره بگمشون؟ ‫- بابا

‫دارم روی مشقای راک و رولم ‫تمرکز می‏کنم

‫ویک گفته باید راجع به ‫کلک شناور آهنگ بخونم...

‫و اصلاً نمی‏دونم اون یه ماهیه ‫یا یه پستاندار

‫خب، یه نظری

‫چرا از دایره‎المعارفی که کونم پاره شد ‫واستون بخرم استفاده نمی‏کنی؟

‫اونو از تو آشغلالی کتابخونه دزدیدی

‫هی، اگه یه نفر بندازش دور، دزدی ‫حساب نمیشه قدرنشناسای کیری

‫خیلی خب، از الان، از الان ‫پدر بهتریم

‫و هیچ ناراحتی‎ای امروز نباید درکار باشه. ‫مادرتون توی یه وضعیت خیلی شکننده‎ست

‫فرانک، بیا بالا ‫همین الان بهت احتیاج دارم

‫باشه، عزیزم

‫خدایا، این تغییر احساسا ‫انگار شلاقم می‏زنن

‫عسلم، تو نباید خارج از تخت باشی

‫یالا، بیا اون پاهاتو بذاریم بالا، ‫قبل از اینکه پاهات بیشتر ورم کنه

‫فرانک، احساس عالی‎ای دارم. تو هیجان زده ‫نیستی که داریم می‏ریم لاماز؟

‫آره، آره. و اگه خوب باشیم ‫شاید لاماز بیاد پیش ما

‫نه، فرانک، لاماز اون کلاسای ‫زایمانیه که دیشب راجع بهش بهت گفتم

‫گفتی باهام میایی اونجا

‫اوه، آره. عجب ‫حافظه‎ی قوی‏ای داری

‫خیلی خب، ثبت نامش کن

‫بی صبرانه منتظرم باهات ‫برم به کلاسای زایمانت

‫اوه، خیلی خوش می‏گذره، فرانک

‫تمام مدت بیدار می‏مونم ‫و تو اونجایی که حمایتم کنی

‫واسه درد زایمان طبیعی ‫که ممکنه روزها طول بکشه

‫وقتی کیسه‏ی آبم پاره بشه...

‫باید انقباض‎هام رو زمان گیری کنی

‫باید وضعیتای مختلف ‫رو امتحان کنم

‫روی زانوهام، یا به پهلو

‫یا وقتی وایسادم یا ‫بشین و پاشو میرم

‫وقت... هل دادنه...

‫موقعی که دهانه‎ی رحمم...

‫کاملاً باز شده...

‫اوه، دهن کثیفی داری

‫صبر کن ببینم، وقتی بچه به دنیا میاد ‫باید اونجا باشی؟

‫این چه کسشر کمونیستی‎ایه؟

‫تو نقشتو ایفا کردی، بچه رو ‫گذاشتی اون داخل

‫باید باهاش موافقت کنم

‫تمام "ایسگامو گرفتی؟" هام توی ‫یه ماه رو استفاده کردم

‫خدایا، وقتی تو به دنیا اومدی...

‫من مادرتو انداختم توی ‫یه تاکسی بره بیمارستان...

‫رفتم مشروب فروشی...

‫شیش روز بعد، اومد منو برد...

‫و حرفشو سند گرفتم که ‫بچه‏ی درست رو آورده خونه

‫می‏دونم، ولی بازم، با این حال رفتم ‫به اون کلاس توی مرکز زنان

‫و تمام تلاشمو کردم

‫واسه زن‎ها مرکز دارن؟ ‫اونجا چه گهی می‏خورن؟

‫ناخون پای همدیگه ‫رو لاک می‏زنن؟

‫اوه، فرانک، قدر یه دنیا واسم ارزش داره که ‫قراره توی این زایمان مشارکت داشته باشی

‫آره، نمی‏تونم بهش فکر نکنم. ‫یا حود خدا

‫خوش‏اومدید، صاحبان بچه. ‫از دیدار مجددت خوشحالم، سو

‫من سامانتا هستم، ‫و شما...؟

‫فرانک. فرانک مورفی

‫عکس واژن باعث میشه ‫اخحساس راحتی نکنی؟

‫نه. فقط یه کم با رو در رو شدن ‫با یکیشون راحت نیستم

‫من می‏تونم تایید کنم اینو

‫ماساژ سوئدی کمک می‏کنه، ‫انقباض ها راحت تر بشن...

