لومړۍ 200 کرښې.
...آنچه گذشت الو؟ -
.هي « کوين »، « ران هاوارد » هستم
الان دارم يه فيلمي رو آماده سازي ميکنم .که قراره کارگردانيش بکنم
.تو براي اين نقش عالي هستي
جدي؟
ميتوني اينکارو بکني؟
چيکار ميکني؟
اگه بتونم کسايي که زبانشون رو اينطوري ميکنن .پيدا کنم، احتمالا ممکنه پدر و مادر واقعيم باشن
ميدوني که بايد به دخترا بگيم، درسته؟
قراره يه بچه رو به فرزندي بگيريم ...و بياريمش به خونه مون
.بايد درباره اش بدونن
اگه يه بچه رو بگيريم و اون مشکلات واقعي .داشته باشه که آمادگيشو نداريم؟ نگرانم
.يه هفته اس که داغونم
و لازم بود قبل اينکه پامو توي اون خونه بذارم .اين مشکل رو حل کنم
.اگه مشکلي داري با هم ديگه حلش ميکنيم
ميدوني، تو راستش زياد در مورد .فوت شدن پدرت حرف نميزني
.بايد « کوين » رو پيدا کنيم .بايد از زبون من بشنوه
.الان سه هفته گذشته
...و ، من
و بالاخره دارم احساس ميکنم که واقعا .اين مشکل رو دارم مهار ميکنم
.پس خيلي خوبه
...ميدونم که قراره بيشتر از خودم براتون تعريف کنم
.واقعا خودمو براتون خالي کنم
،بنظر اينجا هرکي بيشتر از خودش بگه .بيشتر تحسين ميشه
.به همسرم قول دادم که اينبار بيشتر حرف ميزنيم
...ولي
.يکم انجامش برام سخته
مترجم: سيروس فخري .:: Hitm@n ::.
بعضي از کلمات در اين زيرنويس سانسور يا طور ديگه اي ترجمه شده اند
.سلام
زود مياي بخوابي؟
...آره، من
.آره تقريبا تموم کردم، آخراشم
.باشه
.خب،پس طبقه بالا ميبينمت - .باشه -
ميدونم که مَردها، امروزه قراره درباره .مسائل و مشکلاتشون صحبت کنن
...ميدوني، مَردهاي قوي و ساکت از دور خارج شدن و
و مَردهاي حساسي شبيه اون يارو .در سريال « زندگي کذايي من » وارد دور شدن
.حداقل اين چيزيه که دخترم بهم ياد داده
.ولي من خيلي وقته اين راه رو رفتم
.هي
.وقت خوابه، عزيزم .برو توي تختت
.الان ميرم
همه چي مرتبه؟
.باشه
.شب بخير
.من دوتا پسر دارم
.هنوز جوون هستن
.پس اُميدوارم که آخرش مثل من آدمي خشن نشن
...ميدونين، اُميدوارم اگه
...اگه چيزي خواست کمرشون رو خَم کنه
.اُميدوارم که بتونن جلوشو بگيرن
.يه بوي خوبي مياد
سُس گوجه فرنگي و سيره؟
.« سه هفته گذشته، « بت
.سه هفته از زماني که بعنوان سرپرست تاييد شديم - ...اوه، لعنتي -
.بولونيز » ،عاشق وقتيم که با احساس آشپزي ميکني »
.فقط متوجه نميشم چرا اينقدر طول ميکشه
.خب؟ ما اتاق خواب رو آماده کرديم
.دخترها رو در جريان گذاشتيم .خونه رو ببين
،دوتا راه پله داره .يه ميزغذا خوري بزرگ داريم
آره، چون بچه ها عاشق ميزهاي .غذاخوري بزرگ هستن
...نگو
.فوري هيجان زده نشو - .وايسا -
دفعه پيش که هيجان زده شدي، « وَنيتي فيرکالينگ » بود .که ميخواست ببينه اشتراکمون رو تمديد ميکنيم يا نه
...ميدونم. من نميخواستم - ...و قبل اونم -
.شماره رو اشتباه گرفته بود و دنبال « جاني » بود - .ميدونم -
.بايد از شَر تلفن ثابت خلاص بشيم
