Persona

Persona (Åžahsiyet)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

Sahsiyet S02E04 WEB-DL
د لخوا تبصره Reyez

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
په خپور شو: 2024-01-09
ډاونلوډونه: 50
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 143 کرښې.

«Reza Reyez ترجمه از»

‫بابا اصلاً نمیشه ازت سر در آورد

‫یه لحظه نتونستی اونجا بخوابی، ‫انگار رو خار نشسته بودی

‫همه‌مونـو بیدار کردی

‫هنوز صبحونه هم نخوردیم

‫می‌خوریم دخترم، می‌خوریم، ‫وقتی رسیدیم هتل، می‌خوریم

‫راستی تو کِی هتلو رزرو کردی؟

‫خب یه موقعی رزرو کردم

‫ - نتونستیم با آقا تیفیک خدافظی کنیم ‫- من دیدمش

‫گفتم ما داریم میریم، سلام رسوند

‫بابا به خدا لجبازی، ‫هرکاری دلت بخواد می‌‍کنی. اینطوری نمیشه

‫افتاد تو دنده‌ی چپت، ‫اول صبحی همه‌مونو بدخواب کردی

‫معلومه بدخواب می‌کنم. آرزوم اینه عزیزم

‫ - کل زندگیم آرزوشو داشتم ‫- آرزوی چیو؟

‫- وای. وای وای ‫- بفرمایین

‫بفرمایید. خوش اومدید

‫- بابا، تو چیکار کردی؟ ‫- این اتفاق 40سال یه بار میفته

‫بابا، اینقدر پولو از کجا آوردی؟

‫- آقا تیفیکـو یادته؟ ‫- آره

‫بعد از اینکه شما خوابیدین ما ‫تا صبح داشتیم پوکر می‌زدیم

‫بابا خدایی باید ازت ترسید

‫- معلومه طرفو ورشکست کردی ‫- من کاری نکردم

‫- حتماً نابودش کردی ‫- تنِ خودش خارید

‫- بیا اینجا ‫- بابایی

‫در مورد آگاه بی‌اوغلو ازش پرسیدی؟ ‫که چرا افتاده دنبالش؟ چیزی دستگیرت شد؟

‫هیچی نتونستم بپرسم، مریم ‫حتی نتونستم درست باهاش حرف بزنم

‫حق داری خب، یهو تو روت سبز شده...

‫ولی به‌نظرم آگاه هم آدم اوناست

‫ببین چه‌جوری اسم یارو رو مخفی کردن که ‫بعد از این همه سال سر و کله‌ش پیدا شده، ما اسمشـم نشنیدیم

‫اینا رو ولش. ما قراره چیکار کنیم؟

‫قراره به کادر چی بگم؟

‫اسممـو بده. بیاد همـو ببینیم

‫- مطمئنی؟ ‫- مگه سال‌ها منتظر همین نبودیم؟

‫عمرمونـو صرف اینا کردیم

‫تو اینو بررسی کردی؟

‫- نه نکردم ‫- خب یه نگاه بنداز

‫دنبال آگاه بی‌اوغلو هستیم. ‫با خانوادش اینجا بودن

‫یه لحظه صبر کنین جناب. الان چک می‌کنم

‫- جناب، امروز صبح رفتن ‫- کسی می‌دونه کجا رفتن؟

‫در مورد مسافرامون اطلاعاتی به کسی نمیدیم. ‫ما رو ببخشین، لطفا

‫- من به همکار شیفت شبمـون زنگ می‌زنم و می‌پرسم ‫- بزن خب

‫سلام فاروک. یه آقایی تشریف آوردن...

‫- نه. نمی‌دونم کی هستن ‫- آگاهی

‫از آگاهی تشریف آوردن

‫الآن داره کارتشو نشونم میده. دارم می‌بینم

‫در مورد مسافرامون اطلاعات می‌خواد

‫روحی. دو روز بهت وقت داده بودم

‫چرا عجله کردی داداشم؟

‫خب، بگو ببینم کی دلش می‌خواست چهره‌ی ما رو ببینه؟

‫پس غریبه نیست...

‫اون زندگیشو کنه. خودم پیداش می‌کنم. عزت زیاد

همین دور رو بران

‫کاری که می‌کنیم اینه. ‫این آگاه‌ـه خانوادشو اینجا جمع کرده

‫ما هم ناچاراً می‌پاشونـیم

‫دونه به دونه کلک‌شونو می‌کَنیم. ‫حالا هرکدومش که به دستـمون برسه

‫بگیر ببینم

‫چطوره؟ از خانوادم که خسته نشدی؟

‫نه. نشدم

‫همه‌شون بامزن

‫- این خوبه ‫- مخصوصا بابابزرگت

‫آره. خیلی باحاله

‫تو خسته شدی؟

‫یعنی...

‫- یه‌کم خسته شده خب ‫- فقط یه‌کم؟

‫- نمی‌دونم. فکر کنم یه‌کم ‫- نه بابا؟

‫خستگی‌مو به در می‌کنی، فاتوش؟

‫- خستگیـمو به در می‌کنی، فاتوش؟ ‫- نمی‌دونم

‫چته تو؟ حرف بزن دیگه. ‫آگاه، آگاه. حرف بزن. لال بازی در نیار

‫اون دوماد چند سالته. دیگه مثل پسرتـه

‫خجالت نکش. برو حرفتو بزن. آگاه. آگاه

‫یالا، زودباش. یالا. بدو

‫ارتن جان

‫- باباجون. بیا بشین ‫- بشین

‫می‌دونی من اون روز بو بردم

‫- چیو؟ ‫- یادته پرسیدم کی نخواست کنارتون باشم؟

‫- متوجه نشدم؟ ‫- شماها که از من تو خونه نگه‌داری نکردین

‫بردین آسایشگاه

‫اون موقع گفتم کی نخواست باشم، ‫تو هم از اونجایی که حق داشتی جواب ندادی

‫ولی من فهمیدم. ذوحال مخالفت کرد، مگه نه؟

‫- نه. باباجون ‫- نه. نه. خب...

