لومړۍ 200 کرښې.
"این یک داستان واقعی درباره جنگی است که..."
"بین گروههای رقیب در سال 1960 در اوزاکا رخ داده است."
"مکانها ، شخصیت ها و نام های واقعی تغییر کرده اند."
"اوزاکا مرکز اقتصادی ژاپن غربی است."
"به همین دلیل، گروههای یاکوزا در این منطقه..."
"بیشترین فعالیت را در ژاپن دارند."
"با این حال، تا همین اواخر..."
"هرگز درگیریهای باندی خشونت آمیزی..."
"به دلیل توازن قدرتی که گروههای سنتی یاکوزا از دوران میچی به آن احترام میگذاشتند..."
"و با دقت در حفظ آن کوشا بودند در کار نبوده است."
"و شهر اوزاکا..."
"آنقدری بزرگ بود که هر گروهی..."
"بتواند بخشی از آن را، قلمروی خود کند."
"ولی..."
"گروه ناشناختهای که تشکیل شده از افراد باندهای کوچیکتر بود..."
"به یک باره از ناکجا آباد قد علم کرد..."
"و تیشه به ریشه این تعادل و به چالش کشیدنش زد."
"آنها گروه اوزاکا سوریو نامیده میشدند."
عملیات خونابه در اوزاکا
تسوروهاشی، محله کرهایها. بازارچه
به اقدامات ایمنی در برابر آتش احترام بگذارید
مقر اصلی اوزاکا سوریو
بازارچه تسوروهاشی
اعضای گروه سوریو
هشتم اکتبر 1960
جمعیت زیادی اومده. - آره، بد نیست. -
رئیس کجاست؟ - اونجاست. -
هی.
حال برای چهارمین مسابقه سنگین وزنها آماده باشید.
ورزشکار آبی پوش، سانادا ایچیرو با 141 پوند وزن...
از باشگاه بوکس نانکای هستش.
و در این گوشه نیز ورزشکار قرمز پوش...
جو مسلسل با وزن 144 پوند را از باشگاه بوکس کیوکویو میبینیم.
چشم امیدمون به تویه. خواهشا نزن تو برجکمون.
من باخت ماخت حالیم نیست، شنیدی؟
ده تا رو قرمزه میبندم.
همه که دارن رو قرمزپوشه میبندن.
مگه چنین آدم خری هم پیدا میشه که رو آبی شرط ببنده؟
پیری، ما رو آبی شرط میبندیم.
اطاعت.
چقدر؟
همه دار و ندارم رو میزارم وسط. - چی؟ -
ظاهرا اون خری که دنبالش بودیم پیدا شد.
همه جور آدمی پیدا میشه...
نمونش اون الاغه انسان نما.
بیاید یه دل سیر این خر رو نگاه کنیم.
ایچیرو، حریفت از اون آدمای کله پوکه.
بزار هر چی میخواد بهت مشت بزنه.
و وقتی عرقش دراومد چپ و راستش کن.
ایچیرو، حالا.
دستت رو بکش.
بس کنید.
آدم باشید.
چه غلطی میکنید؟
گوسالهها.
آخه چه مرگتونه که اینجوری فاز و نول قاطی میکنید؟
الان یه ضرر گنده افتاده تو دامنمون.
چیزی نیست بابا. کلا چقدر ضرر کردیم؟
آخه تو که حتی فرق دست چپ و راستت رو نمیفهمی بیخود ادعا نیا.
اصلا به تو چه ربطی داشت که اومدی وسط اون معرکه؟
شیر فهم شدم.
از این به بعد حتی اگه جایی آتیش گرفته باشه هم دخالت نمیکنم.
چی؟ تو هنوز اینجایی؟
بجنب و پولی که باختی رو بده.
تو...
رئیس گروه نانبارا هستی؟
شرمنده، امشب خیلی بهم بد گذشته.
باید با هم یه کم گپ بزنیم.
اسم من...
تاکشی دایتو رییس گروه دایتو هستم.
راست میگی؟
من میاتاکه از گروه نانبارا هستم.
بفرمایید.
شنیدم ماه قبل از زندان آزاد شدید.
خوشحال شدم. - لطف داری. -
پنج سال اون تو بودم.
انگاری هیچ چی از اون دنیایی که یه زمانی میشناختم، باقی نمونده.
لطفا بشینید. - ممنون. -
خب...
درباره چی میخواستید صحبت کنید؟
نگاه، آقای میاتاکه...
من صاحب جدیده این شیرکش خونه هستم.
چی؟ - اینجا رو ببینید... -
امروز سند اینجا خورد به نامم.
شما اجاره اینجا رو...
به مالک قبلی، ماهانه پرداخت میکردید.
باید دوباره در این مورد به یه توافقی برسیم.
آقای دایتو...
برنامهـتون چیه؟
میخوام از اینجا یه کاباره دربیارم.
این منطقه تحت کنترل گروه نانبارا هستش.
فکر نمیکنید باید قبل بریدن و دوختنتون ما رو هم آدم حساب میکردید؟
حالا نمیخواد اینقدر قانونمدار باشی.
آقای دایتو...
شعار معروف ما اینه که "اجازه ندید یه آماتور وارد رینگ بشه."