پس ميخوام الان به اين تلفن جواب بدم، باشه؟
.ولي مطمئنم يه نماينده بخاطر بچه زنگ نميزنه - .اوه، خداي من، تلفن رو جواب بده، زن -
الو؟
.بله، خودم هستم
.باشه
.باشه
.آره. عاليه
.خيلي خب، بزودي ميبينمتون
.فعلا
خب؟
.اسمش « دِژا »ـه
...« مثل « دِژا
وو »، آره و 12 سالشه و چندباري » ...خونه بچه هاي بي سرپرست اومده و رفته
و تازه مادرش دستيگر شده و اونا هم .از خونه اش به پرورشگاه بردنش
پدرش چي؟
.گفتن تا چند روز ديگه پرونده اش دستمون ميرسه
و؟
.تو راه اينجاس
.واي
.همينه .« داره اتفاق ميفته، « بت
.ميدونم، عزيزم - .واقعا فکر ميکردم پدرخوانده شدن از وظايف منه -
.انگار که اون تلفن زنگ شروع وظيفه ام بود
...« رندل » - ...تا ميراث والدينم رو زنده نگه دارم -
!تا زندگي « ويليام » رو گرامي بدارم
.ميدونم، خيلي احساس برانگيزه
.ولي ازت ميخوام که نفس عميق بکشي - .تِس »، « اَني » ، جلسه خانوادگي داريم » -
.اين خيلي باحاله - .ميدونم -
.انگار همه سرشون شلوغ و کارشون مهمه
همه عوامل « ماني » انگار .رنگ پريده و ناراحت بودن
خب، برنامه هاي خنده دار اينطوريه، ميدوني؟
...زياد رنگ خورشيد رو نميبينن
راستي، مرسي که امروز اومدي و .باهام بودي
ميدوني که خيلي برام معني داره، درسته؟
شوخي ميکني؟ باورم نميشه که .سيلوستر اِستالونه » توي فيلم تو بازي ميکنه »
.خودمم باورم نميشه .ميدونم. باور نکردنيه
...خب، اول از همه امروز
ما فيلمبرداري يه صحنه کاملا احساسي داريم، خب؟
درست قبل اينکه به جنگ بريم ...من يه تک گويي حماسي دارم
درباره تک تک روزهاي زندگيم که باعث شدن .من توي اين لحظه قرار بگيرم
که جالبه، چون همه کارهاي زندگيت .تورو توي اين لحظه قرار داده
ميدونم، مگه نه؟ و بعدش امشب ...يه صحنه جنگي باورنکردني داريم
.که من ميرم و زندگي « سيلوستر اِستالونه » رو نجات ميدم
ميتوني تصورش رو بکني؟
توي فيلم زندگي « سيلوستر اِستالونه » رو نجات ميدم؟
.هر قهرماني قبلا مدعي قهرماني بوده که تسليم نشده
.خيلي بَد اَدامو درآوردي
اوه، خدايا. آقاي « اِستالونه »، حالتون چطوره؟
تو حالت چطوره؟ - .کوين پيرسون » هستم » -
.« ملقب به سروان « بوکر
لطفا بخاطر اينکه اَداي « راکي » رو بَد درآوردم .از صحنه فيلمبرداري بيرون پَرتم نکنين
.فکر کنم بتونم ازش بگذرم .بهرحال از ديدنت خوشحال شدم
.هي، منم از ديدنت خوشحال شدم .« اوه، اينم خواهرم « کيت
.آره - .باعث افتخاره. آشناييت باعث افتخاره -
.اونم از آشنايي با شما خوشحاله
.سلام کن - .سلام. سلام -
.« سيلوستر اِستالونه » - .نه، « اِسلاي ». « اِسلاي » صدام کن -
.« باشه، « اِسلاي
.دارم از گرسنگي ميميرم
ميرم ببينم وضعيت غذاي « تاتا » چطوره .پس بعدا ميبينمتون، بچه ها
.خيلي خب - .« از آشناييت خوشحال شدم، « کيت -
.باشه. همينطور
.از « تاتا » لذت ببر - .خوشحال شدم. فعلا -
الان چي شد؟ - .نميدونم -
.سيلوستر اِستالونه » اسم منو ميدونه »
