Marvel's Agents of S.H.I.E.L.D.

Marvel's Agents of S.H.I.E.L.D.

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

4 فصل

د خپرونې معلومات

Marvels Agents of S H I E L D S04E13 HDTV
Marvels Agents of S H I E L D S04E13 WEB-DL
Marvels Agents of S H I E L D S04E13 Boom
د لخوا تبصره Ki@rash
►► IranFilm.Net l رضـا و کـیــارش

تګونه

HDTV
hdtv
TS
HD
په خپور شو: 2017-02-08
ډاونلوډونه: 34
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫آنچه در مأموران شیلد گذشت...

‫این چیزیه که قدرت زیادت رو بهت بخشیده؟

‫ما از نسخه‌ی اصلاح شده‌ی اون

‫فرمولی که از پدر مأمور جانسون ‫گرفته بودین استفاده کردیم

‫شیلد کنار نمیره. باید مقابله به مثل کنیم

‫- می‌تونم یه تیم جمع کنم ‫- لازم نیست

‫به نظرم وقتشه ارشد چند تا ‫از آدمای خودشو بفرسته

‫انتون آیوانوف، یه کارخونه‌دار منزوی

‫- با یه زیردریایی ‫- همینه

‫گفتی می‌خواستی ناانسان‌ها

‫و عامل اونا رو از بین ببری

‫- عاملش چیه؟ ‫- یه مرد. می‌تونی کمک کنی بهش برسم؟

‫تو می نیستی. اون عوضت کرده، نه؟

‫می واقعی کجاست؟

‫مهمون ما چطوره؟

‫بیمار بی‌نظیری بوده، ‫حتی با جنب و جوش‌هاش

‫پیداش می‌کنیم، قول میدم

‫مأموران شیلد ‫فصل چهارم، قسمت سیزدهم ‫انفجار

‫کالدس د منتبوی، اسپانیا

‫من اولین کسی هستم که باید

‫اعتراف کنه بارها از بدترین غریزه‌هام تبعیت کردم

‫سال پیش. فقدان آدم رو وادار به این کار می‌کنه

‫اولش حس خوبی داره... ‫ممنون

‫ولی پایان خوشی نداره

‫کنترلم رو از دست دادم، آدم کشتم

‫ولی اخیراً...

‫یه صدایی تو ذهنمه

‫که بهم میگه دوباره اون مسیرو پیش نگیرم

‫بهم میگه که صبور باشم، باثبات بمونم

‫اینطور برداشت می‌کنم که منظورت من نیستم، قربان

‫مأموری میـه. اون بهم میگه که ‫همیشه حواسم به مأموریت باشه

‫با حرفش گوش کن

‫اون حتما یه چیزی می‌دونه که میگه

‫صبر کن. ممکنه خودش باشه

‫مراقب باش. این زن از زندگی سابقش فرار کرده

‫مطمئنم نیستیم که قابل اعتماد باشه

‫- ولی ممکنه... ‫- می‌دونم

‫ممکنه ما رو به می برسونه

‫لعنتی. نمیشه فهمید خودشه یا نه

‫صورتش رو که ببنیم مطمئن میشیم

‫صبح بخیر، روبرتو

‫همون همیشگی، لطفاً

‫بفرما اگنس. امروز چه خبر؟

‫تا الان که روز خوبی داشتم، ممنون

‫الان مطمئن شدم

‫ترجمه از رضا حضرتی و کیارش عباسی ‫Ki@rash & DeathStroke

‫خدای من. ایدا، باورنکردنیه

‫مأمور می همینطور به پیدا کردن ‫گوشه کنارهای شبیه‌سازیمون ادامه می‌داد

‫دیگه لازم نیست نگرانش باشیم

‫چون زمین هیچ گوشه‌ای نداره. ‫دایره‌ست

‫می‌دونستم که از لحاظ مفهومی داریم یه دنیا رو خلق می‌کنیم

‫ولی انتظار نداشتم تو دنیای کاملمون رو خلق کنی

‫البته با تغییراتی جزئی

‫و مأمور می خوشحاله؟

‫بیان تعریف بالینی شادی سخته

‫اما اکثر معیارهاش رو داره

‫خب پس یعنی بله

‫هر بهایی که لازم بود برای دارک‌هولد بدیم

‫ارزشش رو داشت

‫خوش اومدین، خوش اومدین. ‫واسه بازرسی صبحگاهی اومدین؟

‫نصفه شبه

‫- اون چیز هم باید اینجا باشه؟ ‫- معلومه که نه

‫خب، اینجا حرف نداره. ‫برقی که لازم داریم رو داره

‫و غیرقابل ردیابیه؟

‫به گمونم. چندین ساله توش زندگی کردم

‫چه عالی! ولی اون کتاب...

