لومړۍ 190 کرښې.
اوه، نه! اِگمن!
متنفرم از زد و فرار ولی باید ازت جدا شم برم شَدو.
مترجم محمد کرافت Mamad Croft
سونیک، نه!
کنترل آشوب!
سونیک.
ایول، ما انجامش دادیم!
شورشی، ناکز، خوبین؟
ما خوبیم. اگرچه مطمئن نیستیم برای دوستت چه اتفاقی افتاد.
از این خوشم نمیاد. نگاره ممکنه هرجایی باشه.
بهتره پیداش کنم قبل از اینکه با پورتال از اینجا بره بیرون.
تو یه چشم به هم زدن برمیگردم.
ناین؟
ناین؟
ناین؟
چه کوفتی...
اون چیز از کجا اومدش؟
بهتره بررسیش کنم.
هاه؟ چه خبر شده؟
به حرکت ادامه بده.
واینسا!
شدو؟
وای!
وای! دوباره نه!
صبر کن، این آبه؟ لطفا آب نباش.
لطفا آب نباش. لطفا آب نباش.
این آبه.
درست وقتی که اوضاع بدتر نمیشد بشه.
صبرکن! این خشکیه؟
تقریبا رسیدم!
خیلی نزدیک بود.
بسیارخب. آروم بمون.
یه دقیقه دنبال ناین میگشتم،
بعدش اون کشتی غرغرکن رو دیدم و بعدش، یجوری...
صبرکن، من کجام؟
چطور من اومدم....
ها! برام سواله این یاروها چیکار میکنن.
آهای، غریبه!
چه چیزی تو رو به ناکجاآباد اورده؟
ناموسا؟
دزدای دریایی؟
این... این محشره! قشنگ عالیه!
البته، شما دزدای دریایی هستین!
شرط میبندم یکی از خدمه قدیمیه.
ما باید چیکار کنیم؟
من میگم که، دزدی کنیم!
ولی ناخدا اینجا نیست.
فکر نکنم موافق باشه که ما، میدونی، دزدی کنیم.
چه نوع دزدای دریایی دزدی نمیکنن؟
خب، میدونی که ضرب المثل چطوریه رز،
"مردان مرده قصه نمیگویند."
آخ، آخ!
قصدم صدمه به شما نیست.
من فقط یه خارپشت سرگردان هستم که به دنبال راهی برای خونه میگردم.
آب!
هاا!
- هی-یا! - نه نه نه نه نه!
ای بابا!
هییا! هییا!
وای!
داش، قطعا که خیلی حال میده غارتگری کرد، مگه نه؟
اوهوی!
از شونه تا سینهاش رو پاره کنین!
گرفتمت!
خب، به خشکی شانس.
من بین شیطان و دریای آبی عمیق گیر افتادم.
میدونین، اون زیادی سریعه که یکی از خدمه قدیمی باشه.
گوش کن، من عضو هیچ خدمهای نیستم که شما دنبالش میگردین.
درواقع، من خدمهام رو گم کردم.
درواقع یه نقطه ضعفه.
من یه نقطه زخم بهت میدم، بسیارخب؟
بسیارخب، بسیارخب. کافی کافیه!
نارگیلها رو جمع آوری کنین.
ناخدا خواستار برگشتمون به کشتیه
بدون زیادی معطل کردن.
این رذل رو ول کنین برای لاشخورها.
خب، تا وقتی دوام داشت مایه سرگرمی بود.
وایسین، دارین میرین؟
اوه، شما نمیتونین منو اینجا ول کنین.
به معنای واقعی کلمه همه جا آب هست.
اوه، دارین کجا میرین؟ امیدوارانه جاییه که پر از خشکیه؟
برمیگردیم به کشتیمون. و ما رذل قبول نمیکنیم.
میدونی، با این همه سرعت، این معشوق خشکی میتونه مفید باشه.
تمیز کردن عرشه، بر افروختن پیش دکل،
پارو زدن قایق.
من از پارو زدن قایق متنفرم.
من پارو میزنم! من پاروزن قهاریم!
سر 20 تا نارگیل شرط میبندم باهاتون که من بهترین پاروزنی هستم که توی عمرتون دیدین!
باشه! من هم از پاروزنی متنفرم.
ولی یه شرط وجود داره وقتی برگردیم به کشتی.
حرف حرفه ناخداست یا وگرنه!
یا وگرنه؟ تخته؟
میتونم بهتون اطمینان بدم که این خارپشت هیچ علاقهای به تخته نداره.
حرف و فرمان ناخدا. فهمیدم!
