لومړۍ 200 کرښې.
باید عوضش کنم چون باید رنگش کنم...
روی صحنه هیولا،
خون را پاک کردیم، دست و پاها را قطع کردیم.
جسدهای پایین بیشتر تجزیه شده اند
نسبت به جسدهای بالا، یه جورایی همه روی هم انباشته شده اند،
تنوعی به رنگ اصلی می بخشد.
عالیه.
می توانید سر بعضی از جسدها را جدا کنید
و به عنوان سلاح به سمت هیولا پرتاب کنید.
فوق العاده است.
ما تمام اندام های داخلی را درست کردیم.
و مکانیزم جسدها طوری طراحی شده که حرکت کند و بترکد
وقتی هیولا روی آنها پا می گذارد.
و قبل از رفتن به هوکایدو، که در شمال قرار داره،
یک شب در یک ریوکان موندیم، در کوهستان.
یه هتل با حمام های آب گرم. -بله.
خیلی عالی بود.
پر از پدر و مادر و بچه بود، همه لخت مادرزاد حمام می کردند.
ولی همه چیز خیلی طبیعی بود، می دونی؟
خب... من تو عمرم پدرمو لخت ندیده بودم.
کمک!
کمک!
منو از اینجا بیرون بیارید!
یکی منو از اینجا بیرون بیاره! خواهش می کنم!
کمک!
کمک!
کمک!
نمیتونم بیرون بیام!
کمک! نمیتونم بازش کنم! لطفا، کمک!
الو؟
حالت خوبه؟ تنهایی؟
بله، تنهام! لطفا کمک کنید!
نمیتونی در رو باز کنی؟
نمیتونم!
دوباره امتحان کن.
خیلی وقته امتحان کردم! لطفا کمک کنید!
باشه، آروم باش!
سعی میکنم بازش کنم.
گوش کن، آروم باش. باید از در دور بشی.
سعی میکنم بشکنمش. عقب وایسا.
باشه؟ عقب وایسا.
فهمیدی؟ جواب بده.
- بله یا نه؟ - بله.
میشکنمش، باشه؟ عقب وایسا.
بیا. حالت خوبه؟
همونجا بمون.
- خونه موندی؟ - بله.
معمولا تنها خونه می مونی؟
- یکی دیگه. - نه.
اینجا بازی می کردی؟
چی بازی می کردی؟
- پیانو. - پیانو؟
باشه.
خوب به نظر میای.
با این حال، اگه احساس ناراحتی در قفسه سینه یا تنگی نفس کردی،
مستقیم برو بیمارستان، باشه؟ - ممنون.
تموم شد. داریم میریم.
بعدا می بینمت قهرمان. - خداحافظ.
الان برمیگردم.
خوشبختانه، همسایه خانه بود و اومد تو و...
لطفاً یه لحظه اینجا منتظر بمونید.
وقتی رسیدیم، فقط به پسر رسیدگی کردیم،
باز کردیم، خب پنجرهها از قبل باز بودن.
وقتی وارد شدید دود زیادی نبود؟
جو خیلی متراکم نبود؟
معمولی بود، هیچ چیز غیرعادی نبود.
اسمت چیه؟
کریستین.
من جولیان هستم.
تو خیلی خوب پیانو میزنی.
ممنون.
میخوای پیانیست بشی؟
نه؟
میخوای چی بشی؟
باغبان.
باغبان؟
بله.
چرا اینطوریه؟
من واقعا گیاهان رو دوست دارم.
شما اینجا گیاه دارید؟
نه، اونا خونه مادربزرگمن.
اونجا ازشون مراقبت می کردی؟
بله.
چطوری ازشون مراقبت می کردی؟
بهشون آب می دادم، حشره ها رو ازشون برمی داشتم، و براشون پیانو می زدم.
برای گیاهات پیانو می زدی؟
البته، گیاهان می تونن موسیقی رو حس کنن.
و می تونن حس کنن که تو خوشحالی یا ناراحت.
چطور؟
اونا یه حسگر توی گلبرگاشون دارن که باعث میشه همه چیز رو بشنون.
وقتی بچه بودی، دلت میخواست چی کاره بشی؟
من؟
من دلم میخواست خیلی چیزها باشم.
ولی یه زمانی بود که میخواستم یه ببر باشم.
یه ببر؟
بله.
تو نمیتونی یه ببر باشی.
-تو نمیتونی یه ببر باشی؟ -نه.
فکر میکردم وقتی بچه بودم میتونم یکی باشم.
میدونی ببرها از صورتها میترسن؟
-صورتها؟ -بله.
و شکارچیها یه ماسک پشت سرشون میذارن
تا وقتی دارن شکار میکنن از پشت بهشون حمله نشه.
این رو کجا شنیدی؟
تو یه مستند دیدم.
-مستند دوست داری؟ -بله.