نه بابا؟
منو یه آماتور میبینی؟
با این که آدمای زیادی منو جدی نمیگرفتند...
ولی فکر کنم تو این دنیا برای خودم اسم و رسمی به هم زدم.
هی آقای دایتو.
ما قبلا یه قرارداد سفت و قانونی بستیم.
از اینجا تکون نمیخوریم.
افتاد؟ حالا برید تو افق محو بشید.
آقای دایتو.
اول باید با مالک اینجا حرف بزنیم.
خبرتون میکنیم.
باز داره میگه در کون خره چند تا مگسه...
آقا جون، اینجا الان مال ماست.
باشه، یه روز دیگه هم بهتون مهلت میدم.
فردا اینجا رو آب و جارو میزنید و میرید.
یه کلام، ختم کلام.
مرتیکه فکر کرده داره با باباش حرف میزنه.
رئیس، میخوای بزاری همینجوری برن؟
اگه بخوایم باهاش سرشاخ بشیم، فقط خودمون ضرر میکنیم.
اون همین بلا رو سر آقای شینجو از گروه تنوجی آورد.
هدفشون اینه ما رو ضعیف کنن.
عذاب اول شب قبر، از زندان آزاد شده.
دایتو و نوچههاش فقط یه مشت آدمکشن.
میاتاکه، واقعا میخواد اونجا رو کاباره کنه؟
آره.
بیرون دفتر کارش، یه تابلو به اسم "تجارت دایتو" نصب کرده.
بوی جنگ به مشامم میاد.
آقای نانبارا.
نباید بزاریم هر غلطی میخواد بکنه.
رئیس، باید دمش رو بزاریم رو کولش و پرتش کنیم بره.
بسپارش به ما.
اصلا فکرشم نکن.
اینجوری عاقبتت میشه مثل ساساکی و شینجو.
آره، دقیقا.
"با دم شیر بازی نکن."
واقعا هدف اصلیش چیه؟
منظورت چیه؟
دربارش فکر کنید.
اون مکان حداقل پنجاه میلیون میرزه.
دایتو هم برای پنج سال تو حلفدونی بود. اونوقت از کجا این همه پول آورده؟
منم همین سوال رو داشتم پس یه سر و گوشی آب دادم.
قیمت اون مکان 38 میلیون ین هستش...
و اونم 25 میلیونش رو به صورت نقد پیش پرداخت کرده.
میبینید، یه نقشهای تو سرشه.
یه نفر داره ازش حمایت میکنه.
یعنی کی میتونه باشه؟
تو هم بیا وسط. خجالت نکش.
بیا دیگه.
باریکلا، پسر خودمی.
بس کنید.
تو رو خدا یکی کمک کنه.
قربان، خواهشا بس کنید...
کمک.
نه.
وظیفهـت اینه که به مردا حال بدی.
مگه ما چِمونه که اینجوری میکنی؟
بس کنید.
به به، چه قدر مزهـش بهتر شده.
واینسا، بازم بریز.
نکنید!
چه خبره اینجا؟
لعنت به شما گروه سوریو.
کجا میری حرومزاده؟
مشروب دوست داری؟ الان میریزم تو حلقومت.
گوارای وجود.
بخور ببینم.
دفتر گروه ایشیمورا اوزاکای غربی، یوتسوباشی
فرار کنید.
برگردید.
آتیش، کپسول آتیش نشانی رو بیارید.
چیزی که عوض داره، گِله نداره حرومزادهها.
آتیشو خاموش کنید.
رئیس.
هی.
گوش کنید.
گروه ایشیمورا سه تا کلوپ داره.
اگه بتونید اون کُس مشنگا رو تار و مار کنید...
با یه عالمه مشروب و زن پاداش میگیرید.
غلط بکنم دیگه ازتون چیزی بخوام.
رو هیچ کدومتون نمیشه حساب باز کرد.
نه میتونید آدم گیر بیارید و نه سلاح پیدا کنید... همهش هم بهونه میارید.
ولی خوده آقای نانبارا گفت که برامون نیروی پشتیبانی میفرسته.
به دلت صابون نزن، همش حرف مفت بوده. - رییس. -
رسیدن.
شماها کی هستید؟
من کاکدا از گروه ساکوراگاوا هستم. باز کنید.
باز کن. - باشه. -
چی شده آقای کاکدا؟
شنیدم گروه سوریو موی دماغتون شده.
اومدم ازتون پشبیبانی کنم. - پشتیبانی کنید؟ -
دیگه نیازی به نگرانی نیست.
اون حرومزادههای دیوونه رو سرجاشون میشونیم.
ممنون، خیلی آقایید.
راستش رو بگم، حتی تو اوج رویاهام هم
فکر نمیکردم بهمون کمک کنید.
ظاهرا تو جهنم هم بودا صدای دعات رو میشنوه.
موقع سختیهاست که آدما رو میشه شناخت.
رئیسم تو کوبه نگران این وضع شده...
پس ازم خواست کمکتون کنم.
منظورتون آقای یاماجیه؟
راست میگید؟
یعنی آقای یاماجی نگران ماست؟
این زندان ساکایی هستش.
تصاویر مربوط به ماه قبله.
این کیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.