First Love, Again (Again, First Love / Dasi Cheossarang / 다시, 첫사랑)

First Love, Again (Again, First Love / Dasi Cheossarang / 다시, 첫사랑)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

First Love Again E04 HDTV[@AirenTeam]
د لخوا تبصره AirenTeam
🔴 کانال تلگرامي ما:@AirenTeam 🔴

تګونه

HDTV
hdtv
HD
په خپور شو: 2022-08-05
ډاونلوډونه: 4
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 172 کرښې.

::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::

::::::::: (...آنچه گذشت) :::::::: ::::@AirenTeam::::

،کانگ هان بیول، چونگدام، ۵۰۸) (هاکدونگ رو، خروجی ۷ ایستگاه چونگدام

،بوک جونگ دونگ، سوجونگ گو، سونگ نام شی) (خروجی ایستگاه یک دانشگاه گاچون

::::::::: (قسمت چهارم: هیجان ناآشنا) :::::::: ::::@AirenTeam::::

خیلی شوکه شدم

قلبم به تپش افتاده

دوس داشتم بدونم کی قراره باشه نمیتونستم صبر کنم تا از سرکار بیرون بیام

هیجانی ترین روز زندگیم بود

از اون لحظه، قلبم خیلی سریع شروع به تپیدن کرد

کنجکاو شدم که چه اتفاقی قراره بیفته

من یون جو رو برای قرارم میخوام

امیدوار بودم که بتونم بهتر بشناسمش

،از طریق مکالمه ی خصوصی

میخواستم نشون بدم که کی هستم

من اطراف هان بیول احساس راحتی میکردم

به خاطر همین هان بیول رو برای قرارم میخواستم

جی میونگ

یون جو هم جلوی خودشو نمیگیره

میخوام هان سول اونجا باشه

هی رام بهترین تاثیر اولیه رو روی من داشت

اون کسیه که میخوام بیشتر بهش نزدیک بشم

میخواستم از طریق این فرصت با جه سوک صحبت کنم

امیدوار بودم جه سوک باشه

میخوام جه سوک رو بهتر بشناسم

وای خدای من- چه اتفاقی داره میفته؟-

به عنوان یه مرد، روز اول تاثیر خیلی زیادی روم داشت

نگاه کن. هی رام داشت اون موقع لبخند میزد

جه سوک باعث میشه احساس راحتی داشته باشم

هروقت باهم صحبت کردیم خیلی آدم منعطفی به نظر میاد

هی رام و هان سول جفتشون میخوان) (با جه سوک سر قرار برن

جه سوک اومد

کی میتونه باشه؟

واقعا استرس داشتم

انقدر مضطرب بودم که میخواستم بمیرم

وای خدای من

باعث میشه واقعا حس اضطراب داشته باشم

نمیتونستم صبر کنم تا یکی خودشو نشون بده

نمیدونن کی قراره باهاشون سر قرار بیاد

من میخوام جه سوک و هی رام سریع همو ببینن

موافقم- لطفا-

خیلی جالب میشه- به خاطر صلاح خودش میگم-

میخوای لبخندشو ببینی، درسته؟- آره، همینطوره-

منم همینطور

میدونستم که بعد از یه روز طولانی باید خیلی خسته باشه

میخواستم احساس بهتری داشته باشه

منتظر یون جوئه- چه مرد خوبی-

چی؟

منم

انتظارشو داشتی، آره؟ منم

حتما خیلی خوشحال شد

وقتی از سرکار اومدم، هان بیولو دیدم که تو خیابون وایساده

اون همیشه یه ژست خاصی داره

یه همچین چیزی که همیشه انجامش میده

و اون حرکتشو کردو بهم سلام داد

واقعا تو راه برگشتم از سرکار فوق العاده خوشحالم کرد

یه لبخند بزرگ رو صورتش داشت

منو یاد اولین قرارمون که دیدمش انداخت

دقیقا شبیه به همون موقع بود

یون جو، کمربندتو اول ببند

برات قهوه خریدم. پشته

واقعا؟- آره-

قهوه؟

به لطف هان بیول، یون جو همچنان) (تو مسیره خونه خوشحال بود

منم خیلی مشتاق بودم

این چیه؟- اینم برای توئه-

میدونی که عاشق شکلاتم، آره؟- البته-

عالیه

من عاشق شکلاتم

،وقتی که من و هان سول رفته بودیم سر قرار

منو دیده بود که به سختی دربرابر شکلات مقاومت میکنم

واسه همینم برام شکلات خرید

