لومړۍ 200 کرښې.
پدر، با دقت
ها؟!
تو کی هستی؟
چرا او را با خشونت می کشی؟
داره چیکار میکنه؟ - اسم من موثاراسا هست، قربان.
هه
اون همسر منه.
- او بر اثر بیماری درگذشت - اوه-هو!
او را به جنگل کشاندم
اما چرا او را اینجا کشاندهاید؟
- روستاییها موافق نبودند، قربان - چرا؟!
آنها ما را آدمهای پست و فرومایه خواندند
آنها ما را مردم کاست پایین مینامیدند
پس شما قصد دارید او را اینجا دفن کنید؟
من جسدی را دفن یا سوزانده نمیکنم، قربان
پس چه خواهی کرد؟
جسد را اینجا میگذارم تا حیوانات و پرندگان آن را بخورند.
افسوس!
اگر بچه دارید، زودتر به دهکده برسید.
پدر
در هملت،
اگر اتفاقی به ما دست بزنند، ردههای بالای جامعه ما را لکهدار و ناپاک میبینند.
بنابراین، من تصمیم گرفتم و به اینجا آمدم، قربان
چیست؟ (چیست؟)
- تصمیم گرفتم دیگه بهشون دست نزنم - ها!
تصمیم گرفتم ازشون فاصله بگیرم
زندگی یا مرگ، من اینجا خواهم ماند، قربان
این جنگل بیدیروبانده شهر من است
محل اقامت من
هر جایی که میخواهی باش یا هر طور که میخواهی زندگی کن
تنها نزدیک شدن به سایهات ما را لکهدار خواهد کرد
اوه! (or: اوه!)
- بریم؟ - بریم؟
قربان... - ها؟
چی گفتی؟
گفتم لمس کردن تو ما را لکهدار میکند
قربان، اگر میتوانید...
فقط یک بار...
به من دست بزن، قربان.
اگر به من دست بزنی...
من و این بچه تا آخر عمر به تو خدمت خواهیم کرد.
قربان!
تا مرا لمس کنی،
آیا شما قادر هستید؟
آیا شما آن قدرت را دارید؟
پدر!
به نظر آدم مغروری میاد
غرورش را سرکوب خواهم کرد
هی عزیزم، این کار رو نکن،
- هی! نرو، وایسا - دختر
- به حرف من گوش کن - دخترم!
- نرو، چرا بهش دست میزنی؟ - بهش دست نزن عزیزم.
- دودمان ما لکهدار میشود - دختر! این کار را نکن
- نکن، به حرفم گوش کن - چی کار باید کرد؟!
دستت را به من بده
هوم.
- این چه حرفیه عزیزم؟ - افسوس!
چرا اینجوری میکنه؟ - چه اتفاقی براش افتاده؟
داره چیکار میکنه؟! - دست نزن
دست نزن!
افسوس!
لعنت بهش!
- اون چیکار کرده؟ - اون هیچوقت به حرف ما گوش نمیده!
دستمو لمس کردی، خانم
نه من
- من لمس کردم - این جمجمهی منه
لمس کن... لمسم کن
داری عجیب رفتار میکنی! تا اینجا که بهت دست زدم، درسته؟
تو میتونی بدنمو لمس کنی، اما...
تو نمیتونی... تو نمیتونی به من دست بزنی.
چه جهنمی؟!
اگر چنین است...
چگونه تو را لمس کنم؟
با نیکی
با قلب واقعی
با عشق، انسان میتواند انسان دیگری را لمس کند
لمس با چنین نیتی، خدا را نمایان خواهد کرد
عشق را دریافت خواهد کرد
دلیل گرفتن جان، روشن خواهد شد
هر چقدر هم که اینو بگم، تو نمیتونی اینو درک کنی
لطفا ترک کنید
دخترم، بیا، وقت رفتن است
شاید یه دیوونه باشه، بیخیالش شو
زود بیا، بریم
به من گوش کن
چرا خودتو اذیت میکنی؟ بیخیال عزیزم.
با ساختن لانهای در جنگل، و زندگی کردن در آن لانه
من و پسرم پا گذاشتیم روش
زنانی که به ما پیوستند تا آخر عمر با ما ماندند
بدین ترتیب زندگی بیدیروباند ما آغاز شد
در جنگل بیدیروبنده آرامش پیدا کردیم
همچنین... ما خدا را یافتیم
محافظت از بیدیروبانده و برآورده کردن خواستههایشان
بیدیروبنده آنجانیا به عنوان محافظ ایستاد
خدا از جایی که آن روز ساختم و مردمش محافظت میکند.
الان داره ازشون محافظت میکنه
او باید در آینده از آنها محافظت کند
ای پروردگار بیدیروبانده هانومان
آیا امسال جنگل بیدیروبانده ما با باران مناسب و محصولات کشاورزی شکوفا خواهد شد؟
به ما فرمان بده پروردگارا
چه اتفاقی داره میفته گادا؟
ای پسرم، دوباره دچار حمله آسم شدی؟!
دارم فکر میکنم کی از این بیماری لعنتی خلاص میشی ؟
- من خروس می خوام - اون خروس می خواد، پاشو!
اگر آرام و بیصدا بیایی، حالت بهتر خواهد بود.
هی! -خروس رو گرفتم
بیا، از من خواهی گرفت
خروس را گرفتیم!
