Finnegan's Foursome

Finnegan's Foursome

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Finnegans Foursome 2026 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264 persian
د لخوا تبصره shine021
بازی گلف چهار نفره فینگان‌ها

تګونه

webdl
په خپور شو: 2026-06-19
ډاونلوډونه: 15
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

زیرنویس از مهدی shine021

جک، این بهترین حرکتت نبود.

نه، اشکال نداره. مهم نیست.

باشه، فقط یه یادآوری کنم، دو تا ضربه واسه مساوی شدن.

سه تا ضربه...

و من بردم.

هیچکدوم این گزینه‌ها رو دوست ندارم.

دکلن، آخرین باری که به تو باختم کی بود؟

من هیچوقت تو رو نبردم، خودت بهتر می‌دونی.

خب، اگه قرار باشه این رو ببازم، بعد از ۴۰ سال

که با هم بازی کردیم، این...

خیلی عجیب می‌شد، نه؟

باشه، شروع می‌کنم.

آه، باورم نمیشه! وای!

می‌دونی، به این فکر کردم که عمداً اون ضربه رو خراب کنم

تا بالاخره یه شانس افتخاری بهت بدم.

جک، چشمات ضعیف شده.

ضربه کوتاه بود.

یکم صبر کن.

وای خدا، جک فینیگان!

حتماً با شیطان معامله کردی.

شیطان؟ نه، خدایان گلف.

اونا همیشه به من لبخند می‌زنن.

این همون مردیه که همه تو تور درباره‌اش حرف می‌زنن.

- پاتریک، چطوری؟ - سلام.

حالت چطوره، آقای فینیگان؟

این دیگه چه خبره، آقای فینیگان؟

باشه، دیگه شریکیم.

- باشه، باشه. - تو دیگه جزو خانواده‌ای. لطفاً صدام کن فردی.

خیلی خب، فردی. بیل، همیشه خوشحالم می‌بینمت.

- منم همینطور، فردی. - چطوری؟ خوبم، خوبم.

خب، چه حسی داریم؟

- بچه‌ها از هر چی استیسی براتون آماده کرده خوشتون میاد، نه؟ - آره، صد در صد.

- عالیه. - آره.

خب، اون عاشق طرح‌های جدید این پیراهن‌هاست.

و من لوگوی جدید رو خیلی دوست دارم. آره.

می‌بینی؟ معلومه که دوست داره، چون این بچه سلیقه‌ش عالیه.

می‌دونم. می‌دونم. سر طراحی جدید باهاش جر و بحث کردم.

- آه، آره. - پسرم این ایده رو مطرح کرد،

پس معلومه که کمی تعصب دارم، باشه؟

- منصفانه‌ست. - ولی یه سوال دارم، کنجکاوم،

نظرت در مورد این ترکیب‌بندی رنگ‌های جسورانه‌ای که امسال

استفاده کردیم چیه؟

امیدوارم از آبی و نارنجی خوشت بیاد

چون این ادای احترامه به تیم محبوبم، نیویورک نیکس.

خب، این... شاید شلوارها برای من زیادی جسورانه باشن.

علاوه بر این، من... من طرفدار لیکرزم.

جدی؟ وای، بیل.

باشه، شاید باید در مورد کل این رابطه تجدید نظر کنیم، ها؟

معلومه پاتریک، داشتم شوخی می‌کردم.

استیسی، می‌دونی باید چیکار کنیم؟

باید یه طرح بنفش و طلایی به موقع آماده کنیم

- شاید برای مسابقات اوپن، ها؟ - آره، حتماً.

باشه، حالا که بحث پسرم شد،

اینم خودشه، پس باید

یه دقیقه من رو ببخشید، باشه؟ برمی‌گردم.

هی.

راستی، من قرار نیست لباس بنفش و طلایی بپوشم.

آره، اشکالی نداره.

خب، این به نفعته.

پدی مک‌کانل الان توی دفترمه،

و همین الان بهم گفت عاشق لوگوی جدید شده. عالیه، نه؟

می‌بینی؟ خوشحال نیستی که از ایده‌م استفاده کردی؟

آره، معلومه که از ایده‌ات استفاده کردم

چون تو پسرمی، و دوستت دارم.

