لومړۍ 200 کرښې.
خورشیدِ ارباب
...دخ
ترِ...
بد
الان فحش دادی؟
بله. بهش بگو...به اون "روحی" که میبینی
...فکر کنم چون تنهات گذاشته و رفته عصبانی ای
انقدر دوستش داشتی...که باهاش اینطوری حرف بزنی
...اگه ببینمش، بهش میگم
که هنوز واقعاً دوستش داری
سعی نکن حرفمُ خوشگل کنی اساساً یه فحش بود
دخترِ بد
من میدونم
"...آدمِ بد...آدمِ بد " گفتنِ این چیزها
هنوز دلشون براشون تنگ شده
درست نیست، درست نیست
اگه میخوای یه همچین چیزی بهش بگی
گمشو خانومِ ته
بازم خیلی خوشحالم که حرفمُ باور میکنی
باورت نمیکنم. خوشحال نباش
قبلاً خیلی تنها و ترسیده بودم
وقتی تو رو دیدم، مثلِ یه شعاعِ نور بود
نمیدونی چقدر احساس امنیت میکنم که پناهگاهی هست که وقتی خیلی اوضاع ترسناک میشه میتونم بهش پناه ببرم
اینم درست نیست
گفتی من پناهگاهِ تواَم؟
فرار کن بیا پیشِ منو در بزن هیچوقت بازش نمیکنم
لطفاً بازش کن
بازش نمیکنم، هرگز
من فقط تو رو دارم که بیام پیشش. خیلی میترسم
لطفاً بازش کن
~ قسمت سوم ~
!این کفشِ گرونیه
برای چی اینجاست؟
فقط یه لنگه اس؟
نمیدونم مرکزِ اشیاء گمشده هنوز بازه
...کفشم
...کفشم
...اونجا
منم شنیدم
اُه، حالتون خوبه؟
بله
چی شد؟
اونجا از روی یه چیزی افتادم
چه خبره؟
اُه، کانگ وو میگه از رو پله ها افتاده
سعی کن پاتُ تکون بدی
اُه، درد داره
اونجا هیچی نیست
مطمئنم یه چیزی اونجا بود آقای مدیرعامل
زمین لیزه... واکس هنوز اینجاست
تیمِ خدمتکارها...دوباره تمیز کنین
همین الان؟
همین الان. و تو، رئیسِ تیم امنیت ببرش بیمارستان
بله، می فهمم
به نظر میاد امروز نمیتونیم با هم بریم
منم باید اینجا رو تمیز کنم. همراهش برو
خونه میبینمت
خونه میبینمت
...کانگ وو و من...تو یه
مهم نیست، علاقه ای ندارم بدونم
دستیارِ مدیر کانگ میگه یه چیزی هست که باید بده به معاونِ مدیرعامل
به نظر میاد باید برم
میتونی بری. من خودم میرم
مشکلی براتون پیش نمیاد؟
معلومه که نه
اُه، ترسیدم
چی؟
من هیچوقت این ماشینُ نروندم؟
فکر کردم برای یه بار، مثلِ یه آدمِ عادی با یه مرد میرم خونه
کفشه...؟
خوشگله
دلم میخواد یه همچین چیزی بپوشم و برم سرِ قرار
فقط یه لنگه اس؟
...دنبالِ
...خونه
...بگرد
من راهُ نشون میدم
...درست شد
خوندمش
خوندمش. کارم عالی بود
...کارت عالی بود
!آقای مدیرعامل
!اُه، ترسوندیم
...درُ باز کن...درُ باز کن
باز نمیکنم
!گمشو
چیه؟
برای چی اینهمه سر و صدا به پا کردی؟
...مدیرعامل! اون زن
!چه صحنه ای
ممنونم
با کفشت چیکار کردی؟
این کفشی که دستته چیه؟
صاحبِ این کفش داشت تعقیبم میکرد
...فکر کنم...صاحبِ این کفش
...مُرده
راننده احتمالاً بر اثرِ ضربه مُرده
فکر نمیکنی راننده مست بوده؟
...به پاش نگاه کن
به نظر میاد انقدر مست بوده که فقط یه کفش پاش کرده
لطفاً لباستُ بکش پایین
ببخشید؟
داری چیکار میکنی؟
اهمیت نده. فقط راهتُ برو
کاری که داری میکنی رو تمومش کن، یا من جلوتُ میگیرم
من تو رو میشناسم
چطور میتونی اینکارو با من بکنی؟
هر کسی که رفتارتُ میدید به نظرش عجیب میومد
!این ماشینِ منه
باید یه چیزی بخرم ...ولی مدیرم اینجا نیست
از تو اتاقم دیدم که سان روف بازه
برای همین اومدم پایین تا از تو ماشینم پول بردارم
اون ظرفِ گردُ اونجا میبینی؟
!پول توشه
فقط میخواستم یکم پول بردارم
این چیزیه که لازم داری؟
بله
فقط 1000 وون اینجاست
واقعاً؟
چی لازم داری؟
دو بطری سوجو، یه ماهیِ مرکبِ خشک
درسته؟
واو...حتی ماهی رو هم کبابی خریدی
سلیقه ات خوبه
