لومړۍ 200 کرښې.
امروز عطر زدهبودی؟
مدل موهات رو عوض کردهبودی؟ یا همچین چیزی؟
صورتش باریکتر بود - به اونم میرسیم. به اونم میرسیم -
.داشتی میرفتی خونه از همون مسیر همیشگی رفتی؟
.ببین چونهش این شکلیه
میبینی؟ - درک میکنم که عجله داری -
میخوام مطمئن بشم قیافهی مردِ درست رو طراحی میکنیم
نگاه کن
فاصلهی چشماش انقدر بود - میدونی چیه؟ -
بیا به کاتالوگ نگاه کنیم - چشماش تو رفته بود -
...خیلیخب - ...چطوره به حرفم گوش کنی -
و همون چیزی رو بکشی که من بهت میگم؟
چشماش چه رنگی بود؟
آبی - سفیدی هردوتا چشمش رو دیدی؟ -
آره
دماغش چی؟
چشماش هنوز درست درنیومدن
به اندازه کافی شبیه هست؟ - ...آره ولی من میتونم کمک کنم -
.ما هم در همین حد میخواهیم پرتره که نمیخواهیم بکشیم
یه غریبه که این آدم رو از توی خیابون شناسایی نمیکنه
هیچوقت اینجوری نمیشه - پس من اینجا چی کار میکنم؟ -
ما فقط انقدر جزئیات میخواهیم ...که به کسی که اونو میشناسه، نشون بدیم
و اونا هم از روی طراحی، شناساییش کنن
این نتیجه نمیده
هیچکس اون رو نمیشناسه
ترجمه از محيامبينمقدم :.: Mahya14 :.:
ببخشید؟
آهای؟
کسی هست؟
میشه لطفا یکی کمکم کنه؟
اگه انقدر وول بخوری سرم از دستت درمیاد،مرد
هیچکس نمیاد
میشه بیای اینجا؟ میشه لطفا کمکم کنی؟
اونا من رو بستن
تاندون خمکنندهی انگشتات بریده
یهنفر حسابی خشمش رو سر تو خالی کرده، نه؟
این بندها چقدر محکمن؟ - زیاد -
حالا، اینا رو باز کن
هیچ اسمی ازت ثبت نشده - یالا دیگه -
کارت شناسایی نداری
لطفا اینا رو باز کن
تو رو توی ریسین، بیهوش پیدا کردن
.توی جیب داخلیش پول نقد هست مال تو. فقط اینا رو باز کن
یه نفر قبلا جیبات رو خالی کرده
این بهیارها خیلی آب زیرکاهن
...هی، این کوفتیها رو از من
هی، حالت خوبه مرد؟ چی شده؟
من چند وقته اینجام؟
دیشب اومدی. معمولا اونایی که بهبودیشون طول میکشه رو میارن طبقه بالا
ساعت چند اومدم؟ چقدر شده؟ چند ساعت گذشته؟
انگار آمبولانس حوالی نیمهشب تو رو آورده
.اوه، لعنتی. من باید برم من باید برم، من باید برم
.باید من رو از اینجا ببری بیرون باید از اینجا برم بیرون
نمیتونم انقدر طولانی از عمارت دور باشم
کسی منتظرته؟ - ...باید برم عمارت -
وگرنه عاقبتم مثل لئو میشه
.الان باید برم عمارت !الان باید برم
اون پرستارها حتما یه دلیل داشتن که تو رو بستن
اگه الان کمکم کنی بلند بشم، من میرم
...ولی اگه مجبور باشم صبر کنم کسی بیاد
موقع رفتنم، یه سر هم به تختِ تو میزنم
اینا رو باز کن
.باشه فقط سعی نکن من رو بزنی
امروز بهاندازه کافی بدبختی داشتم
نه. نه
میشه باهاش حرف بزنم؟ ببینم حالش خوبه؟
.داره وسایلش رو برمیداره به زودی میاد
قطعا کار همون یاروئه
خودش هم همین رو گفت
تو فکر میکنی دروغ میگه
