لومړۍ 200 کرښې.
تيم ترجمهي لــود فـيـلـم تقديم ميکند
! تیم ترجمه لـود فـیـلـم اعلام میکند « فیلیمو حق استفاده از این زیرنویسها را به هیچ عنوان ندارند »
تـقـدیـم بـه مـردم خــوب ایـــران .:: Telegram me : LodFilm ::.
تـرجـمـه از : مـرتـضـی Morteza_Lkz
فقط میخواستمش. همین - ولی چرا میخواستی؟ -
فقط میخواستم. چاقوی باحالی بود
بازپرس بخش قضایی میگه که تو اون چاقو رو برای اینکه "بن" برات قلدری کرده خریدی
اونو به عنوان یک محرک استفاده میکنن
ولی اینطور نبود
دوستت "درک" به نظر جور دیگهای فکر میکنه
بهم بگو چرا "درک" به چاقوت و اتفاقی که برای "بن" افتاده مربوطه
نمیدونم
،شاید قاتل واقعی اونه و میخواد منو مقصر بدونه
واو. یه دقیقه وایسا - چی؟ -
فقط دارم میگم - این یه بازی نیست، جیکوب -
،اگه فکر میکنی "درک" ربطی به ماجرا داره
ما باید بدونیم چرا چنین فکری میکنی
تو واقعا فکر میکنی "درک" ربطی به این ماجرا داره؟
نه
ازم پرسیدی چرا منو مقصر میدونه دلیلش رو نمیدونم
تا حالا بهش چیزی در مورد اینکه بخوای به "بن" آسیب بزنی گفتی؟
فکر نکنم - جوابت "نه" نیست -
شاید، ولی نه جوری که منظوری داشته باشم
یعنی، "درک" هم ازش خوشش نمیومد کلّی از بچهها ازش خوششون نمیومد
الان چاقو کجاست؟
اندی، دست توئه؟
سلاح خطرناکی بود انداختمش دور
کاری که هر پدر و مادری میکرد رو انجام دادم
پس چاقو نیست؟
قبل اینکه جیکوب مظنون محسوب بشه انداخته بودمش دور
اندی، من تو رو به چیزی متهم نمیکنم
من سعی دارم بفهمم چه اتفاقی افتاده
درسته، درسته، درسته. بله ببخشید. چاقو نیست
روزی که "بن" کشته شد اونو با خودت مدرسه بردی؟
نه
اون صبح توی پارک دستت بود؟
،وقتی از مدرسه خارج شدی همون راه همیشگی رو رفتی؟
آره
پس جایی که "بن" کشته شد
همونجایی بود که تو هر روز ازش عبور میکردی؟
گمونم
تا حالا اینطور بهش فکر نکرده بودم
،قبل اینکه جسد "بن" رو پیدا کنی چیز عجیبی دیدی یا شنیدی؟
مطمئنی؟
...فقط داشتم راه میرفتم، و بعد
،اونجا بود
،پایین سرازیری افتاده بود
توی دستهی برگها
برگای خشک یا خیس؟
خیس
خب، اون بدن که افتاده بود رو پیدا کردی چیکار کردی؟
اسمشو صدا زدم - بن؟ -
"بن؟ بن؟ حالت خوبه؟"
همونجا سریع اونو شناختی؟
آره
توی گزارش پلیس، گفته بودی اون روی صورتش افتاده بود
سرش تهِ سرازیری بود
و مگه اینکه چیزی رو از اون زاویه از دست داده باشم
تنها چیزی که میتونستی ببینی کفِ کفشهاش بود؟
نه. بیشتر از اون میدیدم
خب، بعد چی؟
اون تکون نمیخورد، برای همین رفتم پایین تپه
تا ببینم زخمی یا چیزی شده
برای کمک فریاد زدی؟
نه
به فکرت خطور کرد که به ۹۱۱ زنگ بزنی؟
...آره، ولی
اولش نمیدونستم چیه
فکر کردم شاید تصادف باشه
مثلا شاید افتاده باشه یا چیزی
روی چی افتاده باشه دقیقا؟
روی... نمیدونم ...فقط دارم میگم
،و اگه تصادف بود نیازی نبود به ۹۱۱ زنگ بزنی؟
...نه. اون
دارید همهچی رو قاطی میکنید
چرا به من زنگ نزدی؟
...اندی، اگه اشکالی نداره
فکر کردم توی دردسری چیزی میفتم
دردسر؟ - اندی، خواهش میکنم -
بعدش چی شد، جیکوب؟
،رفتم پایین تپه و کنارش رفتم
روی زانوهات نشستی
فکر کنم. آره
روی برگهای خیس؟
یا شایدم ایستاده بودم
ایستادی؟
راستش یادم نمیاد
خیلی زود بعدش "درک" توی مدرسه تو رو دید
اون گفت لباسات کاملا تمیز بودن
پس، گمونم ایستاده بودم
بعدش چی؟
بعدش چرخوندمش تا صورتش رو ببینم
چطور چرخوندیش؟ با پات؟ با دستات؟
با دست - با اینکه ایستاده بودی؟ -
خم شدم یادمه خم شدم تا بچرخونمش
اینطوری اثر انگشتت روی لباس "بن" افتاد؟
شاید. گمونم
پس از یقهش گرفتی و چرخوندیش
...آره، درسته. بعد
،همین موقع بود که خون رو دیدم خیلی ترسیدم
چون صورتش به بالا بود، حالا دیگه معلوم شد به "بن" حمله شده
آره - خون زیادی بود؟ -
آره
و هنوز هم، گوشیت توی جیبت بود
ترسیدم، و فکر کردم یک نفر دیگه بههرحال خیلی زود پیداش میکنه
گفتی مضطرب شدی
آره، شدم