‫نباید بهش دست بزنی

‫- خطرناک و قدرتمنده ‫- کاملاً آگاهم

‫- وقتی خواب بودی خوندمش ‫- چیکار کردی؟

‫صریحاً گفتم که خودم باید آزمایش و کشف رمزش...

‫گفتی کمکم می‌کنی یه راه حل

‫- برای حذف مشکل ناانسان‌ها پیدا کنم ‫- گفتم بهش دست نزن!

‫می‌تونه احساسات رو در هم بپیچه، ‫مغز رو مختل کنه

‫آروم باش. یه نیم نگاهی بهش انداختم

‫و یه جواب ساده بهم داد

‫تو

‫فکر می‌کنی چرا هنوز زنده‌ای؟

‫همونطور که موقع اومدنت هم بحث کردیم

‫ما باهم...

‫- برنامه‌هایی برای یه آینده داریم ‫- بله

‫قبلاً قدم اولش رو براتون میسر کردم

‫یه ناانسان پیدا کردی تا شیلد رو تحریک کنی؟

‫خب نه، چون همونطور که می‌دونین

‫رسیدن به اونا آسون نیست

‫البته تا الان

‫کریستال‌های تریجین خالص

‫سال پیش که برای یه نیکوکار سابق

‫کار می‌کردم، نمونه‌هایی برداشتم

‫هدفش... خب، کاملاً برعکس هدف شما بود

‫برای همین من روی اصلاح ترکیبش کار و بهترش کردم

‫ارشد...

‫این ماده شیمیایی با این خلوص ‫برای انسان‌ها بی‌خطره

‫ولی اگه یه ناانسان احتمالی باشی

‫- تبدیلت می‌کنه ‫- ما هم همینو می‌خوایم

‫- برای عشق... ‫- حالا چی؟

‫این واسه منه. اسکنر رو فعال کن

‫نباید بذاریم هر لباس فلزی‌ای رو یه ربات طعمه حساب کنه

‫- محض رضای خدا، کولسن یه دست مصنوعی داره ‫- باشه قربان

‫فعلاً کافیه

‫مأمور سیمنز؟

‫متأسفانه خبر خوبی نیست

‫سرمی که اون قدرت رو بهت می‌داد...

‫احتمالاً کشنده باشه

‫پس میگی که یکم ریسک داره

‫میگم که مثل قمار رولت روسیه

‫تاالان خوش شانس بودی، ‫ولی تزریق بعدی...

‫شاید باعث ایست قلبی بشه

‫و اگرم ایست قلبی نشی، ‫تزریق بعدیش به احتمال زیاد تو رو بکشه

‫- و همینطور میره و میره تا اینکه... ‫- خدایا. رک بگو دیگه، دکی

‫و منظورم این بود که لطفاً یکم نرم‌تر بگی

‫متأسفم

‫می‌دونم ژنرال تالبوت امیدوار بود چیزی رو که

‫اون قدرت رو به استیو راجرز داده کپی کنه ولی...

‫ولی تو هیچوقت کاپیتان آمریکا نمیشی

‫ولی من قبول کردم تا وقتی که

‫آزمایشات پزشکی رو تکمیل نکردی تزریق نکنم

‫حتی الان در موقعیت جسمی عادی ‫هستم و مبارزه رو یاد می‌گیرم

‫آره، شنیدم که کارت خوبه

‫مأمور پایپر در عرض ده ثانیه قفلم کرد

‫- فردا میشه 12 ثانیه ‫- نه، متوجه نیستی

‫قدرتم رو نیاز دارم. همین الانشم ‫یه نفرمون رو از دست دادیم

‫ما همه‌مون نهایت سعیمون رو می‌کنیم که ‫مأمور می رو پیدا کنیم

‫می‌دونم و منم یه بازیکن تیمم

‫حاضرم در هر موقعیتی که باعث برد تیم میشه بازی کنم

‫ولی یهویی از سرمربی به ‫بازیکن خط حمله تغییر موقعیت دادم

‫و الانم بهم میگی که

‫واسه این فصل باید نیمکت نشین باشم؟

‫قربان، شکی ندارم که

‫موقعیتتون در تیم رو پیدا می‌کنید

‫خانم‌ها و آقایون، کاملاً مهندسی شده

‫و تکمیل شده با همه اصلاحاتی که خواسته بودین

‫رئیس میس، از کیفتون خدافظی کنید چون...

