Six Feet Under

Six Feet Under

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

Six Feet Under S02E07 Back to the Garden 1080p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-KAIZEN
د لخوا تبصره SubAvaliHa

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
webrip
BRip
x265
AC3
x264
HD
په خپور شو: 2024-01-31
ډاونلوډونه: 32
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫...بانک‌ها و مراکز تجاری گفته شده جهشی ‫داشته‌اند...

‫و امید جدید رو برای برنامه‌های دولت ‫افزایش دادند

‫که بانکداری رو از رکود در بیارند

‫در تجارت ارز...

‫سلام. ‫سلام.

‫من و رفیقم تازه اومدیم اینجا.

‫ما میخواستیم ببینیم کی اینجا زندگی میکنه

‫خوشبختم. ‫من تازه میخواستم به دوش بگیرم.

‫بیایند داخل تا یه لحظه دیگه آماده میشم.

‫خوبه.

‫اون سکسیه. ‫آره میدونم.

‫فکر کردم به شما بچه ها گفتم توی اون اتاق ‫منتظر باشید.

‫ما فکر کردیم یکم کمک برای تمیز کاری ‫نیاز داری.

‫این خیلی خوبه.

‫آره تو از این خوشت میاد، آره؟ ‫اه، آره.

‫بزن بریم اینجا.

‫تو دختر شهوت انگیزی هستی آره؟

‫شما بچه ها بهترین همسایه هایی هستید که ‫تا حالا داشتم.

‫دیوید.

‫تو کاملا خیسی.

‫داشتی گریه میکردی؟

‫نه بارونی بود.

‫و آره داشتم گریه میکردم

‫دوست دارم.

‫ما همه چیزهای معدنی و ویتامینهایی که برای ‫استخوان نیاز میشه، گرفتیم."

‫از جمله نور خورشید"

‫ازت نخواستم وقتی کارت تموم شد تمیز کنی؟

‫اگه گرسنت نبود چرا املت خواستی؟

‫میخواستم ولی الان دلم درد گرفته

‫دوباره دختر بهتره یه چیزی برای صبحانه بخوری.

‫شاید سیر باشم.

‫میتونی MTV ببینی اگه نصفش رو بخوری

‫یا نخور و گرسنه برو مدرسه انتخاب خودته.

‫این خوبه رشوه دادن به اون.

‫ازت خواستم دخالت کنی؟

‫من باید برم. ‫برو.

‫ماشینت جلوی ماشینمه

‫تو چه مرگته؟

‫مشکل من چیه؟ ‫من از تیلور مراقبت میکنم

‫نمیدونم مادرش کجاست و دو ماهه نخوابیدم...

‫از وقتی که شلیک کردم و اون مرد رو کشتم ‫من از تو بیزار شدم.

‫منم از تو بیزار و خسته شدم که همه چی را ‫سر من خالی میکنی.

‫این اون چیزی نیست که من بخاطرش اومدم.

‫من یه پیشنهاد دارم هر چی مال توئه پیدا کن ‫و وقتی داری میری ببرش.

‫بعد دیگه مجبور نیستم اون کونت رو دوباره ببینم.

‫من یه پیشنهاد بهتر دارم. ‫من همین الان میرم.

‫اگه هم چیزی از من پیدا کردی میتونی بکنی ‫توی اون کون سفید تنگت.

‫فکر میکنی داری با کی حرف میزنی؟ ‫میدونم که تو کون من رو سفید صدا نکردی.

‫دلم درد میکنه.

‫جواب نه متأسفم.

‫چیزه عجیبی نیست ‫این خواهرته.

‫اون که کابل نیست توپانگا ست، یه ساعت راه ‫هم نمیشه.

‫تو شنیدی که چه به سر نیت اومد.

‫من فکر نمیکنم اتفاقی برای اون افتاده باشه.

‫و اگر تا به حال آویزونه یه پسر ۱۵ ساله ‫نبودید.

‫اونا کامل سر آدم رو شیره می مالند.

‫اون موقع اینجور نبوده.

‫چی دهه هشتاد؟

‫برادر تو اینقدر ساده و معصوم بود که.

‫چیزی در مورد اتفاقی که برای دیوید افتاد ‫نگفت.

‫اون ۵ کیلومتر توی تاریکی پیاده رفته بود.

‫که از اون آدما دور بشه.

‫اون گوشش رو با یه بوته پاره کرده بود. ‫جواب نه ست.

‫تا حالا در مورد همه داربست ها فکر کردی؟

‫وقتی که خونت خراب بشه تو داربست میسازی.