آره؟
کریستیان، پسرم.
چی شده؟
پرده ها سوختند و نتونستم بیرون بیام.
خیلی ممنونم.
ممنون.
مهم اینه که کریستیان حالش خوبه.
مادرم این رو حدود ۱۵ سال متروکه گذاشت.
بهش گفتم اجاره بده.
اما خیلی می ترسید و لجباز بود.
و خب این چیزها اتفاق می افتند، درسته؟
خانه ها به دلیل عدم استفاده خراب می شوند.
وضعیت بدی داره.
اما هرگز فکر نمی کردم این اتفاق بیفتد.
اوه، خب.
اگر به چیزی نیاز داشتید، می دانید کجا ما را پیدا کنید.
حتما، همچنین.
ببخشید.
میشه لطفا صدای موزیک رو کم کنید؟
- شب بخیر. - من قبلش دود استنشاق کردم...
حالتون خوبه؟
نوار قلبتون خوبه، هیچ چیز غیرعادی توی آزمایشها نشون داده نشد.
به نظر میاد که اضطراب باعث شده بیهوش بشید.
اساساً یه حمله پانیک.
قبلاً هم این اتفاق افتاده؟
نه.
ناخوشاینده، اما کاملاً بیخطره.
غش کردن خیلی رایج نیست، اما غیرمعمول هم نیست.
این روشیه که مغز از خودش دفاع میکنه
وقتی که تحت استرس یا یه دوره ترس شدید قرار میگیره.
آیا دوران پر استرسی را می گذرانید؟
کار، مشکلات خانوادگی؟
نه.
برایتان داروی ضد اضطراب تجویز می کنم.
به شما کمک می کند بخوابید و اضطرابتان را کنترل کنید.
روزی یک عدد به مدت یک ماه مصرف کنید.
و اگر اضطراب بیشتری از حد معمول داشتید، دو عدد مصرف کنید، نه بیشتر.
و اگر احساس می کنید مناسب است، با کسی صحبت کنید.
شاید یک روانشناس، یا یک دوست یا یک شریک.
صحبت کردن مهم است.
فشارش بده تو.
ببخشید، فقط اینکه...
ریلکس باش.
نمیتونم.
دراز بکش.
ببخشید، اشکالی نداره اگه یه لحظه وایسیم؟
حتما، نگران نباش.
حالت خوبه؟
آره. متاسفم.
معذرت خواهی نکن، چیز مهمی نیست. خوبه.
درسته...
خب، چیه؟
میخوای شب اینجا بمونی؟
ساعت چنده؟
خب، من باید تا سه ساعت دیگه برم سر کار،
و اول باید یه سر به خونهم بزنم، پس...
البته.
باشه.
باشه.
من گزینه اول رو بیشتر از همه دوست دارم.
با جمجمه نمایانش.
این پایه رو میذاره و از اونجا به بعد پیش میریم.
-بله. -من اونو بیشتر شبیه شیر درست میکردم،
با شکوه تر، میدونی؟
با دم بلندتر، شبیه خزنده، با میخ هایی روی انتهای دمش.
باشه.
باید به شخصیت هیولا فکر کنیم
چون یه باس مرحله آخره، و باید یه تاثیری بذاره.
من شروع میکنم به کار روی این و اینو در اسرع وقت برات میفرستم، باشه؟
-باشه. -همه چی خوبه؟
-همه چی خوبه. -بریم سراغ روستایی ها.
باشه، عالیه.
برای NPCهای دهکده، یک پایگاه از بیست مدل ایجاد کردهایم.
این مدل کودک است.
با بازی با چهره، لباسها و رنگ پوست،
میتوانیم چندین شخصیت مختلف ایجاد کنیم.
این دخترها هستند. که دقیقاً همین کار را انجام میدهیم.
و این مرد بالغ خواهد بود. و زن...
چرا اینقدر کسل کنندهای، عزیزم؟
-به حرفم گوش کن. -هیچکس اونجا نیست.
بیا بریم بار بعدی و یه نوشیدنی مجانی بگیریم.
-تولدت مبارک! -تولدت مبارک!
من اهل بازی نیستم. نمیتونم تماشا کنم مردم بازی کنن.
منظورم اینه که من مثل یه نارکو هستم.
من یه محصول میفروشم، ولی مصرفش نمیکنم.
درسته، من یه هنرمندم.
من از چیزی که میبینم تغذیه میکنم، از شماها...
هدف من اینه که گیمرها بچههای ۱۵ ساله نباشن.
کشوندن بچهها آسونه. -درسته.
کشوندن کسی که ۶۰ سالشه، یه مادره...
-ساندرا، من دارم میرم. -نه، نه، نه.
-آره. -واقعا داری میری؟
تولدت مبارک. من باید برم.
- حالت خوبه؟ - خستهام.
No comments yet. Be the first to leave one.