لومړۍ 200 کرښې.
ترجمه از علیرضا ابراهیمی HosseinTL و حسین رضایی Cardinal آرین
«چندین سالِ خرسی قبل...»
آخرین فصل بارونیمون
فکرشو بکن «پاستوزو»...
ماه بعد اینموقع در لندن خواهیم بود
هنگامی که رودخونههای مارمالاد جاری هستند
و خیابونها با نون سنگفرش شدن
اون کتاب دربارهی لندن رو خوندی؟
سرسری خوندم
اوه، پاستوزو
خب، مطالعه برام خوابآوره
ولی هر شهری که توش از اینا پیدا شه
باهاش حال میکنم
اوه پاستوزو، نگاه کن!
اون...اون یه تولهست!
«لوسی»!
منو بفرست پایین
مراقب باش
پایینتر، پاستوزو، پایینتر
لوسی؟
لوسی!
میترسم بعد از اینهمه نتونیم به لندن بریم
چرا؟
یه توله داریم که باید بزرگش کنیم
- قیاقش چه شکلیه؟! - کوچولو ـه
خیلی هم عطسه میکنه
ولی از مارمالاد خوشش میاد
نشونهی خوبیه
اوه آره، پاستوزو
اگه از این خرس مراقبت کنیم، حسم میگه که آیندهی خوبی در انتظارشه
برای دریافت زیرنویس فارسی بهترین فیلم و سریالهای @CannibalSubs :روز دنیا، به کانال تلگرام بپیوندید
«پدینگتون 2»
خاله لوسی عزیز
امیدوارم اوضاع در کانون بازنشستگان خرسها بهخوبی پیش بره
این تابستون، زندگی در لندن از هر موقع دیگهای بهتر بوده
واقعاً باید یاد بگیرم با وسایل چطور کار کنم
و بهنظر میاد هرروز یه کار جدیدی برای انجام دادن هست
حدس بزن چی شده، «پدینگتون»؟
نمایشگاه لوکوموتیوهای بخار بزودی میاد به شهر
امشب میرم تا دربارهشون
توی روزنامهام بنویسم
کی دلش میخواد این چیزا رو بخونه؟
همه. اونا دور دنیا رو با یه لوکوموتیو بخار قدیمی سفر میکنن
- فکر میکردم ازش خوشت میاد - آره، میاد
به کسی نگو، باشه؟ باحال نیست
- چرا همهمون نمیریم؟ - فکر خوبیه
باباتون توی بازی «کوکونات شای» خیلی حرفهایه
«براون هدفزن» قبلاً بهش میگفتن
دیگه نه. بازی کوکونات واسه جوونهاست
خب، من فکر میکنم شما در مقابل بقیهی مردهای همسنتون خوب موندید،
- آقای «براون» - آه، ممنونم پدینگتون
وایسا ببینم، تو فکر میکنی من چند سالمه؟
اوه، حدود 80
- 80؟ - حداقل
یه دقیقه صبر کن، خرس جوان
فکر کنم بهت گوشزد کردم که پشت گوشهاتو بشوری
اوه، ولی من شستم، خانم «برد»...
نمیدونم این چجوری رفته اون پشت
واقعاً توی «ویندزور گاردنز» احساس خونهی خودم بهم دست میده
سلام، مادمازل
صبح بخیر پدینگتون
- براتون صبحانه آوردم - ممنونم
ساندویچهای تو همیشه حال منو خوب میکنه
صبح بخیر، دکتر «جفری»
کلیدهاتون رو که یادتون نرفته، رفته؟
کلید؟! کلید!
اوه!
خوب شد گفتم
- ممنون، پدینگتون - خواهش میکنم
روز خوبیه، سرهنگ
واقعاً؟ چه هیجان انگیز
قرارتون چطور بود، خانم «کیتس»؟
خب، اون آدمی که میخواستم نبود. ولی میدونی که چی میگن
- هنوز هم فرصت هست - دقیقاً
ممنون
- صبح بخیر پدینگتون - صبح بخیر خانم «بارنس»
- خداحافظ پدینگتون - خداحافظ، مادمازل
درسته، ازم بپرس
سریعترین راه برای رفتن از خیابون «بیکر» به «بیگ بن» چیه؟
آسونه
در میدان «پورتمن» میپیچیم دست راست...
همه خیلی خوشبرخورد و مهربون بودن
اگرچه که سرشون شلوغ بوده
خانم براون میخواد تا فرانسه رو شنا کنه
بهنظر میاد که کار خیلی سختی باشه
درحالی که میتونی با کشتی،
یا هواپیما یا حتی قطار بری. ولی نکته این نیست
اون کل تابستون خودش رو حبس کرده بود
و مشغول طراحی مجموعهای از داستانهای ماجراجویانه بود
و حالا هم تصمیم گرفته که ماجراجوییِ خودش رو داشته باشه
«جودی» از شکست عشقی رنج میبُرد
من احمقم؟ فکر کنم خودت احمقی، «تونی»!