و ایده خیلی خوبی بود، به همین خاطره، فرانکی،

که باید بیای و با من کار کنی.

فکر کن چقدر عالی می‌شه.

من و تو که کنار هم کار کنیم.

بابا، نمی‌دونم این فاز جدیدت

برای چیه، ولی من یه موزیسینم،

- نه یه آدم تجاری. - می‌دونم.

ولی نمی‌فهمم چرا نمی‌تونی هر دو رو انجام بدی.

بیا با من کار کن، یه شغل واقعی که قبض‌هات رو بده

و بعدش برو موسیقی‌ات رو انجام بده.

باشه بابا، بیا توافق کنیم

که دیگه راجع بهش حرف نزنیم، باشه؟

باشه، ببخشید، ولی من یه پدرم که می‌خواد وقت بیشتری

با پسرش بگذرونه، پس من رو بکش.

خب، اگه واقعاً می‌خوای وقت بگذرونی،

چرا نمی‌ای اینجا

و ۱۸ سوراخ دیگه با من بازی نمی‌کنی؟

الان دارم دور اول رو تموم می‌کنم.

ببین، می‌دونی دوست داشتم می‌تونستم، ولی امروز نمی‌تونم.

ولی یه لطفی در حقم کن، اونجا خودت رو به کشتن نده،

چون هیچ تمرینی به کارت نمی‌اد...

توی زمین سکوت رو رعایت کن، پیرمرد؟

دارم این رو می‌زنم روی گرین.

لعنت، حرومزاده.

باشه بابا، باید برم

چون ظاهراً کارهای بیشتری دارم که باید انجام بدم.

نه، نه، درسته.

متأسفانه، بعد از ۳۰ سال بازی با پروفسور،

هیچکدوم ما نتونستیم ببریمش.

لطفاً یادآوری نکن.

پدرت تقریباً ۸۰ سالشه، نه؟

آره، می‌دونم خجالت‌آوره عزیزم،

ولی تو باید درک کنی،

اون رقابتی‌ترین آدمِ رو مخه

که تا حالا دیدی. و از هیچ کاری دریغ نمی‌کنه

تا پیروزی خودش رو تضمین کنه.

مثل وزوز کردن توی گوشت وقتی که

- بالای ضربه آخرت توی سوراخ ۱۸ ایستادی. - ولش کن.

آره، ولی اون فقط یه پیرمرد ۸۰ ساله‌ست.

آره، و فکر کنم قبلاً گفتم

که یه کم خجالت‌آوره، نه؟

سارا، برای دفاع از اونا، پروفسور

تقریباً ۲۰ سال توی تور بازی کرده.

نباید تو هیچ سنی دست‌کم گرفته بشه.

به همین خاطره که امروز یه خبر دارم.

می‌خوام از تورنمنت امسال کنار بکشم.

چی؟

نه بابا، بی‌خیال. تو باید بازی کنی.

نمی‌تونم. اصلاً نمی‌تونم دوباره اون کارها رو باهاش تحمل کنم.

سخنرانی‌های طولانی و کش‌دار،

نوشیدن مالیز میهم،

و خدا نکنه مست بشه

و بخواد اجرای خودش از «گلس پارتی» رو انجام بده.

چون تو قلبی از سنگ داری.

سارا، متأسفم.

می‌دونم که تازه ازدواج کردی،

ولی متأسفانه، می‌ترسم که خودت این موضوع رو درک کنی.

- به دروغ‌های این مرد گوش نده، باشه؟ - آهان.

آره بابا، چطور می‌تونی اینو بگی؟

من عاشق پدربزرگ و مراسم‌هاش هستم.

می‌خوای دوباره سخنرانی ماشی نیبلیک رو بشنوی؟

آره، و مسابقه نزدیک به پین،

که اتفاقاً امسال قصد دارم توش برنده بشم.

و اونا رو صاف پرتاب کنید، پسرا. من عاشق همه‌شم.

می‌بینی فردی، تو تنها

آدم بی‌حال این گروهی.