‫الان یه دستگاه تزریق خودکار سرم

‫روی کمربند لباستون دارین

‫فقط کافیه یه بار بچرخونیدش

‫بعدش تزریقش مستقیماً به...

‫آزمایشات... آزمایشات خوب پیش نرفتن، نه؟

‫خیلی خب. در این صورت

‫خوب شد که یه مانیتور قلب و یه جی‌پی‌اس اضافه کردیم

‫- تا موقعی که تزریق رو انجام... ‫- فیتز

‫نمی‌تونه

‫خیلی خطرناکه

‫قبل از اینکه این همه...

‫توضیح بدم می‌تونستی بهم بگی

‫رئیس، وقت یکی از برنامه‌هاتونه

‫خدا رو شکر

‫اگر دوستای ما در کالگری دارایی 63-D94A بتونن بگیرن

‫بهتر میشه. یه هوای سر نیاز داره

‫و یادتون باشه که اطلاعات جابه‌جایی ‫منحصراً برای شیلده

‫پس اگه با هر مقاومتی روبرو شدی، ‫می‌دونی چطور باهام در تماس باشی

‫مفهوم شد، مأمور جانسون

‫جابه‌جایی ناانسان‌‌ها؟

‫آدمایی که می‌خوان اونا رو بکشن ‫دارک‌هولد رو هم دارن

‫باید فرض رو بر این بذاریم که هر ناانسانی یه هدف احتمالیه

‫سناتور ندیر سر این باهامون می‌جنگه

‫پیمان‌نامه‌ی سکویا به اون این حق رو به اون میده ‫که موقعیتشون رو داشته باشه

‫واسه همینه که باید مطمئن بشی ‫سازمان ملل گیر نده

‫هر چقدر کنفرانس تلفنی خسته کننده و اداری لازم باشه

‫باید انجام بدی

‫فیل، سفر شکار چطور پیش میره؟

‫معلوم شد حق با فیتز بود

‫ردکلیف ایدا رو از هوا خلق نکرده

‫از یه نفر مدل‌سازی کرده

‫زنی به اسم اگنس کیتزورت

‫یه مهاجر استرالیایی که توی اسپانیا زندگی می‌کنه

‫اونو زیرنظر داشتیم ولی به نظر میرسه لو نرفته

‫خب، بذار امیدوار باشیم اون ‫می‌تونه ما رو به مأمور می برسونه

‫چطور می‌تونم کمک کنم؟

‫داری کمک می‌کنی

‫می‌خوام ازت حمایت کنم، فیل

‫ردکلیف دارک‌هولد رو داره، ‫می هم گمشده

‫ندیر و افراد روسش هم ناانسان‌ها رو شکار می‌کنن

‫باید یه کار بهتری بکنم

‫می‌دونم، منم اولش که با انتقام‌جویان

‫کار کردم، همین حس رو داشتم

‫وقتی با قهرمان‌ها و خدایان کار کنی

‫پیدا کردن جایگاه و موقعیتت آسون نیست

‫خب چیکار کردی؟

‫تمام تلاشم رو کردم که از تیم محافظت کنم

‫معلوم شد که منم یه نقشی داشتم

‫وقتی زمانش برسه تصمیم درستی می‌گیری

‫یا یه عصای ازگاردی به سینه‌ات می‌خوره

‫- جات بودم از اون بخشش فرار می‌کردم ‫- نیازی به گفتن نیست

‫ممنون، فیل

‫راستش یه کپیه

‫- اصلیش توی مایورکاست ‫- آره، می‌دونم

‫اینو به خاطر اینکه توی مایورکا بودی می‌دونی

‫یا به خاطر اینکه یه چیزایی درمورد کپی می‌دونی؟

‫ببخشید، قبلاً باهم آشنا شدیم؟

‫هنوز نه

‫ولی از همکاریت با هولدنن ردکلیف خبر دارم

‫کارمون؟

‫تو هیچی نمی‌دونی

‫- پس کمکم کن بفهمم ‫- باشه

‫نمی‌خوام دیگه هیچوقت با اون مرد کاری داشته باشم

‫فهمیدی؟ حالا دست از سرم بردار

‫ما عضو شیلد هستیم. ‫باید باهم صحبت کنیم

‫نشونش بده

‫خدای من. اون موفق شده

‫اگه سازمان ملل می‌خواد اینجوری مقابله کنه

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left