Paddington 2

Paddington 2

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Paddington 2 2017 720p BluRay x264 DTS-FGT 1080p
Paddington 2 2017 720p BluRay H264 AC3-EVO 1080p
Paddington 2 2017 720p 10bit BluRay 6CH x265 HEVC-PSA 1080p
Paddington 2 2017 720p BRRip MkvCage 1080p
Paddington 2 2017 720p BluRay x264-Ganool 1080p
Paddington 2 2017 720p BluRay x264-YIFY 1080p
Paddington 2 2017 WEB-DL x264-FGT
Paddington 2 2017 720p WEB-DL 800MB MkvCage
Paddington 2 2017 720p WEB-DL 2CH x265 HEVC-PSA
Paddington 2 2017 All BluRay WEB-DL WEBRip
د لخوا تبصره Cannibal
█► و علیرضا ابراهیمی HosseinTL حسین رضایی ،Cardinal آرین | LiLMeDiA.TV ◄█

تګونه

Web-DL
web-dl
webrip
web
BluRay
WEB-DL
BRip
720p
720
x265
HEVC
2CH
mkv
MkvCage
x264
په خپور شو: 2018-03-09
ډاونلوډونه: 62
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

ترجمه از علیرضا ابراهیمی HosseinTL و حسین رضایی Cardinal آرین

‫«چندین سالِ خرسی قبل...»

‫آخرین فصل بارونی‌مون

‫فکرشو بکن «پاستوزو»...

‫ماه بعد این‌موقع در لندن خواهیم بود

‫هنگامی که رودخونه‌های ‫مارمالاد جاری هستند

‫و خیابون‌ها با نون سنگفرش شدن

‫اون کتاب درباره‌ی لندن رو خوندی؟

‫سرسری خوندم

‫اوه، پاستوزو

‫خب، مطالعه برام خواب‌آوره

‫ولی هر شهری که ‫توش از اینا پیدا شه

‫باهاش حال می‌کنم

‫اوه پاستوزو، نگاه کن!

‫اون...اون یه توله‌ست!

‫«لوسی»!

‫منو بفرست پایین

‫مراقب باش

‫پایین‌تر، پاستوزو، پایین‌تر

‫لوسی؟

‫لوسی!

‫می‌ترسم بعد از این‌همه ‫نتونیم به لندن بریم

‫چرا؟

‫یه توله داریم که باید بزرگش کنیم

‫- قیاقش چه شکلیه؟! ‫- کوچولو ـه

‫خیلی هم عطسه می‌کنه

‫ولی از مارمالاد خوشش میاد

‫نشونه‌ی خوبیه

‫اوه آره، پاستوزو

‫اگه از این خرس مراقبت کنیم، ‫حسم میگه که آینده‌ی خوبی در انتظارشه

برای دریافت زیرنویس فارسی بهترین فیلم و سریال‌های @CannibalSubs :روز دنیا، به کانال تلگرام بپیوندید

‫«پدینگتون 2»

‫خاله لوسی عزیز

‫امیدوارم اوضاع در کانون ‫بازنشستگان خرس‌ها به‌خوبی پیش بره

‫این تابستون، زندگی در لندن از ‫هر موقع دیگه‌ای بهتر بوده

‫واقعاً باید یاد بگیرم با وسایل ‫چطور کار کنم

‫و به‌نظر میاد هرروز یه کار جدیدی ‫برای انجام دادن هست

‫حدس بزن چی شده، «پدینگتون»؟

‫نمایشگاه لوکوموتیوهای بخار ‫بزودی میاد به شهر

‫امشب میرم تا درباره‌شون

‫توی روزنامه‌ام بنویسم

‫کی دلش میخواد این چیزا رو بخونه؟

‫همه. اونا دور دنیا رو ‫با یه لوکوموتیو بخار قدیمی سفر می‌کنن

‫- فکر می‌کردم ازش خوشت میاد ‫- آره، میاد

‫به کسی نگو، باشه؟ ‫باحال نیست

‫- چرا همه‌مون نمی‌ریم؟ ‫- فکر خوبیه

‫باباتون توی بازی «کوکونات شای» خیلی حرفه‌ایه

‫«براون هدف‌زن» قبلاً بهش می‌گفتن

‫دیگه نه. بازی کوکونات واسه جوون‌هاست

‫خب، من فکر می‌کنم شما در مقابل بقیه‌ی ‫مردهای همسن‌تون خوب موندید،

‫- آقای «براون» ‫- آه، ممنونم پدینگتون

‫وایسا ببینم، تو فکر می‌کنی من چند سالمه؟

‫اوه، حدود 80

‫- 80؟ ‫- حداقل

‫یه دقیقه صبر کن، خرس جوان

‫فکر کنم بهت گوشزد کردم ‫که پشت گوش‌هاتو بشوری

‫اوه، ولی من شستم، خانم «برد»...

