Operation Plazma in Osaka

Operation Plazma in Osaka (実録外伝 大阪電撃作戦)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Jitsuroku gaiden Osaka dengeki sakusen AKA Operation Plazma in Osaka 1976 WEB-DL
د لخوا تبصره 9B0DY
WEB-DL

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
TS
په خپور شو: 2022-11-14
ډاونلوډونه: 9
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫"این یک داستان واقعی درباره جنگی است که..."

‫"بین گروههای رقیب در سال 1960 در اوزاکا رخ داده است."

‫"مکانها ، شخصیت ها و نام های واقعی تغییر کرده اند."

‫"اوزاکا مرکز اقتصادی ژاپن غربی است."

‫"به همین دلیل، گروه‌های یاکوزا ‫در این منطقه..."

‫"بیشترین فعالیت را در ژاپن دارند."

‫"با این حال، تا همین اواخر..."

‫"هرگز درگیری‌های باندی خشونت آمیزی..."

‫"به دلیل توازن قدرتی که گروه‌های سنتی یاکوزا ‫از دوران میچی به آن احترام می‌گذاشتند..."

‫"و با دقت در حفظ آن کوشا بودند ‫در کار نبوده است."

‫"و شهر اوزاکا..."

‫"آنقدری بزرگ بود که هر گروهی..."

‫"بتواند بخشی از آن را، قلمروی خود کند."

‫"ولی..."

‫"گروه ناشناخته‌ای که تشکیل شده از افراد باند‌های کوچیکتر بود..."

‫"به یک باره از ناکجا آباد قد علم کرد..."

‫"و تیشه به ریشه این تعادل و ‫به چالش کشیدنش زد."

‫"آنها گروه اوزاکا سوریو نامیده میشدند."

‫عملیات خونابه در اوزاکا

‫تسوروهاشی، محله کره‌ای‌ها. ‫بازارچه

‫به اقدامات ایمنی در برابر آتش احترام بگذارید

‫مقر اصلی اوزاکا سوریو

‫بازارچه تسوروهاشی

‫اعضای گروه سوریو

‫هشتم اکتبر 1960

‫جمعیت زیادی اومده. - ‫آره، بد نیست. -

‫رئیس کجاست؟ - ‫اونجاست. -

‫هی.

‫حال برای چهارمین مسابقه سنگین وزن‌ها آماده باشید.

‫ورزشکار آبی پوش، سانادا ایچیرو با 141 پوند وزن...

‫از باشگاه بوکس نانکای هستش.

‫و در این گوشه نیز ‫ورزشکار قرمز پوش...

‫جو مسلسل با وزن 144 پوند را ‫از باشگاه بوکس کیوکویو می‌بینیم.

‫چشم امیدمون به تویه. ‫خواهشا نزن تو برجکمون.

‫من باخت ماخت حالیم نیست، شنیدی؟

‫ده تا رو قرمزه میبندم.

‫همه که دارن رو قرمزپوشه میبندن.

‫مگه چنین آدم خری هم پیدا میشه که ‫رو آبی شرط ببنده؟

‫پیری، ما رو آبی شرط میبندیم.

‫اطاعت.

‫چقدر؟

‫همه دار و ندارم رو میزارم وسط. - ‫چی؟ -

‫ظاهرا اون خری که دنبالش بودیم پیدا شد.

‫همه جور آدمی پیدا میشه...

‫نمونش اون الاغه انسان نما.

‫بیاید یه دل سیر این خر رو نگاه کنیم.

‫ایچیرو، حریفت از اون آدمای کله پوکه.

‫بزار هر چی میخواد بهت مشت بزنه.

‫و وقتی عرقش دراومد ‫چپ و راستش کن.

‫ایچیرو، حالا.

‫دستت رو بکش.

‫بس کنید.

‫آدم باشید.

‫چه غلطی می‌کنید؟

‫گوساله‌ها.

‫آخه چه مرگتونه که اینجوری فاز و نول قاطی می‌کنید؟

‫الان یه ضرر گنده افتاده تو دامنمون.