اولین واکنشش این بود که میخواست راهبه بشه
ولی خیلی زود بیخیالش شد
و خودش رو مشغول یه سرگرمی دیگه کرد
یه ماشین چاپ قدیمی توی مدرسهاش پیدا کرد
و مشغول راهاندازی یه روزنامهی جدید بدون هیچ پسریه
حالا تنها چیزی که میخوایم، اخباره
«جاناتان» امسال توی مدرسه
به خواهرش ملحق میشه
اون تعطیلاتش رو صرف ساختن
یه موتور بخار با عملکرد بالا کرد،
ولی من نباید دربارهش صحبت کنم،
چون "باحال نیست"
اون یه تیپ و قیافه کاملاً جدید گرفته،
و اگر کسی بپرسه، الان بهش میگن «جی داگ»
و اصلاً هم دیگه علاقهای به لوکوموتیوهای بخار نداره
ولی آقای براون از همه سرش شلوغتر بوده
اون اخیراً توی کارش با یه سوپرایز مواجه شد
مفتخرم که اعلام کنم،
سرپرستی جدید بخش «تجزیه و تحلیل خطر» اعطا میشه به...
آقای «استیو ویزبی»
و این موضوع بهسرعت تاثیرش رو گذاشت
و تبدیل به چیزی شد که خانم برد بهش میگه "بحران میانسالی نابودگر"
عملیات فرار از بُحران شامل مخلوط کردن غذاها،
رنگ کردن موها،
و شرکت در فرآیندی به اسم «چاکراباتیکز» هست
ذهنتون رو باز کنین و پاهاتون به دنبالش باز میشه
- ممنونم پدینگتون - به کار خوبت ادامه بده
اوه، خاله لوسی، تو منو به لندن فرستادی تا یه خونه پیدا کنم،
و اینکار از اونچه که تصورش رو میکردم بهتر جواب داده
من یه خانوادهی فوقالعاده دارم
و توی هرجایی که بگی، دوست پیدا کردم
بیا پسر
خدمتت، «ولفی»
امیدوارم اگه تونستیم همو ببینیم، خوشحال و راضی باشی
دوستدار تو، پدینگتون
آقای «گروبر»؟
آه، آقای براون، بیا تو
همین چند دقیقهی پیش خانم «کوزلووا» که ادارهی نمایشگاه
رو به عهده داره، اومد مغازهام
جداً؟
اونا یه خونهتکونی اساسی داشتن و این صندوقهای قدیمی رو پیدا کردن
که پُر از چیزهای خاطرهانگیزی هستش...
که فکر میکردن برای همیشه گُم کردن
ازم خواست تا وقتی که توی شهر هستن،
براشون اینا رو بفروشم
و یهو به ذهنم خطور کرد که شاید توشون چیز به درد بخوری
برای تولد خالهات باشه
فکر خوبیه
اینو ببین!
خیلی قشنگه، آقای گروبر، ولی...
میدونم، میدونم. تو یه چیز عالی میخوای
خب، از وقتی که عمو پاستوزو فوت کرده،
من تنها فامیلیام که برای اون باقی مونده
تازه خیلی هم کم پیش میاد که یه خرس 100 سالش بشه!
قطعاً همینطوره
این کفشهای چرخنده چطوره؟
خواهش میکنم آقای گروبر، یهکم جدی باشین
شاید دوران چرخندگی خالهات خیلی وقت پیش تموم شده
فکر کنم حق با شماست
اوه این چیه؟
اون باید کتاب برجسته باشه
خیلی جالبه
واقعاً؟
ببین، مادرِ مادربزرگ خانم کوزلووا،
که برای اولین بار نمایشگاه رو راهاندازی کرد،
یه هنرمند فوقالعاده بود
و هر دفعه که از یه شهر جدید بازدید میکردن،
یه کتاب برجسته برای یاداوری خاطرات اون شهر میساخت
اوه!
و این کتابِ لندنه
آقای گروبر، این فوقالعادهست
خاله لوسی همیشه رویای اومدن به لندن رو داشت
ولی هیچوقت فرصتش پیش نیومد
ولی اگر اینو ببینه،
بالاخره احساس میکنه که به لندن اومده
خاله لوسی! خاله لوسی!
پدینگتون!
همراه من بیا، خاله لوسی
اوه، بله. خواهش میکنم همه چیز رو بهم نشون بده
همهی اخبار مسابقات رو از اینجا دنبال کنید
- خب، نظرت چیه؟ - عالیه
همه سوار شید
- یک و نیم خرس، لطفاً - مراقب پله باشید، خانم
چه مرد جوان با ادبی
چه کبوتر جوان با ادبی
اوه، پدینگتون، تو باعث خوشحالی یه خرس پیر شدی
این عالیه
هان؟!
یه مشکلی داریم
چی؟
ببین، این کتاب برجسته، تنها نسخه از این نوعه که باقی مونده،
و اونها بابتش پول زیادی رو میخوان
خب، خانم برد این سکه رو موقع صبحانه توی گوشم پیدا کرد
شاید بازم باشه
هزینهی بیشتری از یه گوش پر از سکه نیازه، آقای براون
متاسفانه شما به هزارتا از اون سکهها نیاز دارین
بذار یه نگاه دیگه به میمون بندازیم
بهنظر عالی میاد
میتونم درستش کنم
این لطف شما رو میرسونه آقای گروبر،
ولی وقتی من توله بودم، خاله لوسی برایم سنگ تموم گذاشت،
و من باید به بهترین نحو مزد زحماتش رو بدم
من باید یه شغل پیدا کنم و اون کتاب رو بخرم
چند دقیقه دیگه برمیگردم، پدینگتون
- خداحافظ - خداحافظ، آقای «جوزپه»
عصر بخیر. به آرایشگاه «جوزپی» خوش اومدید
امروز چه کمکی از من برمیاد، آقا؟
آرایش مو؟ ژل زدن مو؟
No comments yet. Be the first to leave one.