من عاشق ناخداها هستم.
وای! این کشتی شماست؟
به راستین که هست.
حالا، تکونش بده!
باید بجنبی تا جای خوبی گیرت بیاد.
همگی کمربندها رو زدین؟
کمربند؟
خب، سریع بود.
ایششش. مثل اینکه یکی دیشب بیش از حد نارگیل زده به رگ.
شماها واقعا باید پاک کردن عرشه فوقانی رو درنظر بگیرین.
این ناخدا که درموردش حرف میزنین کجاست؟
اوهای!
این رذل رو که اوردین روی عرشه کیه؟
سونیک، با رعب آشنا شو.
خودِ رعب.
رعب... ناکلزه؟
من ناکلز هستم، محافظ این جزیره.
این رو اولین و آخرین هشدارت درنظر بگیر.
آیا این یه هشدار به حساب میاد؟
بهم اجازه بده که پاسخ ظریف
و مهارکنندهام رو برات پیشکشی کنم.
شتاب چرخشی!
تو جلوی اونو گرفتی؟
باشه. ایست! بیا از اول شروع کنیم.
سلام، من سونیک هستم، و...
نفست رو هدر نده، ای دزد.
اِگمن درمورد تو بهم هشدار داده.
هرچی نیاز باشه رو میدونم.
آره، با عقل جور در میاد.
ولی تو یه دزد دریایی هستی، ناکلز.
ریسک نمیکنم.
آتش؟
آتش!
صبر کن.
شام؟
شام!
من اون شمشیرت رو درعوض
این سیب قشنگِ براق مبادله میکنم.
تا بتونی تو شکمم فرو کنیش؟
نه، ممنون.
میدونین خارهای یه خارپشت خطر خفگی دارن، مگه نه؟
نگران نباش.
آتیش برای پختن تو نیست.
برای خوش آمد گویی به توعه!
قطعا اون ناکلزی نیست که میشناسم.
بعلاوه، تا حالا پاهات رو دیدی؟
من توی یه ستاره دریایی گوشت بیشتری دیدم.
صبر کن. این یه جشنه واقعا؟
معلومه که هست!
ولی ما اغلب اونقدرا راهمون به پس ماجراجوهای جدید نمیخوره.
تو رسما ناکلز موردعلاقه منی.
این یه سوسیس فلفلیه؟
بیشتر شبیه یه سوسیس دریاییه.
یه سوسیس دریایی؟
از چی ساخته شده؟
نپرس.
هوم.
اوه، فکرشم نمیتونی کنی من چقدر به این نیاز داشتم!
خب، به جای درستی اومدی.
ما سرتاپا "فکر ندار" هستیم.
پس، "رعبه رعب خان"،
اولش مطمئن نبودم،
ولی معلوم شد که یه ذره هم غضبناک نیستی.
خب، بستگی داره از کی میپرسی...
بلک رز، آیا من گردن کلفت ترین دزد دریایی دریاها هستم؟
بله، ناخدا!
اگه تو چنان دزد دریایی دوستانهای هستی،
چطور یه اسم مثل رعب گیرت اومد؟
اوه، اون همیشه خیلیم دوستانه نبود!
اون قبلا اینجور بود که...
این یه داستان برای یه موقع دیگه هست، بَتن.
سوال بهتر این میتونه باشه که
"تو چطور یکه و تنها بدون قایق از اون جزیره سر دراوردی؟"
خب، بچسب و آماده باش، چون من یه داستان حیرت آور دارم.
نه، نه، نه، نه، نه.
و بعدش از اینجا سر و کله دراوردم.
بنظر میرسه به یه تعطیلات نیاز داری!
هوس برانگیز بنظر میرسه، ولی من واقعا باید...
اما درکار نباشه!
مخصوصا نه در طی یه رقابت رقص!
ولی از اونجایی که میبینم جایی نمیریم.
بچسبین و آماده باش، رفقا!
چون میخوام بهتون نشون بدم این خارپشت چقدر میتونه بترکونه!
شب دیروقتی بود.
وای!
من بیدارم!
اه، ایناهاشا، تپه سبز، درست مثل بقیه جاها.
آب.
این چیزا مزخرف ترینن، درست میگم؟
پس نقشه چیه ناخدا "ر"؟ ما کجا داریم میریم؟
نمیریم.
دوباره بگو؟
دوروبرت رو نگاه.
ما باید آروم بگیریم و از روز لذت ببریم.
درست همون کاری که هر روز میکنیم.
این یه ترانه میطلبه!
No comments yet. Be the first to leave one.