،وقتی بعد "درک" تو رو توی مدرسه دید
اون گفت توی وضعیت خیلی خوبی بودی و نگرانی نداشتی
نمیخواستم اون بدونه
چرا نه؟ اون دوست خوبته، نه؟ ...چرا احساس نکردی که بتونی بهش
نمیدونم چرا خب بهش نگفتم، باشه؟
هی - چی؟ -
معلومه حرفمو باور نمیکنه
جیکوب، بذار یه چیزی بهت بگم مهم نیست که حرفتو باور کنم
من وکیلتم، نه مامان یا بابات
خب، همین اتفاق افتاد واقعیتش
کسی نمیگه اینطور نبود
آره، درسته. فکر نمیکنی من بتونم اونطوری که تو سوال میپرسی، بپرسم؟
چه طوری؟
حس میکنم میخوای گمراهم کنی - کدوم سوالم اینطور بوده؟ -
خودت منظورمو میدونی - راستش، نمیدونم -
چه طوری من سعی دارم بهت حقه بزنم؟
جوآنا، خواهش میکنم به حرفت رسیدی
جیکوب، متاسفم که ناراحتت کردم ،ولی بهت قول میدم
کاری که ما اینجا داریم میکنیم در برابر کاری که آقای "لوجیدیس" قراره بکنه چیزی نیست
اگه بخوای شهادت بدی
داستانت توش اشکالاتی داره
نمیدونم چرا، و شاید خودت هم نمیدونی
اکثر اوقات حافظهی ما کمتر از اونی که فکر میکنیم قابل اعتماده
مخصوصا در اوقات اضطراب
،ولی من اگه عضو هیئت منصفه بودم کلی سوال می داشتم
این حقیقته
نه همهی جزئیات شما منو سوال پیچ کردین، نتونستم درست بگم
باشه. باشه
این خوب نیست. اون الان گفت ...هیئت منصفه حرفمو باور نمیکنن، خب
برای همین ما نمیخوایم تو رو در جایگاه کسی که شهادت میده قرار بدیم
فکر کنم عاقلانهست
چطور داستانم رو بگم؟
این کار منه، نه تو
پس مدافعش کیه؟ - بهش احتیاجی نداره -
چی؟
وظیفهی اثبات به عهدهی وکیله
دقیقا. ما فقط قراره به پرونده اونا حمله کنیم
تا وقتی که چیزی برای حمله نمونه
این دفاعیهی ماست
خیله خب، هفته دیگه دوباره دور هم جمع میشیم، مرد جوان
شما برین توی ماشین منتظر بمونین
فقط میخوام چند لحظه با "جوآنا" حرف بزنم، باشه؟
این اشتباهه
تو واقعا فکر نمیکنی اون باید شهادت بده
نه، معلومه نه نمیتونیم اذهان رو منحرف کنیم
،هیئت منصفه یه داستان میخواد و ما باید یکی بهشون بدیم. یکی بهتر
،مخالفت نمیکنم، ولی در حال حاضر تمام مدارک به یه سمت جهت دارن
و متاسفم، که باهات مثل وکیلها حرف میزنم
...چاقویی که توی پارک پیدا کردن
گزارش پزشکی قانونی رو دیدی با هم مطابقت ندارن
اون اینکارو نکرده، جوآنا
میدونم داستانش خیلی داغونه، ولی یه بچهاس
گیج میشن. چیزای احمقانه میگن
میدونم
اون بیگناهه
،ما اونو از این مهلکه نجات میدیم بهت قول میدم
ولی وقتی از دادنِ یه داستان بهتر ...به هئیت منصفه حرف میزنی
داستان "لئونارد پتز" هست
چیزی نیست که اونو به پرونده مربوط کنه
آره، چون هیچکس بهش نگاه نکرده کسی زمان صرف نکرده
،میدونم اونجا چیزی هست و تا وقتی که پیداش نکردم ولش نمیکنم
فقط باملاحظه قدم بردار، باشه؟
باشه
یادم رفت بگم، یک پیام صوتی از یه خبرنگار دریافت کردم
فکر کنم توی شهر هستن دارن روی مجله کار میکنن
...اگه تو و "لوری" بهشون برخوردین، با اونا
آره، آره. معلومه
در حال حاضر هر خبری بَده
ممنون، جوآنا
خانم "هیزن" گفتن برم دفتر
...بهم گفتن
بیا داخل، درک کنار مامانت بشین
به جای "بن" باید خودتو میکشتی
"خانم" اگنس مارتین
مامان، خاورمیانه جزو آفریقاست یا آسیا؟
فکر کنم قسمتی از جفتشونه
نمیفهمم چرا هر شب باید اینکارو بکنیم
خوردن؟
نه، اینکه شام مفصل داشته باشیم
قبلا اصلا اینکارو نمیکردیم. نه اینطوری
خب، الان اینطوریه
انگار داریم سعی میکنیم معمولی به نظر بیایم
انقدر بده؟
وقتی وانمود میکنیم آره
جیکوب، ازَمون میخوای چیکار کنیم؟
ما قبلا توی همچین موقعیتی نبودیم
یه پدر یا مادر چیکار میکنه؟ فقط بهم بگو تا اونکارو بکنم
میخوای بریم همبرگر بخوریم و همهی شهر بهمون زل بزنن؟
مشکلی نیست. میتونیم بریم
عزیزم - نه! جدی میگم -
،شاید داریم اشتباه میکنیم
،توی خونه خودمون مثل زندانیا رفتار میکنیم
تمام این ساعتها مخفیانه عمل میکنیم تا یه کار ساده رو انجام بدیم
No comments yet. Be the first to leave one.