لومړۍ 200 کرښې.
چی سفارش بدم؟ - نمیدونم. -
گشنم نیست. - کباب کوبیده چطوره؟ -
فکر خوبیه. - کوبیده بخوریم؟ -
یا جوجه؟ - کوبیده. -
دو تا ازش.
با مخلفات یا بی مخلفات؟ - با مخلفات. -
با مخلفات.
چرب هم باشه. - حتما. -
کِی از مونت کارلو رفتی؟
فکر کنم حدودایه...
پیش غذایی نمیخواید؟
نه، ممنون.
بهش برخورد، چیز دیگهای نخواستیم.
میخوای خوشحالش کنیم؟
اتاق خالی هم دارید؟
این فیلم، هدیه من به شما برای سال جدید بود.
رییس، بهشون بگو در رو باز کنن.
عمرا بتونی با این، گولشون بزنی.
تا حالا اسم واکس مشکی لهستانی رو شنیدی؟
آره، شنیدم.
قبل دیدن فیلم، خوب ما رو میگردن.
همه الان تو خونههاشون دارن سال نو رو جشن میگیرن.
تو یه خود پرستی و هم یه خیال باف.
فقط قراره گند بزنی به جشن بقیه.
سیمون، رییس کارت داره.
فیلم امشب چیه؟
یه داستان عاشقونه داره.
همشون اینجان. - بیارشون تو. -
آقایون، میخوام براتون بهترین آرزوها،
تن سلامت و خوشی رو طلب کنم.
اونم به خاطر صداقت و خوب بودنتون.
میدونم جا خوردید، چون به هر حال زندانید.
ولی میدونید، هر بار موقع سال جدید،
عفو مشروط داریم و شما هم...
برای امسال، شامل این طرح شدید.
میتونید سال جدید رو تو خونههاتون جشن بگیرید.
بابا میگم فرار نکردم.
به خاطر سال جدید، آزادیه مشروط خوردیم.
شوخی نمیکنم.
وقتی دیدمت توضیح میدم. جَلدی میام اونجا.
تو زنگ نمیزنی؟
به اون یکی بگو تاکسی رسید.
وایسید منم بیام.
سال نو مبارک.
سال نو مبارک. - همین طورم تو بچه. -
بپیچ سمت راست.
آدرسی که دادید نیست. - عجلهای ندارم. -
سمت چپ.
بازم مسیر آدرستون نیست.
دوباره چپ.
همیشه حق با مشتریه!
حالا، برو آدرس اصلی.
سال نو مبارک.
الو، هنری؟
فرانسوا؟
اونجایی؟
چجوری جواب میدادم! الان رسیدم.
فکر کردم خونهای، چراغا روشنه.
میخوای یه غذایی درست کنم؟
باشه، عزیزم.
زود بیا خونه. چند تا فکر باحال برا امشب دارم.
پذیرش، لطفا.
هنوزم یه کلوپ شبونه به اسم میچو هست؟
میچو...درسته.
میچو اینجاست؟ - بعد اجرا میشه باهاش حرف زد. -
ممنون از تو میریل ماتیو، که افتخار دادی پیشمون اومدی.
سال نو بر همگی مبارک.
مگه لالی؟
چه ابلههایی.
عذر میخوام. کیفمو فراموش کردم.
چه رنگیه؟ - مشکی. -
مطمینی با خودت بود؟ - بلیط قطارمم توشه. -
هفت دقیقه توقف در مارسی.
چقدر کار کرده؟ - بیست و پنج هزار مایل. -
اینم 7 هزارتات.
ارزون هم بهم ندادیـها.
دفعه بعد پیکان رو امتحان کن.
از آشنایی باهات خوشحال شدم.
ثبت نام اونجاست.
باریکلا.
عجب مکان با کلاسی.
مردک نفهم... چرا کیف یارو رو کِش رفتی؟
امروز اعصاب نداری؟
ماشین چی شد؟ - خیلی خوب مخفیش کردم. -
آخه چه گناهی کردم که، تو شدی همکارم.
با شخصیتی مثل تو باید چیکار کنم؟
بابا سخت نگیر.
شاید بعد مرگم سخت نگیرم.
زدی چیزی رو شکوندی؟
شانس آوردیم که...
ملت عقل درست و حسابی ندارن.
ولی شما واقعا خوب مغزتون میکشه.
چرا هنوز بیخ ریش تویم؟ به کدوم گناه؟
احتمالا هیچی.
سه تا کارمند، مدیر و دربون.
پنجرههای ضد گلوله و کرکرههای چدنی.
یه گاو صندوق فوق مدرن،
دزد گیر هم که همه جا هست،
همشون هم به ایستگاههای پلیس، وصلن.
دود از کَلَت بند میکنه.
میدونی چی در موردت بیشتر رو مُخه، شارلوت؟
هم احمقی و هم بدبین.
ولی بچسب به همون احمق بودنت.