‫ازت یه خواهشی دارم

‫میگم با ذوحال حرف بزن

‫منم با خودتون ببرین استرالیا؟

‫نظرته؟ من همین‌جوری یه گوشه می‌شینم، ‫کاری به کارِ شما هم ندارم

‫زودتر بهش بگو تا آماده شیم. ‫پاسپورت و ویزا و خرجی و...

‫هرچی هستو راست و ریست کنیم. نظرته؟

‫باباجون. من حرف می‌زنم ولی...

‫تو قرار بود حرف بزنی و بگی ‫من خوب شدم، حافظه‌م برگشته...

‫- قرار بود ما بریم تو بمونی ‫- خب من حرف زدم

‫حرف زدم. گفتم دخترم من یادم هست. ‫همه‌چی رو یادم میاد

‫باور نکرد. بزمجه

‫واسه همین میشه زودتر باهاش حرف بزنی

‫در واقع اونم دلش می‌خواد بره استرالیا. ‫دختر بیچاره از اینجاها می‌ترسه

‫- چرا بترسه بابا؟ ‫- مگه نگفتی روش اسلحه کشیدن؟

‫باباجون، پرونده‌ی اون قضیه بسته شد. ‫چند سال گذشته، یارو هم پیداش نیست

‫- کی پیداش نیست؟ ‫- سگ‌کُش

‫- قاتل سریالی ‫- ها

‫پسرم. اون چیزی که گفتی «تُرکی» نیست

‫تو ترکی نمیگن قاتل سریالی

‫- چی بگیم پس؟ ‫- قاتل زنجیره‌ای

‫حالا هرچی. بیست نفرو کشته

‫- چرا؟ ‫- اونش دیگه معلوم نیست، والا

‫یه نگاه به اینترنت بنداز. دم به دِیـقه که تو نتیـن. ‫حتماً اونجا نوشته

‫نه باباجون. چیزی ننوشته. ‫کاریه که شده. تموم شد و رفت

‫باباجون. طرف بی‌مخـه. یه لباس گربه‌ای پوشیده بود

‫ببین دیگه خودشو چی فرض کرده. ‫اسکل مشنگ. عقل تو کله‌ش نبود

‫می‌دونید وقتی آدم می‌فهمه یه قاتل زنجیره‌ایـه، چه حسی داره؟

‫چیزی حس نمی‌کنه. ولی انگار کسی هم که احساس داره، ‫ازش قاتل سریالی در نمیاد

‫با خودش میگه چه دلیل داشته که اون همه قتل انجام دادم

‫قبوله، بالاخره من یه آدم بی‌اخلاق رنجورم

ولی دلیل نمیشه آدم بکشم

‫اصلاً چی شد، آگاهی که آزارش به مورچه نمی‌رسید، ‫رفت و «سگ‌کُش» شد؟

‫آگاه بیچاره. اسلحه دست گرفته، ‫خودشم کرده تو پوست گربه...

‫تو واسه چی تو اون لباس قایم شدی؟

‫اگه یادم بیاد، بالاخره می‌فهمم کی هستی

‫سگ‌کش یا آگاه بی‌اوغلو؟

‫تیفیک، خودتو خسته نکن، درست میشه

‫همه‌چی درست میشه

‫تیفیک، تو سه نفرو از لیست فراری دادی

‫با این اوصاف، سه بار مُردن حقتـه

‫بابا

‫تو هم نمی‌شنوی، کسی نمی‌شنوه

‫بابا

‫بابا!

‫فاتوش، تو بگو. پسر دهن قرصِ من اصلاً ‫همچین چیزا رو بهم نمیگه

‫تو بگو خواهشاً. برام سواله ‫ چه‌جوری با دِوا آشنا شدین؟

‫- یه روز داشتم یه ویدیو می‌دیدم ‫- خب

‫داشت چتربازها رو نشون میداد

‫با خودم گفتم حله، منم میرم تو کارش

‫- به «اولودنیز» رفتم ‫- خب

‫همه‌ی وسایلمو جمع کردم و ‫از خونه زدم بیرون. ولی خیلی می‌ترسیدم

‫اون بالا، پاهام داشتن می‌لرزیدن

‫قرار بود با یه استاد بپرم، ‫گفتم ببخشید، کار من نیست

‫همون لحظه، کنارم یکی وایساد، دِوا

‫خیلی خوب دلمو آروم کرد

‫بهم گفت باهم می‌پریم

‫پرواز کردیم. هنوزم در حال پروازیم

‫تو می‌دونی خاصیت آرام‌بخشیِ فوق‌العاده‌ی دِوا ‫از کجا نشأت می‌گیره؟

‫از من. منظورم این نیست که به من رفته...

‫عزیز دلم. اونقدرا باهم سرو کله زد که...

‫- می‌دونی که؟ ‫- می‌دونم. معتاد الکلی

‫- ذوذو، یه چیزی بهت میگم ‫- بگو

‫من از الکلیـا خیلی می‌ترسم

More Farsi Persian subtitles for Persona

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left