بقیه کجان؟ نمیشه که تو تنها مامورِ این پرونده باشی
،کربی رو برای طراحی آوردیم افسرهای گشت هنوز توی مشروبفروشی هستن
واسهی یه حملهی بدون آسیب، دیگه میخوای چی کار کنم؟
این یک حمله نیست
قتلِ چندین زن توی دهههای مختلفه
آره، و به کاراگاهها گفتم ...نوشتههای قدیمیشون رو مرور کنن
و به پروندههای حلنشده قدیمی ...یه نگاهی بندازن و هیچکس
چیه؟
چی شده؟
این طراحی مال دیشبه؟
این مردیه که کربی دیده؟
چطور مگه؟ از کجا میشناسیش؟
.بیرون خونهی جولیا مدریگال ایستاده بود گفت همسایشه
باهات حرف زد؟ - آخرهای مجلس بعد از خاکسپاری -
چیزی درمورد کربی پرسید؟
میخواست درمورد جولیا بدونه
،قصد قضاوت ندارم ولی اون موقع مست بودی؟
آره
ولی چند دقیقه ...با این یارو حرف زدم
و مطمئنم خودشه
کربی رو هم با خودت بردهبودی خونهی جولیا؟
آره، اونم اونجا بود
حتما کربی رو همونجا دیده
سلام. حالت چطوره؟
با ماشین خودت اومدی اینجا؟ - آره -
باید برگردیم مشروبفروشی
همون دیشبیه؟ پلیس قبلا اونجا سر زده
خودشه
خالکوبی داشته؟ از کجا آوردیش؟ لینسکی حاضر نشد یه کپی به من بده
خودم برش داشتم
هی، کربی. صبر کن
.هی، آرومتر برو. باید امروز استراحت کنی مارکوس و مامانت منتظرتن
.ماشینت توی محوطهست میتونیم از این مسیر بریم
.نه، صبرکن خیلی خب
باید بری اونجا و بهشون بگی که حالت خوبه
حالت خوبه؟
،وقتی برگشتیم اداره میرم دیدن مارکوس
لازم نیست ما اینجا باشیم
حتما یهنفر اونو دیده
پلیس قبلا از مردم پرسوجو کرده تا شاید شاهدی پیدا کنن
میدونم چطوری پیدات کرده
من توی خونهی مدریگال دیده بودمش
باهات حرف زد؟ - آره، میخواست درمورد جولیا بدونه -
میخواست بدونه من میخوام توی گزارشم چی بنویسم
ببین، نباید تو رو میبردم اونجا
حتما ما رو باهمدیگه دیده
نه، از خیلی قبلتر از اون من رو تحتنظر داشته
از وقتی بچه بودم
یعنی شما با هم بزرگ شدین؟
نه، اون همیشه اونجا بوده
...یادمه وقتی من و ریچل
توی خونهی یکی از دوستپسرهای لعنتیش زندگی میکردیم، دیدمش
اومد سراغ من، و من تنها بودم
...و دیشب هم همون شکلی بود
دقیقا همون شکلی
خیلی خب، گوش کن
شاید الان وقت مناسبی نباشه که از این سر دربیاریم
نه. مساله فقط اون نیست
باشه؟
...از هر لحظه تا لحظهی بعدی
اوضاع برای من عوض میشه
همهچیز تغییر میکنه - لطفا این کار رو نکن -
اولین بار، بعد از حمله تجربهش کردم
یک سالی میشد که از بیمارستان مرخص شده بودم
تمام اون مدت سر کار میرفتم
یه روز مثل همیشه، رفتم توی ساختمون نشریهی تریبیون
نگهبان گفت که چند ماهه اونجا نرفتم
.من رو ندیده بودن هیچکس با من حرف نزده بود
یهنفر دیگه پشت میز من نشسته بود
.و بعد که رفتم خونه، دیدم مامانم اونجاست گفت چند وقته اتراق کرده خونهی من