شکلات قلبمو به تپش انداخت

وقتی که شکلاتو بهم داد قلبم تند تند میزد

ممنون برای قهوه- نوش جونت-

خسته هم نباشی- مرسی-

هوا خیلی خوبه- آره همینطوره-

هیجانی شدم

یه استوری تو اینستاگرام گذاشتم که خیلی هوای خوبی برای قرار رفتنه

آنبلاکت کرده بودم، میتونم الان پستاتو ببینم

بله درسته آنبلاک کردی

به خاطر همون اومدی؟- آره-

بذار بگیم ماموریت انجام شد. ممنونم

دقیقا مثل اولین باری که دیدمت لباس پوشیدی

درسته- واقعا؟-

همون لباس اون روزو پوشیدم- آره-

هنوز یادته- آره-

خیلی خوبه چه طوری همه چی یادشه

واقعا احساس خوشحالی میکنم چون خیلی هوا عالیه

آره

با تو بودنم دوست دارم چون راحتم

اگه یکی دیگه میومد چی میشد؟

بذار بگیم من یه نفر دیگه ام اصلا

بدون اینکه چشم تو چشم شم بیرونو نگاه‌ میکردم

"بعدش میگفتم، "واقعا؟ که اینطور- اینطوری؟-

احتمالا همچین اتفاقی میفتاد

شرط میبندم هان بیول از اون جواب خوشش اومد- موافقم-

ممنونم

پنجشنبه هم بیا

بیام؟

ازم میخوای بیام؟- آره-

باشه- خوبه-

امروز چیکار کردی؟

امروز؟- آره؟

رفتم باشگاه

باشگاه؟- آره-

واقعا عالی بود- واقعا؟-

منم میخوام برم

کی میای با من بری؟ میخوای فردا بریم؟

حتما. ولی خیلیاشون فردا میرن

عه فردا روز مرخصیته

آره، روز مرخصیمه- خوش به حالت-

بزن بریم- باشه-

حتی یادم نمیاد آخرین بار کی انجامش دادیم

دو، سه، یک

دو، سه، یک

خیلی بامزست

ملاقات با یه آدم جدید انرژی زیادی برای شناختن همدیگه میخواد

از زمانی که اومدیم اینجا، این سومین باریه که باهم وقت میگذرونیم

،با روهم رفتن خاطرات

تونستم بیشتر و بیشتر باهاش صحبت کنم

با یه نفر دیگه خیلی سخت تر میشد

فکر کنم احساس مشترکی داشتیم

تونستی سئول به کافه های مختلف سر بزنی

به هیچ وجه

ولی کافه رفتنو دوست داری- عاشقشم-

میتونم به همشون سر بزنم؟- مطمئنا میتونی-

کی برای من وقت میذاره؟- یون جو-

چطوری براش وقت بذاریم؟ باید بپیچونیمشون؟

باید همینکارو کنیم- قالشون بذاریم؟-

البته

بیا بریم یه جایی- بریم-

شبیه یه زوج قدیمی ان- صمیمی و نزدیک-

آره- درسته-

نمیتونستم حدس بزنم کی قرار بود بیاد

اولش فکر میکردم، یعنی دانشجوئه؟

ولی ظاهر هیچکس تو گروه به دانشجوها نمیخورد

،بخاطر همین، اگه یکی از اعضای هیئت علمی باشه

فکر میکنم یونگ به میتونست استاد باشه

!اوه، جی میونگه

این ترکیب غافلگیر کننده ست- جی میونگ و جی آن؟-

حتی نمی تونم تصور کنم واکنششون چیه- ولی باحاله، نیست؟-

هیچ کس نمیدونه چه اتفاقی میفته- درسته-

سلام

"من اینجوری بودم که، "اوه، جی میونگه

فکر کردم قراره سرگرم کننده ای بشه

حس عجیبیه

گرسنه ای؟- آره-

یه کافه ای هست که من اکثرا میرم اونجا

واقعا؟- نون و از این جور چیزا ام داره-

...اگه اشکال نداره- بدم نمیاد-

حین قهوه خوردن حرف بزنیم؟- خوبه-

جی آن همیشه خدا انرژی مثبت میده

واسه همینم میدونستم که یه زمان خوبی قراره باشه

سلام- عصر بخیر-

چی بخوریم؟ ساندویچ میخوای؟

قبل شامه- آره، خرابش نکنیم-

هر کدوم سه تا انتخاب کنیم؟- باشه-

اسکون چطوره؟

کلوچه هام خوشمزه به نظر میان

یدونه کلوچه؟- آره-

ماکارون چی؟

ماکارون؟

ما یه ماکارونِ پنیری اوریو میخوایم

بیا سبک بخوریم- باشه-

اونا میشن پیش غذا- فقط یه میان وعده ست-

اینجا کیوت نیست؟

آره

هنوز معذبن

بیا بشینیم

نمیدونم چیکار کنم

برای ناهار چی خوردی؟

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left