د خپرونې معلومات

Beautiful Love, Wonderful Life E45-E46 KOreanDream
د لخوا تبصره shahlaz
@KOreanDreamترجمه و زیر نویس شهلاز

تګونه

other
په خپور شو: 2019-12-14
ډاونلوډونه: 17
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

مثل اینکه جدی باید به همه بگم

چرا به من نگفتی؟

باید به من میگفتی

میدونی چقدر شوکه شدم؟

چیه؟

بگیر بشین

خوشت میاد؟

داره بهت خوش میگذره؟

معلوم هست داری چیکار میکنی؟

گفتم خودم حواسم بهش هست

فقط یک مقدار ازت وقت خواستم

داری میخندی؟

چطوری میتونی تو این شرایط بخندی؟

برا همین خواستی بیام اینجا؟

از خندیدنم عذر خواهی میکنم ...اما

اما من شمارو دعوت نکردم

... پدر خانمم ازم خواست دعوتت کنم

تا دور هم غذا بخوریم

اینهارو بهانه کردی؟

قبلا بهت گفتم که نمی خوام با پدر یون آه روبرو بشم

فکر کردم تنهایی که اومدم اینجا هیونگ

نمی خوای با من روبرو بشی؟

فکر کردی من عاشقتم که گفتم بیای

...من خواستم بهت لطف کرده باشم

اونوقت اینطوری تشکر میکنی؟

...واقعا شما

می خواستین من بیام اینجا؟

بعله

از دامادم خواهش کردم دعوتت کنه

چی شده؟

نمی دونستی منم قراره بیام؟

اینجا چه خبره؟

خوب شدی شنیدی یون آه

شنیدی که در مورد من چی گفت

اون فقط منو به عنوان پدر یون آه می شناسه

من فقط برات پدر یون آه نیستم

زد منم نابود کرد

چونگ آه تو بهت بر نخورده؟

حالا با من بی ادبی کردی یه طرف

...اما

...چطوری تونستی

اینطوری با نایب رئیست برخورد کنی؟

...معذرت میخوام ، فکر کردم

سوء تفاهم شده برام

حالا میخوای با این رفتارت چیکار کنی؟

دعوت شدن توسط نایب رئیس

مثل برنده شده بلیط بخت آزمایی نیست؟

...حتما برات عواقب این کار مهم نبوده

که اینطوری سرش داد و بیداد کردی

برا یک ثانیه وحشت کردم

بفرمایید جوب بدید جناب آقای مدیر

...به نظر میرسه داشتی از خودت گوشه رینگ

دفاع میکردی

امکانش هست

بریم بیرون باهاتون خصوصی صحبت کنم؟

جناب نایب رئیس؟

بیرون سرده

همینجا حرف بزن

اگه میخوای با مشت منو بزنی همینجا بزن

در غیر این صورت بشین

گردنم خشک شد

فعلا بیا بشینیم

بعدا همه چی رو برات توضیح میدم

...چونگ آه ساعت 7 عصر تعطیل میشه

و سول آه امروز هیچ حواشی نداره

یون آه هنوز داره تمرین میکنه؟

چرا هیچ کدوم جواب تماسهای منو نمیده؟

فکر نکنم همه شون با هم قرار داشته باشن

اوه خوشمزه شده

صبر کن

بچه ها حالا هیچی

باباشون کجاست؟

با کی رفته ، پولم که نداشت

یهوی موش زبونتو خورد ؟ چرا اینقدر ساکت شدی؟

...فکر کردی ساکت شی

همه یادشون میره چیکار کردی؟

...برای درست کردن اوضاع حداقل

یه چیزی بگو یه دلیلی بیار

موافق نیستی آقای مدیرگوی بی ادب؟

می دونم دنیا عوض شده

اما هیچ کس با رئیسش اینطوری حرف نمیزنه

واقعا که

...بخاطر کاری که کردی

روم نمیشه تو صورت دامادم نگاه کنم

مطمئنم دلیل داشته

اون کسی نیست که اینطوری بی ادبی کنه

پس بگه دلیلش چی بوده؟

واسه چی هیچی نمی گه و دهنش بسته ؟

همش تقصیر منه پدر

راستش

...ما دوتا

ما دوتا؟

شما دوتا؟

شما دوتا همدیگرو خارج از شرکت می شناسین؟

...بله من جون هووی

شخصا می شناسم

شنیدی بابا؟

بهش گفت جون هووی

اونی به نظرت این نشونه صمیمیت اونها نیست؟

دقیقا چطوری همو می شناسین؟

مادرامون با هم صمیمی بودن

...قبلا تو یک محل

زندگی می کردند

گفتی با کی نزدیک بوده؟