همچنان که زمان میگذشت
فرد تغییر کرد
نمیدانیم، خائن در میان ما زاده شده است
ینتگودا، سریع صعود کن
همچنین کشتی را بیاورید
اینجا کلی عسل هست
زود بیا خداااااا
ببینید بچهها، اون دوباره حمله آسم داره، دوباره شروع شد.
خدایا! از اینجا برو بیرون.
شما آسم دارید
اگر زنبور وارد لباس زیر شما شود، همه چیز داخل آن متورم میشود.
افسوس! دود چشمانم را میسوزاند، زنبورها نیش میزنند!
همه جا را نیش زد
گودا موقع گرفتن خروس دچار حمله آسم شد ،
برخلاف وقتی که استخوان میجود.
گودا هنگام جمعآوری عسل دچار حمله آسم شد
برخلاف وقتی که عسل را میمکد.
مثل شما که روزی سه بار اسهال میگیرید.
او روزی سه بار حمله آسم دارد
شما بسیاری از بیماریهای عجیب شهروندان بیدیروباند را درمان کردید
اما شما در درمان آسم پسرتان کوتاهی میکنید
من او را درمان خواهم کرد، او را اینجا خواهم گذاشت
- مامان، به بابا بگو این کار رو نکنه - محکم بغلش کن
خدای من، اگر آسمت را با آهن داغ درمانی درمان نکنی
تا آخر عمر باید این بیماری رو تحمل کنی
محکم بغلش کن
آرزوهای روستاییان ما به این جنگل گره خورده بود
درود خانم
اما بیگانگان رویاهای جدیدی برای ما آوردند
تصور آینده این بچهها آزارم میدهد
آیا آنها مجبورند مثل شما عمرشان را در جنگل بگذرانند؟
آیا آنها نباید تحصیل کنند و به یک فرد موفق تبدیل شوند؟
درست میگی خانم محترم
این بچهها در آینده زندگی خوبی خواهند داشت
آنها را ببرید
نه! من بچههای خودم را نمیفرستم
نه! من بچهام را نمیفرستم
بگذارید بچههای من اینجا بمانند، غذا بخورند و بازی کنند - نه! من بچهام را هم نمیفرستم.
من که اصلا نمیفرستم
خانم، بعد از اینکه پدر و مادرش در اثر خشکسالی فوت کردند...
او حتی در میان ما هم مثل یک یتیم میماند
او را ببر
هوم.
اگر خوب درس بخوانی و مقام والایی کسب کنی
تو میتونی یه زندگی مجلل مثل یه پادشاه داشته باشی
سپس...
لازم نیست در مقابل کسی تعظیم کنی.
همه در مقابل تو تعظیم خواهند کرد
- مادر! - افسوس! ینِتِگودا
- مادر! - افسوس! ینِتِگودا چه اتفاقی افتاده؟!
چی شده؟!
- چه اتفاقی برات افتاده؟ - چه اتفاقی افتاده؟
در ینتگود!
خدای من! خدای من!
چه اتفاقی برای پسرم افتاده؟ - هی کاریانا
پسرت را با خانم بفرست
اگر با او بفرستی، او را پیش یک پزشک متخصص شهر میبرد تا او را درمان کند.
- بفرستش با تمته - بله کاریانا
پسر، تو باید یه افسر عالی رتبه بشی تا باعث افتخار بیدیروباندِ ما بشی.
این یک حرز است که به رهبر بیدیروبنده ما تقدیم شده است
تو باید به عنوان یک افسر عالی رتبه برگردی
باید اینو برات ببندم
برو و برگرد پسر
برو ادامه بده
تمته، سریعاً به عنوان یک افسر عالی رتبه به قبیله ما برگرد.
ما برای شکار مرغ خواهیم رفت
من نمیرم هی!
پسر! - من نمیرم
بس کن پسر ، من هیچ جا نمیرم و شماها رو تنها نمیذارم.
خانم، بریم؟
نمیرم یعنی نمیرم
هی! هی! ینِتگودا
بس کن عزیزم
در ینتگود
در ینتگود
من شهر را به مقصد جنگل ترک کردم، ینِتِگودا، جنگل را به مقصد شهر ترک کردم
در برابر خیره شدن شهر... - ینِتِگودا!
نرو پسرم! عشق به این جنگل نامرئی شد.
من بدون تو نمیتونم زندگی کنم، ینتگودا
اما روزی شرایطی پیش آمد که تمام ساکنان بیدیروباند مجبور شدند جنگل را ترک کنند.
برای حفاظت از جنگلها و مراتع...
مناطق خاصی که مردم در جنگل زندگی میکنند
دولت آن را به عنوان زمین جنگلی اعلام کرد،
دستور تخلیه قبایل از جنگل را صادر کرد
برنامهای برای ارائه محل اقامت جایگزین به آنها پیشنهاد داد
کاریانا، انگار لطف جنگل ما اینجا تموم میشه
کاریانا، به خودت آرامش بده
ای پروردگار بیدیروبانده هانومان!
جنگل کارناتاکا. این یک منطقه جنگلی حفاظت شده است، ورود به آن ممنوع است
هی! چرا نمیزنی؟! سازها رو بزن !
هی آقا!
تا رسیدن موتاراسای ما...
No comments yet. Be the first to leave one.