‫چیزی نیست بابا. کلا چقدر ضرر کردیم؟

‫آخه تو که حتی فرق دست چپ و راستت رو نمی‌فهمی ‫بیخود ادعا نیا.

‫اصلا به تو چه ربطی داشت که اومدی وسط اون معرکه؟

‫شیر فهم شدم.

‫از این به بعد ‫حتی اگه جایی آتیش گرفته باشه هم دخالت نمیکنم.

‫چی؟ تو هنوز اینجایی؟

‫بجنب و پولی که باختی رو بده.

‫تو...

‫رئیس گروه نانبارا هستی؟

‫شرمنده، امشب خیلی بهم بد گذشته.

‫باید با هم یه کم گپ بزنیم.

‫اسم من...

‫تاکشی دایتو ‫رییس گروه دایتو هستم.

‫راست میگی؟

‫من میاتاکه از گروه نانبارا هستم.

‫بفرمایید.

‫شنیدم ماه قبل از زندان آزاد شدید.

‫خوشحال شدم. - ‫لطف داری. -

‫پنج سال اون تو بودم.

‫انگاری هیچ چی از اون دنیایی که ‫یه زمانی میشناختم، باقی نمونده.

‫لطفا بشینید. - ‫ممنون. -

‫خب...

‫درباره چی میخواستید صحبت کنید؟

‫نگاه، آقای میاتاکه...

‫من صاحب جدیده این شیرکش خونه هستم.

‫چی؟ - ‫اینجا رو ببینید... -

‫امروز سند اینجا خورد به نامم.

‫شما اجاره اینجا رو...

‫به مالک قبلی، ماهانه پرداخت می‌کردید.

‫باید دوباره در این مورد به یه توافقی برسیم.

‫آقای دایتو...

‫برنامه‌ـتون چیه؟

‫میخوام از اینجا یه کاباره دربیارم.

‫این منطقه تحت کنترل گروه نانبارا هستش.

‫فکر نمی‌کنید باید قبل بریدن و دوختنتون ‫ما رو هم آدم حساب می‌کردید؟

‫حالا نمیخواد اینقدر قانونمدار باشی.

‫آقای دایتو...

‫شعار معروف ما اینه که ‫"اجازه ندید یه آماتور وارد رینگ بشه."

‫نه بابا؟

‫منو یه آماتور می‌بینی؟

‫با این که آدمای زیادی منو جدی نمی‌گرفتند...

‫ولی فکر کنم تو این دنیا برای خودم ‫اسم و رسمی به هم زدم.

‫هی آقای دایتو.

‫ما قبلا یه قرارداد سفت و قانونی بستیم.

‫از اینجا تکون نمیخوریم.

‫افتاد؟ حالا برید تو افق محو بشید.

‫آقای دایتو.

‫اول باید با مالک اینجا حرف بزنیم.

‫خبرتون میکنیم.

‫باز داره میگه در کون خره چند تا مگسه...

‫آقا جون، اینجا الان مال ماست.

‫باشه، یه روز دیگه هم بهتون مهلت میدم.

‫فردا اینجا رو آب و جارو میزنید و میرید.

‫یه کلام، ختم کلام.

‫مرتیکه فکر کرده داره با باباش حرف میزنه.

‫رئیس، میخوای بزاری همینجوری برن؟

‫اگه بخوایم باهاش سرشاخ بشیم، فقط خودمون ضرر میکنیم.

‫اون همین بلا رو سر آقای شینجو ‫از گروه تنوجی آورد.

‫هدفشون اینه ما رو ضعیف کنن.

‫عذاب اول شب قبر، از زندان آزاد شده.

‫دایتو و نوچه‌هاش ‫فقط یه مشت آدمکشن.

‫میاتاکه، واقعا میخواد اونجا رو کاباره کنه؟

‫آره.

‫بیرون دفتر کارش، یه تابلو به اسم "تجارت دایتو" نصب کرده.

‫بوی جنگ‌ به مشامم میاد.

‫آقای نانبارا.

‫نباید بزاریم هر غلطی میخواد بکنه.

‫رئیس، باید دمش رو بزاریم رو کولش و پرتش کنیم بره.