‫نمی‌دونم این چجوری ‫رفته اون پشت

‫واقعاً‌ توی «ویندزور گاردنز» احساس خونه‌ی ‫خودم بهم دست میده

‫سلام، مادمازل

‫صبح بخیر پدینگتون

‫- براتون صبحانه آوردم ‫- ممنونم

‫ساندویچ‌های تو همیشه حال منو خوب می‌کنه

‫صبح بخیر، دکتر «جفری»

‫کلیدهاتون رو که یادتون نرفته، رفته؟

‫کلید؟! ‫کلید!

‫اوه!

‫خوب شد گفتم

‫- ممنون، پدینگتون ‫- خواهش می‌کنم

‫روز خوبیه، سرهنگ

‫واقعاً؟ ‫چه هیجان انگیز

‫قرارتون چطور بود، خانم «کیتس»؟

‫خب، اون آدمی که می‌خواستم نبود. ‫ولی می‌دونی که چی میگن

‫- هنوز هم فرصت هست ‫- دقیقاً

‫ممنون

‫- صبح بخیر پدینگتون ‫- صبح بخیر خانم «بارنس»

‫- خداحافظ پدینگتون ‫- خداحافظ، مادمازل

‫درسته، ازم بپرس

‫سریع‌ترین راه برای رفتن از خیابون ‫«بیکر» به «بیگ بن» چیه؟

‫آسونه

‫در میدان «پورتمن» می‌پیچیم دست راست...

‫همه خیلی خوش‌برخورد و ‫مهربون بودن

‫اگرچه که سرشون شلوغ بوده

‫خانم براون میخواد تا فرانسه رو شنا کنه

‫به‌نظر میاد که کار خیلی سختی باشه

‫درحالی که می‌تونی با کشتی،

‫یا هواپیما یا حتی قطار بری. ‫ولی نکته این نیست

‫اون کل تابستون خودش رو حبس کرده بود

‫و مشغول طراحی مجموعه‌ای ‫از داستان‌های ماجراجویانه بود

‫و حالا هم تصمیم گرفته که ‫ماجراجوییِ خودش رو داشته باشه

‫«جودی» از شکست عشقی ‫رنج می‌بُرد

‫من احمقم؟ فکر کنم خودت احمقی،‌ «تونی»!

‫اولین واکنشش این بود که ‫می‌خواست راهبه بشه

‫ولی خیلی زود بیخیالش شد

‫و خودش رو مشغول یه سرگرمی دیگه کرد

‫یه ماشین چاپ قدیمی توی مدرسه‌اش پیدا کرد

‫و مشغول راه‌اندازی یه روزنامه‌ی ‫جدید بدون هیچ پسریه

‫حالا تنها چیزی که می‌خوایم، اخباره

‫«جاناتان» امسال توی مدرسه

‫به خواهرش ملحق میشه

‫اون تعطیلاتش رو صرف ساختن

‫یه موتور بخار با عملکرد بالا کرد،

‫ولی من نباید درباره‌ش صحبت کنم،

‫چون "باحال نیست"

‫اون یه تیپ و قیافه ‫کاملاً‌ جدید گرفته،

‫و اگر کسی بپرسه، الان ‫بهش میگن «جی داگ»

‫و اصلاً هم دیگه علاقه‌ای ‫به لوکوموتیوهای بخار نداره

‫ولی آقای براون از همه ‫سرش شلوغ‌تر بوده

‫اون اخیراً توی کارش با یه ‫سوپرایز مواجه شد

‫مفتخرم که اعلام کنم،

‫سرپرستی جدید بخش «تجزیه و تحلیل خطر» ‫اعطا میشه به...

‫آقای «استیو ویزبی»

‫و این موضوع به‌سرعت تاثیرش رو گذاشت

‫و تبدیل به چیزی شد که خانم برد ‫بهش میگه "بحران میان‌سالی نابودگر"

‫عملیات فرار از بُحران شامل مخلوط کردن غذاها،

‫رنگ کردن موها،

‫و شرکت در فرآیندی به اسم «چاکراباتیکز» هست

‫ذهنتون رو باز کنین و پاهاتون ‫به دنبالش باز میشه

‫- ممنونم پدینگتون ‫- به کار خوبت ادامه بده

‫اوه، خاله لوسی، تو منو به ‫لندن فرستادی تا یه خونه پیدا کنم،

‫و این‌کار از اونچه که تصورش رو ‫می‌کردم بهتر جواب داده

‫من یه خانواده‌ی فوق‌العاده دارم

‫و توی هرجایی که بگی، دوست پیدا کردم

‫بیا پسر

‫خدمتت، «ولفی»

‫امیدوارم اگه تونستیم همو ببینیم، خوشحال و راضی باشی

‫دوستدار تو، پدینگتون

‫آقای «گروبر»؟

‫آه، آقای براون، بیا تو

‫همین چند دقیقه‌ی پیش خانم ‫«کوزلووا» که اداره‌ی نمایشگاه

‫رو به عهده داره، اومد مغازه‌ام

‫جداً؟

‫اونا یه خونه‌تکونی اساسی داشتن ‫و این صندوق‌های قدیمی رو پیدا کردن

‫که پُر از چیزهای خاطره‌انگیزی هستش...