مادر گو جون هی و مادر شما؟

بله

فکر کنم دیگه کافی باشه آقای نایب رئیس

اگه زودتر نخورین غذا از دهن میفته

در واقع من غذامو تموم کردم

به نظر میاد خیلی با هم صمیمی باشید

با توجه به مدلی که با هم زندگی میکنید

اگه خبر داشتم

بخاطر بی اخلاقیش سرش داد و بیداد نمی کردم

ولی چرا تظاهر کردی نمی شناسیش؟

من بهش گفتم

این موضوع باعث ناراحتی سایر کارمندا می شد

اینطوری فقط باعث ایجاد مسئله بیشتری میشه

به هر حال این زیاد رفتارش دوستانه نیست

از اونجایی که از 15 سالگی رفته خارج درس بخونه زیادم با هم صمیمی نیستیم

بعدشم من خبر نداشتم درخواست کار تو این شرکت داده

...نمی دونید چقدر تعجب کردم وقتی

شنیدم دوست پسر خواهر زنم شده

واقعا داشتم پس میفتادم

از 15 سالگی خارج درس خوندی؟

پس نصف زندگیت خارج زندگی کردی

واقعا حسودیم شد

به چی حسودیت شد؟

دور از خونه زندگی کردم خیلی سخته

حالا متوجه می شم چرا اینقدر سردی

پس قبلا این حس ازش گرفتید پدر؟

از 15 سالگی رفته بودی خارج درس بخونی؟

بله ؟ - کجا بودی؟ -

لندن

که اینطور

پس شوهر خواهرم ...نه شوهر خواهر سابقم

...انو از خیلی سال پیش

قبل از اینکه بری خارج می شناختی؟

آره

که اینطور

پس فوق لیسانس بازاریابی داری؟

نه حقوق بین الملل

حقوق بین الملل؟

...من هیچی در موردت نمی دونم

به جز اسمت و جنسیت و جایی که کار میکنی

فقط همین کافیه

دیگه میخوای چی بدونی؟

نه خب

آدم وقتی یک سگم می خواد بزرگ کنه

در مورد نجاتش باید بدونه

این جزو اصول اولیه است

دوباره منو با سگ مقایسه کردی؟

خودت اول گفتی

...بیا همونطوری به رابطه مون ادامه بدیم

مثل یک سگ و انسان

از گفتن چیزای کم اهمیت خودداری کنیم

چی گفتی ...چیزای کم اهمیت؟

پس از نظر تو چی اهمیت داره؟

فکر نمیکنی وقتی یکی رو دست داری هر چیز کوچکش برات اهمیت داره؟

".به محض رسیدن بهت پیام میدم"

وقتی این حرف زدی قلبم تالاپ تلوپ افتاد

اونقدرکه خوابم نمی برد

این باعث شد قلبت تند بزنه؟

عجب قلب عجیبی تو داری

ای خدا ...بیخیال

تو چه میدونی

از حالا به جای تو میرم با یک تخته سنگ درد دل میکنم

از اونجایی که برات اهمیتی نداره

...خب

.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.:♥( شهنــاز (شـــهلاز♥:.:.

در مورد چی کنجکاوی که بدونی؟

مطمئنی منو دوست داری؟

فکر کنم همینطوره

آهان فکر کنی

واقعا آدم سفت و سختی هستی

هر وقت فکر میکنم به هم نزدیک شدیم

می فهمم یک قدم ازم فاصله داری

وقتی اضطراب می کشم ازم جدا شدی

تو دوباره کنارمی

گاهی اوقات حس میکنم داری بین خودمون دیوار می کشی

دوباره من باید از دیوار رد بشم؟

پس من هر روز یک سوالتو جواب میدم

چی؟ یک روز یک چیزی

تو چی هستی مکمل غذایی یا بادومی؟

داری به من صدقه میدی؟

اگه همه چی رو در مورد من بدونی

احتمال داره تو اول منو ترک کنی

این چیزیه که تجربه بهم میگه

پس هر روز یک سوال

نمی خوام مرتکب اشتباه بشم

آن شرلی گفته

"هر شخصی محدودیتی برای اشتباهاتش وجود داره"

فکر کردن بهش باعث میشه خیالم راحت بشه

...بنظر میرسه

تو قبل از پیدا کردن من به سر حد اشتباهاتت رسیدی

پس من هیچ وقت ترکت نمی کنم

حتی خوابشم نبین

من هر چی بیشتر می شناسمت

به نظر دوست داشتنی تر میای

من؟

نه ، آن شرلی

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left