همه ما عاشق پیرمرد و سنت‌هاش هستیم.

فکر کنم تو بعضی چیزا باید حق رو به فردی بدم.

چی؟ چرا؟

چون دوست ندارم اونجوری که شما دوتا

مدام به جون هم می‌ندازید رو ببینم.

این رقابت بی‌پایان، سالم نیست.

- بی‌ضرره. - وای، ممنونم.

و بنابراین، قضیه حل شد.

من امسال بازی نمی‌کنم، پس لطفاً خودتون خوش بگذرونید.

هوم. خب، اگه عمو فردی نمی‌خواد بازی کنه،

پس شاید من بتونم بالاخره ملحق بشم، نه؟

- عالیه. - ایده‌ خوبیه.

مگر اینکه فینیگانز کاپ بخواد ادامه بده

به تاریخ ۷۵ ساله‌ش در تبعیض علیه زنان؟

به خودتون بستگی داره. می‌دونید، هر چی باشه.

صبر کن، این حقیقت داره؟

من وارد چه نوع خانواده‌ای شدم؟

نه، نه، نه، نه، نه.

تنها دلیلی که یه زن برای کاپ رقابت نکرده

اینه که هیچ زن فینیگانی، قبل از خودت،

گلف بازی نکرده.

ببخشید. من قبلاً یه کمی بازی می‌کردم،

ولی هیچ‌وقت واقعاً نتونستم وقت کنم

چون بعضی از ما شغل‌های تمام‌وقت پردردسری داریم.

- مامان. - آخ.

آه، من گیر کردم تو یه قفل نویسندگی،

که نباید دلیلی برای تمسخر و شوخی باشه.

خیلی ممنونم.

اما اگه واقعاً فردی نمی‌خواد بازی کنه...

تصمیمم رو گرفتم.

...پس، ماری، البته، تو باید بازی کنی.

- چه ایده عالی‌ای. - اوه.

اوم، اصلاً.

چطور می‌تونه این کار رو تو این زمان کوتاه انجام بده؟

اون هفته آینده امتحان داره که باید براش درس بخونه.

باشه مامان، می‌تونم اونجا درس بخونم،

و تو پرواز هم درس می‌خونم.

من دانش‌آموز خوبیم. می‌تونم درس بخونم.

اصلاً.

امتحانات نهایی‌ت از گلف مهم‌تره.

بابا، بی‌خیال دیگه.

تو همین الان... گفتی که می‌تونم، پس می‌تونم، نه؟

- متأسفم بچه. - بابا.

حرف مادرت سنده.

هرچند، من در یک مورد باهاش مخالفم.

هیچی مهم‌تر از گلف نیست.

باید برای رسیدن پسرا هیجان‌زده باشی؟

آره. پروازشون باید حدود ساعت ۵ برسه.

اون باید به ما نور کافی بده

برای مسابقه نزدیک به پین.

جک، تو مرد خوش‌شانسی هستی. امیدوارم اینو بدونی.

آره. این بازی به من برکات زیادی داده، دکلان،

اما منو از پسرا دور کرد.

و خب، به خاطر همین، همون‌طور که می‌دونی حسرت‌هایی دارم.

- می‌دونم، ولی پسرا می‌دونن؟ - چی؟

شاید این چیزیه که این ملاقات باید به خاطرش باشه.

یه وقتی پیدا کن تا بهشون بگی چه حسی داری.

چی، رو در رو؟

مثل یه آمریکایی حساس که با روان‌شناس حرف می‌زنه؟ خدا نکنه.

بی‌خیال جک، اونا حق دارن بدونن.

خب، شاید براشون یه نامه بنویسم.

یه نامه؟ لعنت، جک!

به من اعتماد کن جک، اگه به پسرا نگه چه حسی داری،

یه حسرت دیگه به لیست اضافه می‌شه.

اینه. اینه. بیا.

همون شماره باش. همون شماره باش. آره!

هی، داداش بزرگ، چه کاری می‌تونم برات بکنم؟

می‌خوای پدرت رو ناامید کنی

یا می‌خوای یه آدم بزرگ و پسر خوب باشی

Finnegan's Foursome subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left