ولی من از بچگی دیگه باهاش زندگی نکرده بودم
اون اصلا نمیدونست من درمورد چی حرف میزدم
هیچکس نمیدونست
...دنیای من به همین سادگی زیر ورو شد
و هیچکس هیچ تفاوتی حس نکرد
و بعدش بارها و بارها این اتفاق تکرار شد
در این مورد با مارکوس حرف زدی؟ - منم دارم همین رو بهت میگم -
من هیچوقت باهاش ازدواج نکردم
،فقط یه روز اومدم خونه و اون اونجا بود
من نمیدونم چی بگم
خیلی خب. ببین، من دیشب اومدم اینجا و اینا رو پیدا کردم
اینا رو یادته دیگه؟ درموردشون بهت گفته بودم
آخه چطوری 6 سال پیش جعبهکبریتِ این مشروبفروشی رو داشته؟
چون اینجا احتمالا یه مدتی فعال بوده
.هفته پیش اینجا مال لباسشویی بود با هم اومدیم اینجا
،آره با هم اومدیم ولی ظاهرش همونی بود که الان هست
هیچ فرقی نداشت
خیلی خب
خیلی خب
زنهای فراموششدهی" "قاتل شیکاگویی
سلام جینی - سلام شیلا. یه لطفی میکنی؟ -
من کی گزارش دادم که کلیدهام گم شده؟
فعالیتِ هر کلیدی توی سیستم ثبت میشه
کلید جدیدت رو داری؟
این کلید هفتهی پیش فعال شده
ولی کلید قدیمی هم هنوز فعاله
یکی داره ازش استفاده میکنه
کی؟
حتما خودت
،همون روزهایی که ازش استفاده شده تو هم اینجا رفت و آمد داشتی
نه. زمانش جور درنمیاد
کلید قدیمیم ساعت 8:25 استفاده شده
من همیشه زودتر از 8 میرسم طبقه بالا
چرا یه نفر دنبال من میاد تو؟
بههرحال، چند روزه که دیگه فعالیتی نداشته
هرکی هم که بوده، حتما متوجه اشتباهش شده
ممنون
این وضعیت به خاطر گزارش ما درست شده؟
بذار ابی رو پیدا کنم - باشه -
بلافاصله دوباره باهاتون تماس میگیرم
هی - گرفتم. گرفتم -
همهی اینا امروز صبح اومده؟ - آره، ابی گفته تلفنها رو جواب بدیم -
خبرش مثل بمب ترکیده - تازه خبردار شدیم چه اتفاقی افتاده -
حالت خوبه؟ لازم نیست اینجا باشی
پس کجا باشم؟ ابی گزارش پیگیری رو فرستاده؟
الان میخواهیم درموردش حرف بزنیم - خوبه اونجا میبینمتون -
مشخصا این داستان داره معروف میشه
.نسخههای محلی کامل فروش رفته مشارکت خوانندهها فوقالعادست
تمام کارمندها رو گذاشتیم که سرنخها رو دنبال کنن
البته بیشترش آشغاله ولی شاید چندتاش خوب باشه
آره، یه متجاوز سریالی که تاریخ آزادیش از زندان با پرونده جور درمیاد
و یه زن جوان هم درمورد پدرش زنگ زد
پدره هر روز از مسیری میاد که بعضی از جسدها پیدا شدن
چیز قابل اعتمادی هست که به پلیس مرکزی بگیم؟
دن، میخوای گزارش پیگیری رو چی کار کنی؟
پروفایل اطلاعاتِ ...سامر فرانسیس رو آماده کردم
ولی میخواستم به دادستانی زنگ بزنم ... و درمورد مظنون پرونده مدریگال صحبت کنم چون
باید اتفاقی که دیشب برام افتاد رو پوشش بدیم
مطمئنی؟ ...میتونیم یه روز صبر کنیم تا
نه، باید درست ازش استفاده کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.