‫که تا موقعی که کار میکنی اون ازت محافظت ‫کنه.

‫و من فکر میکنم عالیترین روش برای ‫ساختن داربست.

‫اینه که به تجربه های قدیمی دوباره سر بزنیم، ولی توی راه جدیدی امتحانشون کنیم

‫پس من بعد از مدرسه میرم اونجا...

‫و تعطیلات رو اونجا میگذرونم و یکشنبه ‫بر میگردم.

‫من حتى هنوز به جاستین نگفتم.

‫اون نمیدونه پدرش مرده.

‫سنت یهود میگه ما باید فردا خاکش کنیم.

‫شما مراسم یهودی تا به حال اینجا داشتید درسته؟

‫البته.

‫ما تصمیم گرفتیم که توی معبدمون برگزار نکنیم بخاطر جوری که "جفری" مرد

‫جس اگه بخوای من میتونم به مادر "جفری" بگم.

‫لعنتی من میتونم انجامش بدم

‫چی رو میخوایند بدونید؟

‫اون بدون هیچ دلیلی خودش رو کشت

‫وقتی که من با تس توی "جیمبور" لعنتی بودم

‫تس ٤ سالشه.

‫وقتی که من با اون بودم شوهرم "جفری شپیرو...

‫که برای سومین شرکت برتر وکلاء توی ‫لسانجلس کار میکنه.

‫و ۳ ماه برای پیدا کردن شریک از ما ‫دور بوده...

‫برای نهارش...

‫میاد خونه و خودش رو دار میزنه.

‫با شلوار افتاده دور مچ پاش توی اتاق ‫پذیراییمون.

‫مدح این به عهده شماست. ‫میتونید این رو به زبان عبری بگید؟

‫پس شما سرویس رو به عهده میگیرید رابی؟

‫من جای جدیدم رو دوست دارم. ‫تو باید بیای ببینی.

‫اون کوچک ولی مثل هتل میمونه.

‫دربان و جاکوزی هم داره.

‫یکی از اون آبجوهای چاق هم بذار کنارش

‫من با اون تقسیم میکنم. ‫برای خودت بگیر.

‫دو تاش کن مرسی

‫بالاخره تنها زندگی میکنم

‫به سلامتی جاکوزی.

‫و شروع دوباره با ما عزیزم

‫فکر میکنم تحت فشار احساسات زیادی ‫بودم که بتونم تشخیص بدم.

‫ومن واقعاً بخاطر اون مزخرافات دردناک ‫که به تو گفتم متأسفم.

‫ممنون.

‫از اینکه من رو زدی متأسف نیستی؟

‫آره من دیوونه شده بودم ولی..

‫ولی نداره برندا، فقط متأسف باش.

‫میدونم که احتمالاً تقصیر من بوده ولی نمیخوام ‫بدونم چرا

‫خب حالا رسیدیم به اصل مطلب.

‫اون فاحشه با پدرت رفته به خونه جدید.

‫پدر با یه فاحشه در ارتباطه؟

‫همون فاحشه جاکوزی برندا

‫پدرت در موردش چیزی بهت نگفته؟

‫چی براش داره پول؟

‫من میدونم اون برای سکس نیست.

‫پدرت دیگه خیلی سال که مثل اون موقعها ‫نیست بعد از.

‫خیله خب مادر تا همینجاش خوبه.

‫خیله خب پس بذار در مورد تو صحبت کنیم.

‫مطمئنی میخوای تمرکزت رو همین حالا عوض کنی؟

‫بیخیال حالا از دنیای تو چه خبر؟

‫من و نیت داریم ازدواج میکنیم

‫اون به اندازه کافی برای تو زرنگ هست؟ ‫اون اصلاً چیزی این بالا داره؟

‫مثل تو؟ مثل من؟

‫نه مادر اون مثل ما نیست.

‫اون زیاد سخت نمگیره اون میخواد منگنه ‫را برداره و بزنه به پیشونیش.

‫فهمیدم اون پیچیده نیست.

‫من تا حالا با سه تا مرد اینطوری بودم.

‫ولی همیشه من برن رو داشتم، چون میدونستم ‫اون زرنگ تر از منه.

‫برای همین بین ما هنوز گرما هست بعد از این ‫همه سال.

‫و ما دوباره برگشتیم.

‫متأسفم.

‫خب چطوری خواستگاری کرد؟

‫من ازش خواستم.

‫تو نخواستی.

‫آره میدونم خیلی خنده داره

‫اغلب این فکر تو که با دستهای خودت تلاش به ‫ساختن زندگیت کنی خنده داره.