بابا این جواهر فروشی، غیر قابل نفوذه.
واقعا نمیشه.
من برا این جور جیمز باند بازیها، سنی ازم گذشت، مرد جوون.
سبیلت.
شل شده. - کجاش؟ بهش دست نزن.
این یکی هم خیلی قشنگه.
صندلی براتون بیارم؟ - نه، ممنون. -
با این سنی که من دارم، میترسم دیگه بلند نشم.
خیلی قشنگه.
قیمت این یکی چنده؟ - ده هزار و نهصد و هشتاد دلار -
یعنی همون 11 هزار دلار.
کمکی ازم برمیاد؟
نگاه کنید، جواهری که دنبالشم،
ترجیح میدم قیمتش به جیبم بخوره.
قیمت یه جواهر معمولا...
بستگی به این داره که چقدر روش کار کرده باشن.
این یکی هم خیلی خوشگله.
دو دلم کدوم رو انتخاب کنم...
دو دل بودنم بد دردسریه، مگه نه؟
دو دل باشید، قربان، دو دل بودن هم خوبه.
باعث افتخارمونه سر انتخاب جواهرامون، دو دلید.
اصلا عجله نکنید. - واقعا نمیدونم... -
یاقوتها ... مرواریدها... الماسها
اگه جسارت نباشه، برا کی میخواید... - برا خواهرم. -
الان تو بیمارستان شهر نیس هستش.
وضعیتشم هی داره بدتر میشه.
شصت و هشت سالشه.
شصت و هشت سالشه؟ پس موندم بگم کدوم رو...
گفتید قیمتش 11 هزار دلاره؟
ده هزار و نهصد و هشتاد دلار
چه قیمت عجیبی! اگه اینجوریه، چرا 10999 دلار نباشه؟
جواهرات باید قیمت رُندی داشته باشن.
به نظرم قیمت پرتیه!
خب پس، من اینو برمیدارم.
یه صندلی بهم بدید.
یه صندلی بیارید. عذر میخوام. - چک هم قبول میکنید؟
بله معلومه. - تو یه بسته بندیه خوشگل بزاریدش. -
خیلی خوشگل باشه.
حواست باشه پارش نکنی.
یواشتر.
موندم چی بگم... واقعا موندم چی بگم.
گند...
نه، بهتره بگم فاسد.
همینم ثابت میکنه مدیر جواهر فروشی، پول دوسته.
و یعنی آسب پذیره.
البته فقط خودش این وضع رو نداره.
از کجا میدونی پول دوست داره؟
راستی، ازم خداحافظی هم کرد.
واقعا عجب آقایی هستید.
تاکسی میخواید؟ - نه، ممنون. -
یه کم پیاده روی، برام خوبه.
دکه روزنامه فروشی این نزدیکیهاست؟
همین مستقیم، یه صد متر جلوتر.
خدا خواهرتون رو هم شفا بده.
امیدوارم سایهش بالا سرمون باقی بمونه.
واقعا تاکسی خبر نکنم؟
غیر قابل نفوذه!
خود فروشگاه آره، ولی مدیرش نه.
آخه فقط خودمون دو تاییم. - سه تاییم. -
اون مدیرشم حساب کن.
غیر قابل نفوذه!
دو نوع آدم وجود داره. مشتریا و فروشندهها
و مشتری هم همیشه باید، فروشنده رو بپیچونه.
میگن اصل دنیا همینه.
ولی ما که مشتری نیستم. - فقط من و تو اینو میدونیم. -
غیر قابل نفوذه...
برا احمقی مثل تو، تو اولین دزدیش معلومه اینطوره.
وقتی پلیسها گرفتنمون،
پس بهشون بگو من بار اولمه و آزادم کنن، باشه؟
8:45...
مدیر فروشگاه میاد.
بنویس از در پشتی میره تو.
8:50... کرکره اصلی میره بالا.
8:55... دخترای فروشنده میرسن.
هر سه تاییشون.
خوشگلن؟
آره.
9:00...
مدیر دوباره کرکره اصلی رو میده پایین.
همه کارکنا داخلن...
تا بیمزاحمت، جواهرها رو، جلو پنجرهها بچینن.
9:30...
پنجرههای جواهر فروشی...
و همه چی کاملا بررسی میشه.
دیگه فروشگاه، آماده فروشه.
9:35...دربون میرسه.
زیر اینو خط بکش.
خط کشیدم.
9:36...خیلی خوبه.
مگه نمیخوایم جواهر فروشی رو بزنیم؟
آره، چرا؟ - پس چرا دوربین رو کشوندی سمت چپ؟ -
یعنی چی کشوندم یه سمت دیگه؟
بزار ببینیم برا چی کشوندی.
میبینم که یه بلوند راهه دوربینتو کج کرده.
سبزست!
بلونده!
همون طور که گفتم...
No comments yet. Be the first to leave one.