اگه انقدر حالت خوبه که میتونی دو بطری سوجو بخوری
برای چی رفتی تو بیمارستانی؟
درسته، ادا درآوردم
به نظر میومد وقتِ خوبیه برای اینکه وانمود کنم ناراحتم
چرا؟ میخوای به خبرنگارها بگی؟
نه
می فهمم که تو قراره ناراحت باشی
دلت برام میسوزه؟
اگه برای اینکه تو عروسیم تنها موندم دلت برام میسوزه، نسوزه
برای این ادای آدمای ناراحت و دل شکسته رو در نمیاری که دلِ دیگران برات بسوزه؟
فقط شمارتُ بده بهم تا بتونم پولتُ پس بدم
فکرشُ نکن
فقط امیدوارم دو بطریِ سوجویی که برات گرفتم بهتز از بیمارستان بهت کمک کنه "ناراحتیتُ" فراموش کنی
شمارمُ نخواست؟
خیلی بیشعوره
شما شوهرِ چویی یون هی هستین؟
بله
این همسرِ منه؟
ایشون فوت کردن
!یون هی
مطمئنی اون زنِ مرده اینجاست؟
بله، بریم؟
!ولی...تو
میخوای همینطوری بری اونجا؟
...چیکار میتونم بکنم؟ کفش ندارم
به علاوه، جعبه ی دستمال کاغذی خیلی راحته
نگران نیستم که راحته یا نه نگرانِ ظاهرتم
خجالت آور نیست؟
عیبی نداره
یه بار، وقتی از چشمه ی آبگرم لخت دویدم بیرون
با یه جعبه خودمو پوشوندم و رفتم خونه
در مقایسه با اون وقت، این جعبه ی دستمال کاغذی اونقدرها هم خجالت آور نیست
بریم
اگه صاحبِ کفش اینجا نباشه
با همین جعبه ی دستمال کاغذی که پاته تحویلِ تیمارستان میدمت
از اومدن به اورژانس متنفرم
صاحبِ کفش کجاست؟
اونجا
حالا که با چشمهای خودت دیدیش
بالاخره میتونی حرفمو باور کنی و بفهمی که چقدر ممکنه بترسم، نه؟
از اینکه روح ها واقعاً وجود دارن نمیترسی؟
...نه، نمیترسم
وقتی نمیبینمشون برای چی باید بترسم؟
با فکر کردت درباره ی چیزهای به درد نخور وقتمُ هدر نمیدم
!ولی روح !پاشُ اینطوری میکشید و دنبالم میومد
نکن
حتی وقتی به روح گفتم اینکارو نکنه !بازم اینطوری جلوم پیداش میشه
!اینکارو نکن
آره، اقرار میکنم که ممکنه برات ترسناک باشه
وقتی اینطوری میگیرمت، ارواح ناپدید میشن
حالا میتونی بفهمی برای چی اینطوری میچسبم بهت؟
رئیس جو به هر کسی اجازه نمیده کنارش بمونه
اون اول چک میکنه ببینه آدما مفیدن یا نه ...یا در آینده به دردش میخورن
و چشماش و گوشاشُ فقط وقتی باز میکنه که تصمیم بگیره یه نفر در حدِ استانداردهاش هست
...فقط یخورده در موردِ همسرِ آینده اش به همین روش
داره سختگیری میکنه
...پس داری میگی
دلیلِ دوری کردنِ جونگ وون از زنها دوست دخترِ مُرده اش هی جو نیست؟
به عبارتِ دیگه، این یعنی جونگ وون هنوز زنی رو که به این نتیجه برسه برای تجارتش مفیده رو پیدا نکرده
مطمئنم کسی رو پیدا میکنه که در حدِ استانداردهاش باشه
ولی بعضی وقتها...بعضی آدما هستن که با روشِ عادی نمیشه سنجیدشون
به خاطرِ پولت نیست ...به خاطرِ خوش قیافه بودنتم نیست
به خاطرِ اینه که من ارواحُ میبینم
من از اون آبنباتهایی نیستم که بهت میچسبن تا اغفالت کنن
تو مسیحی هستی؟
داری میگی حسِ ششم داری؟
بله، عجیبه، نه؟
فکر کردم آبنباتِ افسرده داره لاس میزنه ولی فقط داشتی روی حسِ ششمت کار میکردی؟
...اگه به خاطرِ ارواح چسبیدی به من
اون چیزها، اونا برای چی چسبیدن به تو؟
اونا میان سراغِ من و ازم میخوان یه کارهایی براشون بکنم
اونا مؤدبانه شرایطشونُ توضیح نمیدن یا مثلِ آدمای زنده رفتن و اومدنشونُ به آدم خبر نمیدن
فقط یهویی از یه گوشه ای میپرن بیرون
و بعد از اینکه اون چیزی که میخواستن رو میگن چپ و راست پیداشون میشه و شکنجه ام میکنن تا کاری که میخوان رو بکنم
صاحبِ اون کفش ازت چی میخواد؟
...ازم میخواد کفششُ بدم به شوهرش
No comments yet. Be the first to leave one.