‫که فکر می‌کردن برای ‫همیشه گُم کردن

‫ازم خواست تا وقتی ‫که توی شهر هستن،

‫براشون اینا رو بفروشم

‫و یهو به ذهنم خطور کرد که شاید ‫توشون چیز به درد بخوری

‫برای تولد خاله‌ات باشه

‫فکر خوبیه

‫اینو ببین!

‫خیلی قشنگه، آقای گروبر، ولی...

‫میدونم، میدونم. ‫تو یه چیز عالی میخوای

‫خب، از وقتی که عمو ‫پاستوزو فوت کرده،

‫من تنها فامیلی‌ام که ‫برای اون باقی مونده

‫تازه خیلی هم کم پیش میاد ‫که یه خرس 100 سالش بشه!

‫قطعاً‌ همینطوره

‫این کفش‌های چرخنده چطوره؟

‫خواهش می‌کنم آقای گروبر، یه‌کم جدی باشین

‫شاید دوران چرخندگی خاله‌ات خیلی ‫وقت پیش تموم شده

‫فکر کنم حق با شماست

‫اوه این چیه؟

‫اون باید کتاب برجسته باشه

‫خیلی جالبه

‫واقعاً؟

‫ببین، مادرِ مادربزرگ خانم کوزلووا،

‫که برای اولین بار نمایشگاه رو راه‌اندازی کرد،

‫یه هنرمند فوق‌العاده بود

‫و هر دفعه که از یه شهر ‫جدید بازدید می‌کردن،

‫یه کتاب برجسته برای یاد‌اوری خاطرات ‫اون شهر می‌ساخت

‫اوه!

‫و این کتابِ لندنه

‫آقای گروبر، این فوق‌العاده‌ست

‫خاله لوسی همیشه رویای ‫اومدن به لندن رو داشت

‫ولی هیچوقت فرصتش پیش نیومد

‫ولی اگر اینو ببینه،

‫بالاخره احساس می‌کنه ‫که به لندن اومده

‫خاله لوسی! ‫خاله لوسی!

‫پدینگتون!

‫همراه من بیا، خاله لوسی

‫اوه، بله. خواهش می‌کنم ‫همه چیز رو بهم نشون بده

‫همه‌ی اخبار مسابقات ‫رو از اینجا دنبال کنید

‫- خب، نظرت چیه؟ ‫- عالیه

‫همه سوار شید

‫- یک و نیم خرس، لطفاً ‫- مراقب پله باشید، خانم

‫چه مرد جوان با ادبی

‫چه کبوتر جوان با ادبی

‫اوه، پدینگتون، تو باعث خوشحالی ‫یه خرس پیر شدی

‫این عالیه

‫هان؟!

‫یه مشکلی داریم

‫چی؟

‫ببین، این کتاب برجسته، تنها ‫نسخه‌ از این نوعه که باقی مونده،

‫و اون‌ها بابتش پول ‫زیادی رو میخوان

‫خب، خانم برد این سکه رو موقع ‫صبحانه توی گوشم پیدا کرد

‫شاید بازم باشه

‫هزینه‌ی بیشتری از یه گوش پر ‫از سکه نیازه، آقای براون

‫متاسفانه شما به هزارتا ‫از اون سکه‌ها نیاز دارین

‫بذار یه نگاه دیگه به میمون بندازیم

‫به‌نظر عالی میاد

‫میتونم درستش کنم

‫این لطف شما رو می‌رسونه آقای گروبر،

‫ولی وقتی من توله بودم، خاله ‫لوسی برایم سنگ تموم گذاشت،

‫و من باید به بهترین نحو ‫مزد زحماتش رو بدم

‫من باید یه شغل پیدا کنم ‫و اون کتاب رو بخرم

‫چند دقیقه دیگه برمی‌گردم، پدینگتون

‫- خداحافظ ‫- خداحافظ، آقای «جوزپه»

‫عصر بخیر. به آرایشگاه «جوزپی» خوش اومدید

‫امروز چه کمکی از من برمیاد، آقا؟

‫آرایش مو؟ ژل زدن مو؟

More Farsi Persian subtitles for Paddington 2

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left