‫بسپارش به ما.

‫اصلا فکرشم نکن.

‫اینجوری عاقبتت میشه مثل ساساکی و شینجو.

‫آره، دقیقا.

‫"با دم شیر بازی نکن."

‫واقعا هدف اصلیش چیه؟

‫منظورت چیه؟

‫دربارش فکر کنید.

‫اون مکان حداقل پنجاه میلیون میرزه.

‫دایتو هم برای پنج سال تو حلفدونی بود. ‫اونوقت از کجا این همه پول آورده؟

‫منم همین سوال رو داشتم ‫پس یه سر و گوشی آب دادم.

‫قیمت اون مکان 38 میلیون ین هستش...

‫و اونم 25 میلیونش رو به صورت نقد پیش پرداخت کرده.

‫می‌بینید، یه نقشه‌ای تو سرشه.

‫یه نفر داره ازش حمایت میکنه.

‫یعنی کی میتونه باشه؟

‫تو هم بیا وسط. ‫خجالت نکش.

‫بیا دیگه.

‫باریکلا، پسر خودمی.

‫بس کنید.

‫تو رو خدا یکی کمک کنه.

‫قربان، خواهشا بس کنید...

‫کمک.

‫نه.

‫وظیفه‌ـت اینه که به مردا حال بدی.

‫مگه ما چِمونه که اینجوری میکنی؟

‫بس کنید.

‫به به، چه قدر مزه‌ـش بهتر شده.

‫واینسا، بازم بریز.

‫نکنید!

‫چه خبره اینجا؟

‫لعنت به شما گروه سوریو.

‫کجا میری حرومزاده؟

‫مشروب دوست داری؟ ‫الان میریزم تو حلقومت.

‫گوارای وجود.

‫بخور ببینم.

‫دفتر گروه ایشیمورا ‫اوزاکای غربی، یوتسوباشی

‫فرار کنید.

‫برگردید.

‫آتیش، کپسول آتیش نشانی رو بیارید.

‫چیزی که عوض داره، گِله نداره حرومزاده‌ها.

‫آتیشو خاموش کنید.

‫رئیس.

‫هی.

‫گوش کنید.

‫گروه ایشیمورا سه تا کلوپ داره.

‫اگه بتونید اون کُس مشنگا رو تار و مار کنید...

‫با یه عالمه مشروب و زن پاداش می‌گیرید.

‫غلط بکنم دیگه ازتون چیزی بخوام.

‫رو هیچ کدومتون نمیشه حساب باز کرد.

‫نه می‌تونید آدم گیر بیارید و نه سلاح پیدا کنید... ‫همهش هم بهونه میارید.

‫ولی خوده آقای نانبارا گفت که برامون نیروی پشتیبانی میفرسته.

‫به دلت صابون نزن، همش حرف مفت بوده. - ‫رییس. -

‫رسیدن.

‫شماها کی هستید؟

‫من کاکدا از گروه ساکوراگاوا هستم. ‫باز کنید.

‫باز کن. - ‫باشه. -

‫چی شده آقای کاکدا؟

‫شنیدم گروه سوریو موی دماغتون شده.

‫اومدم ازتون پشبیبانی کنم. - ‫پشتیبانی کنید؟ -

‫دیگه نیازی به نگرانی نیست.

‫اون حرومزاده‌های دیوونه رو ‫سرجاشون میشونیم.

‫ممنون، خیلی آقایید.

‫راستش رو بگم، حتی تو اوج رویاهام هم

‫فکر نمی‌کردم بهمون کمک کنید.

‫ظاهرا تو جهنم هم بودا صدای دعات رو میشنوه.

‫موقع سختی‌هاست که آدما رو میشه شناخت.

‫رئیسم تو کوبه نگران این وضع شده...

‫پس ازم خواست کمکتون کنم.

‫منظورتون آقای یاماجیه؟

‫راست میگید؟

‫یعنی آقای یاماجی نگران ماست؟

‫این زندان ساکایی هستش.

‫تصاویر مربوط به ماه قبله.

‫این کیه؟

Operation Plazma in Osaka subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left