‫من نمیدونم وقتی اون ۳ تا بچه داره ‫چطوری تونسته خودش رو بکشه

‫فکر نکنم قصدش رو داشته. ‫اون خودش رو دار زد.

‫من با کوینسی پایین مرد شور خونه صحبت کردم...

‫اون میگفت پلیس ها گفتند یه فیلم سوپر توی ‫دستگاه ویدیو بوده.

‫و اونا یه بطری "آستروگلاید" پیدا کردند. ‫آسترو گلاید چیه؟

‫اون یه روغن روان سازی برای سکس.

‫مرسی دیوید. قابلی نداشت.

‫یه لحظه صبر کن من این رو میدونم. ‫اون داشته خفگیه خود انگیزی میکرده...

‫مثل بستن یه نفر؟ ‫فهمیدی.

‫ببین تو راه تنفسی رو میبندی.

‫و اون تحریک به مرحله ارگاسم رو شدت میبخشه.

‫و شایعه شده که اونا یه قاچ لیمو روی زمین ‫پیدا کردند.

‫تو لیمو رو میذاری داخل دهن..

‫و د رلحظه اوج..

‫تو یه نیشگون میگیری تا بیدارت کنه و تو ‫نمیمیری.

‫ببین لیمو کف اتاق دست نخورده افتاده بوده.

‫من بهت زنگ زدم که بهت بگم من و ادی ‫بهم زدیم.

‫خیلی متأسفم. حالت خوبه؟

‫من دیگه باهاش تموم کردم.

‫باشه خب.

‫ممنون که بهم گفتی من حالا باید برم.

‫پس یه قسمتی توی کتابم هست.

‫جایی که شخصیت اصلی با یه فاحشه کلاس ‫بالا آشنا میشه.

‫این افسانه ست یا غیر افسانه؟

‫هنوز داره رو خودش کار میشه.

‫مطمئناً کسی که اساسش روی تو باشه هست.

‫قسمتی از اون تویی. ‫عالیه.

‫تا جایی که بخاطر گناهانش بهش تجاوز نشه و ‫به قتل نرسه.

‫من از اون قصه های خسته کننده قدیمی بیزارم

‫اون یه شخصیت مرسومی داره.

‫نمیتونم برای خوندنش صبر کنم.

‫من برای به مشتری ها اون روز جلق زدم.

‫نمیدونستم خودت رو ول کردی. ‫نه نکردم.

‫اون از من درخواست نکرد.

‫خب مطمئنم میتونی تصور کنی بعضی ‫موقع ها یارو راست میکنه.

‫معمولاً من نادیده میگیرم.

‫خب چی این یارو خیلی سکسی بود؟

‫نه، حتی اینطور هم نبود.

‫خب من دارم به یارو ماساژ میدم...

‫اون میچرخه و بعد میبینی که راست کرده.

‫اون خیلی بزرگ بود ولی به یارو نگاه نمیکنی.

‫میتونم بگم اون میخواست من بهش دست بزنم.

‫خب، فکر کردم از حریم بگذرم

‫و بعد انجام دادم.

‫از حریم گذشتم.

‫تو خیلی با نمکی

‫یعنی این چه کاریه؟ ‫منم باید سعی کنم مثل تو و اینجور چیزها باشم؟

‫نمیدونم. ‫چه احساسی بعدش داشتی؟

‫بطور عجیبی نفسم باز شده بودم. ‫من این بخش باحال رو در موردش نوشتم.

‫بشرط اینکه همه اینها برای هنرت باشه. ‫آره.

‫سلام خاله سارا!

‫عزیزم همه چی روبه راه؟

‫فکر کردم گفتیم "احتمالاً، شاید " هفته آینده.

‫ولی این هفته خوبه آره خوبه

‫فکر کردم همین تعطیلیه.

‫من مشکلی ندارم برم خونه و یه موقع دیگه ای بیام.

‫تو اینجایی و مال منی.

‫من باید باور کنم که روزگار تو رو فرستاده

‫این سالگرد تعطیلی "هال"

‫آلن گینزبرگ هال؟ ‫آره.

‫خب تو آخرشی شگفت انگیزه

‫اون یه دوست عزیزی بود.

‫ما باهم توی یه خونه توی برلین بودیم...

‫تا موقعیکه من از جلوه پسران ستاره ای آریایی ‫خسته شدم.

‫من میرم انرژیه اون رو برای این تعطیلی ‫احضار کنم.

‫انتظار مهمونهای بیشتری داشتم. ‫یه شاعر شگفت انگیز به نام باسیل

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left