‫وقتی که همسرتون آماده‎ی ‫درد زایمان میشه

‫لمس شدن به دست کسی که دوستش دارید، ‫تاثیر بسزایی بر توازن درونیتون داره

‫فرانک، آروم شکم سو رو ماساژ بده ‫مثل یه دلفین که روی موج غلت می‏خوره

‫اینو باید انجام بدم

‫یه چیزی بهم میگه که زیاد ‫محبت‏های فیزیکی...

‫توی کودکیت نبوده

‫نه، نه، نه. اشتباه می‏کنی

‫من هر سال تولدم با مامانم ‫دست می‏دادم

‫پاتریک، چرا به فرانک نشون نمی‏دی چطوری ‫به صورت جسمانی با همسرش ارتباط برقرار کنه؟

‫- با کمال میل ‫- اوه، نه، نه نه نه. بزن به چاک ایرلندی

‫خودم می‏تونم انجامش بدم، چندش کیری

‫برو که رفتیم، از پسش برمیام

‫فقط مثل شستن شیشه‎ی ‫کثیف اتومبیله

‫ممنون، عزیزم

‫گل کاشتی، فرانک

‫آوه آره. واسه این دست بزندی ‫نه واسه خدمتم توی کره

‫تو یه لحظه از ریلکس کردن ‫به دست آوردی. بیایید یه فیلم ببینیم

‫دیدی، فرانک؟ قشنگ نیست؟

‫آره، مثل قرار گذاشتنه، با این ‫تفاوت که نگران این نیستم ‫یه وقت بزنم حامله‎ات کنم

‫لاماز تقدیم می‏کند ‫بچه‏ی سالم و ایمن شما

‫با درخشش و یادبود لینا مونتگمری

‫پروسه‎ی زایمان شروع شده

‫دهانه‎ی رحم لینا تا ده ‫سانت گشاد شده...

‫یا، به اون صورتی که ‫اجدادمون می‏گفتن...

‫دو تا و نصفی میوه‎ی کاج

‫در حالی که بچه آخرین ‫سد رو می‏شکونه، یه زندگی آغاز میشه

‫اوه، و وقتی که انقباضام شروع میشه، ‫اون موقعست که نفس می‎کشم...

‫ریلکس می‏کنم و روی پاهام وایمیسم ‫تا ماده‎ی مخاطیم بریزه

‫به نظر که عین یه مهمونی میاد

‫تقریباً مطمئنم یه بچه‎ی سوار ‫دوچرخه رو زیر گرفتم

‫ولی واسه سو یه قهرمان بودم

‫و واقعاً کمک یکی ‫از دوستانم سر کار کردم

‫صندوق‏های رای برای انتخابات ویژه ‫ساعت هفت صبح آغاز میشه

‫رزی گوش کن، من شرمنده‏ام که ‫هفته‎ی پیش سر سخنرانیت کمکت نکردم

‫خیلی...

‫هی، اون آدم توی تلویزیون ‫شبیه توئه، اگه چاق‏تر بودی

‫اون منم. تلویزیون سی پوند ‫وزن آدمو بالاتر نشون میده

‫و یه کم مو رو کمتر می‏کنه

‫خدای بزرگ بهشتی، ‫به فرزندانت قدرتی عطا کن...

‫که این مرد رو عضو انجمن بعدیت کنن

‫چانسی رزی روزولت

‫- آره ‫- هی، اون رزیه

‫شهردار آنتونی تانجنتی ‫و دوستان فاسدش...

‫برای مدت زیادیه ‫که به این محله اهمیتی ندادن

‫حالا، اگه شما بهم رای بدید ‫من زندگیم رو وقف بهتر کردن زندگی شما می‏کنم

‫شیرای آتش‎نشانی رو می‏بندم

‫مطمئن میشم حلقه‎های بسکتبال ‫توی محله‎مون تور داشته باشن

‫- همینه ‫- و تخته‎ی پشتی

‫- اوه ایول ‫- و لبه

‫و همه‏ی چراغ راهنمایی هایی ‫که روی زرد گیر کردن رو درست میکنم

‫ایول

‫ایول

‫با یه اختلاف هشت درصدی ‫روزولت در آستانه‎ی...

‫تبدیل به اولین عضو سیاه‎پوست انجمن، ‫در تاریخ این شهره

More Farsi Persian subtitles for F is for Family

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left