.اِسمت هيچوقت به باحالي الان نبود
.اوه خداي من، کاش بابا اينجا بود
.اِستالونه » قهرمانش بود » - .ميدونم -
.« خدايا، بابا خيلي بهت افتخار ميکرد،« کوين - .آره -
،منظورم اينه اگه اين صحنه رو ميديد .همه چيزهايي که بهشون رسيدي
.چيزايي که پُشت سر گذاشتي - آره، ولي فکر نکنم بتونه ببينه، درسته؟ -
...خب
اونو ببين. خيلي خب؟ ميدوني بايد چيکار کنيم؟
.بايد روي اون تانک يه عکس سِلفي بندازيم
بفرستيمش براي « رندل »؟ .خيلي ديوونه ميشه
.زودباش بيا - .باشه -
.« اينطوري گفت : « اوه، اِسلاي صدام کن چي؟
.صبح بخير همگي - .صبح بخير -
يکم برات صبحانه درست کنم؟
.نه، نميخواد
.سر راه يه چيزي ميگيرم
.باشه
.خداحافظ
.خداحافظ، بابا
.ميبينمت
.« هي « رندل
فکر ميکني کدوم يکي بهتره برَندي » يا « ماريا کري »؟ »
.هردوشون خوبن
چطور الان ميتونين « کي بهتره » بازي کنين؟ .خانواده مون داره ازهم ميپاشه
.مامان و بابا به ندرت باهم صحبت ميکنن
.« اوه ، خداي من، « کيت اونا مشکلي ندارن، باشه؟
.هي « رندل »، زودباش ميشه بهش بگي اونا مشکلي ندارن؟
.اونا مشکلي ندارن
.بايد فوري يه کاري انجام بدم .بعد مدرسه ميبينمتون
کار؟
ببخشيد، مگه مادرمون هستي؟
واسه پيدا کردن والدينم توي يه روزنامه .آگهي دادم
.آره
.اين زن بهم پيام داد
.ميگه که مادرمه
.توي پارک « شينلي » قراره ببينمش
.بدش من
.سلام سرباز بدون سَر شماره دو
داري تعقيبم ميکني؟
.يه چيزي رو بهم توضيح بده
چرا هميشه طالبي و ميوه و چيزاي ديگه رو توي آب ميذارن .انگار که اونا حيوان هاي آبزي هستن
...يادمه زماني که آب واسه شنيدنش حاضري؟
فقط آب بود. چه اتفاقي افتاد؟
.ميدونم. همينو بگو - .ميدونم -
.بگذريم - .آره -
سيلوستر اِستالون »؟ »
نميخوام زياد وقتتون رو بگيرم ...فقط ميخوام اينو بهتون بگم
.شما بازيگر محبوب بابام بوديد
.اوه، مرسي - .منظورم اينه ما تمام فيلم هاتونو هزار بار تماشا کرديم -
.جدي؟ سپاسگذارم - .آره، و جدا من و « کوين » فيلم « راکي » رو حفظيم -
...و زماني که سرما ميخورديم اون فيلمو تماشا ميکرديم
...زماني که پدرم سرما ميخورد، و حتي - جدا؟ ميدوني چيه؟ -
چرا پدرت رو گاهي اوقات سر صحنه فيلمبرداري نمياري؟
از اونجا که طرفدار بزرگمه ميتونيم باهم عکس بندازيم .باعث افتخار منه
...اوه، نه
.راستش پدرم وقتي ما دبيرستان ميرفتيم، فوت شد
...من خيلي - .خب -
.متاسفم - .آره، مرسي -
.ميدوني، تو باعث ميشدي حال پدرم بهتر بشه
ميتونستي بهش کمک کني يه تَب 102 درجه و .يا يه روز بَد سر کار رو از ياد ببره
من فقط...ميدوني، ميخواستم بخاطر اينکه .باعث بهتر شدن حال پدرم ميشدي ازت تشکر کنم
.مرسي که اينو بهم گفتي .خواهش ميکنم. واقعا بخاطرش سپاسگذارم
.خيلي جالب بود
.مرسي
.هي
تو که جدا همه فيلم « راکي » رو حفظ نيستي، درسته؟
داري منو زير سوال ميبري؟
بيست و پنجم نوامبر سال 1975 .شهر فيلادلفيا
No comments yet. Be the first to leave one.